200 dòng đầu tiên.
سلام، من الکس لوی هستم. و شما دارید بازیهای تابستانی پاریس ۲۰۲۴ رو فقط از UBN تماشا میکنید.
ما به شما جایگاه ردیف اول رو میدیم
برای نفسگیرترین لحظات المپیک...
و پشت پردهها رو با تمام ورزشکارای محبوبتون فاش میکنیم.
ما دنیا رو براتون میآریم، هر کجا که خونهتونه.
به آینده خوش اومدید.
این سیستم هوش مصنوعی مولد میتونه صدای هر گویندهای رو بازتولید کنه،
و تمام لحنها و احساسات رو به بیش از ۴۰ زبان در میاره.
بن، بیا اینجا.
در مورد اینکه چطور ازش تو پاریس استفاده میکنیم، حرف بزن.
حتماً. خب، بیش از سه میلیارد نفر المپیک رو تماشا میکنن.
مشکل اینه که اونها به زبان خودشون تماشا میکنن، و نه از UBN.
با این تکنولوژی، میتونیم به مخاطبان عظیمی که فقط ماندارین صحبت میکنن، دسترسی پیدا کنیم،
یا ژاپنی، یا عربی.
و چیزی که امروز میبینید فقط یه تست آزمایشیه،
اما اولین قدم به سمت شخصیسازی کامل محتواست.
آره. - پس ما چی؟
آیا همهمون قراره با هوش مصنوعی جایگزین بشیم؟
بیصبرانه منتظرم تا آواتارم رو آموزش بدم.
نه. هیچ کس اینجا با هوش مصنوعی جایگزین نمیشه.
واقعاً؟ - نه.
پس تعدیل نیروها چی میشن؟
میدونید، ما بیش از نصف تیممون رو تو برنامه "صبح بخیر" از دست دادیم.
انگار هنوز تو دوران پاندمی هستیم.
میدونم. دو سال خیلی چالشبرانگیز بود.
درسته. اما دیگه خبری از تعدیل نیرو و بازخرید نیست.
به عنوان مدیرعامل، بهتون قول میدم که ما از بدترین بخش قضیه عبور کردیم.
و...
و المپیک دور افتخار ما خواهد بود.
این جلسات عمومی واقعاً دارن شبیه قرعهکشی (لاتاری) میشن.
ما در یک قدمی شورشیم.
ما فقط باید به پاریس برسیم. به محض اینکه اون مشعل المپیک روشن بشه...
اونوقت کارمندها میتونن هر دومون رو آتیش بزنن.
آینده افتضاحه.
این آقای ورزشی ترسناکه. زیادی عالیه.
همه اونایی که از NBN میان، ترسناکن.
لعنت به این ادغام. حداقل اون میلیاردره جذاب بود.
رفقا، بیاید روراست باشیم. مردا دارن با یک بحران بزرگ در شور و حال مردانهشون روبرو میشن.
نمیدونم. تو خودت یه کم هیجانزده به نظر میآی، رفیق.
آره، من هیجانزدهام، سانی.
مردم دارن میپرسن: "تو پاریسِ ۲۴ نمیری؟"
چی؟ تو نمیخوای تو اون باشی؟
خب، اصل قضیه اینه. اولین المپیک مسابقات ارابهرانی داشت.
اونا لخت رقابت میکردن و تا سرحد مرگ میجنگیدن.
بازیها شش ماه طول میکشید.
و وقتی تموم میشد، یه عالمه بز قربانی میکردن و ارگی داشتن.
درسته، پس تولد چهل سالگیت؟
ولی حالا چی داریم؟
شنای هماهنگ... ببخشید، شنای هنری...
آره. - ...رقص اسب مسخره، پینگپنگ،
اون چیزه با روبانا. آخه!
خطر کجاست؟ ریسک کجاست؟
شکوه کجاست؟
ولی هی، من دارم سعی میکنم مردانگیام رو از محوریت خارج کنم،
...سوگیریهای هترونورماتیو (دگرجنسگرایانه) خودم رو بررسی میکنم. - اوه، خدایا!
"آیا به بوسه رضایت میدهی؟"
اما جداً، بین خودمون،
تعداد اسپرم آمریکاییها داره سریعتر از آمار نظرسنجی بایدن کم میشه.
به همین دلیله که باید برید تو وبسایتم و یه سطل "برو گرینز" سفارش بدید.
مکمل روزانه شخصی خودم برای اینکه سطح تستوسترونتون رو به راه بندازه
تا شما رو دوباره به رختخواب برگردونه.
خدایا، خواهش میکنم، نذار این مرد نسلش رو پخش کنه.
این آدمو باور میکنی؟
منظورم اینه که، ۵۰ میلیون نفر دیگه باور میکنن. عادت کن. اون اینجاست که بمونه.
مثل بواسیر؟ - به نظرم یه جورایی بامزهست.
این خیلی چیزا رو توضیح میده.
جای منو نگه دار، باشه؟
بهت میگم، ریمی، هر کاری میکنی، مدیر اجرایی نشو.
نگران نباش. من میخوام کارگردانی کنم.
خب، برای مصاحبه فردا، اونا ساعت ۸ میرسن.
ساعت ۶ برای مو و آرایش خوبه؟ - ۵:۳۰.
۵:۳۰. و در مورد یه کلاه بره برای تبلیغ حرف زدن.
اوه، خدایا. بیخیال. عمراً. عمراً کلاه بره.
آره، احمقانه است. - خیلی احمقانه.
هی، جرمی. چطوری؟ - هی.
بانوی گیوتین اومد. امروز چند تا سر قطع کردی؟
میدونی چقدر آرزو میکردم کاش میتونستم اخراجت کنم؟
آمار این هفتهمو دیدی؟ - ندیدم.
رتبه یک تو پخش آنلاین. رتبه یک تو قلبم.
گمشو، رفیق.
اون منو دوست داره.
اون واقعاً منو دوست داره.
خیلی خب، چی شده؟ کی مُرده؟
ما مردیم. امروز نمیتونیم تو مرکز شهر فیلمبرداری کنیم.
و نپرسید کی میتونیم فیلمبرداری کنیم.
وایسا، شهر دوباره مجوزهامون رو لغو کرد؟
رفتی بیرون؟ در واقع، بیخیال. نرو بیرون.
دود نارنجی؟
چی، ترامپ رو پاپ کردن؟
اون آتیشسوزی شمالیه.
باد تغییر کرده، یعنی نه میتونیم سر صحنه بریم، نه فیلمبرداری هوایی.
باشه.
بدلکاری رو میاریم داخل، تو استودیو میگیریمش.
از پس هزینهش برمیایم؟
کایل، فیلم بدون اون بدلکاری اصلاً کار نمیکنه.
آخه!
اول اعتصاب، حالا هم این کوفتی جلوی کارم رو گرفته.
فقط بهم بگو چی کار کنم.
دعا کن بارون بیاد.
یه سیل عظیم لعنتی.
سلام. تیم ایرانی تو راهه. حاضری بریم؟
خدایا، چیپ چه مسخره شده. مگه الان مدل جی.کِروئه؟
وایسا، چی؟
مستندش تو کن داره اکران میشه.
باحال نیست؟
تو قبلاً میدونستی؟
راستش، یه جورایی خوبه.
و تو هم دیدی؟
خیلی خب. چرا بهم نگفتی؟
خب، فکر نمیکردم بخوای بدونی، مثلاً، ممکنه ناراحت شی.
چرا نباید بخوام بدونم؟ من دوست دارم همه چیزو بدونم.
برام مهمه که به کارکنان رایگیری تهدید بشه.
برام سلامت انتخابات مهمه.
یعنی، اینا چیزاییه که دوست دارم بدونم، مخصوصاً اگه چیپ، خودت میدونی...
آره. نه، یه اکران رایگان بود،
ولی اگه بخوای ببینی میتونم یه کپی برات بگیرم.
نه، وقت ندارم. وقت ندارم ببینمش. و من اصلاً ناراحت نشدم.
ای وای.
خیلی خب، حدود ده دقیقه دیگه وقت داریم. بریم که داشته باشیم.
رویای المپیک، امید و روحیه انسانی.
ری اسکایواکر واقعی رو داریم. بجنبید، بچهها. این طلاست.
سوالامو برام میاری؟ - الان.
باورم نمیشه از پسش بر اومدیم. من مذاکرات صلحی رو پوشش دادم که از این کمتر جنجالی بود.
آره. میخوای سوالا رو دوباره مرور کنیم؟
بهم هشدار دادن از روی متن خارج نشم. - نه. خوبم.
فقط حواسمون باشه این به یک تبلیغ تبدیل نشه
برای گشت ارشاد تو تهران.
تنها برنامه دیک ولف که نگرفت. - درسته.
سلام، سلام. - دیر اومدی.
خب، تو زمین و زمان رو به هم دوختی تا این اتفاق بیفته.
میخوام این پدیده رو از نزدیک ببینم.
ممنونم، عزیزم. - بله، حتماً.
سلام، سلام. اینم از المپیکی ما. - واو.
خانم ناصری، ایشون الکس لِوی هستن.
الکس، رویا.
خیلی ممنون که قبول کردین این مصاحبه رو انجام بدین. ما خیلی مفتخریم.
سلام.
و شنیدم پدرتون در صورت نیاز ترجمه میکنن؟
بله. سلام. آرشام ناصری. خوشوقتم.
منم خوشوقتم. کی رسیدین؟
امروز صبح.
فرصت کردین شهر رو ببینین؟
یه کمی. میخواست پل بروکلین رو ببینه.
نه بابا، خودت میخواستی پل رو ببینی.
من میخوام بروکلین رو ببینم.
چی تو بروکلین هست؟
تیموتی شالامه.
اگه اجازه بدین شروع کنیم...
البته.
خب. میکروفون رو براتون وصل کنیم؟ درست همینجا.
بازم ممنونم. این برای دخترم دنیا دنیا ارزش داره.
رویا، متوجه شدم پدرتون شما رو با شمشیربازی آشنا کردن.
بله... من سه تفنگدار رو دوست دارم.
آهان.
و شما تمام زندگیتون رو وقف این ورزش کردین.
چرا دوستش دارین؟ چی به شما میده؟
وقتی ماسک رو میذارید، میتونید هر کسی که میخواید باشید.
و این حتماً حس رهاییبخش داره.
بله. باعث میشه حس کنم...
آزاد.
برنده جایزه نوبل، نرگس محمدی، در حال حاضر در زندانی در تهران به سر میبره
به خاطر حمایت از حقوق زنان.
شما چ... - همین الان مصاحبه رو قطع کنید.
ببخشید، مشکلی پیش اومده؟
صحبت سیاسی ممنوع. توافق کرده بودیم.
ما سوال رو حذف میکنیم، فقط درباره ورزش حرف میزنیم. همه چیز حله.
معذرت میخوام. کاملاً متوجهام.
محدودیتها خیلی واضح بود.
باشه، باشه.
باشه. چرا ما یواشکی نریم اونجا تا اونا قضیه رو حل کنن، باشه؟
باشه. بیا اینو حلش کنیم.
مطمئنم میتونیم راهی برای ادامه دادن پیدا کنیم.
ما واقعاً از اینکه رویا اینجا بود هیجانزده بودیم...
میخوای پناهنده شی؟ - بله.
چرا؟ چرا اینجا؟ چرا پاریس نه؟ - اونجا امنیت خیلی بالاست.
کاملاً مطمئنی که میخوای این کارو بکنی؟
ما برنمیگردیم.
خیلی خب. من میتونم به وزارت امور خارجه زنگ بزنم،
ولی فقط همین کاریه که از دستم برمیاد. - ممنونم.
لعنتی. - داریم میریم. الان.
یه لحظه، لطفاً.
باشه.
یه آسانسور باربری ته سالنه. یه شاسیبلند مشکی بیرون هست.
اون ماشین منه. به رانندهام پیام میدم. فقط برو. باید بری.
فکر میکنم بهترین گزینه اینه که برای فردا دوباره برنامهریزی کنیم.
میتونیم یه قدم عقبتر بریم، و...
اوه، خدایا.
فکر میکنی جدیه؟
تو این ساعت، تمرین نیست.
خیلی خب. باید همه رو از ساختمون ببریم بیرون. بچهها، پایین، همین الان.
چی شده؟ - هنوز نمیدونیم.
باشه. یه آسانسور باربری ته سالنه.
یه شاسیبلند مشکی اونور خیابونه. اون تو راهه. برو.
الکس، رویا کجاست؟ - بدو.
رویا!
لعنتی. - اوه، خدایا. این چه...
خدایا.
لعنتی. - اوه خدای من.
هی، خوبی؟ میتونی موتور رو خاموش کنی؟
تو اعلام حریق رو زدی.
No comments yet. Be the first to leave one.