200 dòng đầu tiên.
فکر کردم قرار گذاشته بودیم فعلاً قضیه بچهدار شدن رو عقب بندازیم.
در مورد به سرپرستی گرفتن بچه.
یه بچه هست که دارن از اون مرکز نگهداری جداش میکنن.
مایلی ببینیش؟
صبر کن ببینم!
وای، واسکز!
اون بارها برای ما دردسرساز بوده.
این خلاف رویهی ماست.
واسه همینه که اسمش میشه لطف.
نظر من هم اینجا مهمه؟
اصلاً چرا باید یه همچین آدمی رو بیاریم اینجا، تو آتشنشانی؟
این کار آخرین امید واسکز برای موندن تو اداره آتشنشانی شیکاگوئه.
و من لازم دارم که این اتفاق بیفته.
خب، ببین کی اینجاست!
چه خبر، جیراردی؟
آه، هنوزم فیلم میگیری، آره؟
آره. آه...
فکر میکردم این روزا سرت حسابی شلوغه.
با این همه وقتگذرونی پای تلویزیون توی ایستگاه.
آره.
هی، خانواده چطورن؟
میخوای یه بار دیگه تکرار کنی؟
اوه، لعنتی. واقعاً میخوای؟
آیزایا ۱۴ سالشه.
حدود سه هفتهای میشه که تو اون مرکز نگهداریه.
با چند تا پسر دیگه هماتاقیه.
گفتی مادرش تو بیمارستانه؟
آره، یه ماشین بهش زده.
جراحات جدی برداشته، از جمله ضربه به سر.
چه وحشتناک.
امیدواریم که حالش بهتر و بهتر بشه.
طی چند ماه آینده تا بتونه...
آیزایا رو برگردونه خونه. پدرش چی؟
خب، تا جایی که من میدونم، پدرش...
از وقتی آیزایا بچه بوده، تو زندگیش نبوده.
خب، همینجاست. بریم؟
خب، آیزایا، اینا استلا و کلی هستن.
هی، از دیدنت خوشبختم آیزایا.
من شما رو تنها میذارم.
پس شنیدم فردا امتحان ریاضی داری؟
آره.
خب، جبر درس مورد علاقهم بود.
مال من که نه.
واقعاً از شنیدن خبر مادرت متاسفیم.
ولی شنیدیم که حالش هر روز بهتر و بهتر میشه.
پس عالیه.
میشه لطفاً در مورد یه چیز دیگه حرف بزنیم؟
آره، حتماً. بله.
آره، هرچی. هرچی تو بخوای.
به نظر میاد بچه خوبیه.
فقط ترسیده و گیجه، که طبیعیه.
تمام دنیاش زیر و رو شده.
فکر میکنی...
ببینم، ما آدمهای مناسبی هستیم که ازش نگهداری کنیم؟
چون ممکنه به چیزایی نیاز داشته باشه که ما ندونیم چطور باید بهش بدیم.
از نظر کمک. ممکنه.
ولی شاید یه جا برای خوابیدن و ما دو تا...
که هواشو داشته باشیم، همون چیزیه که دقیقاً بهش نیاز داره.
و فکر میکنی همین کافیه؟
فکر میکنم تنها چیزیه که داره.
و ما دو تا میتونیم تمام تلاشمون رو بکنیم تا کافی باشه.
پس بیا آیزایا رو بیاریم خونه.
سلام.
این تماس از مرکز اصلاح و تربیت متروپولیتن است.
و تحت نظارت و ضبط قرار خواهد گرفت.
قبول میکنید؟ ام...
صبح بخیر.
هی، آخرین خبر از ریتر چیه؟
اوه، دوئین از بخش مراقبتهای ویژه اومده بیرون که این نشونهی خیلی خوبیه.
خدای شکر. این خبر خوبیه.
آره، گلوله به هیچ کدوم از اعضای حیاتی نخورده.
یا به نخاعش آسیب نزده.
ولی تا یه مدتی از کارش دور میمونه.
خب، میدونی ریتر کی برمیگرده؟
یه عمل جراحی دیگه امروز داره.
که برای همین اینجا مونده.
هنوزم باورم نمیشه دوئین تیر خورده.
میتونست برای این کار همون شیکاگو بمونه.
هی.
هی.
میخواستم ازت بپرسم...
آخرین بار کی اهرم تخلیه رو عوض کردن؟
مثل چسب چسبیده. اه، چیکارش کردی؟
یعنی به جز اینکه برای کنترل آب ازش استفاده کنم؟
خب، تو شیفت من که گیر نمیکرد.
باشه، میدونی چیه؟
این دیگه ماشین توئه و ما مشکلات مهمتری داریم.
مثلاً چی؟
کار و بار مولی خوب نیست.
و باید یه راهی پیدا کنیم.
تا سودمون رو بالا ببریم.
واقعاً؟ آره.
انگار حس میکنم از همیشه سرمون شلوغتر بوده.
و اون نقد عالی رو توی «تایم اوت» داشتیم.
که باعث شد آخر هفته پیش، اون گروه میخانهگردی هم بیان.
آدم اینطور فکر میکنه.
ولی هزینهی همه چیز داره میره بالا.
و داره حسابی به سودمون ضربه میزنه.
جوخه ۳، کامیون ۸۱، موتور ۵۱، آمبولانس ۶۱.
آتشسوزی انبار ضایعات، ۷۸۳ آچر جنوبی.
کامیون، محوطه رو خالی کنین. فهمیدم. ۸۱، بریم!
موتور، اون آتش رو خاموش کن. چشم.
فاکس، تفنگ رو کنترل کن. شورت، تو با منی.
یکی از افرادم هنوز داخله.
باشه. هی، پیداش میکنیم.
خیلی خب، جوخه، بیاید یه محیط امن ایجاد کنیم.
یه حائل آتش درست کنید. نذارید گسترش پیدا کنه.
فهمیدم.
هی، میتونم اینو قرض بگیرم؟
اگه نتونم اون آتش رو مهار کنم...
...اینجا کلاً آتیش میگیره.
مال خودته.
آتشنشانی، کسی هست؟!
خیلی خب.
هرمان، سمت D رو بگیر. واسکز، تو با من.
آره.
آتشنشانها، کسی هست؟!
هی. اونجاست. خیلی خب، پیدات کردیم.
اوه! ستوان!
ماچ، اینجا عقب به یه شلنگ نیاز داریم!
به اندازه کافی استیلن داریم که کل ساختمون رو با خاک یکسان کنه!
آب داره میاد. سی ثانیه بهم فرصت بده.
شاید اونقدر وقت نداشته باشیم، ماچ.
واسکز!
ماچ، یه چیز داغ داره میاد بیرون!
فهمیدم. آماده میشیم.
لعنتی. میتونی راه بری؟
باید بریم. هواتو دارم.
بیا اینجا.
واسکز بندازش توی فضای باز!
اون پشت مخازن بیشتری داریم. فهمیدم.
فاکس، بزن!
اوکی، فاکس، کارت درسته!
واسکز، بقیه مخازن کجان؟
پشت اتوبوس. خیلی خب، بریم!
نبضش ضعیفه. بهش اکسیژن وصل کنید.
حائل آتش جواب داد. داره سوختش تموم میشه.
خیلی خب، ما جستجوی اولیه رو تموم میکنیم.
و به موتور برای بازرسی نهایی کمک میکنیم. خیلی خب. عالیه.
هی، کار خیلی جسورانهای کردی.
که مثل یه نارنجک (براشون) پریدی روش.
زیاد حق انتخابی نداشتم.
یعنی، دهها مخزن دیگه اون پشت بود.
اگه روی شونه اون منفجر میشد...
...مثل وقتی میشد که...
...دور یه هندونه کش لاستیکی میبندی تا اینکه یهو میترکه!
تازهکار یه کمی شهامت داره.
آره، ولی خیلی عجوله.
و سرزنش کردنش توی شیفت قبل...
...مشکل رو حل نکرد.
داری به فکر عوض کردنش هستی؟
پاسکال گفت درستش کن.
آره. درستش میکنم.
فقط باید یه رویکرد جدید پیدا کنم.
که سلسله مراتب فرماندهی منو به هم نریزه.
اوه، هی، آقا پیک.
حتماً نازل آبپاش قوی جدیدمه.
سرعت جریان تا ۱۵۰۰ گالن در دقیقه.
در گاوصندوق بانک رو هم میکنه.
هی، رفیق.
هی، هرمان. معلوم شد این برای توئه.
اوه! هی، ای بابا!
نمیبینی روش نوشته شکستنی؟
اینا لیوانهای پینت جدید برای بار هستن.
ما به لیوانهای پینت جدید نیاز داریم؟
بگو ببینم، این چطور به سود ما کمک میکنه؟
اه، نگرانش نباش. قبلاً هم هیچ وقت نگران نبودی.
بذار ببینم.
هرمان، سایز اشتباه سفارش دادی.
اینا لیوان پینت نیستن. آره.
ولی شبیه لیوان پینت هستن.
این کار رو از قصد کردی؟
به این میگن کوچکسازی محصول.
و یه استراتژی تجاری مشروع و قانونیه.
خب، فروش روغن مار هم همینطور بود.
خیلی خب بذار من اینو حل کنم.
و تو هم سمت خودت از بار بمون.
هی، از تری خبری گرفتی؟
آره، همین یه دقیقه پیش.
پس آیزایا از فردا میاد پیش ما.
الان داره وسایلشو جمع میکنه.
واقعاً؟ آره، جدیه.
شنیدم میخواستید منو ببینید.
بله، ازت میخوام یه گزارش بنویسی.
یه گزارش مفصل درباره آخرین ماموریت.
با توضیح اقداماتت. بیشتر از دو صفحه نشه.
اقدامات من؟
هر کاری که توی صحنه انجام دادی.
یعنی موقعیتت وقتی که شیر تخلیه فشار آتیش گرفت.
و چرا تصمیم گرفتی با اون مخزن بدوی بیرون.
میتونی مسیر رفت و برگشت رو حذف کنی.
من قبلاً هیچ وقت گزارش حادثه ننوشتم.
تا یک ساعت دیگه آمادهاش کن.
این یه نوع تنبیهه؟
مرخصی.
فوراً بهش رسیدگی میکنم.
میبینی اینجا با چی سر و کله میزنم؟
هست؟
تنبیه؟
من میگم بیشتر یه لحظه آموزشیه.
No comments yet. Be the first to leave one.