Parenthood

Parenthood

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Mùa 3

Thông tin phát hành

Parenthood 2010 S03E18 My Brothers Wedding 720p BluRay DD5 1 H 264-BTN
Bình luận bởi warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 18 Parenthood.2010 زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Được xuất bản vào: 2025-11-23
Lượt tải xuống: 15
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

ما می‌خوایم بهتون یه پیشنهادی بدیم برای خرید لانتوژنت

من نمی‌فروشم

اگه پیشنهادمونو بیشتر کنیم چی؟

اوه خدای من، نه

اون چی؟

پسرمون داره میاد

می‌فهمی این چه شکلیه؟ کریستینا

کراسبی بِرِوِرمَن، من همیشه عاشقت بودم

هیچ‌وقت از دوست داشتنت دست برنداشتم

هنوزم باهام ازدواج می‌کنی؟

آره، باهات ازدواج می‌کنم. آره؟

ازت متنفرم

ببین، لیلی... لیلی، هی، هی

چی؟ این در حق تو منصفانه نیست و من متأسفم

من ازت متنفر نیستم

من واقعاً متأسفم. نه. این کارو نکن

ما داریم ازدواج می‌کنیم!

نه! آره!

اوه! تبریک میگم!

شماها، چی شده؟

آره، هیجان‌انگیزه! بالاخره

همین الان اتفاق افتاد. هی! چی شد؟

مامان و بابام دارن ازدواج می‌کنن!

نه بابا!

چی می‌گی؟ چطور شد؟

کمپ! کمپ! البته!

آره! ما رفتیم این...

ما به این سفر کمپینگ رفتیم

چی؟

و فهمیدم چقدر این مردو اینجا دوست دارم

و اینکه هر اتفاقی هم که افتاده باشه...

می‌خوام بقیه عمرمو باهاش بگذرونم

این خیلی شیرینه. فهمیدی؟

آره. بله

آره، بابا اون از من خواستگاری کرد

اشکال نداره، عزیزم

آره. می‌خوایم بلافاصله انجامش بدیم

این تابستون؟ نه

خب، نه، در واقع ما داشتیم فکر می‌کردیم اواخر همین هفته

آره، آره

همین هفته؟ سارا: اوه خدای من

خب، منظورم اینه که، چند ماه دیگه یه مهمونی بزرگ می‌گیریم

ولی همین هفته میریم اداره ثبت ازدواج

وای! نه. نه، بیاین همینجا انجامش بدیم

نظرت چیه؟ مطمئنی؟

همینجا. حتماً. منظورم اینه که...

آره. اوه نه. می‌تونیم بیرون انجامش بدیم

آره، هنوز باید با رنه در مورد اون صحبت کنیم

ولی آره. منظورم اینه، فکر می‌کنم...

این خوب میشه، باشه. اونم خانواده‌ست، آره

آره. خب به نظر من که حل شد

بیاین بریم کمی شامپاین بخوریم. یه نخب برای سلامتی می‌زنیم

باشه. من شامپاین رو میارم

پس، یه عروسی خانوادگی. یه اتفاق کاملاً بزرگه

اوه خدای من، من فقط خیلی هیجان‌زده‌ام

می‌دونی خیلیا چیکار می‌کنن...

قبل از عروسی؟

چی؟ حموم

اوم-هوم. خنده‌داره. چون فکر می‌کنی من کثیفم

نه، نه. می‌دونم که هستی

باشه. آره

و من می‌فهمم، منظورم اینه، تو اینجا داری از یه چیزی رد میشی ولی...

من دارم از یه چیزی رد میشم. آره معلومه، این بهترین لحظه من نیست، باشه؟

باهاش حرف زدی؟

نه، نزدم. چرا نزدی؟

چون چی باید بگم؟ اون بهم زنگ زده

من فقط... نمی‌دونم اگه می‌تونم اونجا کار کنم...

و همچنان باهاش باشم. و من...

شاید باید یکی رو انتخاب کنی

آره. مشکل دقیقاً همینه

منظورم اینه که اون یه... اون یه آدم خیلی باحاله، پس...

خب، این خیلی کمیابه

آره

هی

رفیق، تو همین الان منو تا حد مرگ ترسوندی

باید خودتو معرفی کنی قبل از اینکه...

من... من فرصت نکردم زودتر بهت بگم

که وقتی تو نبودی با ریچارد گیلکریست ملاقات کرده بودم

تو وقتی من نبودم با گیلکریست ملاقات کردی؟

آره، اون بهم زنگ زد و می‌خواست ملاقات کنه. گفت همین الان، پس...

ببین، مهم اینه که اون پیشنهادشو بیشتر کرد

و فکر می‌کنم باید در موردش صحبت کنیم

ببین... من فقط یک روز نبودم

اون پیشنهاد رو بیش از دو برابر کرد

من می‌خوام بفروشم

من این هفته دارم ازدواج می‌کنم

می‌دونم

همونطور که همه می‌دونن ظرف ۷۲ ساعت آینده...

ما اینجا یه عروسی خیلی بزرگ داریم، پس...

من به توجه کامل همه نیاز دارم، باشه؟

کامل. شروع می‌کنیم

حالا، به لطف رنه و کمیل...

ما یه لیست عالی از وظایف عروسی داریم

پس، خیلی ممنون خانم‌ها

رسیدیم. جولیا! قربان!

عزیزم، تو مسئول کیکی

امم. به به

روشه، رئیس. سارا: آخ، این خوبه

و باید اون رو به اندازه کافی بزرگ کنی برای ۴۰ نفر، عزیزم

در واقع بیشتر شبیه ۵۷ نفره

اون ۶۰ تاست. وایسا. چطور شد رسیدیم به ۵۷؟

گروه کلیسا

کل کلیسا؟

مگه کلیسا هم باید تو اون باشه؟

هی! ببخشید.

هی، هی. اِیمی! اِیمی! اِیمی!

میشه یه لحظه شما رو از درو جدا کنم؟

شماها مسئول گیفت‌های عروسی بادام شکری هستین.

اگه مشکلی نیست. اوه! آخ جون!

سارا! من سارام!

مسئول گلبرگ گل‌ها هستی عزیز دلم.

اوه، اینم از این!

وایسا، مسئولیت گلبرگ گل یعنی چی؟

ای بابا!

قراره یه مسیر گلبرگ گل داشته باشیم

که عروس و داماد ازش رد بشن.

جوئل! جوئل حواست هست؟ بله قربان.

به احترام تبار یهودی نسبی‌مون

تو حوپه رو می‌سازی.

وای خدای من. بابای حوپه‌ساز! ما که اصلا یهودی نیستیم!

چرا هی تظاهر می‌کنی وقتی نیستیم؟ "حوپه".

حوپه؟ حوپه؟

وای خدای من! من هردوشو می‌سازم.

عالیه. آدام؟

به عنوان ساقدوش، تو مسئول مهمونی مجردی هستی.

ازت می‌خوام مراقبش باشی.

مطمئن شو که صحیح و سالمه.

حتما. باشه؟

در واقع یه تغییری تو گروه عروسی ایجاد شده.

خب... چی؟

بیلی اومده شهر. اون قراره ساقدوش باشه.

من کارای مهمونی مجردی رو بهش میگم.

چی؟ بیلی کیه؟

خوشگله؟ کرازبی: جدی می‌گم، شوخی نمی‌کنم.

بیخیال، کرازبی.

آره، خب، تو زیاد ساقدوش خوبی نبودی.

واسه همین من جات یکی رو گذاشتم که از پس این کار برمیاد.

وای خدای من. جدی می‌گی؟

کرازبی، الان این کارو نکن. وایسا، این واقعیه؟

اگه می‌خوای راجع به این حرف بزنیم، می‌تونیم حرف بزنیم.

ولی بیا اینجا حرف نزنیم. بریم بیرون.

نه، اگه می‌خوای حرف بزنی، همین الان اینجا حرف بزنیم.

نه، یه دقیقه صبر کن. این دیگه چه کوفتیه؟

آره، مطمئنم همه دوست دارن در موردش بشنون.

چه خبره اینجا؟

من بهت میگم چه خبره.

آدام پشت سر من ملاقات کرد.

و با یکی مذاکره کرده که لانچونت رو بفروشه.

من سعی نکردم لانچونت رو بفروشم.

اصلا اینجوری نبود!

چطور شد؟ تو که خبر داشتی!

تو از کجا می‌دونی؟ مگه تو شریکی؟

تو به من گفتی اون خبر داشته. ببخشید؟

تو بودی که بهش گفتی پول رو بگیره؟ چون خیلی مهمه!

من نکردم... هی!

اینطوری با زن من حرف نزن.

عزیزم... بیلی ساقدوش میشه.

فقط بی‌خیال شو.

باشه. می‌دونی که بیلی یه احمقه، درست مثل تو.

پس باید همه چی عالی پیش بره. اوه، واقعا؟

شاید احمق باشه ولی هیچ وقت به من خیانت نکرده. باشه؟

من بهت خیانت نکردم! اینکه یکی پولش رو به رخ بکشه

جلوی چشمت و بعد همه چی عوض بشه...

چطور می‌تونی با خودت کنار بیای؟ باشه باشه، بس کن.

مامان! من کاری نکردم!

همش کار اونه. همش کار اونه.

اوه، تو که کاری نکردی، نه؟ من پشت سرت این کارو کردم؟

نه، من فکر می‌کنم تو پشت سر من این کارو کردی.

هی! جلوی خانواده‌ام با من اینطوری حرف نزن.

پس چرا نمی‌ری؟

می‌دونی چیه؟ می‌رم. می‌دونی چیه؟

هَدی! مکس! کریستینا! بریم.

و از اینجا بریم. باشه؟

نه. ما می‌ریم. بعدا می‌بینمت.

می‌دونی چیه؟

اوه، خدای من. اوه، خدایا.

عزیزم... آمبر: این واقعا اتفاق افتاد؟

خوشت اومد؟ آره.

چطور بود؟ خب، این واقعی بود، پیرمرد بداخلاق.

اون واقعی بود... واقعا عالی بود.

وای خدای من! خدایا! وای خدای من!

هی! هی! هی!

اوه!

آدام!

این سخته.

آره.

خیلی متاسفم، جوئل.

ممنونم.

ممنون، کمیل.

این همون چیزیه که نگران بودیم اتفاق بیفته.

و امیدوار بودیم که نیفته.

آره.

فقط می‌خوام بغلش کنم.

ولی جولیا رو می‌شناسی.

نگرانم که دلش بخواد تنها باشه.

فکر کنم بعضی وقتا فقط نمی‌دونم چیکار کنم.

شماها مجبور نیستین این کارو بکنین، می‌دونین که.

خودم از پسش برمیام.

من خوبم.

آره.

More Farsi Persian subtitles for Parenthood

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left