200 dòng đầu tiên.
چارلی؟ زوئی؟
هی! سلام
چطوری؟ خوبم. تو چطوری؟
خوبم. خیلی وقته ندیدمت
میدونم. یه مدتی شده، نه؟
این دوستم آیزاکه
سلام... سلام. چطوری
از دیدنت خیلی خوشبختم. خوشبختم
چه خبر بچهها؟
هیچی، همینطوری دور همیم. آره؟
میخوام... میخوام ببینمت
میخوام باهات گپ بزنم و این حرفا
میدونم. منم خیلی دوست دارم. خیلی وقته که
خونهی من؟ میخوای اینجا شام بخوریم؟
آره! آره! شاید مثلاً
نمیدونم. بساط رقص و اینا راه بندازیم؟
آره، بیا همین کارو بکنیم. یه پارتی رقص بگیریم
اوه آره، ایول. عالیه، خوش میگذره
خب، فردا، یا نظرت چیه، همین آخر هفته؟
آره، فردا شب؟ میتونم چند نفر رو هم با خودم بیارم؟
چی؟
میتونم چند تا از دوستامو بیارم یا کلاً... این یه مهمونیه؟
واسه اینکه قضیه کاملاً روشن بشه، چون نمیخوام... اینطوری بشه
راستش... ما مایل هستیم که یه رابطهی سه نفره داشته باشیم
و میخواستیم بدونیم تو هم به این کار علاقه داری یا نه
قصدم از این حرف کاملاً محترمانهست
فقط فکر میکنم باید در مورد... رو راست باشیم
اینکه دنبال چی هستیم
و، خب، نمیخوایم مثلاً... میدونی
حس کنی داریم تو رو به یه موقعیت عجیبوغریب میکشونیم
که توش انتظاراتت یه چیز دیگه باشه
فقط... میخواستم در این مورد رو راست باشم، اگه مشکلی نداره
اه، تو... ببخشید پسر. معذرت میخوام
وایسا، شماها جدی میگین؟
وایسا. جدی میگی؟
ما داشتیم... این یه شوخیه؟
خب، ببین... این یه شوخی نیست
متأسفم اگه ناراحتت کردم یا هر چی
ما داشتیم در مورد رابطهی سه نفره حرف میزدیم
حس میکنم دارین دستم میندازین یا یه همچین چیزی
دستت نمیندازیم، من... ما... نه، ما
داشتیم در مورد تریسام و اینا حرف میزدیم
و، مثلاً، اسم تو... اومد وسط
و اسم من اومد وسط؟
آره. یعنی ما نبودیم... من نبودم
ببین... من نمیدونستم که قراره
بذار من ردیفش کنم. ببین، من
تو به نظر آدم فوقالعادهای میای
فکر کنم خیلی بتونه خوش بگذره
خب، ما فردا شب شام داریم
شاید بخوای برای شام بیای که فقط، مثلاً
اینطوری نیست که... ما فقط شام نمیخوریم
شام میخوریم و شاید تو هم بتونی باشی
و بتونیم بیشتر با هم آشنا بشیم
خب... من واقعاً میخوام برای شام بیای
میخوام با هم باشیم... واقعاً دلم میخواد باهات وقت بگذرونم
و ببینمت و با هم شام بخوریم
باشه، وایسا. این شوخی نیست؟ نه، شوخی نیست
باشه، فقط میخوام قضیه رو کاملاً روشن کنم
این... این یه شوخی نیست ولی اگه بیای شام
و علاقهای نداشته باشی... وایسا
من دیگه تماسمو قطع میکنم
از حرف زدن باهات خیلی خوشحال شدم
خوشحالم که اینجا همدیگه رو دیدیم
خب، و من باهات... زود با هم حرف میزنیم
خب، باشه، آره. فکر کنم
فقط امیدوارم برای شام بیای
و عالی میشه اگه سر شام ببینمت
فقط واسه شفافسازی... فقط واسه شفافسازی
خدانگهدار. اه
اه
همهچی رو شد
تضمین میکنم فردا بهت پیام میده
و میگه: "من واسه شام میام."
فکر نمیکنم بتونی همچین تضمینی بدی
تضمین میکنم
من صد درصد بهت قول میدم
که احتمالاً همین اتفاق میافته
فکر کنم دیگه قراره هیچ رابطهای باهاش نداشته باشم
اشکالی نداره. طوری نیست
و با این حال، میدونی... ممنون بابت
همیشه صداقت پیروز میشه
چی کار میخوای بکنی؟
هیچ کاری از دستم برنمیاد. درسته
فکر کنم پیامِ "پایهی شامم"
یعنی اینکه پایهی تریسام هم هست
آره، شاید. میدونم! آره
آره، معنیش همینه. آره، شاید
آره، شاید
نمیدونم پسر! خیلی هیجانانگیزه
این، مثل... واقعاً این
خیلی وقت بود که دلم میخواست این کارو بکنم
میدونم، میدونم
یعنی احتمالاً قراره اتفاق بیفته
بهترین قسمتش هم همینه
اصلاً بابتش استرس نداری؟
فقط حس میکنم
که قراره یه تجربهی فوقالعاده داشته باشم
با این، به نظرم دخترِ خیلی باحالیه
و بهترین دوستم
آره
منم بهترین دوستت هستم، دیگه؟ نه؟
وقتی اینو ازم میپرسی، بعضی وقتا حس میکنم تو عمل انجام شده قرار گرفتم
فقط میخوام بدونم
چون هیچوقت بهم نمیگی بهترین دوستت
ولی من حس میکنم بهترین دوستت هستم
نمیخوام همینجوری الکی این واژه رو به کار ببرم
اگه واقعیت داشته باشه که الکی نیست
فقط میخوام بدونم که یه بهترین دوست دارم
خیلی عجیبه. من همیشه تو رو اینطوری صدا میکنم
و تو هیچوقت نمیگی
خب، تو زیادی به من میگی بهترین دوست
باشه بابا، بیخیال
نمیخوای اون خونهی خرابشدهت رو واسه این تریسام کوفتی آماده کنی؟
واقعاً دلم میخواد آلتهامون رو به هم نشون بدیم
قبل از اینکه اون بیاد اینجا
فکر کنم بهتره بذاریمش
واسه خودِ معرکه
اگه اون پایه باشه و ما قبلش آلتهای همدیگه رو ندیده باشیم
و اون موقع وسطِ کار یهو چشممون بهشون بیفته
و برای اولین بار اونجا ببینیم، یه لحظهی عجیبی پیش میاد
و من بابت کل این قضیه خیلی حس ناامنی دارم
نمیخوام وسطش یه لحظهی ضایع پیش بیاد
نمیخوام
اون دیگه داره میرسه، درسته؟ و
میخوام قبل از اینکه برسه، این کارو بکنیم
باشه
اگه این... اگه حالت رو بهتر میکنه
مشکلی ندارم که انجامش بدیم. فقط
میکنه. باشه
فقط با شمارهی سه بچرخیم و نگاه کنیم؟
خوبه. باشه
خیلی خب
اوکی
یک، دو، سه
خب. خیلی بهتر شدم. آره
الان خندیدی؟
نه، فقط یه کم استرس گرفتم
فکر نکنم خندیده باشم
من بهترم. خوشحالم که دیدیم
به هر حال که قراره میدیدیمشون
باشه
خوبی؟ آره، عالیه
باشه
بیا
خب، من شلوارمو میکشم بالا
خب، بعد بابام به برادر کوچیکم گفت
که میتونه، اه، یه ماشین بگیره
چون تازه گواهینامهشو گرفته
اگه، اه، ساعتهای خدمات اجتماعیش رو تموم کنه
خب، اینم از این. نمیدونم زیاد هیجانانگیز نبود، ولی
راستش رو بخوای
حواسم یه کم پرته این موضوعه که
تو الان اینجایی
من خودم فکر نمیکردم که تو بیای اینجا
بعد از اینکه ایدهی تریسام رو مطرح کردم
اوه، خب... فقط خواستم بگم
اوه، وایسا، خب
منم... منم یه جورایی برام سواله
تو... تو
میخوای این کارو بکنی؟ منظورت همینه؟
وایسا، یه لحظه. تو
خب، پس تو در واقع داری از من میخوای که تریسام داشته باشیم
خب، من نمیگم که داریم ازت میخوایم
فکر نکنم... اوه، باشه
مثلاً، فکر کنم کنجکاوم بدونم
به تریسام علاقه داری؟
و اگه نداری هم مشکلی نیست
فقط میخوایم که راحت باشی
فکر کنم این مدلی که گفتم، گفتنش خوب بود
خب
یعنی
شماها
میخواین تریسام داشته باشین
فکر کنم آره. آره
آره، ما فقط... ما فقط یه جورایی میخوایم، مثلاً
مطمئن بشیم که همهمون متوجه قضیه شدیم
اوه، فهمیدم. باشه
آره، باشه، شدیم
متوجه شدیم. ما... ما متوجه شدیم
فکر نکنم دیگه لازم باشه شام بخوریم
آره، فکر نکنم دیگه اصلاً بتونم چیزی بخورم
خیلی خوردم که سعی کنم ما رو
آره
آره. باشه
خب، ولی ممنون. شیرینپلو واقعاً خوب بود
اوه، آره، خودمم از نتیجهش راضی بودم
میخواین در مورد مرزها و خط قرمزها حرف بزنیم؟
به نظرم آره. آره. باشه
شاید مثلاً... کارهای خفن و سنگین نه
فکر کنم بهتره همین اول کار "هاردکور" رو تعریف کنیم
اوه، باشه، آره. چون نمیدونم
یعنی، فکر کنم ممکنه هر کدوممون تعاریف متفاوتی
بیاین همهمون با هم هماهنگ باشیم
که هاردکور واقعاً یعنی چی
راستش یه ایدهی خوب دارم
چطوره فقط ببینیم اگه پیش اومد
اون موقع من... یه چیزی بگم؟
من ترجیح میدم... این میتونه خطرناک باشه
آره. اوه، واقعاً؟
No comments yet. Be the first to leave one.