200 dòng đầu tiên.
«تلماسه: پیشگویی»
...از زمان پیدایش انسان بر روی زمین قدیمی
اونایی که همیشه قصد برهم زدنِ نظم اجتماعی رو داشتن
به سرعت مجازات شدن
توطئه شورشیان برای حمله به لندسراد برای همهمون وضعیتی مخاطرهانگیز بود
اگر بهخاطر یکی از افراد خوب ...و وفادارِ تحت امرم نبود
مراسم امروز، تبدیل به خاکسپاری میشد
حالا، بیش از همیشه
باید از ارزشهامون با سبعیت و غرور، محافظت کنیم
واسه همین یک هنگ جدیدِ زبده تشکیل دادم
و دزموند هارت، تو رو به عنوانِ بشار جدیدم انتخاب میکنم
تا این سربازان امپراتوری رو رهبری کنی
تا خیانت رو ریشهکن ...و با شرافت و وفاداری به خاندانم
خدمت کنی
«مترجم: علیرضا نورزاده» ::. MrLightborn11 .::
من به وظیفهم عمل کردم
،اگر پدرم دستور داده که زیر نظرم داشته باشید پس بهتره جا نمونید
.جون خانوادهم در معرض خطر بود ازت میخوام به این مسئله رسیدگی کنی
ترتیبِ شورشیان رو میدم، اعلیحضرت
میشه پیشنهاد کنم ناوگانی که در مدار سالوساست، یه خرده دیگه همونجا بمونه؟
و تجارت تثبیتکننده رو به تعویق بندازم؟
...تا قدرت نمایی
و به بقیه یادآوری کنید که قدرت دستِ کیه
تو برای پوشیدن این یونیفرم زاده شدی
من برای خدمت زاده شدم، علیاحضرت
فرانچسکا
مدت زیادی گذشته، خاویکو
خواهر فرانچسکا، عجب سورپرایزی
کسی بهت نگفته بود که این یه مراسم خصوصیه؟
علیاحضرت، بهخاطر امورِ انجمن خواهری نیومدم اینجا
کنستانتین برام یه پیغام فرستاد
اومدم پسرم رو ببینم
هیچ میدونید من کیام؟ بذارید رد بشم
،بهتون دستور داده شده مواظب خواهرم باشید نه که نذارید ببینمش
بس کنید - فکر کردی اونان که نمیذارن؟ -
بیخیال، نز
این کار واقعا لازمه؟
خیلیخب
...من - متاسفی؟ اومدی همین رو بگی؟ -
اگر همینه که خداحافظ - ببین، متاسفم نز -
و نه، همهش همین نیست
واسه اینکه توی لندسراد پشتت رو نگرفتم، عذاب وجدان دارم
پدر فکر کرده بود که واسه حمایت از اون اومدم
...و
مفتخر بود
باید بهم میگفتی که چی شده
دیگه اینجوری نا امیدت نمیکنم
حرارت، صرفا انرژیه
...با انضباط
میتونیم این انرژی رو بازتوزیع کنیم
یک ذهن متمرکز، بزرگترین محافظتونه
وقتی کابوس به ذهنهامون حمله میکنن، چه محافظتی داریم آخه؟
،برترین ارباب در دنیای مادی ذهنِ انسانه
بیخیالِ عرفان
کل مدرسه، یک کابوس مشترک داره
و در ازاش، فقط سکوت گیرمون میاد
کیه که از تاریکی، تماشا میکنه؟
از حدت خارج شدی، مرید
میخواید حقیقت رو تمیز بدیم؟
چنین چیزی چطور ممکنه وقتی حقیقتی اینجا وجود نداره؟
ما با وضعیتِ خیلی خطرناکی مواجهایم
نهتنها در والاک 9، بلکه در سیاره امپراتوری هم
حقیقت اینه
مصمم شید
،وظیفههاتون رو به یاد بیارید وگرنه میتونی برید
گزینههاتون اینان، انتخاب با خودتونه
تو، فوراً بیا بیرون
دارم اخراج میشم؟ - نه، خواهر جن. دنبالم بیا -
هنوز اختلالی در خوابت ایجاد نشده؟
منظورت اینه که هنوز خوابه رو ندیدم؟ نه
نمیدونم چرا
شاید به این معنا باشه که در برابرش مقاومی
و این یعنی مناسبترین آدم برای کمک بهم هستی
در خدمتم
ازت میخوام محتاط باشی
با نشون دادنش، ریسک بزرگی میکنم
و نظر خودت رو دربارهش خواهی داشت
متوجه نمیشم - باید سعیم رو میکردم -
لایلا؟
کمکم کن
.صدام رو دنبال کن صدام رو دنبال کن
پاهاش رو بگیر
ببندش
چه بلایی داره سرش میاد؟
خودش نیست، یکی از مادربزرگانشه
یادت باشه درباره چی صحبت کردیم، لایلا
چی کارش کردی؟
یه راه برای زنده موندنش پیدا کردم
ولم کنید - این زنده موندنه؟ -
لایلا از دست نرفته
صرفا نمیدونه داره چی کار میکنه
باید به سمت خودش هدایتش کنیم
،لایلا، اگر صدام رو میشنوی صدام رو دنبال کن
خیلی دلم برات تنگ شده
چیزی نیست
به مرور زمان، اجداد آروم میگیرن
و اون هم یاد میگیره کنترلشون کنه
ازت میخوام پیشش بمونی، چون دوستشی
من باید به مسائل دیگهای رسیدگی کنم
...اگر لازم شد
این یه آرامبخش با دوز کمه
ولی آخرین راه چارهت باشه
خواهر جن، صدات رو شنیدم
.من پیشتم، چشم شهلاییِ من من پیشتم
مادر؟
از دیدنت خیلی خوشحالم، پسرم
اون سرِ دنیا چطوره؟
انتظار نداشتم بیای
به محض اینکه پیغامت بهم رسید، اومدم
پیغامم؟ من چیزی نفرستادم
فکر کردم بهخاطر کاشا اومدی
کاشا؟
...اون
خبر نداری؟
کاشا مُرد
مادر مقدس اومد زیمیا و خودش خبرش رو داد
بیا تو
لرد بشار؟
...خب، خب، خب
خیلی جسوری
اومدم رسماً عذرخواهی کنم
درخواستم جهت مورد تحقیق قرار دادنِ خاندان کورینو
بخششناپذیر بود
باید از امپراتور عذرخواهی کنی، نه من
به حرف شما گوش میده؟
در رو ببند
کاری که توی شورای اعظم کردی
تقریبا خیانت محسوب میشه
قسم میخورم که صرفاً از روی قضاوت ناصحیح بود، همین
یه غلطی کردم و به حرف عمهم گوش دادم
گمراه شدم. معمولاً آدم رو گمراه میکنه
عمهت مجبورت کرد؟
اون زن فقط بلده که خاندانمون رو شرمسار کنه
بیا بشین
چرا باید ببخشمت؟
چون اجدادمون، ما رو تعریف نمیکنن
عموی بزرگم، نیتش رو فهمید
...چرا من نتونستم قبل از اون
میخوام بدونم چه ارتباطی بین انجمن خواهری
و شورشیان هست
نمیدونم
نمیدونم عمهم با کیها دستش توی یه کاسهست
رابطه صمیمانهای نداریم
بهنظرت واسه تضعیف امپراتور ...توی تجارت اسپایس
دخالت میکنن؟
خب؟
بهم مدرک بده تا خاندان امپراتوری بهت پاداش بده
یه چیزی دارم - جدی؟ -
تا یه مدت، دزدان، تقریباً تمام محمولههای خز نهنگم رو میدزدیدن
هیچکس نمیدونست کی هستن و کجان
تحقیقات به هیچ جا نمیرسید
...پس
دیگه دنبال دزدها نگشتم
و بهجاش دنبال اجناس قاچاق گشتم
میدونی چی پیدا کردم؟
توی زیمیا، همهش از طریقِ یک بازار زیرزمینی که دستِ یه دار و دستهی آراکیسیه
رد میشه
خز نهنگ، سلاح، اسپایس
این یعنی؟
نمیدونم، این داستانِ توئه
یعنی چی؟ - شورشیان -
بایستی از بازار زیرزمینی رد شده باشن
...بایستی از
بازار زیرزمینی رد شده باشن
تا اسپایس بفروشن، پول جمع کنن و ربات فکور بخرن
شرط میبندم اگر بری ...به دیدنِ چندتا از این قاچاقچیها و
و با فریبندگی معروفت ...دلشون رو به دست بیاری
دقیق بهت میگن که این شورشیها کی و کجا هستن
و با کی دست به یکی کردن
واسه شروع خوبه، ولی برای تبرئه شدنت
باید بهم مدرک بدی که ثابت کنه عمهت توش دخیله
چرا حقیقت رو بهم نگفتی؟
اتحادیهی فضایی، پیغامها رو شنود میکنه
نمیتونستم ریسک خراب شدن ماموریتی
که باهاشون داری و پی بردن امپراتور به اینکه احضارت کردم رو
به جون بخرم
این وضعیت به شدت خطرناکه
،فرانچسکا، اتفاقی که برای کاشا افتاد تازه شروعش بود
ما رو به حاشیهها روندن
امپراتور، حقیقتگو نمیخواد
و بشار جدیدش داره به استبداد میکشونتش
این همون جزاییه که راکلا ازش حرف میزد؟
آره
ولی اون میتونه جزئی از یک کل باشه
تولا چه نظری داره؟
تولا مثل همیشه، ازم حمایت میکنه
اگر اینجا بود، بهت میگفت که باید اقدام کنیم
.دزموند هارت رو از سر راه برمیدارم همین الان مشغولشیم
،ازت میخوام وقتی این اتفاق افتاد کورینو رو به سمتمون سوق بدی
و قانعش کنی که بذاره اینز توی والاک 9 تحصیل کنه
کنستانتین چی؟
صرفا یه حیله بود؟ - امپراتور، هنوز -
فرمانده ناوگان جدیدش رو انتخاب نکرده
بهنظرم عاقلانهست که چنین جایگاه حیاتیای
دستِ پسر یکی از خواهران باشه
،اگر بشار جدید سد راهم بشه احتمال موفقیتم خیلی کمه
سد راهت نمیشه
سرش رو گرم میکنم
استاد شمشیرزنی؟
دنبال شورشیان میگردیم
No comments yet. Be the first to leave one.