200 dòng đầu tiên.
با من ازدواج ميکني ؟
کبير .... خواهش ميکنم
باشه
ازت خواهش ميکنم ، با من ازدواج ميکني ؟
چرا اين کار رو ميکني ؟
چون دير يا زود ما ازدواج ميکنيم
ما عاشقِ همديگه ايم
بنظر مياد خانواده هامون هم با همديگه ميسازن
من آرشيتکتم و تو طراحِ داخلي
ما مکملِ هميم
خب چي ميگي ؟
مطمئني ؟
...ناتاشا ، لطفاً زود باش
زانوم درد گرفت
! آره
انگار همين ديروز بود که ناتاشا به دنيا اومد
و امروز نامزد شده
کبير من يه دختر رو از دست نميدم
بلکه يه پسر رو هم بدست ميارم
اوه مثل فيلمها بود بابا
هاريجي
دو سال پيش شما به من سفارشِ ساختِ يه هتل رو دادين
کي تصورش رو ميکرد که يه روزي ما يه خانواده ي بزرگ داشته باشيم
از طرفِ خانواده ام به شما خوشامد ميگم
خيلي ممنونم
تا بحال ميدونستين که شما قهرمانِ منين ؟
شما همون چيزي هستين که من آرزومه باشم
ميتونم مثلِ يه عقاب پرواز کنم
چون شما اون بادي هستين که زيرِ بالهاي منه
شما بادي هستين که زيرِ بالمه
خيلي خوب بود -
سلام به همگي
من ايمران هستم
کبير و من از زمانِ مدرسه با هم دوستيم
!سه تفنگدار
درسته ، اين اسميه که عمو رو ما سه تا گذاشته بود
سه تفنگدار
...متاسفانه ، تفنگدارِ سوم
آرجون ديگه با ما نيست
نگران نباشيد ، اون زنده ست فقط اون الان اينجا نيست
...بهرحال ، ناتاشا
کبير هميشه يکي از بهترين پسرا بوده
پس اگه تو حتي بي ام و اش رو هم خورد کردي ، نگران نباش
عذرِ موجهيه واسه گرفتنِ يه ماشينِ جديد
همينطور ، اون خيلي هم باهوشه
پس ، تکاليفِ مدرسه ي بچه رو بذار به عهده اش
تو يه دوستِ واقعي هستي ، ازت ممنونم
خواهش ميکنم ، برادر
اون خيلي دل گنده ست
پس لازم نيست دوباره فکر کني
فقط اون الماسها رو بخر
...اساساً ناتاشا
کبير يک فرد قويه
دستات رو بده بهش و با اون راه برو
...چون مهم نيست چه اتفاقي ميفته
اون هرگز نميذاره بيفتي
خيلي خوبه - موافقم -
مرسي
حالا ميتوني چِکش رو برام بنويسي
...تانيا
مرسي
بذار بهت هشدار بدم
نيکيل داره برنامه ي يه مهمونيِ مجرديِ تمام عيار رو ميريزه
خيلي ديره
دوستاي مدرسه اش ميخوان براش جشنِ مجردي بگيرن
يه سفرِ جاده اي
سرتاسرِ اسپانيا
يه سفرِ جاده اي ؟ - پرسيدن نداره -
اونا اين قرار رو با هم توي کالج گذاشتن
هر کدوم يه ماجراجوييِ ورزشي رو انتخاب کرد
جدي ميگي ؟ مثلِ عاملِ ترس ؟ توضيح : عاملِ ترس نامِ يک مسابقه ي آمريکايي
! کاملاً
و دو نفرِ ديگه همراهيش ميکنن
خب ، چي انتخاب کردي ؟
نميتونم بگم
حداقل جلوي من نميگه
...ميبيني
ورزشي که ما انتخاب کرديم دو نفرِ ديگه رو سورپرايز ميکنه
! خفه شو
جدي ميگم - منو دست انداختي ؟ -
نه
مطمئن باش هيچ کدوممون جا نميزنه
اين فکرِ کي بوده ؟
من
سه هفته
ميدوني اين پسرا چطوري هستن
کبير اينطوري نيست
! اوه ، خواهش ميکنم
همه ي پسرا ديوونه ي مهمونيِ مجردي هستن
...در حقيقت
نيکيل هنوز درباره ي اتفاقي که براش افتاده چيزي بهم نگفته
نميدونم
يه چيزايي راجع به مهمونيِ مجرديت شنيدم
کي بهت گفت ؟
پس واقعيت داره
ناتاشا ميدونه ؟
نه مرد ، چرا بايد بهش بگم ؟
خواهش ميکنم ... بهش چيزي نگو
اکرايني بود
چه خون گرم - عاليه -
من مست بودم
...باشه ، گوش کن
اگه سميرا چيزي راجع به اين موضوع بفهمه منو ميکشه
ميدونم ، نگران نباش
اون آخرين شبِ مجرديم بود ميدوني که قبلاً هيچوقت از اين کارا نکرده بودم
درک ميکنم ، درباره اش نگران نباش
خواهش ميکنم - اتفاقيه که افتاده -
!سميرا
ببخشيد ، نميتونم خودمو نگهدارم
مواظبِ خودت باش مرد - ميبينمت -
بهم اعتماد کن ، اين حقه هيچوقت شکست نميخوره
منظورت چيه ؟
خب ، وقتي که به مردم بگي که ي چيزايي در موردشون ميدوني
اونم قبل از اينکه خودت خبر داشته باشي طرف همه ي رازهاشو بهت ميگه
!خفه شو
تو درباره ي اون اکراينيه چيزي نميدونستي ؟
نه ، خودش بهم گفت
!ديوونــــــه
بله ، زمان برابرِ پوله تو پول ميخواي پس وقتمو هدر نده
قراردادِ ژوئن رو 50000 تا بفروش
پنجاه هزار تا و نه کمتر وقتِ منم نگير
چقدر ؟
!لعنتي ! اين وحشتناکه
بفروشش ، همه اش رو بفروش
گوش کن جو ، اگه بخواي اين چرنديات رو تحويلم بدي
ميرم ماشينِ فراريم رو با يه فوردِ فيستا عوض ميکنم
...ما الان سفيد و طلاييشو داريم و
يه تُن شامپاني
...و
تيکه ي وسطي - عاليه -
کبيرا
متاسفم ، مرد
فکرشم نميکني اينجا چه اتفاقي افتاد
و تو نميتوني فکرشو بکني که چه مهمونيِ خوبي رو از دست دادي
مطمئنم مرد
...گوش کن
من يه مشکلي دارم
نميتونم به اسپانيا بيام
!چي؟
آرجون ، تو قول دادي
...ميدونم ، ولي
فکر ميکنم اين معامله اي که دارم روش کار ميکنم ادامه پيدا کنه
گير افتادم -
باورم نميشه منو توي سفرِ مجرديم ول ميکني -
...اينکارو نميکنم
پس اين چيه ؟ -
ما اين تصميم رو با هم گرفتيم
اگه تو نتوني بياي منم کنسلش ميکنم
احساساتي نشو اين شغلِ منه
احساساتي نيستم
اين قبلاً هم يه بار کنسل شد پس باز هم ميتونه بشه
مشکلي نيست
يا هر سه تامون يا هيچکدوم
...سلام
سلام
چطوري ؟
خوبم
خوشگل شدي ورزش ميکني ؟
آره
معمولاً صبحها
قرار بود باهات تماس بگيرم
پس چرا اينکارو نکردي ؟
دارم ازدواج ميکنم
به اين زودي - ! آرجون ، خواهش ميکنم -
خوشبخت بشي روحيني
آرجون ، بازم منم -
منو نپيچون -
ميدونم چرا داري بهانه مياري -
ولي از اون اتفاق 4 سال ميگذره -
حالا من ازدواج کردم -
حتي تا به امروز ، من فقط 2 تا دوست دارم -
ما سه تفنگداريم - همه براي يکي ... يکي براي همه
راجع به صحبتي که با هم داشتيم
فکر کردي ؟
درباره ي چي ؟
به بمبئي برميگردي ؟
....اَمي
از دهلي خوشم مياد و دوست دارم تنها زندگي کنم
...و اين سفر به اسپانيا
اتفاقيه ، يا براش نقشه کشيده بودي ؟
چرا حرفِ دلتو نميزني ؟
خوبه
ميخواي به ديدنِ سلمان بري ؟
نميدونم
ايمران ، چرا به من اعتماد نداري ؟
موضوع تو نيستي
اون پدرِ منه - پدرته ؟ -
اون تا حالا بهت تلفن زده ؟ يا سعي کرده حالت رو بپرسه ؟
شايد اينکارو کرده و تو ازم مخفي کردي
تا همين اواخر من حتي نميدونستم که اون پدرمه
بسيار خوب
هر کاري دوست داري بکن
ولي فقط اينو يادت باشه
که فيصل تنها پدرته
سلام عزيزم - سلام -
ميتونم ببينمت
دلم برات تنگ شده عزيزم
حالا ميتونيم هر روز همديگه رو ببينيم
من فقط واسه سه هفته ميرم ناتاشا
من تنهايي تو لندن چيکار کنم ؟
No comments yet. Be the first to leave one.