200 dòng đầu tiên.
بعضی روزها کودکیام خیلی دور به نظر میرسه
و بعضی روزهای دیگه
تقریباً میتونم ببینمش
سرزمین جادویی دوران جوانیام
مثل یک رؤیای زیبا از زمانی که کل دنیا پر از امید و وعدههای قشنگ بود
و درسهایی که در پیش بود و هنوز دیده نمیشد
وقتی به عقب نگاه میکنم، ای کاش گوش داده بودم
ای کاش دقیقتر تماشا کرده بودم
و میفهمیدم
اما گاهی آدم نمیتونه چیزی که داره یاد میگیره رو ببینه
تا وقتی که از اون مرحله عبور کنه
بدو دیگه
بدو
زود باش
دارم جا میمونم
من دیدم که این مسابقه
حتی با تجربهترین جنگجوها رو هم به زانو درآورده، دایانا
من از پسش برمیام
فقط تمام تلاشت رو بکن
و یادت باشه
عظمت اون چیزی نیست که فکر میکنی
انرژیت رو مدیریت کن و تماشا کن
نه
نه
این منصفانه نیست
نه
نه. اما
تو راه میانبر رو انتخاب کردی. اما
تو تقلب کردی، دایانا. نه
اما این
این حقیقته
این تنها حقیقته
و حقیقت تمام چیزیه که وجود داره
اما اگه تو نمیاومدی، من برنده میشدم
اما نشدی
تو نمیتونی برنده باشی چون هنوز برای پیروزی آماده نیستی
و این هیچ خجالتی نداره
خجالت فقط وقتیه که حقیقت رو در قلبت بدونی
و اون رو نپذیری
هیچ قهرمان واقعیای از دل دروغ بیرون نمیاد
زمان تو هم فرا میرسه، دایانا
کی؟
وقتی که آماده باشی
به آستریا، جنگجوی طلایی نگاه کن
اون با عجله به یک افسانه تبدیل نشد
اون با شجاعتهای واقعی به اینجا رسید
مثل صبر، پشتکار
و شجاعتِ روبرو شدن با حقیقت
یک روز، تو به تمام آرزوهات و حتی فراتر از اون میرسی
و همهچیز متفاوت خواهد شد
این دنیا هنوز برای کارهایی که تو قراره انجام بدی، آماده نیست
به آینده خوش اومدید
زندگی خوبه، اما میتونه بهتر هم بشه
و چرا نشه؟
هر چیزی که تا حالا خوابش رو میدیدیم
درست در نوک انگشتانمونه
اما آیا شما دارید مزد زحماتتون رو میگیرید؟
آیا شما
همهچیز دارید؟
آرومتر پسر
عمراً
پسر
به شرکت تعاونی طلای سیاه خوش اومدید
اوه خدای من. بچهها! اولین شرکت نفتی
که توسط مردم برای مردم اداره میشه
فکر کنید که بالاخره
هر چیزی که همیشه آرزوش رو داشتید رو به دست میارید
بزن بریم
هی
با یک هزینه ماهانه ناچیز
میتونید صاحب بخشی
از پرسودترین صنعت جهان بشید
و هر بار که ما به طلا میرسیم
شما هم به طلا میرسید. اوه
فرقی نمیکنه کی هستید یا چیکار میکنید
شما لیاقت این رو دارید که همهچیز داشته باشید
آیا هر چیزی که تا حالا میخواستید رو دارید؟
از اینکه همیشه آرزوی داشتنِ بیشتر رو داشته باشید خسته نشدید؟
هی، برو کنار. نوبت منه. همین امروز به من ملحق شو
بله! اپراتورها منتظر تماس شما هستن
برای شروع، نیازی به کوهی از پول یا مدرک مدیریت ندارید
حتی لازم نیست براش سخت کار کنید
صبح بخیر
صبح بخیر. حتی فکرش رو هم نکن
در تعاونی طلای سیاه، تنها چیزی که نیاز دارید
اینه که اون رو بخواید
هر چی میخوایم برمیداریم و میریم
چی میخوای؟ از این آشغالها نه
شنیدیم که
این پشتمشتا یه بیزنس کوچیک و تمیز تو بازار سیاه راه انداختی
اگه تو لو ندی، ما هم لو نمیدیم
بله، بله، بله
اوه، ممنونم. ممنونم. ممنونم
آره، آره، آره
آقا، حالتون خوبه؟
اسلحه
اون اسلحه داره
خفه شو! خواهش میکنم
یالا پسر. نمیتونی قایم بشی. بیا بریم از اینجا
ایست! نگهبانی مرکز خرید
نه، نه، تو، تو، همونجا
همونجا! تکون نخور. ایست
برو، برو، برو
رئیس، دارن از پلهبرقی میرن بالا
هی! ایست! تکون نخور
تکون نخور
نه
چندین مهاجم مسلح آزادانه در حال فرار هستن
همین الان به پلیس اینجا نیاز داریم
تکون نخور
تکون نخور! تکون نخور
اووه، اووه! هی. آروم، آروم، آروم
نه. پسر، پسر، آروم
برو عقب مرد. انجامش میدم! هی
هی، داری چیکار میکنی؟
چیزی نیست. همهچیز درست میشه
داری چیکار میکنی؟
هی، داری چیکار میکنی؟
من برنمیگردم! نه، نه، نه
بیخیال بابا. فقط آروم باش
برو عقب! این کار رو نکن
نه، نه، نه
بچه رو بذار زمین
به من گوش کن
به من گوش کن
نه! چیکار داری میکنی؟
بکشش عقب. بکشش داخل
من برنمیگردم
نه
میخواد ولش کنه
نه، نه، نه! نه، نه
چی؟ کی؟ چی؟
امروز قرار نیست همچین اتفاقی بیفته
اووه
ما... ما... ما باید بریم
اوه خدای من
محکم نگه دار
من از اسلحه متنفرم
باید همین الان بریم. یالا
هی
معذرت میخوام خانم
هیس. متاسفم. باشه؟
ایدهی اون بود
و مقامات هنوز سوالاتی دارن
در واقع، اولین سوال خیلی عجیبه، و اون اینه که
دقیقاً چه کسی جلوی این جرم رو گرفت؟
اگه بشه به داستانهایی که اینجا شنیده میشه اعتماد کرد
پلیس نبوده
بلکه یک منجی زن مرموز بوده
که چندین شاهد او رو دیدن
اگه این به نظرتون آشنا میاد، باید هم باشه
ما حالا بیش از شش مورد مشابه رو گزارش کردیم
در سراسر منطقه دی.سی در سال گذشته
که البته، بزرگترین سوال امروز رو به وجود میاره
این زن کیه
و از کجا اومده؟
ببخشید. منتظر کسی هستید؟
نه. فقط خودم
تاکسی
اوه، متاسفم. ندیدمتون
هی، اگه دوست داشته باشید میتونیم با هم بریم؟
نه ممنون. منتظر میمونم
اوه، خدای من
آره. هی، جیک
جیک، سلام. میتونی
سلام. میدونم، راه رفتنم رو دیدی؟ قفلِ
صبح بخیر
سلام. ممنون
دایانا پرینس؛ مردمشناسی فرهنگی و باستانشناسی
باربارا مینروا. زمینشناسی، سنگشناسی، گوهرشناسی
و پارهوقت هم روی حیوانات منقرض شده کار میکنم
اوه، واو
توی دانشگاه حسابی خودم رو مشغول نگه داشتم
ببخشید. همهاش تقصیر این پاشنهبلندهاست. واقعاً احمقانهست
نمیدونم چرا میخواستم پاشنهبلند بپوشم. دانشمندها که پاشنهبلند نمیپوشن
گاهی اوقات میپوشیم. درسته
درسته. اونا خیلی باحالن! روز خوبی داشته باشی
از اونا خوشم میاد
طرح پلنگی
میخوای با هم ناهار بخوریم؟
من، اوم
البته نه الان
الآن صبحه. اما بعداً، یا هر وقت دیگه
مثلاً، حدود... مثلاً وقت ناهار؟
من امروز خیلی کار دارم
اما شاید یک وقت دیگه؟ اوه
آره، منم امروز سرم شلوغه. عالیه
آه! دایانا، تو تصادفاً میدونی باربارا مینروا کیه؟
اوه، سلام کارول. سلام
منم. من باربارا هستم. یادتونه؟ شما منو استخدام کردید
از هفته پیش شروع کردم. اوه
گوهرشناس؟
بله. و جانورشناس
چند تا مصاحبه داشتیم. آره
خب، افبیآی قراره امروز بعدازظهر چند تا عتیقه رو بیاره اینجا
افبیآی؟
آره. بله. دارن میان اینجا؟
سرقت دیروز از مرکز خرید
ظاهراً از یک جواهر فروشی به عنوان پوشش استفاده میکردن
پوشش برای چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.