200 dòng đầu tiên.
لورا، مشکلی نیست، میبینمت
توی دفتر
منم زود میام اونجا
صبح بخیر، چیپ
هی، رفیق
صبح بخیر، لورا
صبح بخیر، فرانک
اوه! شنیدم برای نجاتِ
حسابِ پیترسون
سنگ تموم گذاشتی
دیگه حتماً باید تو رو
شریکِ شرکت کنن
امیدوارم. کلی تغییر هست
که دلم میخواد ایجاد کنم
مثلاً اون افزایش حقوقی که باید
پارسال میگرفتی رو برات بگیرم
تبریک میگم، لورا
موفق شدی
اوه، فیونا، دلم میخواد یه بار دیگه
قرارداد رو چک کنم
لورا، عالیه
امضاش کردن. تموم شد رفت
امضاش کردن؟ به همین زودی؟
آره، وقت جشن گرفتنه
پس به عنوان رئیست
بهت دستور میدم پز بدی
به همه بگو چطوری این کار رو کردی
خب، ممکنه آقای پیترسون
یه شرکت بینالمللی رو اداره کنه
ولی ته دلش یه تاجر
محلیه
فرصتهای گسترشِ محلی رو
براش توضیح دادم
و قانعش کردم که نفروشه
گسترش محلی به ارزشِ
میلیون دلار ۲۵۰
واو
اون چیزی رو میخواست که برای
جامعهش بهترین باشه
من فقط کمکش کردم این رو ببینه
لورا، تو همیشه
خیلی متواضعی
همهاش رو مدیونِ
مهرهی شانسم هستم
چون اون همه ساعت کار و
بیداریهای شبانه
اصلاً نقشی توش نداشتن
بریم سراغ یه موضوعِ
کاملاً متفاوت
دربارهی گراهام فینلی
چی میدونی؟
گراهام فینلی
میلیاردر، تحصیلکرده
توسعهدهندهی املاکِ
بینالمللی
و افتضاح در پرتاب نارگیل
بهت گفته بودم که تا ۱۲ سالگی
توی سافایر کوو بزرگ شدم
کودکیِ رویاییت
توی یه جزیرهی استوایی
مگه میشه فراموش کنم؟
من با خانوادهی فینلی بزرگ شدم
نوهاش چیپ، بهترین
دوستِ دوران بچگیم بود
ولی دیگه ارتباطمون قطع شد
آه، پس قضیه اینه
چه قضیهای؟
که چرا یه میلیاردر
توی دفتر منه
و منتظر توئه
آقای فینلی
لورا پرایس
خدای من، چقدر بزرگ شدی
آقای فینلی، از دیدنِ دوبارهتون
خیلی خوشحالم
یادمه وقتی تو
و نوهام
بنز من رو پر از جلبک کردین
پس الان دیگه برای "آقای فینلی" گفتن
یه کم دیره
خواهش میکنم
خب، من همهی تعریفِ
موفقیتهات رو
از خانم وایلد شنیدم
شاگرد اولِ دانشگاه
یه پروندهی پر و پیمون
از مشتریهای کلهگنده
و ارتقای شغلی که
در شرفِ رسیدنه
قطعاً از وقتی سافایر کوو رو ترک کردی
اسم و رسمی برای خودت بهم زدی
خب، به اندازهی میراث شما
چشمگیر نیست
ولی هنوز کارم تموم نشده
این همون لوراییه که یادمه
جاهطلب و بااراده
شاید متوجه نشده باشی لورا
ولی من دیگه پیر شدم
به زودی ۸۵ سالم میشه
سالگی یه نقطه عطفِ ۸۵
مهمه، آقای فینلی
ببین، من مدیرعاملِ
شرکت هستم
تا روزی که خودم بخوام
کنار بکشم یا
یا تولد ۸۵ سالگیتون
هر کدوم که زودتر برسه
هر کدوم که زودتر برسه
بندِ بازنشستگیِ
اجباری
دور زدنِ بندهای
بازنشستگی همیشه
کار خیلی سختیه
اوه، دیگه برای این کارها
خیلی دیر شده
پسرم گزینهی مناسبی نبود
ولی برای نوهام
هنوز دیر نشده
میخوام چیپ رو به جانشینی انتخاب کنم
چون این آخرین شانسمه تا
کسبوکارم رو توی خانواده نگه دارم
پس اون باید قرارداد رو قبل از
ساله شدنم امضا کنه ۸۵
لورا میتونه فوراً
یه قرارداد تنظیم کنه
خوبه، چون نیاز دارم
تو قرارداد رو براش ببری
و ازش امضا بگیری
وقتِ زیادی نداریم
و اون میتونه یه کم لجباز باشه
تو تنها کسی هستی که
اون همیشه به حرفش گوش میداده
اون با کمال میل قرارداد رو
برای چیپ میبره
البته. چیپ این روزها
دقیقاً کجا زندگی میکنه؟
خب
سافایر کوو؟
الان؟ الان که نمیتونم برم
خیلی وقت گذشته
من از بچگی تا حالا
با چیپ حرف نزدم
حتی نمیدونم
الان چه شکلیه
خب، قضیه رو
پیچیدهاش نکن
پرواز میکنی، چیپ رو پیدا میکنی
قرارداد رو امضا میکنه
و چند روزه
برمیگردی
فیونا، من کلی
کار سرم ریخته
همین الانشم قراره
تا دیروقت کار کنم
چرا اوون رو با خودت نمیبری؟
قبل از اون روز بزرگ، میتونین یه کم
وقت با هم بگذرونین
راستش، تصمیم گرفتیم تاریخ رو
دوباره عقب بندازیم
دوباره؟
میدونم... خیلی سرمون شلوغ بوده
تازه، فکر میکردم که
به زودی خبرِ
شریک شدنم رو میشنوم
هنوز داریم مذاکره میکنیم
رقابت بین تو و سایمونه
سایمون؟
اوهوم
اون مشتریهای کلهگندهای میآره
که یعنی پولِ زیاد
اما طرح من برای کسبوکارهای
محلی چی میشه؟
آره آره، عاشقش شدن
وقت گذاشتنِ مستقیم
با مشتریها
حمایت از کسبوکارهای کوچیک
حسابی ازش استقبال کردن
ولی در نهایت
حرف اول رو پول میزنه
گراهام بیخودی سراغ تو نیومده
واقعاً فکر میکنه
تو میتونی چیپ رو راضی کنی
به دست آوردن مشتریای
مثل گراهام فینلی
میتونه همون برگ برندهای باشه که لازم داری
اینطور فکر میکنی؟
مطمئنم
در ضمن، جاهای خیلی بدتری هم
برای رفتن وجود داره
تا یه جزیرهی استوایی
تخصصِ من خوندنِ بندهای ریزه
آره، خیلی خب، عالیه
عزیزم، واقعاً معذرت میخوام
الان بدجوری زیر فشارِ کارم
داشتیم دربارهی چی حرف میزدیم؟
داشتیم دربارهی
سافایر کوو حرف میزدیم
آره آره، زادگاهت
از وقتی بچه بودم
اونجا نرفتم
No comments yet. Be the first to leave one.