200 dòng đầu tiên.
متوجهی؟
شرایطِ آزادی مشروطت رو؟
نباید هیچ تماسی داشته باشم
با هیچکدوم از اعضای خونوادهی
هیچکدوم از قربانیهام
میخواستم ببینم میتونی باهاش حرف بزنی؟
نمیخوام بره زندان
چرا من؟
تو برادرشی
تو زنشی
چطوری این از اینجا رسیده به اینجا
اونم با اینهمه فشار؟
کارِ ارواحه؟
در رو داغون کرده
ضخامتِ اون شیشه چقدره؟
یه اتفاقی افتاده
من یه خواهر دارم
۱۵، ۱۶ سال پیش بردنش بهزیستی
و از اون موقع دیگه ندیدمش
میخوای یه پرسوجویی بکنم
ببینم میتونم خبری از «کیتی» پیدا کنم یا نه؟
خیلی خب، زود باش
یه نامه از وکیلش به دستمون رسیده
دربارهی چی؟
«روث اسلیتر» از زندان آزاد شده
درخواست داده که «لوسی» رو ببینه
پیداش کردم
میدونم کجا زندگی میکنه
اوه، لعنتی
کمک میخوای؟
تو توی همون طبقهی من زندگی نمیکنی؟
چرا نمیذاری یه مقدار از وسیلههات رو من برات بیارم؟
قرار نیست کِششون برم
سلام
راستی، من «روث» هستم
میتونم بپرسم... آپارتمانِ من یخچاله، این طبیعیه؟
باید به بخش تعمیرات زنگ بزنی
باشه
خب
«یه قرار قهوهی ساده، چیزیه که میپسندی؟
برو به هاوایی، تنها ایالتی که دونههای قهوه توش کِشت میشه
ممکنه حسابی غرقِ حس و حال بشی
و کنار ساحل مشغول عشقبازی بشی
درست مثلِ فیلمِ "از اینجا تا ابدیت"؛
چی؟
که همینجا فیلمبرداری شده.»
رتبه سه
یه فکری به سرم زد
دربارهی اینکه باید چیکار کنیم
دربارهی اون نامه
چی؟
همون کاری که تو این دو هفتهی اخیر کردیم
هیچچی
خدمات اجتماعی نمیتونه آدرسمون رو بهشون بده
پس اگه باهاشون راه نیایم
چیکار میتونن بکنن؟
چی؟
درجه یک، ممنون. این چنده؟
۲.۵۰ پوند
باشه
پس میشه ۳.۹۲ پوند
شما نمیدونید؟
ببخشید، من تو مزرعهی "آپر هنگینگ استونز" زندگی میکنم
همون که اون بالاست
بالای جادهی "راچدیل"؟
آره همونه، یعنی خیلی وقته اونجاییم
خب، شش ماهه
و داشتیم سعی میکردیم
یه کم درباره تاریخچهی اونجا بفهمیم، از این جور چیزا
شما چیزی نمیدونید؟
مگه اونجا همونجایی نیست که به اون پلیسها شلیک کردن؟
چی؟
اوه، اسمش چی بود؟
آهان، آره آره، کالین ویلن؟
خودش بود
اون و یه پسر دیگه
تیر خوردن؟
آره، یعنی توی روزنامهها بود
مُردن؟
آره، اوه آره
خب، چی شد؟
واقعیتش نمیدونم
هانا لابد میدونه
هانا کیه؟
هانا، کارِ نظافت میکنه
شوهرش... همون کسیه که پدرش کشته شد
الو؟
سلام، هانا خانوم؟
بله، خودمم
ببخشید مزاحمتون شدم
همین الان تو پستخونه بودم
و یه نفر گفت شاید شما بتونید کمکم کنید؟
چیه، دنبال کارگر میگردی؟
نه
نه، دنبال یه سری اطلاعات میگردم
روت اسلیتر
استیو پسر، فردا نوبت توئه
که بری چند تا واحد رو تو ساختمون "کلیولند" تمیز کنی
خب، اینم یه دلیلی واسه از تختخواب بلند شدن
میتونی یه لطفی در حقم بکنی؟
اول از همه، همون موقع که اونجایی
واحد ۷۷، اسلیتر، سیستم گرمایشیش خرابه
میتونی یه سر بری اونجا و ردیفش کنی؟
آره، حتماً
مثلاً دور و بر هشت و نیم چطوره؟
عالیه
چه خبرها؟
فردا صبح اول وقت چیکارهای؟
چطور؟
ده دقیقه توی یه اتاق، فقط من و تو
همونطوری که میخواستی، وقتت آزاده؟
چهجوری؟
کجا؟
یکشنبه ناهار چیکارهای؟
بیکارم، بیا تو
چرا؟
هیچی، فقط مامانم گفت دعوتت کنم بیای خونمون
اگه کاری نداشتی
مامانت؟
درباره من به مامانت گفتی؟
آره، مگه اشکالی داره؟
نه، باعث افتخارمه
خب پس، حله
راستی، بشقابها
اینجا یه کم سگلرز نیست یا من اینجوری حس میکنم؟
دوستت، روت اسلیتر
به فکرت نرسید اسمش رو توی اینترنت جستجو کنی
قبل از اینکه راه بیفتی بهش کمک کنی خواهرش رو پیدا کنه؟
نه
اون دو تا پلیس رو به قتل رسونده
همینجا، توی خونه خودمون، ۱۶ سال پیش
با تیر زدتشون
یکی به سر، یکی به سینه
کالین ویلن گروهبان بود، ۵۱ سالش بود
دو تا پسر نوجوان داشت
و اندرو هیگینباتم که ۱۹ سالش بود
اونا مسلح نبودن
اومده بودن کمک کنن
که مطمئن بشن موقع تخلیه خونه کسی صدمه نمیبینه
از فاصله خیلی نزدیک به هر دوشون شلیک کرد
با یه تفنگ دولول
مست بود
به دو بار حبس ابد محکوم شد
این همه مدت اونجا بوده
واسه همینه که هیچ تماسی با خواهرش نداشته
واسه همینه که بهش اجازه نمیدادن
با خواهرش هیچ ارتباطی داشته باشه
حالا از نظرت مشکلی نداره
اگه این خرابشده رو بذارم واسه فروش؟
بیا بریم بخوابیم
و حسابی گرم شی، خب؟
روت؟
روت؟
روت؟
فکر نکنم درست باشه یکشنبه بیام پیشت
چرا؟
دلم میخواد، ولی
ولی چی؟
خیلی چیزا در مورد من هست که نمیدونی
مثلاً چی؟
مثلاً چیزایی که باید بدونی
اگه قراره منو به خونوادهت معرفی کنی
به هر حال فکر نمیکنم ایده خوبی باشه
منظورت چیه؟ یه چیزِ بد؟
روت، گوش کن، هر چی باشه میتونی بهم بگی
میدونم کلاً
پنج دقیقهست همدیگه رو میشناسیم، اما
هر چی هم که در مورد خودت بهم بگی
باعث نمیشه دیگه ازت خوشم نیاد
راست میگم، بیخیال
باشه
خیلی خب، ببین
من یه بار یه کارِ واقعاً بدی کردم
چی؟
مالِ خیلی وقت پیشه
خب، چی؟
من زندان بودم
خب، این که
همین تازگی آزاد شدم
دقیقاً یه روز قبل از اینکه کارم رو توی "جگرز" شروع کنم
سال حبس کشیدم ۱۵
سال؟ ۱۵
این که
آره، خلاصه
خب، چی کار کردی؟
چی کار کردم؟
یادت میاد به دو تا پلیس توی یه مزرعه شلیک شد
اون بالا توی "ریپوندن"، سال ۱۹۹۳؟
آره، خب، اون کارِ من بود
حالت خوبه؟
با تفنگ؟
نه، با باسنم
معلومه که با تفنگ
تو با تفنگ چیکار میکردی؟
مالِ بابام بود، ما کشاورز بودیم
اوه، یعنی اتفاقی بود؟
نه
الان باید برم
معلومه که باید بری
متأسفم
No comments yet. Be the first to leave one.