Our Unwritten Seoul

Our Unwritten Seoul (미지의 서울)

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Mùa 1

Thông tin phát hành

Our Unwritten Seoul S01E08 An Unconventional Whole 720p NF WEB-DL AAC2 0 H 264-Kitsune
Bình luận bởi warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 8 Our Unwritten Seoul 2025 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Được xuất bản vào: 2025-12-06
Lượt tải xuống: 13
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

سئولِ ناگفته‌ی ما

درست مثل آهنگ "سه خرس"،

دنیا این‌طور نشون می‌داد که یه خانواده باید سه نفر باشه.

اما همون‌طور که آدم دو تا چشم و دو تا گوش داره...

اینجارو جا انداختی.

...دو تا همیشه طبیعی‌تر به نظرم می‌اومد.

من و بابام.

سلام.

اما یه روزی،

دو تا شدن سه تا.

هی، حدس بزن چی شد!

همین الان اون پیردختره رو تو راهرو دیدم.

- یئوم بون-هونگ! - معلم کلاس پنجممون؟

- مگه اونم مادره؟ - ما هم دوباره شدیم سه تا.

- ولی اون که ازدواج نکرده. - هو-سو.

ولی به یه دلیلی،

فقط حس می‌کردم که به جای دو تا، سه تا چشم دارم.

چرا داره میره؟

هو-سو.

چرا نمی‌تونیم فقط خودمون تو سالگرد مامان باشیم؟ همیشه دوتایی بودیم!

هو-سو...

وای خدای من، خیلی شرمنده‌ام.

یه کار فوری تو مدرسه پیش اومد، واسه همین شما دوتایی بدون من برید.

- بون-هونگ. - از قضا، دقیقاً همون روزی که اصرار داشتم

که فقط ما دو تا باشیم...

هو-سو.

هو-سو!

- کمک! بیدار شد! هو-سو! - ...ما واقعاً دوباره شدیم

دو تا.

خداحافظ.

فردا می‌بینمت.

آبروی خانواده رو نبر.

می‌خوای بچه مردم رو بزرگ کنی؟

به مردم چی می‌خوای بگی؟

حق باهاشه! خودت تنها تصمیم نگیر بون-هونگ.

اگه تصمیم بگیری بزرگش نکنی، کسی سرزنشت نمی‌کنه.

به حرف ما گوش کن. بزرگ کردن بچه غریبه آسون نیست.

نه، شد فقط یکی.

تا آخر عمرش باید ازش مراقبت کنی.

- یه تکه شکسته. - چرا باید این بار رو دوشت بندازی؟

ببخشید.

شما بون-هونگید، نه؟

منو یادتونه؟ من کیم اوک-هویی‌ام از دبیرستان دخترانه شین‌سانگ.

وای خدای من! اوک-هویی!

- ای وای. - وای.

همش داشتم فکر می‌کردم کی داره میاد همسایگی. باورم نمیشه شمایید!

- وای خدای من! چه غافلگیری! - وای.

- ایشون پسرتونه؟ - بله.

من حتی نشنیدم ازدواج کردین. حالا یه پسر به این بزرگی دارین؟

وای، یادم رفت بهتون بگم ازدواج کردم.

خوشوقتم. من و مادرتون دبیرستان با هم بودیم.

- وای، چقدر خوش‌تیپه. - از اون موقع بود که من شروع کردم

تمام تلاشمو بکنم که سربار نباشم.

درست مثل گوش‌هام،

که ظاهراً خوب بودن.

هو-سو، چرا سمعکتو درآوردی؟

حتی اگه خوب کار نمی‌کنه، باید ازش استفاده کنی.

با یه گوش راحت‌تر می‌شنوم.

تا وقتی که تظاهر می‌کردم...

که حالم خوبه،

از بیرون کامل به نظر می‌رسیدم.

قسمت ۸ یک کلیت غیر معمول

سالن انتظار باجه بلیط

من ازت خوشم میاد...

خیلی وقته.

بیشتر از چیزی که بدونی.

منم همینطور.

باید بری داخل.

حتماً سردت شده.

چی؟

- بله، باشه. - باشه.

می‌بینمت.

ما الان چی هستیم؟

چون گفتم "منم همینطور"، الان رسماً یه زوجیم؟

یا شاید هنوز زوج نیستیم.

- ببخشید. خیلی وقته منتظری؟ - نه، اشکالی نداره.

ولی چرا خیسی؟ عرق کردی؟

نه، فقط صورتمو شستم.

عجله داشتم، واسه همین وقت نکردم بشورم.

بهت گفتم لازم نیست بیای.

تو مجبور شدی به خاطر من صبح زود بیدار شی.

معلومه که باید میومدم. داری میری.

ای بابا.

لازم نبود بیای.

دوباره وقتی رسیدی سئول به جای می-ره میری سر کار؟

آره، ولی همه چی زود تموم میشه.

حتماً خسته‌ای. احتمالاً خوب نخوابیدی.

چی؟ من که خیلی خوب خوابیدم. تا سرمو گذاشتم رو بالشت، خوابم برد.

خوبه.

من خیلی سخت خوابم برد.

هی.

- ما... - بله؟

خب...

کی همدیگه رو دوباره می‌بینیم؟

قصد دارم به محض اینکه مامانم مرخص بشه، برگردم.

وقتی رسیدم سئول بهت زنگ می‌زنم.

باشه.

هی...

بله؟

داشته باشی...

- باشه. - سفر بخیر.

ممنون.

- حالا برو خونه. - باشه.

پس فعلاً.

جدی می‌گی الان دست دادیم؟ چقدر ضایع بود!

بله، مبلغ درسته. الان کمکتون می‌کنم پرداخت کنید.

شما معمولاً سروقت می‌رسید.

ولی این دفعه دیر کردید،

برای همین نگران شدم اتفاقی براتون افتاده باشه.

کمی ناخوش بودم.

آسایشگاه مراقبت‌های روانی سئون‌هام

کسی هست که بتونم به عنوان تماس اضطراری شما ثبت کنم؟

باید یکیش رو توی پرونده داشته باشیم

فقط برای اینکه اگه دوباره همچین اتفاقی افتاد.

همونطور که قبلاً اشاره کردم،

اون جز من هیچ کس رو نداره.

برنامه‌ای به اسم «سرپرستی بزرگسالان» وجود داره.

چی؟

بهش میگن برنامه سرپرستی بزرگسالان.

شما می‌تونید از قبل یک سرپرست تعیین کنید، حتی اگه از خانواده‌تون نباشه.

باید بخونیدش و بهش فکر کنید.

ممنون.

مراقب خودتون باشید خانم.

به برنامه سرپرستی بزرگسالان بپیوندید!

- مامان، ترخیصت کردم. - باشه.

ولش کن. گفتم که خودم وسایلت رو جمع می‌کنم.

باشه.

نمی‌خواستم وقت با ارزشی که باهات دارم رو صرف بسته‌بندی کنم.

اوک-هی، می‌خوای از این رطوبت‌ساز استفاده کنی؟

منم امروز مرخص میشم. با خودت ببرش.

منم یکی دارم.

هو-سو گفت با من ترخیصت می‌کنه. چرا قبول نمی‌کنی؟

تو تنها کسی نیستی که بچه داره. دختر منم داره میاد.

پس ما دیگه میریم.

- مامان. - چی؟

وای.

هو-سو، مریضی؟

نه، خوبم. چطور؟

تب نداری؟

تو همیشه با تغییر فصل‌ها خیلی مریض میشی.

حالا که اینجایی، برو دکتر.

اون مال وقتی بود که بچه بودم. الان خوبم.

- با این حال... - خانم بون-هونگ.

ای وای!

وای خدای من، خانم سو-یونگ. چقدر وقت بود ندیده بودمتون!

نزدیک زایمانته انگار!

کی گفتی موعد زایمانته؟

- ماه دیگه. - وای.

شما پسرشون هستید؟

بله، سلام.

همون‌قدر که گفته بود خوش‌تیپ هستید.

ایشون خیلی از شما برام تعریف کرده.

ای بابا، من که این‌قدر ازش حرف نزدم.

امیدوارم یه پسر مثل شما به دنیا بیارم.

یه کم دیر شده، ولی نکات مراقبت‌های قبل از زایمانت رو بهم بگو.

چی؟

ای بابا، نکات خاصی نداره.

فقط آروم باش. این بهترین مراقبت قبل از زایمانه.

خوابی که قبل از به دنیا اومدن پسرت دیدی چی بود؟

خیلی از اطرافیانم برای بچه من خواب دیدن،

و نمی‌تونم تصمیم بگیرم کدوم رو انتخاب کنم.

خوابی که برای پسرم دیدم این بود که...

یه گل نیلوفر آبی خیلی بزرگ شکوفه کرده بود

وسط یه دریاچه بزرگ.

برای همین اسمم رو هو-سو گذاشتن، به معنی «دریاچه».

وای خدای من، حتی خوابی که برای شما دیدن هم فوق‌العاده‌ست.

بیاین حضوری بیشتر در موردش حرف بزنیم.

آدرس رو برام پیامک کن.

باشه.

جناب، ما برای جلسه آماده‌ایم.

باشه.

- بیایید همگی بریم جلسه. - بله آقا.

شماره‌گیری مجدد

کیم جین-گیو از بخش توسعه کسب و کار شرکت ساختمانی سی‌هان هستم.

تائه-یی!

سلام.

همین الان جلسه رو شروع کردن.

همین الان؟

می-ره برگشت سئول؟

اون امروز صبح زود رفت سر کار.

وای، من بهش گفتم دیروز برگرده. حتماً خسته‌ست.

چرا وقتی اون این‌قدر سرش شلوغه بهش گفتی من آسیب دیدم؟

اون خانواده‌مه، باید بدونه.

لازم نیست!

اَه. تو اصلاً نمی‌تونی راز نگه داری.

من به زودی میام سئول.

سئول؟

ولی همین اواخر رفته بودی که.

می-ره بهم گفت برم دیدنش.

اون گفت؟

راستی،

- هو-سو چرا اومد اینجا؟ - چی؟

شنیدم اومد اینجا که باهات حرف بزنه.

شما دو نفر در مورد چی حرف زدید؟

دقیقاً چی بین شما و پارک سانگ-یونگ اتفاق افتاد؟

چیز مهمی نبود.

اون فقط حالم رو پرسید.

تا اینجا اومد که حالت رو بپرسه؟ خیلی مسخره‌ست.

ای بابا، حتماً خیلی بیکاره.

اون قبلاً این‌قدر سرش شلوغ بود. ای بابا.

Our Unwritten Seoul subtitles in other languages

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left