200 dòng đầu tiên.
پدر؟
هنری، چیکار کردی؟
گفته بودم پیدات میکنم
بهم نگاه کن پسرم
برام مهم نیست
توی «داچمن» جایی برای تو نیست
میدونن که اینجایی
برگرد خونه پیش مادرت
نه
همین الان برو
قبل از اینکه خیلی دیر بشه
نمیرم! هیچوقت دست برنمیدارم
و اگه منو بندازی بیرون، مستقیم برمیگردم
نمیبینی که من گرفتارِ طلسم این کشتیام؟
واسه همین اینجام
فکر کنم راه شکستن طلسمت رو میدونم
تا از «داچمن» آزادت کنم
هنری، نه
دربارهی یه گنج خوندم
گنجی که تمام قدرت دریا رو تو خودش داره
نیزهی سهشاخ پوزئیدون میتونه طلسمت رو بشکنه
هنری، اون نیزه هیچوقت پیدا نمیشه
من تو رو پیدا کردم
این فقط یه افسانهست
مثل افسانههای تو و کاپیتان جک اسپارو؟
اون بهم کمک میکنه نیزه رو پیدا کنم
از جک دوری کن
دریا رو واسه همیشه رها کن
باید دست از این رفتار برداری، مثلِ
یه دزد دریایی؟
من متوقف نمیشم
دلم میخواد برگردی خونه
هنری
متاسفم
اما طلسم من هیچوقت نمیشکنه
این سرنوشت منه
باید بذاری برم
دوستت دارم پسرم
کاپیتان جک اسپارو
تعادل کشتی رو حفظ کنید
بادبانهای سمت پناه رو بکشید
تندتر، ای موشهای کثیفِ تهِ انبار
باید آبِ انبار رو پمپاژ کنید و ناودونها رو پر کنید
داریم دنبال دزدای دریایی میکنیم
هنری، برگرد اینجا
نمیخوای که از یه کشتی دیگه هم پرتت کنن بیرون
یه کشتی سه دکله هلندیه
احتمالاً توسط «بونتِ» دزد دریایی دزدیده شده
خدای من
بهت هشدار داده بودم که پُستت رو ترک نکنی، پسر
باید با کاپیتان صحبت کنم
چی گفتی؟ راه بیفت
ترنر
داره میره اون تو، قربان
برید دنبالش
نه، این کارو نکنید
انجامش ندید
تو حق نداری با کاپیتان حرف بزنی، پسر
قربان، به نقشههاتون نگاه کنید
فکر کنم دارید ما رو میبرید توی مثلث شیطان
شنیدید چی گفت، بچهها؟
این خشکینشین به افسانههای قدیمیِ دریانوردا باور داره
قربان، با تمام احترامی که قائلم
من تمام عمرم رو صرف مطالعهی افسانههای دریا کردم
تمام افسانهها و طلسمها رو میشناسم
و میدونم کشتیهایی که وارد مثلث میشن
لزوماً ازش بیرون نمیان
متاسفم قربان. این یکی معلومه که حالش خوب نیست
قربان، به حرفم اعتماد کنید. مسیر رو عوض کنید
جرأت میکنی به من دستور بدی، پسر؟
بازداشتش کنید
ترنر
نمیذارم همهمون رو به کشتن بدی
این خیانته
نه
زندانیش کنید. داریم میریم تو! نه
اون مهارِ سمت راست رو متوقف کنید
اون طناب رو ببندید
پیشِ زنجیرها بمونید
این آخرین فرصتت بود، ترنر
اگه دستِ من بود
از دکلِ بادبان دارت میزدم
روی عرشه
فرمون رو محکم نگه دار، سکاندار
جک اسپارو
اون مرده
توی یه قبر بینام و نشون در جزیرهی سنت مارتین دفن شده
قربان، یه چیزی توی آبه
کشتی در سمت راست
اون که کشتی نیست قربان، یه لاشه کشتیه
نه
داره مستقیم میاد سمت ما
شلیک کنید
آتش
دوباره پر کنید
عرشه رو ایمن کنید
تو دیگه چه موجودی هستی؟
مرگ
جک اسپارو
هیس
این دزد دریایی رو میشناسی؟
فقط به اسم میشناسمش
دنبالش میگردی؟
این یعنی «بله»؟
بله
سالهای زیادیه که این مثلث ما رو طلسم کرده
و ما رو به این جهنم روی زمین محکوم کرده
کلید فرار ما جک اسپاروئه
و قطبنمایی که دستشه
لازم نیست از من بترسی پسر
من همیشه یه نفر رو زنده میذارم تا داستان رو تعریف کنه
اسپارو رو برام پیدا کن
و پیامی از طرف کاپیتان سالازار بهش برسون
سالازار
بهش بگو که من دوباره نور روز رو خواهم دید
و در اون روز
مرگ
مرگ مستقیماً سراغش میاد
این رو بهش میگی؟
لطفاً؟
بله
کاش خودم میتونستم این کار رو بکنم، اما
مردهها قصهای نمیگن
"فرنگسیام" از شما تشکر میکند. لذت ببرید
«کارینا اسمیت، تو یه یتیمی که از شیطان زاده شدی...»
متهم به جادوگری
قبل از اینکه بمیری
حرفی برای اعتراف داری؟
اعتراف میکنم که جادوگر نیستم
بلکه زنی اهلِ علم هستم
اعتراف میکنم که با تکیه بر خودم زنده موندم
با هیچی جز یه دفتر خاطرات از پدری که هیچوقت ندیدمش
و جستوجو برای حقیقتِ اینکه کی هستم
اعتراف میکنم که قبل از دست کشیدن از این جستوجو، میمیرم
و اعتراف میکنم
که در حین صحبتهامون، قفل این رو باز کردم
امروز، شعبهی بانک سلطنتی سنت مارتین رو افتتاح میکنیم
امنترین مؤسسهی بانکی در دریای کارائیب
ضخامت گاوصندوق جدیدمون پنج اینچه
و وزنش به یک تُن میرسه
گرفتمش! گرفتمش
بگیریدش
نذارید فرار کنه! اون جادوگر رو متوقف کنید
جلوش رو بگیرید! اونجاست! از سر راه برید کنار
از سر راهم برو کنار
با این بانک
شهر سنت مارتین وارد دنیای مدرن میشه
خیلی متاسفم قربان. جادوگر از زنجیرها فرار کرد
اون دختر پلید رو پیدا کن وگرنه به جای اون دارت میزنیم
قربان
قربان
هیچ مَرد و هیچ ارتشی
نمیتونه طلاهای سنت مارتین رو بدزده
گاوصندوق رو باز کنید
دزد دریایی
دزدای دریایی
دزد دریایی
هممم
ممکنه درخواست عجیبی به نظر بیاد
اما میشه یکی بهم توضیح بده چرا من اینجام؟
اسکرام
چقدر وقته؟
نه، صبر کن، داره یادم میاد
فقط یه لحظه لازم دارم تا مغزم بیاد سر جاش
حاضر
هدف
شلیک نکنید
یه زن هم باهاش توی گاوصندوقه
بیخیال اون زنیکهی بدکاره
قربان، فکر کنم ایشون همسرتون باشن
فرانسس؟
درسته، یادم اومد
فهمیدم! دارم از بانک دزدی میکنم
بهش شلیک کنید! اوه
بیاید دیگه
بکشید
بکشید
بجنبید
این جزو نقشه نبود
برید دنبالش! نذارید فرار کنه
یو! بیا دیگه
اوه، اوه
خب، این گوشتِ گوسفند رو که گرفتم، مگه نه؟
اوه، اون خیلی گرون بود
تا حالا هیچ زنی به "هرشل" من دست نزده بود
راه رو باز کنید
اوه، نه، نه، نه
وایسید! وایسید! وایسید
برو داخل
سکان کاملاً به راست
«قربان»
تنظیمات نجومیتون اشتباه بود
دو درجه به سمت شمال تنظیمش کردم
نقشهتون دیگه نامعلوم نخواهد بود
هرچند باید دوباره باهاش از اول شروع کنید
تو یه جادوگری
نه، نیستم
چون بیش از دویست ستاره رو فهرستبندی کردم جادوگرم؟
جادوگر
ماهِ خونین در راهه
No comments yet. Be the first to leave one.