200 dòng đầu tiên.
حالت چطوره، کلایو؟ خانم ریس
یه بسته برای کاروین دارم، باید امضا بشه.
یوگا رفته بودی؟ خانم ریس: آره.
آره، یه بار امتحانش کردم... فاجعه بود.
یعنی، من فعالم، خب...
فقط نمیتونم خم شم. خانم ریس: هوم.
باهاش کنار اومدم ولی خب ناراحتکننده است.
بازرس سزار، تیراندازی شده.
و من اهلش نیستم
که بذارم مردم با قتل قسر در برن.
بیا، اتکینز، لفتش نده.
جنایت... منتظر... هیچکس نمیمونه.
جان چپِل در نقش کارآگاه تلویزیونی محبوب شما بازمیگردد.
بعد از آگهیها.
کاروین!
هنوزم یه امضا نیاز دارم.
اون چاقوها... اونا رو به سمتش پرت کردن.
اوه، همینجا بمون.
آی، آی، آی، آروم باش.
باید بذاری برم تو. من شریک تجاری کاروینم.
قرار بود ساعت یازده همو ببینیم.
خب، الان دیگه نمیشه.
مگه اینکه یه غیبگو همراهت باشه.
ببخشید، نمیخواستم اینجوری از دهنم دربیاد.
ولی خب، اِ... میشه لطفاً یه کم بری عقب؟ آره.
کیلی، من سر کارم. نه عزیزم.
من نمیام خونه چون اینترنت قطع شده.
من... من سعی نمیکنم میل به دانشتو خفه کنم.
تو فقط میخوای ازش برای اسنپچت استفاده کنی.
ببین، بعداً حرف میزنیم، باشه؟
بابت اون ببخشید، مالووان.
بچهها... بچهدار نشو.
مگر اینکه خودت بخوای.
تو عالی میشی.
میخوای؟
راستش، من نمیتونم اینو بپرسم.
اچآر. ببخشید. ساکت باش. خب.
کجا بودیم؟
اسم قربانی کاروین ریسه.
بسازبفروش محلی بود، شرکت «خونههای جدید ریس» رو اداره میکرد.
خیلی محبوب نبود، جامعه رو به هم ریخته بود.
سر یه پروژه ساختمانی جدید.
قتل؟ میخوام با بکستر صحبت کنم.
ولی تنها تو خونه بود، اسلحه تو دستش بود.
پس به نظر خودکشی میاد. عالیه.
خب، نه عالی... ناراحتکننده است. ولی خب سادهتره، کاغذبازی کمتری داره.
باشه، من به رئیس ارشد گزارش میدم.
خبرم کن.
سه، چهار، پنج.
وای خدا!
بیشتر از یه وایتکس و زور بازو میخواد.
تا اینجا رو تمیز کرد.
دلیل ظاهری مرگ:
اصابت گلوله به سر.
صد در صد تایید نمیتونم بکنم ولی تقریباً حتمیه که خودکشیه.
حالت خوبه جینی؟
فقط... میدونم. آره، آره، حالم خوبه.
خوبم. آره. اوه. عجیبه.
یه قرار ناهار داشت.
مشخص نیست کجا یا با کی.
من خودمو نمیکُشتم.
اگه یه خونه اینجوری داشتم.
اندازه جزیره آشپزخونه رو دیدی؟
آره.
اون چیه؟
فقط یه بسته که پستچی برای کاروین میآورد.
کی خودشو میکشه وقتی داره برای تعطیلات برنامهریزی میکنه؟
خونههای خوشگلیه، البته نه اینکه من بتونم یکیشو بخرم.
تو میتونی پیش پرداختشو بدی، مگه نه؟
تو یه شغل خوب داری.
نه شریکی داری نه بچه که پولتو براشون خرج کنی.
و با مامانتم زندگی میکنی. آره، ممنون.
واقعاً حالمو درباره زندگیم بهتر کردی.
اوه، این عجیبه. این... این رنگه.
تیم سوکو رو برای این میفرستم. هوم.
اشکالی نداره اینو برگردونم؟ آره، اشکال داره! این سزاره.
اوه، این یکی خوبیه. «زنگ برای تو به صدا درمیآید».
من سر کار به اندازه کافی جسد میبینم.
و این سریالها همشون که شبیه همن.
نه، سزار بهترین بود.
اون ذهنی داشت که هر معمای قتلی رو باز میکرد.
یه نابغه کامل. یه کم شبیه من.
تو که کلی قتل حل کردی، آره؟
باشه، نه دقیقاً مثل من. خب، بریم سر وقت در به در.
نمیفهمم.
اوه، ولی بدون شک میفهمی، عزیزم.
چون تو اونو کشتی.
یه خبر سریع، گروهبان: همسرش با افسر رابط خانوادههاست.
و از سِری، شریک تجاریش، اظهارنامه گرفتم.
گوش کن به ما. مثل پلیس واقعی حرف میزنیم.
ما پلیس واقعی هستیم، چودری.
آره، معلومه، ولی یه تیراندازی؟
یعنی کار آدمبزرگهاست.
ماشینت رو دوست دارم.
آبی رنگ مورد علاقه منه.
انکانتو رو دوست داری؟
اوا، همین الان بیا اینجا.
کی اونجا زندگی میکنه؟
اِ... کسی زیاد ازش خبر نداره.
یه کم مرموزه، با کسی قاطی نمیشه.
به گفته یکی از همسایهها، اون یه پیرمرد بدعنق و بیحوصله بود.
فقط میتونیم بگیم که ازش خوششون نمیاومده.
خب، اون فضول بود. شاید چیزی دیده.
اوه خدای من، جان چپل! تو جان چپل هستی!
عاشقتم!
تو نه... سریالت. من عاشق سریالتم.
من دوستت ندارم. اصلاً نگفتم دوستت دارم.
فک کنم منو با کس دیگهای اشتباه گرفتی.
متاسفم، خداحافظ. نه، اِ...
من میدونم خودتی! ساعتها تماشات کردم.
ببخشید، این ترسناک به نظر میرسه. منظورم سزار بود.
من... من هر قسمت رو دیدم.
میشه منو تنها بذاری، لطفاً؟
نمیخوام مجبور بشم پلیس صدا کنم.
اوه، من خودم پلیسم!
جینی مالوان، پلیس ولز مرکزی، آگاهی ترباچ.
من... من یه طرفدار پر و پا قرص هستم.
۳۲ ساله، متولد آبان. ببخشید، ببخشید، دارم حرف مفت میزنم.
اِ... میشه بذاری بیام تو؟
وااای...
همین الان داشتم توی تلویزیون نگات میکردم.
اینجا چیکار میکنی؟ اینجا خونه منه.
اینجا زندگی میکنی؟ معمولاً مردم همین کارو میکنن.
توی خونههاشون.
پـَـس... اینجا جاییه که قایم شده بودی؟
باورم نمیشه تو خونه سزارم.
نه، نیستی. تو خونه جان چپل هستی.
و جان چپل سرش شلوغه.
من... بذار من... من... من انجامش میدم.
اوه! نه، من... من اونو انجام میدم. باشه.
ممنون.
باورم نمیشه اینجایی.
من آرزوی این لحظه رو داشتم. نه... نه به شکل عجیب غریبی.
من عجیب غریب نیستم. این عجیب غریب نیست.
نه، اصلاً عجیب غریب نیست.
پس، فقط تو اینجا هستی، مگه نه؟
آره، اِ... خب، نه، نه.
خب، آلن هست. اما اون اینجا زندگی نمیکنه.
اون فقط برای ناهارش و یه گپی میاد سر میزنه.
اِ... اون رو دست نزن. باشه؟
ممنون.
و، اِ... این آلن کجا زندگی میکنه؟
اون هیچ جا زندگی نمیکنه. یه ولگرده. آها.
اوه، آلن یه گربه است؟ آخرین باری که چک کردم، بود.
و این گربه باهات حرف میزنه؟
اوه بله، ما مکالمات عمیقی داریم...
...راجع به ماتریالیسم دیالکتیکی مارکسیستی.
معلومه که باهام حرف نمیزنه. اون یه گربه کوفتیه.
به نظرت دیوونهام؟ نه، نه، اصلاً... نه.
اوه، اینجا چقدر خاک گرفته.
آره، اِ... چاپ اولیهای تی.اس.الیوت معمولاً همینطورین.
و من همینطوری دوستشون دارم.
بذارش سر جاش. باشه؟
نه اینجوری. باشه؟
خب، اِ... بریم سر اصل مطلب؟
حدس میزنم برای قتل کاروین ریس اینجایی؟
قتل؟ نه، به احتمال زیاد خودکشی بوده.
اوه، نه، قطعاً قتل بوده.
میتونی از این مطمئن باشی.
وای...
کتری رو میذارم جوش بیاد.
چی؟ نه. اِ...
اِ...
من اصلاً نمیدونستم بیسکوییت دارم.
مطمئنی چایی نمیخوای؟
نه، از چایی متنفرم. چی!؟
چایی نمیخوری؟ ولی این که مال سزاره!
آره، من بیشتر قهوهبازم.
خب، هر چقدر میخوای آروم توضیح بده.
چی باعث میشه فکر کنی قتل بوده؟
خب، مگه واضح نیست؟
به خاطر ژوئن. توی ژوئن چی شده؟
نه، ژوئن، نظافتچی کاروین.
قبلاً برای من کار میکرد، ولی من، اِ...
مجبور شدم اخراجش کنم. همش داشت کتابهامو گردگیری میکرد.
بگذریم، پسر ژوئن عاشق کارتهای پاپآپه.
کارتهای پاپآپ... آره، کریسمس.
کاروین خودش این کارتهای قشنگو درست میکرد.
مخصوصاً برای اون. اوه.
خب، اینجوریه که من میدونم اون خودکشی نکرده.
متوجه نمیشم.
امروز دوشنبست. اِمهوم.
ژوئن دوشنبهها میاد.
حالا، یه آدمی که اینقدر ملاحظه نظافتچیشو میکنه...
هرگز اجازه نمیده اون جسدشو پیدا کنه.
باشه، پس وقتی میگی مطمئنی که قتل بوده...
من منتظر یه مدرک واقعی و محکمی بودم.
با توجه به اینکه کاروین رو اینقدر خوب میشناختی.
من به زور میشناختمش.
پس همهی اینا فقط حدس و گمانه؟
نه، من نمیشناختمش، ولی مشاهدهش کردم. من...
درست. من روی انگیزههاش تأمل کردم.
اینجوریه که یه بازیگر خوب، یه بازیگر واقعی...
آدما رو میفهمه. اِمهوم، و بازیگرا فقط میدونن...
که یکی به قتل رسیده یا نه، مگه نه؟
کاروین ریس از اون آدمایی نیست که خودش رو بکشه.
مخصوصاً نه با اسلحه.
نه، این... این خیلی نامرتبه.
اون نظم و تمیزی رو دوست داشت.
آره، یعنی... چرا؟ چرا؟
No comments yet. Be the first to leave one.