Zorro

Zorro

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Mùa 1

Thông tin phát hành

Zorro 1957 S01E34 The Well of Death 1080p DSNP WEB-DL AAC2 0 H 264-XiBiU
Bình luận bởi warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 34 Zorro.1957 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Được xuất bản vào: 2025-11-22
Lượt tải xuống: 15
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

143 dòng đầu tiên.

زورو!

زورو!

زورو!

زورو!

زورو، زورو، زورو

زورو، زورو

صاحبخونه! صاحبخونه!

توی اون دباغ‌خونه‌ی بدبو گیر افتادیم

آدم رو به کشتن میندازه

اُی! صاحبخونه!

صاحبخونه رو دیدی؟ اینجا نیست که.

خودمون چشم داریم می‌بینیم. کجاست پس؟

من نمی‌دونم کجاست. فقط می‌دونم کجا نیست.

و اونجا هم همینجاست.

کاملاً باور دارم که مغز هر کس تو این دهکده‌ی بدبخت تار عنکبوت بسته.

آه، سرجوخه رئیس، رفیق خوب من.

من، اِاِ... می‌بینم داری از نوشیدنی‌تون لذت می‌برید، هان، سرجوخه؟

همین‌جوری داشتم رد می‌شدم و یه نگاهی انداختم تو،

و دیدم تنها نشستی و دلتنگ به نظر میای.

من تنهایی رو دوست دارم.

اوه، برای یه مرد خوب نیست تنها باشه، سرجوخه.

بنابراین، چون رفیقتم، همراهی خودمو بهت پیشنهاد می‌کنم.

همین وقتاست که آدم می‌فهمه

دوستای واقعی آدم کین، هان، سرجوخه؟

سرجوخه؟ نه، گروهبان.

از وقتی اومدم تو این دهکده‌ی مردنی، همه چیز خراب شده.

زورو سر هر پیچ سر راهم سبز میشه.

حالا هم محموله‌ی جواهرات منو دزدیده. باید پسشون بگیریم.

اگه شکست بخوریم، عقاب گلومون رو می‌بره.

کاش فقط می‌تونستم زورو رو گیر بندازم.

داری در مورد یه نفر حرف می‌زنی.

ولی دیشب دوتاشون ما رو تو دباغ‌خونه حبس کردن.

فقط یه زورو واقعی وجود داره. پس اون یکی می‌تونست کی باشه؟

یه شیاد. یه پیرو. کی می‌دونه؟

دیشب تو دباغ‌خونه چی کار می‌کرد؟

احتمالاً دنبال جواهرات بیشتر بود.

از کجا فهمید که ما داریم تو این محموله‌های چکمه جواهرات میاریم کالیفرنیا؟

حتماً منابع زیادی هم اینجا و هم جاهای دیگه داره.

مثلاً آمریکای جنوبی؟

وقتی تو آمریکای جنوبی بودیم، کلی آدم زیر دستمون کار می‌کردن.

هر کدوم از اونا می‌تونست خبرچینی کرده باشه.

کارلوس

باید هر نوع احتیاطی رو به کار ببریم تا جلوی این زورو رو بگیریم

از اینکه محموله‌ی بعدی رو وقتی امروز می‌رسن بدزده.

ما از اون محموله استفاده می‌کنیم تا دزدیده شده‌ها رو پس بگیریم.

ولی چطور؟ می‌ذاریمشون تو دباغ‌خونه.

همین دور و برا پنهان می‌شیم و صبر می‌کنیم.

صبر کنیم؟ آره.

و وقتی اومد سراغشون، ما دستگیرش می‌کنیم و از طریق اون،

بقیه‌ی جواهرات رو پس می‌گیریم.

وایستا.

سنور فرمانده.

آه، سنور باستینادو جوان.

روز بخیر، فرمانده.

تازگی‌ها کارهای شجاعانه‌ی زیادی انجام دادی؟ کارهای شجاعانه؟ اوه، طبق معمول.

درباره‌شون بگو.

رفیق جوان من، یه سرباز خوب بیهوده لاف نمی‌زنه.

اگه هم لاف بزنه، برای هدفیه.

بالاخره، اِاِ...

اینکه من پنج تا راهزن رو تنهایی دستگیر کردم، واقعاً دستاورد بزرگی نیست.

پنج تا راهزن؟ تنهایی؟

فرمانده، حتماً مبارز بزرگی هستی.

بعضی‌ها اصرار دارن که هستم.

فقط مشکل مبارزه اینه که آدم رو خیلی تشنه می‌کنه.

براتون یه لیوان آب بیارم؟

آب؟ آب برای حمامه.

فقط داشتم می‌رفتم تو میخانه یه چیزی بگیرم تا تشنگیمو برطرف کنم،

ولی نوکرم که طلاهای منو حمل می‌کنه، هیچ جا پیدا نمیشه.

نمی‌دونم کجاست.

ولی، فرمانده، من پول دارم.

بذارین هر چی می‌خواین، من براتون بگیرم.

اوه، نه. نمی‌تونم اجازه بدم شما برام نوشیدنی بخرین.

شما اینقدر کوچیک و...

من اونقدرها هم کوچیک نیستم، فرمانده. اِ، درسته.

در واقع، به نظر میاد هر لحظه داری قد می‌کشی.

با این حال، کار درستی نیست.

لطفاً، فرمانده؟

اجازه نمیدین من هر چی می‌خواین براتون بخرم تا تشنگی‌تون رو رفع کنید؟

نباید این اجازه رو بدم، ولی گلوم مثل اینکه پر از ماسه شده.

مثل صحرا خشکه.

و تازه، نمی‌خوام دل شما رو بشکنم، سنور جوان، پس...

گراسیاس، فرمانده.

اوه! آه.

خواهر دولورس.

پوگو!

خیلی خوشحالم دیدمتون.

سفر بی‌خطری داشتین؟ -سی، خواهر.

روز بخیر، سنوریتا.

روز بخیر، گروهبان. ولی ایشون فرمانده‌ان، دولورس.

اوه؟

دوباره خودتو ارتقا دادی، گروهبان؟

خواهش می‌کنم، سنوریتا. اون اشتباهیه که دارم سعی می‌کنم فراموشش کنم.

فرمانده خیلی تشنه است، دلورس.

آقا پسر، با جزئیات کوچک خواهرت را خسته نکن.

او می‌خواهد بگذارد من چیزی برای رفع تشنگی‌اش بخرم.

چی؟ آن پزوها رو بذار توی جیبت.

آقا پسر، حق با اوست.

نباید همین‌طوری برای دیگران چیز بخری.

مخصوصاً برای مردهای گنده.

دقیقاً همین را به او گفتم، خانم.

ولی او اصرار کرد. و من در برابر بچه‌ها خیلی ضعیفم.

نمی‌تونم بهشون نه بگم. می‌فهمم.

پوگو، من تا عصر آماده رفتن به خانه نمی‌شوم.

من امروز زود آمدم چون باید یک محموله چکمه

به پدرو موریتیا تحویل دهم.

دیروز با کشتی آمد. من پدرو موریتیا هستم.

گویا یک محموله برای من دارید؟

بله، آقا. یک جعبه چکمه. بیرون توی گاری است.

می‌خواهم آن را به دباغ‌خانه بفرستند.

من و برادرم همراهی‌تان می‌کنیم.

پوگو. کرایه حمل رو فراموش نکن.

یادم هست، خواهر.

خانم، مایلید با هم نوشیدنی بخوریم؟

چرا که نه، با کمال میل، گروهبان.

ولی واقعاً فکر نمی‌کنم بتوانم از پس هزینه‌اش بربیایم.

مطمئنم جواهرات دزدیده‌شده همین اطراف پنهان شده‌اند.

برناردو، سوار شو برو بالای تپه.

اگر برادران موریتیا را دیدی که دارند می‌آیند، به من خبر بده.

برادرها دارند می‌آیند؟

بقیه گنج‌های دزدیده‌شده هم رفتند.

باید آن‌ها را پس بگیریم و مطمئن شویم که به کلیساها برگردانده می‌شوند.

نه. فکر می‌کنم این کارِ گروهبان گارسیاست.

گروهبان! اجازه هست بیایم داخل؟

صبح بخیر، دن دیگو. بیا تو. البته، لطفاً بیا تو.

اِه، نمی‌نشینید؟

کارهای محرمانه، آره؟

بله، دن دیگو.

داشتم همین الان حرکات نیروهایمان را برنامه‌ریزی می‌کردم اگه جنگ بشه.

گروه X اینجا حمله می‌کند.

گروه O اینجا پاتک می‌زند.

گروه X تا اینجا و اینجا پیشروی می‌کند. و همین‌طور.

ولی خب تمام این اصطلاحات پیچیده نظامی

حتماً برای شما که یک غیرنظامی هستید، خسته‌کننده است.

برعکس، گروهبان. این به من احساس امنیت می‌دهد.

با دانستن اینکه شما و سربازانتان حاضرید

تا آخرین نفر از پوئبلو دفاع کنید.

راستی، امروز صبح به دباغ‌خانه رفتم

تا یک جفت چکمه از آقای موردانته بخرم. او آنجا نبود.

احتمالاً برای کارش جایی رفته.

میله در شکسته بود.

نگاهی به داخل انداختم و به نظر می‌رسید یک مزاحم دستبرد زده و همه‌جا را به هم ریخته بود.

طبیعتاً این ربطی به شما ندارد، اما، اِه.

به من ربطی ندارد؟

Zorro subtitles in other languages

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left