200 dòng đầu tiên.
اِنو مقابل...
...شیزوچی!
هر دو سوموکار روی نوار برد هستن.
وقت تمومه. شروع زودهنگام نداشته باشید!
تو باید... فقط به خاطر من ببازی.
هاکهیوی! نوکوتّا! نوکوتّا! نوکوتّا! نوکوتّا!
نوکوتّا! نوکوتّا! نوکوتّا!
نوکوتّا! نوکوتّا! نوکوتّا! نوکوتّا! نوکوتّا! نوکوتّا!
نوکوتّا! نوکوتّا! نوکوتّا!
نوکوتّا! نوکوتّا! نوکوتّا!
مسابقه تموم شد!
آره!
آره!
آره!
آره! آره! آره!
کیوپویو!
کیوپویو، کارتو کردی!
تو الان باید تو دُهیو باشی؟
به درک! - آره!
تو واقعاً عالی هستی!
امروز تو رو به درجه یوکوزونا ارتقا میدیم!
همه موافقین؟
موافقیم!
نوکوتّا! نوکوتّا! نوکوتّا!
نوکوتّا! نوکوتّا! نوکوتّا! نوکوتّا! نوکوتّا! نوکوتّا!
نوکوتّا! نوکوتّا! نوکوتّا!
نوکوتّا! نوکوتّا! نوکوتّا! نوکوتّا!
نوکوتّا! نوکوتّا! نوکوتّا! نوکوتّا!
ها؟ گوشم...
مسابقه تموم شد!
گوشش کنده شد!
اوه! آره!
وای خدایا.
گوشش رو از دست داد!
وایسا.
اوزِه! اوزِه!
اوزِه! اوزِه!
حالت خوبه؟ - اوزِه! لطفاً تکون بخور! صدای منو میشنوی؟
هی، صدای منو میشنوی؟ هی!
عجله کنین! باید عجله کنیم، لعنتی! خواهش میکنم!
هی، اوزِه، صدای منو میشنوی؟ یه چیزی بگو!
شیزوچی!
برو یه برانکارد بیار! همین الان!
شیزوچی با تسوکی-تائوشی برنده شد.
پناهگاه
اِنوی شکستخورده هنوز بیهوشه.
خون زیادی از دست داده.
فقط میتونیم امیدوار باشیم جراحتش تهدیدکننده زندگی نباشه.
در همین حین، برنده مسابقه، شیزوچی،
از زمان شروع کارش، ۳۰ مسابقه رو پشت سر هم برده.
اون فقط به یه برد دیگه نیاز داره تا با رکورد ریوکی مساوی بشه.
اوزِه! هی!
متوجهی چی شده؟ ها؟
خوبی؟ میفهمی؟
صدای منو میشنوی؟
اشکالی نداره اگه همه چیزو بگم؟ - برانکارد کجاست! عجله کنین!
اوزِه، حالت خوبه؟ - بیاید از اینجا ببریمش بیرون.
تقریباً رسیدیم. - ببخشید! داریم رد میشیم!
راه باز کنین!
راه باز کنین! - کنار برین!
برانکارد داره میاد! لطفاً راه باز کنین!
یواش! یواش! - زود به آمبولانس میرسیم.
خیلی خب.
تقریباً رسیدیم. - بریم بالا.
اگه دوست دارید، میتونید با ما بیاید.
آره. درسته. الان دارن عملش میکنن.
اوه خدای من... واقعاً؟
و شما تمام هزینههای بیمارستانش رو پرداخت میکنین، مگه نه، اویهکاتا؟
البته که میکنیم.
شما اتفاقاً اون... اون... رو ندارین؟
بیمه.
آره، بیمه یا همچین چیزی؟
بفرمایید.
میدونید، از اون نوع که اگه تو کار آسیب ببینی...
که توش میگیری...
بیمه کارگری.
آره، بیمه کارگری.
اگه شانسی برای دریافت مزایا هست، لطفاً بهم بگید.
باید یادتون باشه، اون هنوز زیر سن قانونیه،
پس، میدونید، به عنوان یه والدین،
باید به همه این چیزا رسیدگی کنم. مگه نه؟
خب که چی؟ - ممکنه یه پولی دستمون رو بگیره.
اوه، خبر خوبیه.
مال تو نیست، پسر کوچولو!
لازم نیست اینجوری حرف بزنی. هوم؟ - اوهوم.
ببین، من... اه، تو فقط به یه چیز فکر میکنی. - بیخیال. هوم؟
هی، کیوشی تو رینگ حسابی صدمه دید.
باید دعا کنی زود خوب بشه.
دیگه بس کن. - یالا.
خب، نه اونجا.
باشه، من اینجا رو دوست دارم. - یالا.
یالا. - وایسا.
خودت میدونی که دوست داری.
وایسا.
این شیکوهای ناشیانه به هیچ جا نمیرسوننت، مهم نیست چقدر انجامشون بدی.
خیلی متاسفم، آقا.
از کی داری عذرخواهی میکنی؟
چرا به نفست چسبیدی؟
هیچ وقت نمیتونی به هیچ جا برسی.
اگه به اصول واقعی سومو متعهد نباشی.
چی... چی هست...
که فکر میکنید من کم دارم، آقا؟
اگه مجبور باشی از من بپرسی،
هیچوقت بهش نمیرسی.
عالیه. خیلی خوبه. خیلی خوبه. - آخ! بیا دیگه. یه کم هم به من بده، لطفاً.
وقتی دهنتو باز میکنی خیلی بامزهای. - میخوای دهنمو باز کنم؟
آه!
اوه مرد، نمیتونم این کارو باهات بکنم! - هی، چقدر باهام بدجنسی!
من فقط دوست دارم اون صورت قشنگو ببینم. همین.
اوه، یه لحظه.
بله؟
ببخشید مزاحمتون شدم. اومایاما هستم.
الان دارم کار مهمی میکنم. سریع حرفتو بزن.
همین الان از باشگاه کوکو بهم زنگ زدن.
شیزووچی از مسابقات کنار کشیده.
هوم. ولی چرا؟
خیلی ممنون. - مرسی. روز خوبی داشته باشید.
اوه.
سلام.
امروز حالت بهتره؟
آره.
و خب...
آهان.
سلام. - ها؟
ایشون کین؟
یه خبرنگاره. درباره سومو گزارش تهیه میکنه.
کونیشیما هستم. از آشنایی باهاتون خوشبختم.
خیلی خوبه.
هوم؟
باشه. اینا برای شماست.
خیلی خیلی ممنونم.
ولی اون که خودش از اینا داره.
جدی؟
اوه، باشه.
حالا که زحمت کشیدید...
حالا چی؟
خبرنگارا همیشه شخصاً به ملاقات کشتیگیران سوموی مصدوم میان؟
باید برای جیبت سنگین باشه، این همه گل خریدن.
باشه.
ببخشید، ولی شما ایشونو از کجا میشناسید؟
من دوستدخترشم.
ها؟
هستم، درسته؟ - به نظر میاد کاملاً متعجب شده.
من دوستدخترشم. اوکی؟
ازش خوشت اومده؟
به تو چه ربطی داره؟
این خیلی پرش بلندی بود.
که فکر کنی مرد و زن فقط به همین علاقه دارن.
این طرز فکر خیلی کوتهبینانه نیست؟
اوه، خیلی متاسفم. میدونی کوتهبینانه یعنی چی؟
ها؟ داری چی میگی؟
خب، انگار معنی اون تیشرت رو هم نمیدونی.
چی؟
نمیدونم شغلت چیه،
اما بد نیست یه کم به خودت زحمت بدی و آگاهیتو بیشتر کنی.
فعلاً خداحافظ.
این دختره کیه که اینقدر خودشو گرفته؟
چرا باید این حرفا رو از اون تحمل کنم؟
لعنتی.
چرا باید اون حرفا رو بهم بزنه؟
دیگه نبینش.
نمیخوام اونو ببینی.
دیگه اونو نبین!
اونو نبین...
باشگاه ریوکوکو
آه، شب بخیر.
اِم...
اِم، ببخشید مزاحمتون شدم.
هوم.
کارت خبرنگاریم.
چی کار میتونم براتون انجام بدم؟
حتماً خیلی خوشحالی که شیزووچی از رینگ کنار کشید.
رکوردت هم امنه.
مواظب حرف زدنت باش، رفیق! - وای، وای، وای! واقعاً؟
کار تو بود، مگه نه؟
داری درباره چی حرف میزنی؟
خب، یه ایمیل از یه منبع ناشناس بهم رسید.
توش بهم گفته بود که مسابقه شیزووچی رو دستکاری کنم.
آدم فکر میکرد شوخیه، نه؟
ولی فردای اون روز، پول تو حسابم بود.
واسه همین، تصمیم گرفتم یه امتحانی بکنم، اما جواب نداد.
بعد...
شروع کردم به فکر کردن که کی ممکنه منو برای همچین کاری استخدام کرده باشه.
آره،
وقتی شغل خبرنگاری داری، کنجکاو میشی.
چرا باید من همچین کاری بکنم؟
اِم، اولین دلیلی که به ذهن میاد...
اینه که نمیخواستی اون راحت رکورد کشتیگیریتو بزنه، هان؟
یه کم کلیشهایه، ولی...
اون رکوردها فقط یه مشت عدده. برام هیچ معنیای ندارن.
باکلاس!
هوم.
خب، پس فکر کنم اشتباه اومدم.
نمیخوای از من انتقاد کنی؟
به خاطر اینکه واقعاً سعی کردم یه مسابقه سومو رو تبانی کنم؟
اون کاری بود که قرار بود تو انجام بدی، مگه نه؟
به علاوه، این به خود کشتیگیر بستگی داره که با بازی تو همراه بشه یا نه.
شیزووچی ردت کرد، درسته؟
دیگه حرفی نمیمونه.
آهان، فهمیدم.
No comments yet. Be the first to leave one.