200 dòng đầu tiên.
هوا قشنگ گاز میگیره. خیلی سرده
و روحِ ابر سمی رو بیارید
حالا تکون بخورید
و پچپچ آروم با خشخش
هملت، هملت. هملت، هملت، هملت
باشه هملت، پدرته
ولی اون مرده، پس حتماً یه روحه
خیلی شگفتزدهای
و... هملت، هملت
ای فرشتگان و ای بندگان مهربان، از ما دفاع کنید
هملت، هملت
بن، عزیزم، صدات نمیاد
آره، همش صدای ورق فلزیه
و اون تکونای سمی. میشه پنج دقیقه استراحت کنیم، وندی؟
اِم، باشه. باشه، همه استراحت کنید
و اگه لباستونو پرو کردین، بذارین تو سبد
نمیدونم چرا من نمیتونم یه لباس کار مثل بقیهی مردا بپوشم
این یه پدرسالاری پسا-آخرالزمانیه
این دیدگاه منّاست
وندی، نمیخوام همه چیز رو بلند و مصنوعی بازی کنم، مثلاً
هملتِ من باید طبیعی باشه
مثل مارلون براندو یا دنی دایر
واقعی
میفهمم بن، عزیزم، ولی صدات نمییاد
لطفاً، میشه همونطور که داشتیم انجام میدادیم ادامه بدیم؟
چرا از منّا نپرسیم؟ اون متوجه میشه
دیدگاه کارگردان و اینا
منّا تو اتاقشه
اون خیلی واضح گفت که یه کم شوش (shwsh) میخواست
نمیتونیم هر دو دقیقه یه بار مزاحمش بشیم
اون حق داره استراحت کنه
اون زندگیشو وقف این تئاتر کرده
علت احتمالی مرگ، خفه شدن
پتشیای خفیف تو چشماش و لباش متورمه
فرورفتگی تیز و کبودی دور گردن
نشون میده که با بند یا چیزی مثل اون خفه شده، نه با فشار انگشت
عاشق اینم که اینقدر فنی حرف میزنی
چیزی در مورد اینکه از چی استفاده شده؟
به نظر میاد یه تیکه طناب یا بند بوده
چودری، در مورد قربانی چی میدونیم؟
منّا هیوز. مدیر بازنشسته مدرسه
بسازوبفروش و آدم کلهگنده تو جامعه
اینجا گروه تئاتر هد وین رو اداره میکرد
خب، اداره میکرد
چند تا از بازیگرا تو کافه محلی بودن
پس فقط بعضیاشون اینجا بودن
درای تئاتر باز بودن
پس نمیتونیم این احتمالو رد کنیم که یکی از خیابون اومده باشه تو
هیچکس ادعا نمیکنه چیزی دیده
ولی ممکنه دارن دروغ میگن
اونا بازیگرای ماهری هستن
یعنی، یکیشون تو یه سریال تلویزیونی بازی کرده
هوم
پس، سرنخ زیادی نداریم
اوه، سلام
از این خبر داشتی؟
از وکیل منّا. اون اخیراً وصیتنامهاش رو تغییر داده
نه، هیچ خبری نداشتم
ولی تو دستیارش بودی
آره، ولی اینجوری هم نیست که همه کارای منّا رو من میکردم
فقط دفتر خاطراتش، کارهای اداریش
اداره کردن تمرینا، شستن لباسای تئاتر
تمیز کردن خونهش
امیدوارم خوب بهت پول داده باشه
اگه بهم پول میداد، توهین بود
من تو روشنایی وجودش غرق میشدم
اون به من تکیه میکرد و حالا اون...
اوه، اوه، باشه
اِم، آره. شما...
ممنونم
اوه
ممنونم
خب، فکر کنم باید نمایشو کنسل کنید الان
اوه، نه، ما نمیتونیم این کارو بکنیم
همه بلیطها رو فروختیم. پولش میره برای خیریه
برای تامین تجهیزات تئاتر برای کهنهسربازان
به علاوه، این رویای منّا بود
خب، نمیدونم "این" رویای اون بوده باشه
نه، ولی هملت رویای اون بود
سالها بود که میگفت میخواد دست به کارش بشه
اگه الان کنسلش کنیم، تو قبرش از عصبانیت به خودش میپیچه
اوه، خدای من
اوه، وای، آره، چه احساسات شدیدی
میتونی؟ آره
اوه، آره
نگهش دار. بفرمایید
جان چَپِل! من فقط داشتم، اِم، از این اطراف رد میشدم و...
بله، بله، کارگردان تئاتر لانفیدان
تعجب میکردم کِی قراره بیای
عالیه. میرم پروندهها رو از ماشین بیارم
و بیسکویت بوربنهای تو رو آوردم
اوه!
اونا داشتن یه نمایش رو تمرین میکردن موقع قتل
هملت
آخ، اون دانمارکی مالیخولیایی
"ای کاش این تنِ سفت و سنگین ذوب میشد. آب میشد."
"و به شبنم بدل میگشت!"
شما هملت رو میشناسید؟ آره!
و من میتونم بخونم و بنویسم. یه خودم یه کوچولو باهوشم
خب، حالا وندی دستیار
یه جای کار میلنگه.
منا اساساً اداره شرکت رو سپرده بود به اون،
و زندگیش رو به هیچ و پوچ.
آخه، چه جور آدمیه که
میذاره اینجوری ازش سواری بگیرن؟
سوال خوبیه. راستی،
با دوست قدیمیت چه خبر؟ هنوز ازش دوری میکنی؟
من و ریانون اوضاعمون پیچیدهست، باشه؟
خودت هم که دست کمی از هملت نداری، ها؟
پُر از تردید و دودلی.
من پُر از هیچی نیستم، ممنون!
خب، فکر میکنیم که
کار یکی از بچههای گروه تئاتر بوده.
اوه، بذار یه نگاه بندازم. آها، بفرمایید.
"یه کار سادهشده
ترکیب متن شکسپیر با لحن و اصطلاحات معاصر.
انتقال یافته به آخرین مزرعه در ولزِ پساآخرالزمانیِ آینده."
میدونی، این منا به نظرم آدم جالبیه.
داره مرزها رو جابهجا میکنه.
برگردیم سر پرونده، لطفاً.
باشه، اِ... خب، اوکی.
خب، میتونین فرض کنین منا حداقل یه دشمن داشته،
چون یه فراخوان فوری برای بازیگر نقش کلادیوس دادن.
خب که چی؟ دومین نقش مهم توشه.
از من بشنو، خودم دوبار بازیش کردم.
هملت رو یه بار. لایرتس. هملت پیر.
و البته گرترود رو هم تو یه اجرای سیار تماماً مردونه، که خیلی معروف شد.
آره، فکر کنم هنوز اون بادی توری رو
همین دور و برا داشته باشم. اِ...
میخوای ادامه بدم؟ آره، باشه.
اِم، خب، معلومه که این قضیه برای منا خیلی مهم بوده.
اینقدر دیر برای انتخاب بازیگر یه نقش مهم اقدام نمیکرد.
کلادیوسشون حتماً همین تازگیها ول کرده رفته.
چرا؟ و کی بوده؟
خب، مشخصه دیگه، نه؟ ببین.
همه نمایشهای اخیرشون با بازی لئونارد پرایس بوده.
اوه، آره. چشماش عین کلادیوسه، آره.
گشاد، فریبکار؟ آره، چاپل. خودشه.
خوبه. خب، من میرم با این
لئونارد پرایس حرف بزنم.
هیچوقت فکر نکردی برگردی به بازیگری؟
چرا کلا ولش کردی؟
فقط فکر کردم زمان مناسبی برای بازنشستگی بود، باشه؟
اوه. آره. ولی تو اوج کارِت بودی.
یعنی، میفهممها. بهتره تو اوج کار رو بذاری کنار
قبل از اینکه از دستش بدی. از دستش بدم؟ ببین!
یه بازیگر خوب، یه بازیگر واقعی، استعدادش رو از دست نمیده.
نه، میدونی، مثل دوچرخهسواریه.
یکی که هر از گاهی پارک میکنی.
آره، ولی دوچرخه تو بیشتر از یه دههست که پارکه.
زنجیرش زنگ زده، روغن میخواد،
و هرچی هم کمتر در مورد زینش بگیم، بهتره.
یه لحظه.
حالتون خوبه؟ من آره، خوبم.
ولی منا هیوز حالش خوب نیست.
گروهبان کارآگاه مالوان، آگاهی ترهباخ.
بفرمایید.
بابت صدای بلند عذر میخوام!
من فلوت پن رو خیلی آرامشبخش میبینم.
ممنون. از فلوت پن خوشم نمیاد.
قبلاً وقتی لاش کار میکردم، جلوی لاش پخش میکردن.
خدا، باورت میشه سیزده سال گذشته
از وقتی تو لاش کار میکردم؟
آه، رقص لطیف زمان.
آره.
این چه بوییه؟
روغن کنفه؟
آره. روغن کنف.
اِم، گفتی برای منا اینجایی؟
آره. مُرد.
یعنی، اِ... مُرده.
به قتل رسیده. آره، میدونم.
خیلی وحشتناکه.
شما هم باهاش تو گروه تئاتر هِد وین بودین؟
آره، ما از قدیم با هم راهش انداختیم،
وقتی فقط چند تا رویاپرداز کلهشق بودیم.
چرا گروه رو ول کردی؟
هر چیزی یه پایانی داره، منم دیگه جوون نمیشم.
نه. تو که قبلاً برای نقش کلادیوس ثبتنام کرده بودی.
من، اِ... من هیچوقت نتونستم دروغ بگم.
تقصیر چشمامه. خیلی حرف میزنه.
من و منا سر چستر، سگم، با هم به مشکل خوردیم.
حدود یه ماه پیش یه گاز کوچیک ازش گرفت.
و منا هم که خب، منا بود دیگه، کلی قضیه رو کش داد و دراماتیک کرد
و گفت یه تیکه از پاش رو کنده.
پس به خاطر همین از گروه بیرونت کرد؟
بدتر از این! من و چستر رو گزارش داد.
گف-گفت خطرناکه،
و اینکه باید یا براش یه خونه دیگه پیدا میکردم یا میکشتمش.
و حالا اون رفته.
اون نفوذش رو تو شورا به کار گرفت.
اوه.
فکر میکردم پستچیها سگ دوست ندارن؟
خب، من دوست داشتم.
بعد از اون دیگه نمیتونستم منا رو تحمل کنم.
باید ازتون بپرسم شنبه کجا بودین،
بین ساعت ۱۱ تا ۱ ظهر؟
اوه، این یکی که آسونه.
همون جایی که هر روز بعد از تموم شدن کارام هستم.
موجسواری تو تریت اولاف.
No comments yet. Be the first to leave one.