200 dòng đầu tiên.
آنچه در "The O.C" گذشت
خب، چرا نباید باهاش بگرده؟ اون داره ازش سوءاستفاده میکنه
باباش رئیس هیئتمدیرهست
وقتی پیشت نیستم دلم برات تنگ میشه. - واقعاً؟
اون فیلم "آخرین رقص رو نگه دار" بود، نه؟
اون تیکه رقص آخرش خیلی روحیهبخش بود
ایش
من و تو یه حسابِ تصفیهنشده داریم
کیتلین کجاست؟ تو عاشقشی
فقط حواست به اون دختره باشه پسر
دوستت دارم
و فکر کنم تو هم منو دوست داری
باید بدونم چه حسی به جانی داری
من با توام
ولی همهی ماجرا این نیست، مگه نه؟
جانی فقط بیا پایین، خواهش میکنم
باشه، فقط مواظب باش، خب؟
جانی
خب، میدونی که چی میگن، بیخبری خوشخبریه
مطمئن نیستم این در مورد ضربهمغزیهای شدید هم صدق کنه
باید بیمارستان میموندیم
رایان: کاری از دستمون اونجا برنمیاومد
دکترا گفتن بریم خونه بخوابیم و غذا بخوریم
آره، با این تفاوت که من نه خوابم میبره و نه اصلاً گشنمه
گرسنهتونه؟
بیخیال، همه باید غذا بخورن
دوستتون جانی وقتی بهوش بیاد بهتون احتیاج داره
اگه بهوش بیاد. ماریسا
تو اونجا بودی. - آره، بودم
بچهها، اون احتمالاً حالش خوب میشه
تری مثلاً چندین ماه بیهوش بود
و حالش خوب شد
اون تیر خورده بود
سث: آره، یه بار دیگه هم اینطوری منتظر موندیم
بعد از اون قضیهی اوردوزِ کذایی توی تیجی
من میرم که، اوم
یه سری به کیتلین توی اون خونهباغی بزنم
چطوری رایان؟
حق با اونه
منظورم اینه از طرز حرف زدن دکترا میشد فهمید
نمیخواستن الکی امیدوارمون کنن
آره خب، دکترا احمقن
اینو به باباتم میگی؟
وظیفهشونه که منفیباف باشن
بهش میگن مدیریتِ توقعات
واسه همینه که وظیفهی ماست مثبت باشیم
مامان جانیه
فکر میکنی باید...؟
نمیدونم
میخوای من جواب بدم؟
نه، نه، مشکلی نیست
خانم هارپر؟
سلام، رایان هستم
* کالیفرنیا، داریم میآیم
* دقیقاً همونجایی که ازش شروع کردیم *
* کالیفرنیا
* کالیفرنیا... *
سلام
ممنون که اومدی
نه، خوشحالم که زنگ زدی
گون کجاست؟
بالاخره راضیش کردم یکم دراز بکشه
شروع کرد دربارهی مراسم ختم حرف زدن
و یهو از کوره در رفت، میدونی که؟
خب، میخواد چیکار کنه؟
کی میدونه؟
گفت نه کشیش باشه
نه جنازه، نه هیچچیز افسردهکنندهای
آخه مراسم ختمه دیگه، میدونی
مگه نباید افسردهکننده باشه؟
خب، منظورم اینه که میتونیم توی روز یه کاری بکنیم
مثلاً کنار آب
هیچکس اجازه نداره مشکی بپوشه
یا کفش
به نظر میاد همون چیزیه که خودش میخواست
باید اینو ببرم برای خانم هارپر
هی، من میبرمش
ممنون
رایان: انگار واقعی نیست پسر
گوش کن پسر، نباید خودت رو سرزنش کنی. تو تلاشت رو کردی
آره، و شکست خوردم
خب، خودت رو اذیت نکن
مبارزهی رایان اتوود با خودش، یه مسابقهی قفسِ خیلی زشته
میرم یه دوش بگیرم و سعی کنم یکم بخوابم
پس حدس میزنم دیگه لازم نیست نگران جانی باشی
که دیگه بیاد بین تو و ماریسا فاصله بندازه
چون
سودوکو، گفتنش باحاله
انجام دادنش هم باحاله
خیلی زود بود؟
باشه
خیلی زود بود
کرستن: این اصلاً درست به نظر نمیرسه
بچهها دارن این دوران افتضاح رو میگذرونن
اونوقت ما داریم برای رقص روز ولنتاین برنامهریزی میکنیم
این خودش بهترین دلیله که تمرکزشون رو بذارن روی یه چیز خوب
منظورم اینه که الان دیگه نمیتونیم این مراسم رقص رو کنسل کنیم
حتی اگه میخواستیم
هرچند
این فکر به ذهنِ خودمم رسیده بود
اون ازت نپرسیده؟
کی؟ دکتر نیل رابرتز؟
نه والا، نپرسیده
فکر میکنی با یکی دیگه قرار داره؟
نه. یعنی من برای ولنتاین مناسب نیستم؟
جولی. یعنی من فقط یه همصحبتِ باحالم
و لیاقت شکلات و گل و لباسهای شیک رو ندارم؟
خب، سندی هم طرفدار روز ولنتاین نیست
حدس میزنم باید تمرکزمان رو بذاریم روی میزبانیِ یه مراسم عالی
و وقتی تموم شد، فکری به حال زندگی عاطفیمون بکنیم
یا میتونم یه بهانهی الکی جور کنم برم خونهش
و یکم زیر زبونش رو بکشم
جولی، آخرین باری که رفتی مأموریت مخفیانه
سینی دسر رو واژگون کردی
آره، ولی توجهش رو جلب کرد
ممنون
سلام
تو از دوستای جانی هستی؟
من دخترعموشم، سِیدی
سلام
مامانم فکر کرد ایدهی خوبی باشه
که بیام اینجا
و یه مدتی پیش عمهم بمونم
حالش چطوره؟
زیاد خوب نیست، ولی بالاخره خوابید
خودتم به نظر میاد به چند ساعت خواب احتیاج داری
اوه، من
خوبم
واقعاً؟ - آره
فکر کنم دیگه باید برم. کلی
کلی کار دارم که باید انجام بدم
هی، تو ماریسایی؟
آره
خب، کاش توی شرایط بهتری بود، ولی... اوم
از دیدنت خوشحالم
منم همینطور
جاستین، تو اینجا چیکار میکنی؟
تعطیلات زمستونی تقریباً تمومه
فکر کردم شاید بخوای با هم برگردیم مدرسه
باید پول بنزینت رو پسانداز میکردی
ماشینم هیبریدیه
مصرفش خیلی کمه، واسه همین بنزین مشکلی نیست
آخرین باری که اومدی شهر، میخواستی منو بازداشت کنن
اون برادرم بود
و داشتم فکر میکردم... امیدوار بودم بتونیم حرف بزنیم
دربارهی رابطهمون؟
رابطهمون؟
امروز روزِ خوبی نیست
روز دیگهای هست که بهتر باشه؟
میخوام همین الان بری
کیتلین، خوبی؟
پس میبینمت. ممنون
سلام رئیس
سلام. با من کار داشتین؟
آره، همین الان تلفنم با دکتر گریفین تموم شد
و بهم گفت که هیئتمدیره پیشنهاد "بریا" رو بررسی کرده
و آمادهن که کلنگ پروژه رو بزنن
ولی من قراره یه بار دیگه باهاشون جلسه بذارم
فکر میکنی بتونی به مایا زنگ بزنی؟
منظورم اینه که با رعایتِ چندتا شرط؟
بگو چی هستن
دروغ نگو. امیدوارش نکن
مشکلی نیست
آخه دلیلی که وقتی زنگ زد باهاش رفتم بیرون
اینه که واقعاً ازش خوشم میاد
اوه، پسر از دختر خوشش میاد
دختر هم به بابای بانفوذش دسترسی داره
رئیسِ پسر هم باید یه قرارداد رو ببنده
همهی پیشنیازهای یه داستان عاشقانه بزرگ رو داره
خوشحالم که ازش خوشت میاد
خب، یه زنگ بهش میزنم
خبرت میدم
سلام. - سلام
ماریسا
اوضاع چطوره؟
خوبم
داشتم فکر میکردم
یه سری فرم از بیمارستان هست، و
خب، مامان جانی الان واقعاً توانش رو نداره بهشون برسه
به وکیل یا چیز دیگهای نیاز نداره
میدونی چیه
من دقیقاً آدمِ این کار رو میشناسم
من عملاً تخصصم توی کاغذبازیه
مطمئنی اشکالی نداره؟
وقتی بحث کارهای اداری خستهکننده و طاقتفرسا باشه
مَت یه استاد به تمام معناست
و من فکر میکردم تو هیچوقت متوجه نشدی
بسیار خب، خب، اوم
باید برم خونه، میدونی، دوش بگیرم
از وقتی که... اصلاً نمیخوای بدونی کی
همین لباسها تنمه
فکر کنم داری عالی پیش میری، فسقلی
اوه، سلام
هی، داری چیکار میکنی؟
اِ، هیچی
اوه، خب، اگه هیچی نیست
پس ناراحت نمیشی اگه منم ببینم، درسته؟
اون فیلمهای خاکبرسری نیست
این لیست دیویدیهای یاکوزای منه
که به ترتیب حروف الفبا بر اساس عنوان و کارگردان مرتب شدن
No comments yet. Be the first to leave one.