200 dòng đầu tiên.
این برنامه حاوی الفاظ تند و صحنههایی است که ممکن است برای برخی بینندگان ناخوشایند باشد.
به نظر میرسد اعضای بدن یک مرد جوان است.
دانیل برای پیدا کردن خواهرش زیزی اینجا آمده بود.
هرچی میخوان بهشون بدین. منو میکشن! یه راهی پیدا کنین، خواهش میکنم!
جیمی؟ اینجا به کمک نیاز دارم!
پرنتیس و کارلا هردو مردهاند.
باید کمکش میکردم. عوضش، فقط فرار کردم.
خانوادهای محلی کشته شدند.
هیچکس به دانیل و زیزی من اهمیت نمیده.
هیزها و دانیل اوگارا با هم ارتباط دارند؟
یه چیز خیلی بزرگتر پشت این قضیه است.
یه چیز سازمانیافته.
فکر میکنی یه باند قاچاق انسان داره تو جزیره فعالیت میکنه؟
پاول کیرنان. اسم واقعیاش آرون مکگوایر است.
قراره مشکلی پیش بیاد؟
نه.
فکر میکنیم زیزی توسط قاچاقچیان انسان گروگان گرفته شده.
اصلاً میدونی اینجا با کی طرفی؟
من تو قایقت بودم، کالم، و انبار ماهی رو دیدم که اونارو اونجا نگه میداشتی.
این قضیه خیلی بزرگه. این آدما همه جا هستن.
کالم؟ کالم!
کی پیداش کردی؟ حدود ۲۰ دقیقه پیش.
آخ، بیلی!
میدونم. میدونم.
حالش چطوره؟
خوب نیست. خون زیادی از دست داده.
باید هرچه سریعتر به بیمارستان برسونیمش.
خب. بذاریم اینا کارشونو بکنن.
ارزیابی ریسک انجام دادی، درسته؟
بله، البته.
باید ببینمش.
آخرین بار کی بهش سر زدی؟
حدود ۴۰ دقیقه قبل از اینکه پیداش کنم.
خودکار رو از کجا آورده بود؟
من بهش دادم.
هیچ نشانهای نداد که قصد خودکشی داره.
حتی یک لحظه هم فکر نمیکردم همچین کاری بکنه.
خب، داشت قایقش رو از دست میداد... تمام زندگیاش رو.
شاید باید فکر میکردی.
به بازرس بازداشتگاه اطلاع بده.
بعد برو و خودت رو مرتب کن.
من میرم به همسرش بگم.
نه، خودم باهاش حرف میزنم. من افسر بازداشت بودم.
ایده خوبی نیست.
بگو.
چیه؟
مورَگ، کالم سعی کرده خودکشی کنه.
میبرمت بیمارستان.
نگران بچهها نباش. خانم کرک مراقبشونه.
حالش خوب میشه؟
نمیدونم. متاسفم.
آهی میکشد.
اینجا به کمک نیاز دارم، لطفاً.
به بالا خبر بده برای دستگاه شوک.
واکنشی نشون نمیده.
لطفاً رگگیری و آمپولهای آدرنالین رو بیارید؟
چی شده؟
چی داره میشه؟
داره چه بلایی سرش میاد؟ چیکار دارین میکنین؟
حالش خوب میشه؟ کالم!
کالم دانوودی حدود ۱۵ دقیقه پیش فوت کرد.
میدونیم چرا این کارو کرده؟
اون خیلی ترسیده بود.
اونقدر ترسیده بود که ترجیح داد بمیره تا حرف بزنه.
باید از سندی و بیلی اظهارات بگیرم.
باید مشخص کنیم که آیا اقدامات اونها...
...در مرگ کالم دانوودی نقش داشته. آره، باشه.
تاش میتونه به اون رسیدگی کنه. من هنوز دارم میرم گلاسکو.
فقط برای اینکه شفاف باشیم، این قضیه میتونه برای سندی دردسر ساز بشه.
پیآیآرسی میخوان با همه شما مصاحبه کنن. میدونم.
اما ما باید زیزی رو پیدا کنیم.
فکر میکنم اون کلید اینه که چرا دانیل و پرنتیس کشته شدن.
و مکگوایر اون رو گرفته.
مطمئنم.
و کارلا چی؟
من فقط...
من فقط نمیفهمم.
اون چطور تو این ماجرا جا میگیره؟
باشه.
چیه که در مورد این قضیه به من نمیگی؟
وقتی برای اولین بار رسیدم...
کارلا با من دوست شد و ما به هم نزدیک شدیم.
و به چیز دیگهای تبدیل شد.
یه چیز عمیقتر.
رونا.
باید میگفتی.
من فقط میخوام بدونم چه بلایی سرش اومده.
حتماً اظهارات رو به بازرس بازداشتگاه برسون.
و بعد برو دوباره با جیمی هیز صحبت کن.
و این بار... این بار کمی بیشتر بهش فشار بیار.
نگران نباش. انجام میدم.
پول رو دارم.
همه پول نیست، ولی کافیه.
از کجا آوردی؟
خب، مهم نیست چطور یا از کجا آوردمش.
پیداش کردم. پس بهشون بگو پرداخت میکنم.
نمیتونم این کارو بکنم، اولیویا.
تو میدونی که من هیچ راهی برای ارتباط با اونها ندارم.
رسانهها. بذارش تو اخبار، مثل کاری که با عکس دانیل کردی.
نه. نه. صادقانه بگم، اولیویا، جواب نمیده.
غرق تماسهای بیخود میشیم.
ببین، شنیدم تو خونهی هیزها مواد مخدر پیدا کردین.
پس دانیل شاید اونو وقتی داشت دنبال زیزی میگشت، پیدا کرده.
و این آدما شاید کشته باشنش.
باشه، ممکنه.
و اون پسره تو بیمارستان میدونه چی شده؟
آره، ولی من هنوز نمیدونم.
وقتی تصویر واضحتری پیدا کردم، اون وقت باهاتون تماس میگیرم.
متأسفم، ولی باید برم.
حالا من باید چی کار کنم؟ فقط همین جا بشینم و صبر کنم؟
میفهمم چقدر سخته... نه، نمیفهمی!
این حرفو نزن!
چون هیچی نمیدونی.
بازرس کارآگاه پرز؟ سلام.
کارآگاه ارشد سم بوید، واحد قاچاق انسان. تلفنی صحبت کردیم.
ماشین این طرفه.
مثل اینکه اون بالا سرتون خیلی شلوغه.
راستش، برام عجیب نیست.
چرا؟
آدمایی که تو قاچاق انسان هستن،
جون آدما براشون مهم نیست.
در مورد آرون مکگوایر چی؟
اون یه قلدره، شکی درش نیست، ولی سابقه قاچاق انسان نداره.
پس داره چی کار میکنه یه هتل تو شتلند اداره میکنه،
که توش فقط تشک رو زمینه؟
سوال خوبیه. نمیدونم.
بذارین یه چیزی نشونتون بدم.
آنها پچپچ و خنده میکنند
مشکل بزرگ ما در حال حاضر دخترهای رومانیایی هستن.
فقط تو همین خیابون حدود سه چهارتا آپارتمان هست
که توشون دخترای قاچاق شده هستن و همه رو باندهای مختلف اداره میکنن.
و اون دخترا رو از اروپای شرقی میارن
تا با مردهای پاکستانی ازدواج کنن، تا اون مردا بتونن پاسپورت اتحادیه اروپا بگیرن.
کسب و کار پرسودیه.
و این داره به آخرش میرسه، پس سرشون شلوغه.
و دخترای نیجریهای چی؟
آره.
نیجریه، سوریه، آسیای جنوب شرقی... جاهای خیلی زیاد.
و اگه ما دستگیرشون کنیم، فقط برمیگردن پیش دلالهاشون.
اونا همون آدمن؟
آره.
اونا یه کارواش دارن.
در واقع، شاید مردای گمشدهی شما اونجا پیدا بشن.
همش دربارهی کنترله.
ما بهش میگیم سوءاستفادهی افراطی.
و مکگوایر...
اون اونقدر قدرت نداره که اینقدر ترس به دلشون بندازه.
به تنهایی که نه، در هر صورت.
اون برای تفریح نرفته بود شتلند، سم.
هتل شما تو شتلند یه خانهی امن بود در طول مسیر قاچاق.
مکگوایر یه سرباز پیادهست نه یه ژنرال.
چی... مسیر قاچاق؟
اونا بهش میگن مسیر از اونجا تا اینجا.
حالا دارن از بندرهای کوچکتر استفاده میکنن که از راه فرعی وارد بشن.
و چیزی که ما میخوایم اینه که شماها اون در رو ببندین.
درسته؟
پس چطور پیداش کنم؟
فکر کنم همسر سابقش بهترین شانس ما باشه.
من دو ساله شوهر سابقمو ندیدم.
و نمیخوام هم ببینم.
راحت شدم از دستش.
پس شما نمیدونستین اون چی کار میکرده،
یه هتل تو شتلند اداره میکرده؟
یه هتل تو شتلند؟
اصلاً بهش نمیخوره.
اون از یه اسم جعلی استفاده میکرده. پل کیرنان.
واقعاً؟ ببینید، متأسفم که نمیتونم کمکتون کنم.
نمیدونم درگیر چی شده. هرچند هیچی منو متعجب نمیکنه.
قاچاق انسان چی؟
چی؟
ما فکر میکنیم اون درگیر وارد کردن غیرقانونی آدمها به کشوره،
و بعد مجبور کردنشون به کار با حقوق کم یا بدون حقوق، یا به عنوان بردههای خانگی.
میتونیم یه لیست از کارکنان و مشتریاتون داشته باشیم؟
فقط میخوایم مدارک اقامت اونا رو چک کنیم،
تا مطمئن بشیم هیچکدومشون مورد سوءاستفاده قرار نمیگیرن.
آره، خب، من میتونم بهتون اطمینان بدم
ما فقط کارمندای خدماتی رو فراهم میکنیم که قانونی هستن و خودشون مایلن.
پس چیزی برای پنهان کردن ندارین، درسته؟
میدونین، این داره شبیه آزار و اذیت میشه.
ببینید، شوهر سابق شما ممکنه درگیر باشه تو
حداقل سه قتل تو شتلند.
پس خوش شانسین که ما اینجا رو زیر و رو نمیکنیم.
اگه با شما تماس گرفت، فوراً با من تماس بگیرین.
وگرنه من اینو مانع اجرای عدالت میدونم.
باورش میکنی؟
نه.
ممنون سندی. پس فقط باید چند سوال دیگه ازت بپرسم
در مورد ساعتهای قبل از اینکه کالوم دانوودی خودشو کشت.
حتماً.
آخرین گفتگوش با تو، اون خودکار و کاغذ خواست.
تو بهش دادی. درسته.
چیزی نوشت؟ نه.
و تو هیچ دلیلی نداشتی فکر کنی اون میخواد از خودکار استفاده کنه
برای کشتن خودش. نه. تو میکردی؟
این واقعاً ربطی نداره، مگه نه؟
نه.
در مورد چیز دیگهای هم حرف زدین؟
اون ازم خواست به زنش بگم از جزایر بره.
بره پیش مادرش.
و اون چطور به نظر میرسید وقتی اینو گفت؟
No comments yet. Be the first to leave one.