200 dòng đầu tiên.
جکسون، تو هم میخوای بری هنگکنگ؟
من عاشق مبارزات فولکنتاکم. صورتم به چند تا زخم دیگه نیاز داره
شنیدم ممکنه توی اون کومیته کشته بشی
فقط اگه گند بزنی
فردا برای کومیته راهی میشیم
قربان؟
ببخشید
سرهنگ کوک میخواد قبل از رفتن ببینتت
مشکل چیه؟
فهمیده داری میری هنگکنگ. میخواد در موردش باهات حرف بزنه
بهش بگو یه دوش میگیرم و فوراً میام
ولی من باید منتظر بمونم، قربان
باشه
چرا اینقدر طول کشید، کاپیتان؟
کاپیتان؟
لعنتی
قربان
دوکس کجاست؟
همونطور که گفتید، توی باشگاه بود
رفت دوش بگیره، منم منتظر موندم، ولی غیبش زد
منظورت چیه که غیبش زد؟
یه لحظه اونجا بود، بعد غیب شد
یا عیسی مسیح! اگه توی هنگکنگ بلایی سر دوکس بیاد
فوراً هلمر و رالینز رو بفرست دنبال این قضیه
و تا وقتی دوکس رو با خودت نیاوردی، نمیخوام ریختت رو ببینم
فهمیدی؟
حالش چطوره؟
الان داره استراحت میکنه. از دیدنت خیلی خوشحال میشه
خیلی خوبه که دوباره اینجام
بهش میگم که اومدی
ممنون
اون شمشیر رو ببین
بیا برش داریم
بیخیال فرانک. چیه، ترسیدی؟
نه. پس بیا اینجا
فرانک، اگه میخوای با ما بگردی، زود باش بیا
همینطور میخوای اونجا وایسی یا میخوای یه چیزی بلند کنی؟
لعنتی! دارن برمیگردن! بیا از اینجا بریم
زود باش فرانک
ولش کن! بریم
کافیه شینگو
برو سر درس و مشقت
با دزدی نمیتونی شمشیر کاتانا به دست بیاری
این یه شمشیر خیلی خاصه
باید لیاقت به دست آوردنش رو داشته باشی
نمیخواستم بدزدمش
حتی پلک هم نزدی. روحیه جنگندگی داری
به پلیس خبر نمیدین؟
نه، اگه با هم معامله کنیم
چه جور معاملهای؟
پسر شما و پسر من توی یه مدرسه هستن
فرانک مهارتهای پسرم رو میبینه
و مشتاق شده که اون هم هنرهای رزمی رو یاد بگیره
بله، اما منظورتون از هنرهای رزمی چیه؟
فرانک بهم گفت که شما برای پرورش انگور به آمریکا اومدین
بله، درسته. من توی تاکستان وِرن کار میکنم
منم اومدم اینجا تا توی پرورشگاهم ماهی پرورش بدم
هر دو نفرمون داریم بچه بزرگ میکنیم
شما از علم استفاده میکنید تا تاکها بهتر رشد کنن
بچهها هم مثل تاکها، به آموزش نیاز دارن
هنرهای رزمی راهی برای آموزش دادن به اونهاست
ذهن، بدن و روح رو با هم یکی میکنه
کافیه. برای امروز بسه
هنوز نه
چرا بیخیال نمیشی، چشمگرد؟
هنوز نه
برو کاتاهات رو تمرین کن
چطور به اون آموزش میدین، ولی به من نه؟
من تو رو آوردم اینجا تا توی تمرین دادن به پسرم کمکم کنی
روی حرف من حرف نزن
اگه توقع داری کیسهبوکس پسرت باشم، میتونی معاملهمون رو فراموش کنی
یه روزی
توی کومیته میجنگم و باعث افتخار پدرم میشم
شیدوشی، منم حس میکنم بخشی از خانوادم رو از دست دادم
من و شینگو مثل برادر با هم صمیمی بودیم
و شما و خانم تاناکا
با من مثل پسرتون رفتار کردین
حالا چی میشه؟
دیگه تمرینی در کار نیست
همینجا تمومش میکنم
اما شما هنوز کلی چیز برای یاد دادن دارید
تو نمیفهمی
توی جنگ، خانواده اولَم رو از دست دادم
پسرم، دخترم و همسرم
اونا توی هیروشیما زندگی میکردن
به خاطر جنگ از ژاپن رفتم
جنگ اشتباه بود
اومدم اینجا تا از نو شروع کنم
یه خانواده جدید تشکیل بدم، یه پسر داشته باشم
یه فرصت دیگه برای انتقال دانش و آموزشهام
به مدت ۲۰۰۰ سال
دانش از پدر به پسر منتقل شده
از پدر به پسر
وقتی شینگو مُرد
این زنجیره قطع شد
به من یاد بدین. من از پسش برمیام
تو ژاپنی نیستی! تو یه تاناکا نیستی
شما بهم یاد دادین از هر تکنیکی که جواب میده استفاده کنم
هیچوقت خودم رو به یه سبک محدود نکنم
و ذهنم رو باز نگه دارم
چرا؟
برای ادای احترام به شما، شیدوشی
اونقدر تمرین کن تا بتونی مدیتیشن کنی
و هیچچیزی نتونه حواست رو پرت کنه
طوری که هیچچیز رو نبینی و حس نکنی
به جز انرژیِ خودت
بیدارین، شیدوشی؟
با چشمهای باز میخوابین؟
حالتون چطوره؟
مثل یه پیرمرد
تو چطوری؟
دارم میرم هنگکنگ
مطمئنی که میخوای این کار رو بکنی؟
ادای احترام به شما برای من همهچیزه
من تمام دانشم رو به پای تو ریختم
وقتی میجنگی، روح من هم همراهت میجنگه
توی کومیته، بهش نیاز پیدا میکنی
هی خوشگله، میخوای با یه مرد واقعی بری بیرون؟
نه؟ ها؟
واست خیلی خوشتیپم، عزیزم؟
اولین باره میای هنگکنگ؟
شما دو تا برای کومیته اینجایید، درسته؟
کومیته؟ کومیته دیگه چیه؟
ببینید بچهها، من میدونم یه مسابقه مخفیانه فولکنتاک
قراره توی همین چند روز آینده در هنگکنگ برگزار بشه
بله. هنگکنگ شهر هیجانانگیزیه
در ضمن، یه چیزایی هم درباره رقیباتون میدونم
خب
فقط بهم بگید چطوری دعوت شدین؟
ممنون بچهها
چی؟ فکر میکنی میتونی حریفم بشی؟
حتماً. تلاشم رو میکنم
از همینش خوشم میاد؛ بچهای که از باختن نمیترسه
نه، بیخیال. نمیخوام پولت رو ببرم
آمادهای؟ آره
از این جور مبارزهها خوشت میاد؟ آره
اگه میخوای یه مبارزه واقعی ببینی، بیا مبارزه من رو توی کومیته ببین
منم برای کومیته اینجام
برای فولکنتاک یه کم جوون نیستی؟
تو هم برای بازیهای ویدئویی یه کم پیر نیستی؟
میخوای یه بار دیگه امتحان کنی؟ آره
بد نبود پسر. اسمم ری جکسونه
منم فرانک دوکس هستم
خانم تاناکا... خانم تاناکا؟
بله؟
برای دولت ایالات متحده خیلی مهمه
که فرانک دوکس رو پیدا کنیم
فهمیدیم که ممکنه اخیراً با آقای تاناکا ملاقات کرده باشه
آقای تاناکا خیلی مریض هستن
از شنیدنش متأسفیم
فرانک اخیراً اینجا بود؟
فرانک برای ادای احترام اومده بود اینجا
کی بود؟ دو روز پیش
چیزی نگفت؟ نمیدونید قرار بود بره هنگکنگ یا نه؟
نمیدونم
معلومه که میدونید. ما نمیخوایم
خانم تاناکا، بابت مزاحمت خیلی عذر میخوایم
از وقتی که گذاشتید خیلی ممنونیم
میتونم کمکتون کنم؟ آره، چطوری؟
اسم من جکسونه. ایشون هم آقای فرانک دوکس هستن
اتاقهامون آمادهست؟
آقای لین توی اتاق ۳۱۰ میخواد بعد از ثبتنام ببینتتون
آقای لین دیگه کدوم گوریه؟
من لین هستم. تو جکسونی؟ شبیه جکسونهایی
پس تو هم باید فرانک "داکس" باشی
نه، نه. دوکس هستم
گرفتم. مثل "گارد بگیر"، درسته؟
خب، قضیه اینه
این بزرگترین کومیتهایه که تا حالا برگزار شده
از همهجا فایتر داریم
من از طرف IFAA مأمور شدم
تا به شما و بقیه فایترهای آمریکای شمالی کمک کنم
که راه و چاه رو اینجا یاد بگیرید
من حواسم هست که شماها سنگتموم بذارید
و با دعوا کردن بیرون از رینگ، دیسکالیفه نشید
"تریاد"، اونا مثل مافیا هستن
این دفعه اجازه دادن کومیته رو اینجا برگزار کنیم
رسیدیم رفیق، اینم از "شهر محصور"
اینجا جای غریبهها نیست
شما توی هنگکنگ هستید
اما دارید از یه مرز نامرئی رد میشید و وارد خاک اصلی چین میشید
شوخی ندارم، رفیق
اینجا یه تیکه زمینِ مخروبه و بیصاحبه
درست وسط یه بهشت توریستی
برمیگرده به قرارداد اجاره قدیمی بین بریتانیای کبیر و چین
همین که از زیر نور خورشید وارد اون راهروهای تنگ بشید
وقتشه که حسابی مراقب خودتون باشید، بچهها
اوکی، یواسای
"اوکی، یواسای!"
خب، بچهها
اول، دعوتنامههاتون رو به پسرای "اژدهای سیاه" نشون میدید
بعد باید صلاحیت خودتون رو ثابت کنید و بهشون نشون بدید
که میتونید وارد رینگ بشید و زنده بیرون بیاید
افتاد؟
فهمیدی؟
اینجا نوشته که اون نماینده خاندان تاناکاست
تو که شبیه تاناکاها نیستی
شیدوشی تاناکا بهم آموزش داده
معطلی برای چیه؟
میگه سنزو تاناکا شیدوشیشه
No comments yet. Be the first to leave one.