178 dòng đầu tiên.
کنار تلفنتون بمونید. دکتر نانسی لاو میاد روی آنتن
در رادیو KCMY تاک با برنامه «خط عشق».
توصیه میکنم احساسات عمیقتری رو بررسی کنید
که نسبت به همسرتون دارید، تام.
نمیدونم، دکتر لاو. گاهی اوقات خیلی وحشی میشه.
این کارهای وحشیانهای که میکنه، هیچوقت عوض نمیشن.
شاید شکلای مختلفی به خودشون بگیرن، ولی اون زن تا آخر عمرش همینه که هست.
واقعاً رازی تو سکس وجود نداره، تام، ولی ممکنه تو وجود اون باشه.
پس واقعاً ازتون میخوام که، امم، تلاشتون رو بکنید
و سعی کنید بیشتر اون رو همینجور که هست بپذیرید.
ممنون، دکتر لاو.
خب، ممنون از تماستون. برای یک تماسگیرنده دیگه وقت داریم.
اینجا «خط عشق»ه.
من دکتر نانسی لاو هستم و شما در «خط عشق» هستید.
اسمتون لطفاً.
جِین. سلام، جِین.
سلام.
دوست دارید درباره چی صحبت کنید؟
واقعاً «لاو» فامیلی شماست؟
این چیزیه که میخوای دربارهش حرف بزنی؟
فقط به نظرم عالیه که هیچکس نمیدونه شما چه شکلی هستید
و میتونید با یه همچین فامیلیای اینور اونور برید.
خب، این زندگی منه، جِین، و ما داریم درباره زندگی شما حرف میزنیم.
زندگی من خیلی خوبه، ممنون.
من پایدارم.
میدونم چی میخوام.
فقط، امم...
فقط یه مشکل کوچولو دارم.
یه مشکل عشقی. - درسته.
یه مشکل عشقی.
و دارید تصمیم میگیرید که تغییر ایجاد کنید یا نه.
به ذهنم رسیده.
چقدره که تو این رابطه هستید؟
سه سال و نیم.
چند سالتونه؟ - سی و دو.
و ایشون؟ - چهل و پنج.
و اون ازدواج کرده.
درسته. اون ازدواج کرده. داستان همیشگی، هان؟
خب، با این مخمصهای که توش گیر کردی، جِین،
میتونستیم درباره نگرشهای جنسی دوران کودکی صحبت کنیم
ولی حقیقت اینه که وقتی تغییراتی ایجاد میکنی،
گاهی اوقات باید درد رو تحمل کنی.
آیا شما با دردتون این کارو میکنید؟ ما داریم درباره شما حرف میزنیم.
تا حالا به درمان فکر کردید؟
شما درمانگر منید. شما یه دکترید.
من به صورت ناشناس در رادیو حرف میزنم.
این خیلی با اون چیزی که ممکنه نیاز داشته باشی فرق داره.
خب، شما یه دکتر واقعی هستید، نه، دکتر؟
آره. این چیزیه که تو مدارکم نوشته.
مردم همیشه چیزا رو از خودشون درمیارن.
پس اون مشکل منه، جِین.
بی خیال، دکتر لاو.
بعضی وقتا هوس نمیکنید برید یه بار
و یه نفر رو ملاقات کنید و درباره زندگیتون حرف بزنید؟
منتظر اخبار باشید.
وقتمون تموم شده، جِین.
متاسفم، ولی وقت اخباره.
پنج (ثانیه) مونده. الان برمیگردیم. لطفاً خط رو نگه دارید.
ممنون، آقای چامسکی. حتماً.
امشب کجا میره؟ شام چطور؟
نمیتونم، رالف.
نانسی، تو شش ماهه اینجایی
و من نمیدونم که با کسی زندگی میکنی، ازدواج کردی، یا چی.
تنها چیزی که میدونم اینه که با من برای شام بیرون نمیای.
انگار که همیشه دارم کار میکنم.
فردا شب چطور؟
خب، این دیوونهست یا چی؟
ما از این جور کلمهها استفاده نمیکنیم. اون فقط دربارهی شخصیتش سردرگمه.
فقط یه کم دردسر براش پیش اومده، همین.
مشکل با زنهاست، مگه نه؟
میکی دروغ میگه. اساساً تنها ایرادش همینه.
جهنم، همه دروغ میگن. دقیقاً.
ولی گفتی گاهی اوقات خشن میشه.
صادقانه بگم، ما کمبود نیرو داریم و به این جا نیاز داریم.
باید ببریش خونه. هی!
خب، به چند تا کپی دیگه نیاز داریم.
تو این یکی اشتباه کردم. یه دقیقه بیشتر طول نمیکشه تا درستش کنم.
هی، لوئیس!
بفرما.
نوش جان. ممنون.
چی میل دارید؟
اِم، اسمیرنوف. یه شات، لطفا.
و یه گینس.
با دو اینچ کف روش.
خوبه.
هی!
تو، تو، تو. آره با شمام. اینو گوش کن و نظرتو بگو.
مدل موهات و بوی تنت رو دوست دارم.
وقتی خوابی، تمام زیباییت رو میبینم.
ولی انگار نمیتونیم این قضیهی سکس رو حل کنیم.
خب؟
چرا میخوای نظرمو بدونی؟ خب، کی غیر از تو؟
تو نمیخوای نظرمو بدونی. من تازه از تیمارستان فرار کردم.
پس این تو رو متخصص میکنه.
بگو.
به نظرم افتضاحه. دزدیدیش.
نکردم. من ندزدیدمش.
این چیزیه که حس میکنم. من دفترهای پر از احساساتم دارم.
پس به نظرم عالیه.
جدی میگی؟
کاملاً.
الان داری دروغ میگی. من هیچوقت دروغ نمیگم.
من توی ییل شعر درس میدادم.
مزخرفه.
مهم نیست با هرکی باشم.
میخوان بدونن هنوز با تو میخوابم.
میگم تو میخوابی و من ذرهذره میمیرم.
ولی من از مرگ نمیترسم.
حداقل تو تابوتت هم میتونی حال کنی.
تو اصلاً گوش نمیکردی.
تو فقط میخوای سکس داشته باشی.
فقط یه شعر بود.
فقط یه فکر بود.
حدود شش و نیم.
یه نفر حدود شش و نیم میاد تا در مورد اومدن به خونم صحبت کنیم.
اگه دنبال همخونهای، مگه من چمه؟
همخونهی زن.
چی میل دارید؟
ببخشید. دنبال ایو میگردم.
پیداش کردی.
سلام، من اَن هستم.
اوه. سلام.
اِم... چیزی برای نوشیدن میل دارید تا حرف بزنیم؟
اسکاچ، لطفا. ساده.
چرا، اِم، اونجا نمیشینیم؟
ممنونم.
فهمیدی؟ آره.
به نظر میاد جای دلپذیری برای کار کردن باشه.
من صاحبش هستم.
عالیه. آره.
خب، اِم، تو چی؟ چیکارهای؟
من فقط نیمهوقت کار میکنم. یه جورایی خدمات پاسخگویی تلفنی.
خدمات این روزا خیلی پررونقه.
آره، فکر کنم همینطوره.
خدایا، تو چقدر دوست داری به زنها خیره بشی.
عادت قدیمی.
تا حالا ازدواج کردی؟ بله.
چی شد؟
کدوم بار؟
پس، اِم، فردا حدود ظهر میای؟
بله، اگه مشکلی براتون نیست.
اوه. مشکلی نیست.
بیشتر مردای من سحرخیزن.
ایو، نمیخوام مزاحم چیزی بشم.
اوه.
مزاحم چیزی نیستی.
اون یکی تموم شد؟ رفت تو تاریخ.
هی، اِیس!
اسمیرنوف. ساده. درسته.
من مستم. تو چی؟
هیچوقت. یه چیزی مربوط به خونمه.
اسمیرنوف، ساده. ممنون.
خب، تازه واردی یا چی؟ نه، من همونم. شهر فرق کرده.
درسته.
پول داری؟
میتونم جور کنم. من کلی پول دارم.
خب اهل کجایی؟
لاسوگاس.
هیچکس اهل لاسوگاس نیست. من هستم.
خب کجا داری میری؟ لاسوگاس.
تو دیوونهای.
همینو میگن.
وقتی برم، میرم اروپا.
دارم یاد میگیرم چطور فرانسه حرف بزنم.
شش سال تو اروپا بودم.
آره؟ کجا؟
برلین. رم. مسکو.
روسیه هم رفتی؟ دو بار؟
واسه چی؟
نباید بهت بگم.
وای، چه جاهایی رفتی و چه کارایی کردی.
مثل یه رویا.
فکر کنم استرس دارم چون همیشه تنها زندگی کردم.
همیشه؟ اوم.
حتی هیچوقت با یه مرد هم زندگی نکردی؟
من زیاد با مردا موفق نیستم.
من زیادی موفق بودم.
کلید زیر پادریه.
No comments yet. Be the first to leave one.