200 dòng đầu tiên.
میتونم راضیتون کنم یه ساندویچ با خودتون ببرید، قربان؟
از تو راه یه چیزی میگیرم
داری روی این منتقمِ بالدار حساب میکنی که تو رو از شر نجات بده
مگه نه دوست من؟
میخوای منو بکشی؟
شاید آره، شاید هم نه. میتونی بگی در این مورد دو دل هستیم. ها
اهلِ قمار هستی؟
چطوره با یه شیر یا خط تعیینش کنیم؟
یه آدم قهرمان به دنیا میاد، برادرش یه بزدل
بچهها از گشنگی میمیرن، سیاستمدارها چاق و چله میشن
مردای خدا شهید میشن و معتادها مثل مور و ملخ زیاد میشن
چرا؟ چرا؟ چرا؟
شانس
شانسِ کور، احمقانه، ساده، بیمعنی و پوچ. ها-ها-ها
خشمِ سکه
تنها عدالتِ واقعی
بذار ببینیم عدالت برات چی تو چنته داره
برای تو
اوه! مثل لمسِ خداست. صبر کن، صبر کن، صبر کن
اوه-اوه
بخت و اقبال یه روز دیگه هم بهمون لبخند زد
یا تو موردِ تو، آبجو و پیتزا. ها
بزن به چاک
اما گفتی میذاری زنده بمونم. کاملاً درسته، همینطور هم میشه
هیچی بهتر از یه طعمهی زنده برای به تله انداختنِ یه خفاش نیست
اگه بتونیم یه جور شیپور یا بوق جور کنیم چی؟
یه ورودِ جنجالی
دوچهره؟
دو تا نگهبان کشته شدن. سومی رو گروگان گرفته
انتظارِ این یکی رو نداشتیم. ولی باید میداشتیم
بانکِ دومِ گاتهام، اونم تو
دومین سالگردِ روزی که دستگیرش کردم
دوچهره چطور میتونه ازش بگذره؟
من چیس مِریدیان هستم
از دکتر مریدیان خواستم برای مشاوره در این پرونده به گاتهام بیاد
تخصص ایشون تو
روانشناسیِ غیرعادی و چندشخصیتیه. کارهاتون رو خوندم
هوشمندانه بود. سادهلوحانه، اما هوشمندانه
باعثِ افتخاره. هر دختری شانس اینو نداره که بره رو میزِ پاتختیِ یه ابرقهرمان
میشه باهاش منطقی حرف زد؟ آدمای بیگناه رو اون بالا نگه داشته
فایدهای نداره. بدون معطلی همهشون رو سلاخی میکنه
ترومایی که اونقدر قوی باشه که بتونه یه شخصیت جایگزین بسازه، قربانی رو
تو دنیایی رها میکنه که قوانینِ عادیِ درست و غلط دیگه توش معنایی ندارن
دقیقاً. مثل خودت
میتونم یه مقاله معرکه بنویسم
درباره مردِ گندهای که لباس یه جونورِ پرنده رو میپوشه
خفاشها جونده نیستن، دکتر مریدیان
واقعاً؟ نمیدونستم
جالب هستی
در ضمن، چیس صدام کن
راستی، تو اسمِ کوچیک هم داری یا فقط باید "خفاش" صدات کنم؟
بیاین این مهمونی رو با یه صدای بلند شروع کنیم
خیلی وقتشناسه، حتی برای مراسمِ ختمِ خودش
بچهها، خفاش رو بکشید
ها، ها. ها
تیکهتیکهش کنید
کنجد، باز شو
این یه تلهست
اوه، نه
اهالیِ محترمِ گاتهامِ زیبا، توجه کنید
وقتی اون گاوصندوق رو باز کنیم، به هرچی که میخواستیم میرسیم
اونقدر پول که سیلِ باشکوهی از آشوب رو
سرِ گاتهامِ زیبا جاری کنیم
و البته، تو پسرجون، میمیری. ها-ها-ها
اوه نه، این اسیدِ در حالِ جوشه
برای لذتِ دمِ مرگتون، داریم همون اسیدی رو سِرو میکنیم
که ما رو به آدمای امروزی تبدیل کرد. ها-ها-ها
نه. صبر کن
آره
بکشیدش بالا
آره، بکشیدش بالا
دستت رو بده به من. ول نکن
اوه! اوه
باید اینو قرض بگیرم. آخ
هی. هی، اون سمعکِ منه
ممنون
کفشام دارن ذوب میشن. اوه
اوه، اوه
دیگه بسه
آخ
اوه! آخ
طاقت بیار. طاقت بیارم؟
وای
بیاریدش پایین. بیاریدش پایین
هی، باهاش راه بیاین بچهها
حالت خوب میشه پسر جون. فقط آروم باش. آروم، فقط آروم
این کارشو میسازه. ها-ها-ها
طاقت بیار خفاشکوچولو! ها-ها-ها
آه
بذار ببینیم
بله
بله، بله، بله. اوه، چه روزِ خوبی
وداعِ ابدی با اون موشِ شبِ گوشدراز
فِیس (چهره)
هی، فِیس! همم؟
بمیر! نه
اوه
به کمک نیاز داری هاروی. تمومش کن
انقدر باکلاس باش که بمیری
میبینمت
بهرغم تلاشِ شجاعانه بتمن در شب گذشته
هاروی دوچهره هنوز متواری و بسیار خطرناکه
و در اخبار دیگه امروز، میلیاردر بروس وین
برنامه پیشرویِ تقسیم سود خودش رو
به کارمندای بخشِ بسیار موفقِ الکترونیک
صنایع وین هم گسترش داد
آقای وین. سلام، فرد
بازدیدهای شما نقطه قوتِ این بخشه
وای خدای من، خودشه
من برندهام. من برندهام. من برندهام
من برندهام
پاکسازیِ زیستی. سوختِ جایگزین
آقای وین، به زمان نگاه کنید
شاید بهتر باشه هرچه زودتر بریم به بخشِ تحقیق و توسعه
آقا
اوه... بروس وین
نه، اون اسمِ منه. و شما؟
نیگما. ادوارد. ادوارد نیگما
شما شخصاً منو استخدام کردید. همونطور که به همه میگم
ما هیچوقت واقعاً همدیگه رو ندیدیم اما اسمتون روی برگه استخدام بود
دارمش. باید دستم رو پس بگیرم، اِد
اوه. بله، البته. متاسفم
آخه مسئله اینه که
شما الگویِ منی
برگرد سرِ کارت ادوارد
و بعضیها سعی میکردن ما رو از هم دور نگه دارن
برگرد سرِ کارت ادوارد. مشکلی نیست
خب آقای نیگما، چی تو ذهنته؟
دقیقاً. چی تو ذهنِ همه ماست؟
امواجِ مغزی
آینده صنایعِ وین
امواجِ مغزیه
باید عذرخواهی کنم. من شخصاً پروژهش رو امروز صبح لغو کردم
مشکلی نیست
دارمش
بفرمایید
هان؟
اختراع من هر سیگنال تلویزیونی رو مستقیم میفرسته تو مغزِ انسان
با تحریکِ نورونها و دستکاریِ امواجِ مغزی، اگه بشه اینطوری گفت
این دستگاه کاری میکنه تماشاچی حس کنه داخلِ برنامه است
چرا آدم باید از این دنیایِ بیرحم کتک بخوره؟
گفتی "دستکاریِ امواجِ مغزی"؟
خب
بله. همم
اما
کسی مثل شما هیچوقت بهش نیاز نداره
کسی که انقدر
باهوش، بذلهگو و جذاب باشه
فقط به یه کم بودجه اضافی برای آزمایشهای انسانی نیاز دارم
بذارید بهتون نشون بدم، لطفاً. گوش کن اِد
من یه مجموعه کامل از نقشههای فنیِ این رو میخوام، باشه؟
میخوام بدونی که ما تو این کار شریکِ تمامعیار خواهیم بود، بروس
به ما نگاه کن. لنگه همیم
با دستیارم مارگارت تماس بگیر. اون ردیفش میکنه
آخ
این اصلاً برام خوب نمیشه
همین الان یه جواب میخوام
فکر کنم حقمه که بدونم
متاسفم اِد، پس جواب منفیه
ور رفتن با امواجِ مغزیِ مردم... دستکاریِ ذهن
این کار سوالای زیادی رو پیش میکشه. متاسفم
ممنون از همگی، به کارتون ادامه بدید. کارخونه عالی به نظر میاد
خیلی خب همگی، برگردید سرِ کار
بعداً در این مورد حرف میزنیم
قرار بود بفهمی
کاری میکنم بفهمی
قفل
صندلی
آلفرد. سیگنال رو دیدم، قربان
همه چیز آمادهست
کمیسر گوردون؟ خونهست
من سیگنال رو فرستادم
چیزی شده؟
دیشب توی بانک، یه چیزی رو در مورد دوچهره فهمیدم
سکهش
اون پاشنه آشیلشه
میشه ازش علیه خودش استفاده کرد. میدونم
منو برای این کشوندی اینجا؟
بتسیگنال پیجر نیست
خب، کاش میتونستم بگم که علاقهم بهت
صرفاً کاری بوده
داری سعی میکنی بری زیرِ شنلم دکتر؟
یه دختر که نمیتونه فقط با روانپریشیها زندگی کنه
به خاطرِ ماشینه، نه؟ دخترا عاشقِ ماشینن
قضیه این مردهای نامناسب چیه؟
تو دبستان پسرهای گوشوارهدار بودن
دانشگاه: موتورسیکلت و کاپشنِ چرم
حالا
اوه
لاستیکِ سیاه
یه آتشنشان رو امتحان کن. درآوردنِ لباسش راحتتره
من با زحمتش مشکلی ندارم. حیف که نمیتونم پشتِ ماسک رو ببینم
همه ما ماسک میزنیم. زندگی من یه کتاب بازه. اهلِ مطالعه هستی؟
من وصله ناجورِ پیکنیکهای خانوادگیام
اوه، میتونیم امتحانش کنیم. من شراب میارم
تو هم روحِ زخمیت رو بیار
خیلی رُک هستی، نه؟ از زنهای قوی خوشت میاد
تکالیفم رو انجام دادم (در موردت تحقیق کردم)
یا حتماً باید لباسِ وینیلِ چسبون و شلاق داشته باشم؟
من با زنها اونقدرها شانس نداشتم
No comments yet. Be the first to leave one.