200 dòng đầu tiên.
... آنچه که در سریال بلک لایتنینگ گذشت
هی، تو خوبی ؟
خوبم
چه اتفاقی افتاده ؟ چیزی که لازم بود بشنوی رو بهت گفتم
... چهارده تا بچه از این واکسن جون سالم به در میبرن
از دیوار امنیتی کیف دستی رد شدم ببین
نمیتونم مشخص کنم که دقیقا کجا هستن، اما چهار تا ابرانسان اونجاست
حالا همه چیز شروع میشه
من طراح برنامه اصلی واکسن تو فریلند بودم
بعد از این که به تموم شد، به مورکویا رفتم تا برای اونجا یه برنامه ابرانسان ایجاد کنم
از قبل میدونستم که تو درمانگاه ابرانسان هست
اما هیچکس به غیر از من نمیدونه اونا کجا هستن
تو اون ابرانسان ها رو به دست میاری
و بیشتر از این چیزی که فکرشو بکنی قدرت بدست میاری
بهت گفته بودم که همیشه پشتت هستم
... معذرت میخوام، من
فکر میکردم که جن به فضای بیشتری نیاز داره
خلیل اولین عشق اون بود اون داشت زجر کشیدن و مرگ اون رو میدید
این خیلی زیاده
این خیلی زیاده، و به خاطر همینه که من فکر میکنم ما باید کنار اون اونجا باشیم
اون گفت میخواد زمانی رو با خودش تنها باشه
با سیگار کشیدن ؟
میدونم
ببین، اون از موقعی که برای درمان با پرنا ست ترک کرده
فکر میکنم که اون میخواد زمانی رو تنها و کاملا تنها بمونه
خب، خوبه که تنها باشه تا زمانی که حالش خوب نیست
گوشه گیری باعث افسردگی و اعتیاد میشه
من فقط فکر میکنم که اون الان به خانوادش نیاز داره
تو و بابا همیشه فکر میکنید که میدونید بهترین چیز برای ما چیه
اما اگر این درست نباشه چی ؟
چی میشه اگر برای یه بار هم که شده ما بدونیم چی برای خودمون بهتره ؟
آنیسا، اوه خدای من
ولم کنید
عزیزم، ولم کنید
نه
آنیسا
اوه، خدای من حرکت نکن
خوبم
من فشار ضربه شو از خودم خارج کردم داری خون ریزی میکنی
خوبم خوبم، بهت گفتم
باشه
همونجا بمون
جف ؟ سلام
خب، ما هنوز معطلیم یا میتونیم برگردیم ؟
بهمون حمله شد
وایسا، چی ؟ کی، تو کجایی ؟
جلوی فروشگاه مواد غدایی
اونا رفتن، اما آنیسا صدمه دیده نه، ندیدم
خب، از خیابون ها دور بشید، از تونل ها استفاده کنید
اونجا باید یه ورودی به سکو مترو اون گوشه موشه ها باشه
یادته چجوری ازش استفاده کنی ؟ یادم هست
اونجا میبینمت
میدونم که اون واقعا تو رو دوست داشت
منم دوستش داشتم
... متاسفم، باید برگردم خونه، اما
اگر به کمک احتیاج داشتید
برای برنامه مراسم ختم لطفا باهام تماس بگیرید، باشه ؟
... جنیفر، حقیقت اینه که
توان دفن کردن اون رو ندارم
حتی یک اینچ هم داخل نبود
تو احتمالا به طور غریزی نفست رو حبس نگه داشته بودی
و باعث شده بود متراکم بشه و جلوش رو بگیره
اما من روش اثر گذاشتم، این چیزی بود که باعث شد فشار ضربه از من خارج بشه
خودم این رو فهمیدم
یکم پماد روش میذارم
تنها راهی که میتونست برای اُدل وجود داشته باشه
این بود که لین رو تحت نظر بگیره
حروم زاده
... معنیش اینه که اون میدونه نه لزوما
... سیستم من یه جستوجوی از راه دور رو
برای گوش دادن به وسایل داخل خونه انجام داد
این یعنی این که هر جا بری اون در تعقیبته
خب، چرا یه نفر میخواد مامان رو بگیره ؟
عزیزم، خیلی از خانواده ها بچه هاشون رو تو محفظه دارن
بعضی از اونا هم مردن
ما باید درمورد توبایس هم فکر کنیم
به خاطر خلیل ؟
به خاطر این که هر اتفاقی توی فریلند بیوفته
توبایس پشت قضیه ست
این ممکنه کار اُدل باشه
چی ؟ مارو مسخره کردی ؟ پس اون بهش مدیونه ؟
لعنت
باید کونشو روشن کنم ایده خوبی نیست
فکر میکنم لین باید بره و فقط باهاش حرف بزنه
نه،نه
اون باید براش با ارزش باشه حرکاتش اینو میگه
و تو هم نمیای حرکتی بزنی، باشه ؟ من میرم
در مورد راننده ای که فرار کرد چی ؟ همین الان دارمش
من ویدیو پارکینگ فروشگاه رو بررسی کردم
خیلی خب، اگر پیداش کردی به ما اطلاع بده
زود تمومش کن
چرا منو تعقیب میکنی ؟
تو کل خانواده منو تعقیب میکنی ؟ تیم تحقیقاتی من ؟
فکر میکردم از این که زنده ای خوشحالی
و اومدی اینجا ازم تشکر کنی که جونت رو نجات دادم
این کارو میکنم، ممنون
دخترت چطوره ؟
خوبه
اونا بهش شلیک نکردن اون از هوش رفت، برای همین اینطور به نظر میرسید
خوش شانسی
دکتر استوارت، تو برای بچه های محفظه ارزشمند بودی
اما تو هنوز با من صادق نیستی، و من براش وقت ندارم
محفظه ها اونجا هستن، موارد هم دارن نفس میکشن
خدمه محفظه ها رو چجوری منتقل میکنن ؟
یه سفر یک طرفه با کاتر
هیچکسی درمورد موقعیت اونا اطلاعی نداره
عالیه
تو چت شده ؟ خوبم، خوبم
نه، نیستی چرا اینجا بانداژ داره ؟
چون من و مامان جا خالی دادیم، من گیر افتادم
اونا به من شلیک کردن و تقریبا مامان رو دزدیدن
اوه، خدای من
... جن من فقط، من فقط من فقط متوجه نمیشم که چطور اجازه دادم همچین اتفاقی بیوفه
هر اتفاقی ممکن بود برای مامان بیوفته
این دیگه دوباره اتفاق نمیوفته به هیچ وجه
آنیسا، ما خوش شانسیم که هنوز اون زندس، باشه ؟
من گذاشتم توبایس خلیل رو بکشه
نه،نه، این تقصیر تو نیست
چیکار میکنی ؟
چیکار دارم که بکنم ؟
من نمیدونم که چجوری میتونم درد زیادی داشته باشم و خونریزی نکنم
من نمیدونم که از دست دادن خلیل چه حسی داره، اما
در مورد درد میدونم
اینو میدونم، جن
درد باعث نمیشه که ضعیف بشی، اون تو رو قوی میکنه
و از دست دادن، از دست دادن تو رو قدردان میکنه
میدونی چی میگم ؟
شاید یه روزی فهمیدم
میبینی
نمیدونم
رفته بودن مامان خلیل رو ببینم
اون فقط یه توپ بزرگ پر از درده
اون حتی نمیتونه برای مراسم دفن پسرش هزینه کنه
درمورد جن نگرانم
آره، منم همینطور
اون به شدت غضه میخوره، جف
میدونم
اون به همون اندازه هم انتقام سختی میخواد
آره، اون نگاه رو میشناسم
میدونم اون به یه حواس پرتی نیاز داره
گمبی منو روی تاریخ متمرکز کرده بود ما هم باید برای اون چیزی پیدا کنیم
شاید اون بتونه برگرده مدرسه اون از تدریس خونگی بدش میاد
... نه،نه، اگر قدرتش بریزه بیرون
اون به اندازه ای کنترل کرد که تونستن از ما و توبایس مخفی بشن
... آره درسته، اما
توسط هورمون های غرور نوجوونی احاطه شده، نمیدونم
فکر کنم باید با پرنا حرف بزنیم
حداقل اگر به دبیرستان برگرده
ممکنه شانس بیشتری برای عادی بودن داشته باشه
منظورت از عادی بودن چیه ؟
از کدوم گوری باید بدونم ؟
من با تو ازدواج کردم
الان چی گفتی ؟
بله ؟
بابا، من آماده ام که توبایس رو بگیرم
اگر لازمه بهم یه لباس بده برام مهم نیست
... جن
من خیلی وقته دنبال توبایس هستم، خیلی وقته
این آسون نیست، باشه ؟ و این خیلی خطرناکه
برام مهم نیست، اون نباید نفس بکشه،و میدونم که میتونم عوضش کنم
عزیزم، تو نمیدونی داری چی میگی
آره، میدونم
جنیفر، قدرت انجام کارهای شگفت انگیز
مسئولیت انجام کار درست رو هم به عهده میگیره
انتقام کار درستی نیست، عدالت هست :)
تا حالا چیزی راجب چشم برای چشم شنیدی ؟
برای کسی مثل توبایس، انتقام، عدالته
میدونم چه حسی داری دختر عزیزم، به من اعتماد کن، میدونم
اما همچنین میدونم که احساسات، قدرت ما رو تحت تاثیر قرار میده، و بلعکس
... خلیل
... خدا بیامرزش
اون اجازه داد احساساتش از خودش دور بشن و به مدرسه خودش حمله کنه
تو نمیخوای یه اشتباه مشابه رو انجام بدی
... و میدونم
و میدونم که اون هم اینو برای تو نمیخواد
عصر بخیر
یه مشکلی داریم
مورکویایی ها تو فریلند هستن
و سعی کردن دکتر استوارت و بدزدن
اونا میخوان تخصص ابرانسان اون رو داشته باشن
منم همین نتیجه رو گرفتم اونا میدونن من اینجام ؟
تا الان مشخص نبود لعنت بهش
ما میتونیم ازت محافظت کنیم
اگر ؟ همیشه یه اگری هست
هوش مارکوویایی ها چیزی نیست که به بی رحمی متعهد نباشه
شرط میبندم که اونا میدونن بچه های محفظه کجا هستن و چی میخوان
اگر بتونی بچه های محفظه رو به طور ایمن حرکت بدی
ازت محافظت میشه و جابه جا میشی
خب، به همون اندازه که من دوست دارم از اینجا برم بیرون
متنفرم که ببینم از این که ناامیدت کردم چه اتفاقی میوفته
درسته. از نظر علمی، من بتهوونم، دکتر استوارت موتزارت
و اگر اونارو را جابجا کنی، به هردوی ما نیاز داری
ترسوندیم
چیزی هست که میخوای بهم بگی ؟
ببین، تو نمیخوای من لباس بپوشم
و حالا که آنیسا هست جن داره راه اونو دنبال میکنه
پس تو به خاطر این با من کج افتادی ؟
ما الان این کارو نمیکنیم، جفرسون
بیخیال، چیه ؟
ما در این مورد حرف نمیزنیم، باشه ؟ این چیزیه که هست
No comments yet. Be the first to leave one.