200 dòng đầu tiên.
فکر کنم فرشته نجاتم همین الان رسید.
و اسمش ریچارده.
پس، چرا یه دست با این نزنی، بدون هیچ فشاری، یه کم بکسوات کنی؟
ها ها ها!
همین کارو باید بکنم!
این رولزرویس فیلد مارشال مونتگومریه.
استرس نداشته باش.
نزدیک سه ساله
که اِسمالست کاگ درهاش رو باز کرده.
کسبوکار هنوز یه عالمه پول بهم بدهکاره.
صورتحسابهای بانکی رو قایم میکردم، عملاً دارم یه کلوپ سرگرمی اداره میکنم!
پس وقت یه تغییر و تحول اساسی رسیده.
صبح باید سر ساعت بیاین، کارتون رو شروع کنید.
آغاز یک دوران جدید.
اما همه از تغییر خوششون نمیاد.
من از همه اینا خیلی استرس دارم.
این قرار نیست به من بگه چیکار کنم!
اونو که مجانی بهت میگم.
ما تاریخساز میشیم
با مهمترین بازسازیمون تا به امروز.
مونتگومری یا چرچیل فکر میکردن تو توش بشینی؟
احتمالاً نه.
کار باید سر وقت تموم بشه.
اوه، مشتاقه!
میتونیم به سمت یه آینده روشن و جدید شتاب بگیریم
با من پشت فرمون؟
اوه، اوه، اوه!
اوه، نگاه کن، نگاه کن!
اینا رو برق میندازیم، فکر کنم.
میخوام صورتم رو توشون ببینم. (میخندد)
آره، دارن مسخرهبازی در میارن.
ولی فکر کنم دارن جدی میگیرن.
چون این فرصت ماست که یه کار بزرگ رو بررسی کنیم.
وزارت دفاع ازمون خواسته
که برای کار بازسازی قیمت بدیم
روی رولزرویس فیلد مارشال مونتگومری.
این اولین ماشین غیرنظامی بود که بعد از روز دی از سواحل رد شد.
این اولین امتحان واقعی خواهد بود که آیا ما سطح کارمون رو بالا بردیم یا نه،
از نظر حرفهایگری.
تمام دنیا چشمشون به کار ماست،
پس باید توی قیمتمون واقعبین باشیم.
آه، اینو ببین. خب! دارن میرسن.
همگی خیلی مرتب و شیک به نظر میرسید.
فکر نمیکنم واقعاً بازرسی بشید،
ولی اگه بازرسی شدید، همه قبول میشن.
وایسادن، بریم یه نگاهی بندازیم.
میتونیم اون رو به عنوان کامیون کاریمون داشته باشیم؟
نه.
سلام ریچارد. سرتیپ.
از دیدنتون خوشحالم. حالتون چطوره؟ از دیدنتون خوشحالم. خیلی خوبم.
همونطور که قول داده بودم، رولزرویس مونتگومری.
و ما یه تیم خیلی توانا و آموزشدیده داریم،
که قراره کمکتون کنن ماشین رو از روی کامیون بیارید پایین.
آه، واقعاً رسید!
و من یه جورایی منتظر این لحظهام و همزمان دلهره دارم.
چون این فقط یه ماشین نیست.
این یه رولزرویس وریف مدل ۱۹۳۹ ـه و بیقیمته.
این یه تکه از تاریخ این کشوره.
و اگه ازش مراقبت نکنیم، خودمون تبدیل به تاریخ میشیم!
نوبت منه، آره؟
میخوام به سبک کاملاً نظامی تأکید کنم،
آیزاک جوان برای این کار داوطلب نشده.
بلکه داوطلبش کردن.
لطفاً بذارید آروم بیاد پایین.
اوه، خدای من، ناگهان استرس گرفتم.
آیزاک، خرابکاری نکنیا.
اوه، خدای بزرگ.
اوه، خدای من، فقط به اندازه...
اوه!
صورت کوچیکش رو نگاه کن.
این مرد کاملاً حواسش به کارشه.
آفرین. خدا رو شکر. راحت شدم.
آفرین، آیزاک!
باید برم خودمو خالی کنم.
کار ما الان اینه،
که ما اون رو بررسی کنیم،
و یه تخمین درست و حسابی آماده کنیم.
ممنون. و جزئیات میخواید، درسته؟
بله.
ممنون، ریچارد. از دیدنتون خوشحال شدم.
ماشین توی دستهای توانای شماست.
حتماً ازش مراقبت میکنیم.
فکر کنم آیزاک رفته یه کم دراز بکشه.
کارهای اینجوری هر روز پیش نمیاد.
منظورم اینه که فقط یکی از این ماشینا هست.
ما باید براشون یه تخمین دقیق و جزء به جزء ارائه بدیم از
اینکه چیکار میکنیم، چطور انجامش میدیم،
و چقدر هزینه داره.
و این کار، برای مشاور جزئیاتمحور ماست، ریچارد.
و وقتش با ما هم به زودی تموم میشه.
پس باید عجله کنه.
ترسیدی؟
نه. باشه.
خوبه، چون بقیه همه ترسیدن.
خب، اگه ما ارائه بدیم
یه تخمین دقیق،
که تخصص من همینه،
اونوقت داریم میسازیم...
یه تصمیم آگاهانه از همون اول کار
من بهت اعتماد کامل دارم.
این تویی و کاری که توش ماهری، پس موفق باشی.
اینجا یه جور عملیات نظامیه.
این حسابی چالشبرانگیزه. هرچی بیشتر نگاه کنی، بیشتر میفهمی.
مشکل اینه که ما الان
این تعمیرات اینور و اونور پخش شده.
و بعد وقتی این نقاط رو به هم وصل میکنی، اینجا از کجا شروع و تمومش کنی؟
اونجا چطور؟ از کجا شروع و تمومش کنی؟
اینجا از کجا شروع و تمومش کنی؟ آره.
قبل از اینکه به خودت بیای، همهشون با هم قاطی میشن.
کاری که باید بکنیم اینه که بفهمیم کلاً چند ساعت زمان میبره.
و کارآمدترین راه برای انجام دادن اون چیه.
آره. آره.
و واقعاً باید یه سری مراحل رو تعیین کنیم.
که فکر میکنیم تا یه نقطه مشخصی پیش میریم.
اگه بتونی یه برنامه بکشی... بله.
بعد میتونیم در موردش صحبت کنیم.
آره. ...و ببینیم به چه نتیجهای میرسیم.
من واقعاً دوست دارم این رولزرویس رو درست کنم.
چون این، خب این یه ماشین خیلی مهمه.
و انجام دادنش اوج کارنامه حرفهای من خواهد بود.
فقط یه کم نگرانم که...
با یه برآورد قیمت گنده، راحت میشه مردم رو منصرف کرد.
این کارِ یک عمره و دلم نمیخواد از دستش بدم.
چند سال پیش
با عجله از در جلویی اومدم خونه.
بچهها ببینید چی دارم... اینو پیدا کردم!
و اونا هم گفتن، پففف، هرچی.
برای همین گذاشتمشون تو انباری.
میتونی بازیهایی پیدا کنی که...
مثلاً پیستهای مسابقه خاص و حتی ماشینها رو شبیهسازی میکنن.
و من میتونم تمرین کنم.
حالا، شاید بپرسی چی رو تمرین کنم؟
تا همین اواخر، "کوچکترین چرخدنده"
ما با یه ماشین مسابقهای کوچک MGB GT مسابقه میدادیم.
و بعد چند وقت پیش گذاشتمش کنار توی یه موزه ماشین محلی.
تا همین اواخر، قضیه همونجا تموم شده بود.
تصمیم گرفتم دوباره شروعش کنم.
خب، هول نکن. این اینجوری میره.
قضیه اینه که فردا میرم برای امتحان گواهینامه رانندگی مسابقه.
تو سیلورستون.
که اگه بخوام اجازه داشته باشم مسابقه بدم، باید قبول بشم.
این تقریباً دقیقاً موقعیت درستشه.
برای دسته دنده یه MGB GT.
پس، فکر میکنم اون میره اونجا.
این تقریباً کاملاً درسته.
اِم... برق.
آخ! روشن شد!
وقتی تو تلویزیون رانندگی میکنی، مثل کاری که من این همه سال کردم،
همش در مورد لیز دادنشه
و اینکه جلوی دوربین خوب به نظر بیاد و خودنمایی کنی.
رانندگی مسابقهای تماماً درباره خونسردی مطلق و حسابشدگیه.
و خونسردی مطلق و حسابشدگی خیلی با حالت عادی من فرق داره.
میخوام یه مدت اینجا وقت بگذرونم.
اِم... تمرین کنم.
چراغ سبز، هرچی داری رو کن!
یه لحظه صبر کن، اوه این برای من مثل واقعیه.
اون یه دیواره!
یه بار هم توی یه جگوار همین کار رو کردم.
استیو. ریچارد!
چطوری رفیق، از دیدنت خوشحالم.
خب، من تو کلاسم. کجا بشینم؟ چیکار کنم؟
میخوای بشینی؟ میشینم، اوکی.
نکته کلیدی اینه که مطالعاتت رو انجام دادی.
اوکی.
وقتی میریم پیست و من کنار تو میشینم،
چیزی که باید ببینیم
اینه که تو ایمن و توانمندی.
یه جایی میرسه که من دیگه حرف نمیزنم.
و چیزی که باید ببینم اینه که تو میتونی منو...
دو یا سه دور بدون هیچ دستوری،
کاملاً مسلط و با سرعت مناسب رانندگی کنی.
اول بخش پیست رو انجام میدیم. بعدش میری سر جلسه امتحان من.
عالیه، آمادهام. بزن بریم.
امتحان آموزش راننده تازهکار
که ما برگزار میکنیم و گواهینامهای که صادر میشه،
به نظرم خیلی شبیه گواهینامه خلبانیه.
واقعاً با همون سطح از اهمیت.
پس، واقعیت اینه که ما این چیزا رو مفت نمیدیم.
باید به دستشون بیاری.
اینم اسباببازی امروزت. همینه. ۴۱۰ اسب بخار.
خب، بشین توش. من سوارم.
کلاه ایمنی سرت. کلاه ایمنی رو سرت کن.
خودتو ببند (کمربند ایمنی). خب.
من خیلی وقته که امتحان رانندگی ندادم.
کاری که باید انجام بدم اینه که رانندگی معمولیم رو به کار نبرم.
که دهههاست انجام میدم.
وقتی یکی از مشهورترین روزنامهنگارهای خودروی دنیا رو داری
که در سطح جهانی برای واقعاً...
من از کلمه "رانندگی وحشیانه" استفاده میکنم.
من خیلی با دقت نگاه میکنم.
چون هیچکدوم از اون حرکتهای نمایشی تلویزیونی
واقعاً تو پیست مسابقه جواب نمیده.
خب، ریچ اگه میخوای روشن کنش.
ترمز دستی رو ول کن.
آخر خط پیت (تعمیرگاه) چراغ سبز داری.
آمادهایم که بریم.
خب، اومدیم تو پیست و به سمت چپ رفتیم.
از توی پیچ نگاه کن و بعد بچرخ.
خب، افتادیم سمت اشتباه جاده.
دفعه بعد راهنماییت میکنم.
No comments yet. Be the first to leave one.