200 dòng đầu tiên.
... آنچه گذشت
مایکل دو هفته پیش از خوابگاهش رفته و کسی نمیدونه کجا رفته
یه اتفاقی برای پسرم افتاده
پسرم کجاست؟
این زن، کیه؟
ربکا وینستون از سال 1989 تا 2001 فعال بوده
ظرفِ دو ساعت تمامِ سرویسهای اطلاعاتیِ اروپا دنبالِ تو میافتند
به اضافهی اینترپل
من که دیگه پیدات کردم
ما مامورایِ سی.آی.اِی ای نمیخوایم که سرِ خود عمل کنن
من مامورِ سی.آی.اِی نیستم من یه مادرم که دنبالِ پسرش میگرده
به تمامِ نیروها برای گرفتنش دستورِ آمادهباش صادر کنید
برای دوره معماریِ تابستانی درخواست داده بودم
توی "رُم" برگزار میشه
نمیخوام دیگه مراقبم باشی مامان
من همیشه مراقبت هستم مایکل این شغل(وظیفه) منه
عصر بخیر آقای هِدِن
خانوم
یه جای خیلی اختصاصی براتون در نظر گرفتیم در گوشهی رستوران
میزِ 18 لطفاً
چیزی برای خوردن دارید، خانوم؟
از این طرف خانوم
اینجا چی کار میکنی؟ - تیر خوردم -
کی بهت شلیک کرد؟ - نمیدونم، چهرهاش رو ندیدم -
تو واسه مشکلت آدم داری - نه ندارم -
دیگه کسی رو ندارم
میدونی که من نباید با تو دیده بشم
... سیلوی، پسرم رو
دزدیدن و من به کمکت نیاز دارم
خواهش میکنم
مطمئنی؟
بکا وینستون
آره، میدونم
تو توی لیستِ سیاهِ سازمانِ اطلاعاتِ فرانسه ای
و همچنین هر سازمانِ اطلاعاتیِ دیگهای تو اروپا
وقتی به رستوران من اومدی، اینو میدونستی؟
معلومه که نه من همچین کاری با تو نمیکردم
هنوز هم مامورِ سازمانی؟ - نه، نه -
من حقیقت رو میخوام - حقیقت اینه که من ده ساله که دارم بچهام رو بزرگ میکنم -
من تو انجمنِ اولیا و مربیان هستم فوتبال بازی میکنم، یه مغازهی گلفروشی دارم
من دیگه مامور نیستم - اگه کسی پسرت رو دزدیده یعنی هنوز هستی -
لوسیه میدونه تو فرانسه ای
اون تو رو پیدا میکنه و میکشه
و احتمالاً منو هم به خاطرِ کمک کردن به تو
سیلوی من پیشِ تو اومدم چون تو یه مادری
اگه تو رو به خطر انداختم، متاسفم
دربارهی من اشتباه میکنی
من الان دیگه یه مادربزرگم
من ... که هنوز چهل سالم هم نشده
من فقط یکبار نوهام رو دیدم
این زندگی
... زندگیای که یکبار قبلاً داشتی
جایی برای بچهها نیست
برو پسرت رو پیدا کن
و خودت رو تو دردسر ننداز
و هر کاری که میکنی ما رو تا جای ممکن از آنتوان لوسیه دور نگه دار
من بکا وینستون ام فکر کنم دنبالِ من میگردید
!من همهی زندگیم دنبالِ تو بودم
منو دستگیر کنید و به آنتوان لوسیه خبر بدید
مترجمین Oceanic 6 & .:MILAD:.
خیلی هوشمندانه بود
تسلیم کردنِ خودت به پلیس
وقتی پیشِ تو ام شهادت دادن رو دوست دارم
با برگشتن به فرانسه توافقی که بینِ کشورهامون بود رو مُلغا کردی
الان به خاطرِ کشتنِ دو نفر از افرادِ من میتونی تحت تعقیب قرار بگیری
نمیخوای که من دربارهی چیزایی که میدونم تو دادگاه صحبت کنم؟
قبل از اینکه کار به اونجا برسه خیلی اتفاقها ممکنه برات بیفته
این احتمال همیشه وجود داره
از بولتنِ سی.آی.اِی فهمیدم که پسرت دزدیده شده
ناراحتکننده است
اون توی فرانسه است
تا دیروز تو یه انبار نگهش داشته بودن
تو این آدرس
داری از من کمک میخوای؟
منطقیترین انتخاب نیست
من میخوام یه معامله بکنم - من با کسایی که میخواستن منو بکشن، معاملهای نمیکنم -
آنتوان اگه میخواستم بکشمت، مرده بودی
از مهماننوازیِ دستگاهِ قضاییِ ما(فرانسه) لذت ببر
من میدونم "هارد درایو" کجاست
... سازمانِ خودتون 12 سالِ پیش قبول کرد
که پروندهای که علیهِ من داشتی بی اساس بوده
نه روی پروندهی من سرپوش گذاشته شد تا از یه فاجعهی بینالمللی جلوگیری بشه
مدارکِ من از فسادِ تو محکمهپسند بود
و هنوز هم هست
ولی اصلِ حرفم اینه برام مهم نیست، من فقط پسرم رو میخوام
پس از ارتباطاتت استفاده کن تا اون رو پیدا کنی وگرنه هارد درایو رو به سی.آی.اِی و اینترپل و لوموند تحویل میدم
تو در موقعیتی نیستی که من رو تهدید کنی
من هر کاری میکنم تا به پسرم برسم
خیلی خب
اگه پسرت تو فرانسه است ... من برات پیداش میکنم
ممنونم
ولی در عوض تو هارد درایو رو به من تحویل میدی
من روشِ خودم رو ترجیح میدم
... یه مبادلهی ساده
هارد درایو در ازای پسرت
آره یا نه؟
بکا وینستون تابعیتِ آمریکایی داره شما باید سفارت رو از بازداشتش مطلع کنید
تصویرِ همهی دوربینهای مداربستهی ایستگاه رو میخوایم، باشه؟
چی؟
تو همین سه دقیقهی پیش گفتی که تو بازداشتِ ماست
میگن اون آزاد شده
درست میگن، تصویرش هست
تصویر رو نگه دار
خیلی خب، برو روی اون یارو
آنتوان لوسیه؟
خیلی خب
... یه ارتباطِ احتمالی بین بکا وینستون و
و معاونِ رئیس سازمانِ اطلاعاتِ فرانسه هست
یه آبجوی تگری واسه کسی که بگه چه ارتباطی هست
بکا
جیانکارلو
چجوری اومدی بیرون؟
لوسیه گذاشت برم
در ازای چی؟ - تو نباید اینجا باشی -
... اگه اینترپل بفهمه اینجا بودی - بهشون حقیقت رو میگم -
من اینجام تا کمک کنم پسرت رو پیدا کنی
هی هی، چی شده؟
تیر خوردم فقط خراش برداشته
نمیخواستم بهت بگم
آره، چون میدونستی از فرانسه خارجت میکردم
که دقیقاً کاریه که الان میخوام بکنم
تو نمیتونی همچین کاری بکنی - تو مظنون به قتلِ یه مامورِ ایتالیایی هستی -
اگه نیاز باشه برای محافظت از تو بازداشتت کنم این کارو میکنم
ببین، من تیر خوردم چون به کسی که مایکل رو دزدیده خیلی نزدیک شده بودم
اینا رو نگاه کن
سالهاست که ما رو تعقیب میکنن
مدرسه، خونه، تعطیلات
... این نوع از جاسوسی کی این کارو میکنه؟
باید پای اینترپل رو وسط بکشیم
تو نمیتونی توی کاری که میخوام بکنم نقشی داشته باشی
برام مهم نیست من باهات میام
بذار من کاری رو که باید، انجام بدم و اگه نیازت داشتم بهت میگم
بکا
چی رو اونجا دادی رفت؟
همه چیزو
باید این پسر رو پیدا کنیم
مفهمومه؟
بله
من دارم سعی میکنم کارم رو انجام بدم
ولی پروندهای که از بکا وینستون دارم استفادهای نداره
تمامِ فعالیتش تو فرانسه ویرایش شده
اون اطلاعات محرمانه باقی میمونه، مامور میلر
،خب، اگه من نباید بدونم پس کی باید بدونه؟
دستوراتی که داری تغییری نکرده
باید بکا وینستون رو از اروپا خارج کنی
رئیس، این زن دنبالِ پسرشه
ربطی به سیاست نداره اون یه مادره
اگه با لوسیه ارتباط برقرار کرده ... حتماً واسه این بوده که حس میکنه
اون میتونه به یه طریقی کمک کنه تا پسرش رو پیدا کنه
ولی تو که نمیدونی
... با تمامِ احترام خانوم باید بگم که
این حرفا واسه اینه که اون پرونده رو به من نشون ندید
ببینم چی کار میتونم بکنم ... ولی اگه مشکلی پیش بیاد
تقصیرِ تو ـه
مامور وینستون
سلام، هارد درایو
فرق کردی
دوازده سال شده
آره
دقیقاً یادمه چه شکلی بودی
ولی چیزی که منظورِ منه ارتباطی به زمان نداره
فکر کنم این یه دیدارِ معمولی نیست
وقتشه که بر علیهِ آنتوان لوسیه شهادت بدی
اگه لوسیه بازداشت بشه خودم خبردار میشم
بدونِ تو نمیتونیم گیرش بندازیم
جوابِ من همونیه که 12 سال پیش دادم
... یه کلمه هم بر ضدش صحبت نمیکنم
تا زمانی که پشتِ میلهها باشه
این خواستهی من نیست هارد درایو مامورم و معذور
متاسفم ولی این شراطی نیست که سرش توافق کردیم
سعی نکن کاری کنی که برات احساسِ تاسف کنم
تو به خاطرِ کاری که کردی باید تو زندان باشی
تو بودی که منو اینجا مخفی کردی
یه هویتِ جدید بهم دادی
من بهت 12 سال فرصت دادم
آره
دوازده سال خاطراتِ خوب
من نمیخوام اینو از دست بدم
باید بریم
میشه اسبم رو تو طویله ببندم؟
همینجا چیزی نمیشه
من دشمنِ تو نیستم
میدونم
ولی چرا یه جوری رفتار میکنی انگار که هستم؟
هدفت رو تو منطقهی دورافتاده قرنطینه کن
از محیطِ خودش دور نگهش دار از هر چیزی که شاید
برای هدفت یه فایدهای داشته باشه
همهی کارهای متداولی که برای نزدیک شدن به دشمن استفاده میشه
همون عادتهای قدیمت رو داری
ماشینم بالای تپه است
پسر، به لنگلی چی گفت که تونست به این پرونده دسترسی پیدا کنه؟
اسمِ یه جاسوسِ روسی تو اداره رو بهش گفت
عالیه
آره، هر لحظه ممکنه بیان بگیرنت
خب به نظرِ چیزی که بینِ ویسنتون و آنتوان لوسیه بوده، شخصی بوده
یکی از مهرههای اون و کلّ خانوادهاش کشته شدن
اون لوسیه رو به این قتل مرتبط کرد
به نظرِ من شخصیه
اون هیچوقت ثابت نکرد کارِ اون بوده - هیچوقت فرصتش رو پیدا نکرد -
اون یکی از حلقههای اصلیِ لوسیه رو با خودش همراه کرد
No comments yet. Be the first to leave one.