194 dòng đầu tiên.
کین
یه همسایه همین الان اومد دمِ درِ ورودی
و گفت که دیشب به بلیک مسترسون شلیک کردن و کشتنش
حقش بود، آدم از این بهتر پیدا نمیکردن که این بلا سرش بیاد
پاشو! کار تو بود؟ تو این کارو کردی؟
چی؟ تو کشتیش؟
واقعاً باید این بحث رو راه بندازیم، جنا؟
آره. چرا؟
چون اون رئیس کمپِ فما بود
میدونم
فکر میکنی چیکار میکنن
وقتی بفهمن تو چیکار کردی؟
تو یه دنیای دیگه سیر میکنی، باشه؟
اونا دقیقاً همون کاری رو میکنن که باید بکنن
نفر رو میفرستن تا ما رو بکشن ۶۰۰
فقط این دفعه دیگه اون بینشون نیست
نمیتونی هر کسی رو که ازش خوشت نمیاد بکشی
که ازش خوشم نمیاد؟
اون فقط کسی نبود که ازش خوشم نیاد
اون کسی بود که برادرم رو کشت
اون ایان رو کشت
یادت رفته؟
نه
ولی مرگ و میر دیگه بس نیست؟
آره
حالا دیگه بسه
من تو رو اینجا دعوت نکردم که فقط راه بیفتی و آدم اعدام کنی
هر چی دلت میخواد به خودت بگو
اوه
ولی خودت میدونستی داری به کی زنگ میزنی
تو منو بیشتر از ایان میشناسی
و بهم زنگ زدی
چون میخواستی کارهایی رو انجام بدم که خودت نمیتونی
نه
و منم دارم همون کار رو میکنم و حالا تو پشیمون شدی
خانم راس، اونجایید؟
دمِ درِ اصلی به کمک نیاز داریم
خداوند ازتون میخواد این در رو باز کنید
این در رو باز کنید
خداوند به اونا پاسخ داد
برو پی کارت، برنهام
هی، ولی هیچی گیرت نمیاد
تو بلیک مسترسون رو کشتی
این فقط یه شایعهست
خدا میدونه و مجازات میشی
تو داری منو قضاوت میکنی؟
خداوند داره قضاوتت میکنه
این آخرین شانسِ زنده موندنته، کین راس
جنا
جنا راس... با اون حرف نزن
امثال ۳۱:۲۰... نگو
اون با آغوش باز اومد تا به فقرا کمک کنه
بیا اینجا. بریم. زود باش بریم. بجنب
اون دست یاری دراز کرد تا گرسنهها رو سیر کنه
با اون حرف نزن
در رو باز کن! همین الان در رو باز کن
ما علیه تو قیام میکنیم
شوهرت ایان راس
ما علیه تو قیام میکنیم
خداوند
دهنت رو ببند... خداوند
تو رو به جهنم میفرسته، کین راس
چیکار کردی؟
کین
کین! چی؟
باید بری
جدی نمیگی، جنا
چرا، کاملاً جدیام
اگه برام ارزشی قائلی
برام مهمی. واسه همین هم هیچجا نمیرم
نفر دارن میان که از اون دیوار رد بشن ۶۰۰
اجازه نمیدم اینجا اینطوری اداره بشه
وسایلت رو جمع کن و برو
در آتش خشم
تثنیه ۲۸ رو بخون
در شهر ملعون خواهی بود
و در مزارع هم ملعون خواهی بود
حیوونا و محصولشون رو بگیرید
تا این مزرعهی ظالم از روی زمین محو بشه
آمین
خوبی رئیس؟
پخ! آه
ترسیدی؟
پخ
نه. باز هم نه. بذار یه بار دیگه امتحان کنم
نه
ایب، میتونستم بهت شلیک کنم
از کجا فهمیدی که من
تعقیبت کردم تا اینجا
کلر، داری چیکار میکنی؟
نباید به کسی در این مورد چیزی بگی، ایب
ممکنه از مزرعه بندازنت بیرون
میدونم
پس چرا؟
ارزشش رو نداره
ارزشش رو نداره؟
این... این مشکلِ تو نیست
فقط... نمیتونستم بذارم از گرسنگی بمیرن
تو همیشه میدونی چی درسته، و فقط
بدون فکر کردن انجامش میدی
وقتی پیداش کردی من اونجا بودم
میخواستم ولش کنم. ولش هم کردم
این فقط غریزهی بقای توئه
نه کلر
من همیشه فقط به فکر خودمم
ایب، همه خودخواهن
فقط باید سعی کنیم ترکش کنیم
لیاقتت رو ندارم
این حرف رو نزن، ایب
من مثل تو نیستم
تمومش کن، تمومش کن
بریم
بریم
برو، خوبه. برو
آره، نرو
آروم و راحت. همینطوره
انگار دارن میزنن به چاک
آره. گارد ملیان
حتماً نیروی ذخیرهان
بیا واسه من کار کن، مجانی غذا بخور
اون یارو، به نظر میاد همهکاره باشه
اون بینگه، قبلاً از خودمان بود
همهی نگهبانها رو جمع کرده
ازشون مثل بازداشتی یا یه همچین چیزی استفاده میکنه
آره. باشه
سوار شید
باورم نمیشه که گارد ملی
به این زودی از هم پاشیده
نمیدونم. یه جای کار میلنگه
جف و تارا واقعاً تو این جایین که بهش میگن "ریوِن راک"؟
و دارن آدمها رو به زور سرباز میکنن؟
یعنی جف هم قاطیِ این بازی شده؟
اون با این قضیه مشکلی نداره؟
داداش، دنیا دیگه عوض شده
جف کاری رو میکنه که مجبوره انجام بده
چرا اینقدر گیر دادی به این موضوع؟
چون اون یکی از خودمونه
خیلی وقته که باهاشیم
اینقدر فکر نکن که جف میخواد چیکار کنه
و به این فکر کن که خودت میخوای چیکار کنی
کاری رو بکن که درسته
چون من به قلب تو بیشتر از اریکسون اعتماد دارم
تو برو، منم دنبالت میام. همهمون میایم
خب، اگه پادگان گرت واقعاً منحل شده باشه
پس نیروی کافی برای دفاع از مزرعه نداریم
همین الان به یه نقشهی جایگزین نیاز داریم
به نظر میاد این چیزیه که باید از خدا بخواهیم
آره، هر چی تو بگی
چرا به خدا پشت کردی؟
چون اونم همیشه همین کارو با من کرده
ببین، اصلاً چرا اینقدر با خدا ایاق شدی، هوم؟
بعد از اون کارهایی که کردیم
میفهمم
منم مجبور بودم باهاش روبرو بشم
فلوجه
غیرقابل بخشش به نظر میرسید
اون مادر، اون بچهها
خدا بهم لطف داشت
جدی؟ به همین راحتی. بخشیده شدی. تموم
هنوز فکر میکنی خدا داره حساب کتاب میکنه؟
چرا نکنه؟
برادر، اگه بخوای، یه دنیا بخشش اون بیرون هست
اووه، جداً؟ کجاست؟
چون من که نمیبینمش. اون بیرون چیزی نمیبینم
اینجا هم حسش نمیکنم. باشه؟
هر لحظه ممکنه ارتش یه جنگطلب به مزرعه حمله کنه
و احتمالاً همه رو بکشه
خدا کجای این ماجراست؟
چون من همینجا وایسادم
و ظاهراً اون بالا نشسته و هیچ کاری نمیکنه
آره
روز طولانیای بود، باشه؟
خانوادهم حدود شش کیلومتریِ اینجا تو کمپشون هستن
شاید اونا چند نفری داشته باشن که بتونن کمکمون کنن
نمیخواستی زودتر اینو بگی؟
هی، من همین دور و بر خانواده دارم
واو
خب، پس شاید نقشهی جایگزینمون همین باشه، هوم؟
آره، قبوله. بسیار خب
تو اون آدم نیستی
و اون پدر هم نیستی، باشه؟
این... این همون پدریه که بچههامون بهش نیاز دارن
بیدار شو، بیدار شو. بینگ
صبح بخیر بچهها
یه جلسهی اضطراری داریم، بزرگمرد
وقتشه که خودی نشون بدی
بیا دیگه
گفتی اسلحه کم دارید
این زرادخانهی کوچیک و درجهیکِ خودمونه، مخصوص فرماندهی
این همون قطع برقیه یا الان اتفاق افتاده؟
از لسآنجلس فراتر نمیره
آره، بمب اتمی لسآنجلس فقط شروعش بود
سیستم ما همه چیز رو قبل از قطع برق ثبت کرد
فروپاشیِ واقعی، هک شدن شبکهی برق ما توسط روسها بود
No comments yet. Be the first to leave one.