200 dòng đầu tiên.
از خیلی جهات، دلشون واسه اون روزای خوبِ قدیمی تنگ میشه
یه روزی، بالاخره یه روزی
آره، گفتنش سخته ولی میخوام که بمونی
بعضی وقتا، یه وقتایی
آره، دوستدختر سابقم میگه من آدمِ عمیقی نیستم
تمام تلاشم رو میکنم
میگی میخوای پیشم بمونی
عزیزم، انگار مخت عیب پیدا کرده
ببین، تنهایی روی پاهامون ایستادیم ولی با هم از هم میپاشیم
آره، فکر کنم حالم خوب شه
هی دیوید. هی جوئی
برادرت دنبالت میگشت
هی. هی دیوید
کدوم گوری بودی؟
بازم کامیون رو بردی خونه؟ آره
بابا گفت از ماشین گوشت واسه کارای شخصی استفاده نکنی
سلام مامان. ولی باز کار خودت رو کردی؟
اوهوم
لباسای بازی امشب رو آوردی؟ آره
نه، جدی میگم. لباسای امشب رو آوردی؟
آره. آره عزیزم، آره. الکسی، گوشی رو قطع کن
آره عزیزم
اصلاً نباید این زن رو حامله میکردم
بچهدار نشو دیوید
تولیدمثل اصلاً ایدهی خوبی نیست. هیچوقت بچهدار نشو
هی، ببخشید
که پولی که بدهکارم رو پس بدم
توی آپارتمانم یه گلخونهی هیدروپونیکِ کوچیک درست کردم
داری... ماریجوانا پرورش میدی؟
و تو تنها کسی هستی که میشناسم دستش به گل و گیاه میره
و میخوای من برات ماریجوانا پرورش بدم؟ آره
آره، حتماً
دقیقاً همین یه قلم رو کم داشتم تا به خوشبختی کامل برسم
وارد باند مواد مخدر شدن
چون فشارِ زنم که هر سه دقیقه یه بار زنگ میزنه
چون میخواد اولین بچهام رو به دنیا بیاره، به اندازهی کافی زیاد نیست
چقدر بدهکاری؟
هشتاد تا. «هشتاد تا»؟
هشتاد هزار تا. هشتاد هزار دلار؟
وقتی با اون قیافه میگی، به نظر خیلی زیاد میاد
آخه چطوری خودت رو تو این وضعیتا میندازی دیوید؟
هزار دلار؟ ۸۰
چی شد؟ چطوری ۸۰ هزار دلار به یکی بدهکار شدی؟
پول قرض کردم که توی «نیوتک» سرمایهگذاری کنم
اون که شرکت هرمیه. شرکت هرمی نیست
یارو رو گرفتن! اون اتهامات ربطی به این نداشت
طرف بازداشت شده! میکولای: دیوید
ببین دیوید، من مثل پسرم دوستت دارم
من پسرت هستم
واسه همینم هست که مثل پسرم دوستت دارم
ولی اگه لباسای جدید رو واسه بازی امشب نیاری
لباسا پیش منه
باید لباسا باشن. قراره عکس تیمی بگیریم
لباسا پیش منه
لباسا رو نمیاره
زود باش، یالا
زن: با درخواست وامتون موافقت نشد
ولی اگه اون ۸۰ هزار دلار رو جور نکنم
یه عده میان و غرقم میکنن
میشه لطفاً توی اون فرمِ کوچیکتون بنویسید
که قراره بیان من رو غرق کنن؟
مرد: شما وثیقهی لازم رو ندارید
واسه همین بهتون پولی نمیدیم
پس در واقع شما فقط یه سمساری لعنتیِ بزرگید
نه، ما سمساری نیستیم
شما یه سمساری هستید که فقط مبلای باکلاس دارید
و به خاطر همهی این دلایل، مجبورم با درخواستتون مخالفت کنم
خیلی متاسفم
خیلی خب. فهمیدم
این یه دستبرده
ببخشید؟
گفتم، «خیلی خب. فهمیدم.»
این یه دستبرده، احمق
ببخشید، الان یه چیزی گفتید. نه
همین الان، یه چیزی گفتید. نه
من اینجام. دیوید وزنیاک هستم. اومدم لباسا رو بگیرم
منتظرت بودم. میدونم! میدونم
خیلی معذرت میخوام ولی عکس تیمیمون امشبه
همهی اعضای تیم باید لباساشون رو تنشون کنن
این عکس واسه کل ساله
خیلی خب بابا! خیلی ممنون
واقعاً ازتون ممنونم
ایول
کیسه میخواید؟ نه
کاغذ سیگار؟
من گوجهفرنگی میکارم
هی! این ماشینِ پخشه! دارم یه محموله رو میرسونم
داری شوخی میکنی، نه؟
آره. قسم میخورم لباسا پیشمه، به جونِ
آره! به خاکِ مادرم قسم
همین الان که داریم حرف میزنیم، لباسا تو ماشین پیش منه
دیوید: هی! بیخیال، وایستا! هی! هی
لباسام رو بردی
میدونم دیره. آره، دیره
ولی واسم گلای خیلی قشنگی آوردی
همینطوره
و آقای برنستین خیلی خوب ازشون مراقبت میکنه
کجا بودی دیوید؟
اِما، معذرت میخوام
داشتم سعی میکردم پولی که بدهکار بودم رو جور کنم
میفهمم ولی چرا نمیتونی یه زنگ بزنی یا پیام بدی؟
و چرا من دیگه نمیتونم بیام آپارتمانِ تو؟
من هیچوقت نگفتم نمیتونی بیای خونهم
چیزی رو مخفی میکنی؟ هیچی
مطمئنی چیزی تو خونهات قایم نکردی؟
اصلاً
من حاملهام
این که عالیه
آره
اِما... نه
میدونی چیه؟ من میتونم
من تنهایی از پسش برمیام
منظورت چیه که «تنهایی»؟
من بچه میخوام، خب؟
ولی پدری رو نمیخوام
که چون سرش شلوغ میشه، یهو غیبش بزنه
تو آدمِ غیرقابلاعتمادی هستی
منظورم اینه که تو... مشکل مالی داری
تو اصلاً زندگی نداری. این که زندگی نیست
من زندگی دارم. تو زندگی نداری
آدمایی که زندگی دارن، ساعت ۳ صبح زنگِ خونهی
یه زن حامله رو نمیزنن
نمیدونستم حاملهای
دیوید، اگه فقط هر از گاهی بهم زنگ میزدی
میفهمیدی
دیوید: فکر کنم
فکر کنم اولش یه لحظه شوکه شدم
منظورم اینه که، خب شوکهکننده بود
ولی بعدش، میدونی
اون حسِ ترس از بین رفت و یه حسی بهم دست داد
که این میتونه زیباترین اتفاقی باشه که تا حالا واسم افتاده
استیوی، نه. هی استیوی، نه
هی، ساعت ۳ صبحه. برو بگیر بخواب. برو بخواب
برو تو تختت. نرو تو جعبهی شن
هی، کجا داری میری؟ نه، نرو تو جعبهی شن
نرو تو جعبهی شن
باید اِما رو راضی کنی که سقط جنین کنه
چی؟ باید این کار رو بکنی
چطور میتونی همچین حرفی بزنی؟
چطور میتونی جلوی بچههات اینطوری حرف بزنی؟
بچههای من میدونن که دیگه واسه سقط شدن خیلی بزرگ شدن
دارم میفهمم که شاید منم یه بچه بخوام
تو یه مرد آزادی. تو بچه نمیخوای
بچهها مثل سیاهچالهان
تمام انرژی، پول، زمان و موهات رو میمکن و میبرن
یادته چقدر موهای خوبی داشتم؟
دیگه شور و حال سابق رو ندارم
چطور میتونی جلوی بچههات اینطوری حرف بزنی؟
من جلوی بچههام هر چی دلم بخواد میگم
چون اصلاً به حرفم گوش نمیدن
بچههای من اصلاً فرکانس صدای من رو دریافت نمیکنن
و دارم بهت میگم
الان دیگه حتی نمیتونم مثل قدیما روی پاهام بند شم
واسه مردی به سن من نرمال نیست که دیگه اون قدرت سابق رو نداشته باشه
هی، داری چیکار میکنی؟ به من گوش کن، برو بگیر بخواب
نرو تو جعبهی شن
نرو تو شنها. نرو تو اون شنها
به عنوان دوستت... دختر: بابا؟
نه. نه، نه، نه. هی
بابا. برو بخواب عزیزم
بابایی
دارم حرف میزنم. لطفاً تمومش کن
بابایی! خیلی خب، دیگه بسه
بهت میگم، فکر کنم واقعاً یه بچه میخوام
به عنوان دوستت و وکیلت دیوید، میتونم باهات رک و بیپرده حرف بزنم؟
حتماً
تو اصلاً عرضهی بزرگ کردنِ یه بچه رو نداری
من به نظم توی زندگیم نیاز دارم
و به این میگی نظم؟
به نظر من که قشنگه
بابایی
دیوید وزنیاک
آره، درِ پشتی از قبل شکسته بود
اسم من مارک ویلیامزه. من وکیلم
چند روزه دارم سعی میکنم باهاتون تماس بگیرم آقای وزنیاک
وقت زیادی ندارم
سریع میرم سرِ اصل مطلب
۱۹۹۴ بین سالهای ۱۹۹۱ تا
شما با نام مستعارِ «استارباک» اهدای اسپرم داشتید
در کلینیکِ خصوصیِ گابوروسکی-لویت
که من نمایندهشون هستم
نه
اون یه سوال نبود، یه فکت بود
تمام مدارکِ لازم واسه اثباتش رو هم داریم
در طول ۳۳ ماه، شما دفعاتِ خیلی خیلی زیادی اهدا داشتید
شما ۶۹۳ بار اهدا کردید
که در ازاش مبلغ ۲۴۲۵۵ دلار دریافت کردید
اسپرم شما کیفیتِ خیلی بالایی داره
اوه، ممنون
مطمئنم مالِ شما هم درجهیک باشه
اه
یه سری مشکلات پیش اومد که باعث شد برای مدتی
آقای گابوروسکی-لویت اسپرم شما رو
به تمامِ مراجعهکنندههای زنش بده
شما پدرِ ۵۳۳ تا بچه هستید
و ۱۴۲ نفرشون میخوان هویتتون رو بدونن
چی؟
شما پدرِ بیولوژیکیِ ۵۳۳ تا بچه هستید
موقعِ هر کدوم از اون دفعاتِ زیادِ اهدا
شما یه توافقنامهی محرمانه بودن رو امضا کردید
No comments yet. Be the first to leave one.