Elite Force

Elite Force (GIGN)

Tải xuống Phụ đề Farsi/persian

Mùa 1

Thông tin phát hành

Elite Force 2026 S01E06 FRENCH NF WEB H264-NESTED
Bình luận bởi NESTED
🔥Mr. Rocky | T.me/NestedSubtitle 🔥

Tags

webdl
Được xuất bản vào: 2026-07-24
Lượt tải xuống: 53
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi/persian

200 dòng đầu tiên.

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

‫NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫پلیس! بخواب زمین! ‫هیچکس تکون نخوره! دستاتو نشون بده!

‫دستاتو بذار رو سرت!

‫بخواب، بخواب!

‫سلاح خودکار!

‫- برو، برو! ‫- دستاتو بذار رو سرت!

‫- هدف افتاد. ‫- همونجا بمون!

‫هدف خنثی شد.

‫پلیس!

‫پلیس، باز کن!

‫پلیس، باز کن!

‫مواد منفجره کار گذاشته شد. آماده‌ست.

‫سه.

‫دو.

‫یک.

‫کارت خوب بود، رفیق.

‫"والر تو موقعیته!" ‫چراغ سبز میگیرم، بوم!

‫گفتن یکی دم درب منتظرته.

‫باشه. سدریک، میشه یه کار واقعی ‫بدی به من واسه...

‫گوش کن، اِم، مکس.

‫هم‌تیمی خوبی هستی، جدی میگم. ‫مسخره نمیکنم.

‫تو چند هفته دیگه ‫تصمیم میگیرن سرنوشتت چی میشه.

‫نمیدونم چی میشه، ‫ولی هردومون میدونیم اینجا کارت تمومه.

‫کار من اینه که مطمئن بشم بخش ‫بدون تو و دیوید کار میکنه، خب؟

‫پس چرا باید بخوام تو رو دخیل کنم؟

‫ولی یه استراحتی بکن. برو ملاقاتیتو ببین.

‫ ‫| جی‌ژن |

‫سلام، پیغام‌گیر مانونه. ‫اگه جواب ندادم...

‫بهش گفتم گوشیشو روشن نگه داره. ‫روشن نگهش نداشت.

‫نمیدونم مستقیم میره مدرسه ‫یا پیش نیناست.

‫اتوبوس میرن؟ ‫باید برسونیمشون؟

‫بذار مواظب مانون باشم. ‫نگران نباش و برو سر کار.

‫یه فرصت میده بهم ‫که دنبال رویام برم

‫که موفق‌ترین پدر خانه‌دار دنیا بشم.

‫یادت باشه، میتونم ‫اینجا تو پاریس روش کار کنم

‫یا تو هنگ‌کنگ، فرقی نداره.

‫سنگاپور.

‫هنگ‌کنگ، سنگاپور، خودت تصمیم بگیر.

‫پس از پسش برمیای؟

‫مطمئنا، مثل آب خوردنه.

‫- گوشیتو بردار. ‫- باشه.

‫- قهوه‌ت؟ ‫- ممنون.

‫مرسی، خیلی مهربونی.

‫دوستت دارم.

‫بابات تازه با دیوید ‫وارد نیرو شده بود.

‫دیوید هنوز جس رو ملاقات نکرده بود.

‫هم‌سن تو هم نبودیم. ‫هنوز بچه بودیم.

‫لوران چهار ماه اعزام شده بود ‫به کالدونیای جدید.

‫و به‌خاطر کارم، نتونستم برم.

‫یه مدت بعد که برگشت، ‫متوجه شدم عقب افتادم.

‫تست گرفتم. باردار بودم، به تو.

‫خیلی خوشحال بودیم.

‫والدینمون فکر میکردن خیلی جوونیم ‫ولی برامون مهم نبود.

‫روزی که به دنیا اومدی ‫خوشحال‌ترین روز زندگیمون بود.

‫تو داشتی بزرگ میشدی

‫و میخواستیم یه برادر کوچیک، ‫یا خواهر کوچیک بهت بدیم.

‫بازم امتحان کردیم. ‫هفته ها و ماه ها. جواب نداد.

‫رفتیم پیش یه متخصص، ‫و حقیقتو فهمیدیم.

‫لوران نمیتونست بچه‌دار بشه.

‫تا اون موقع، همیشه فکر میکردم ‫لوران باباته.

‫چرا اینا رو داری بهم میگی؟

‫که ببخشمت؟ همینه؟

‫که بگم، "مهم نیست مامان"؟

‫بخشش تو رو لازم ندارم.

‫داشتن تو بهترین چیزی بود ‫که تا حالا برام افتاده.

‫- واسه این عذرخواهی نمیکنم. ‫- ولی بهم دروغ گفتی، تو...

‫به بابا خیانت کردی.

‫با دیوید؟

‫چرا بعد از مرگش ‫حقیقتو بهم نگفتی؟

‫اگه میدونستی کمکت میکرد؟

‫فقط میخواستم ازت محافظت کنم، من...

‫معلومه که کمکم میکرد. ‫من یه بابا دارم که زنده‌ست!

‫حق داشتم بدونم!

‫من بودم که ‫دیوید رو از زندگیت دور نگه داشتم.

‫چی؟

‫بابات مُرد ‫چون دیوید همه چیزو بهش گفت.

‫اون بعدش چه حقی داشت ‫تو رو ببینه؟

‫به‌خاطر اون یه بارِ بیست‌وپنج سال پیش؟

‫بابامو ازم دزدیدی، ‫نمیفهمی؟

‫هیچ حقی نداشتی!

‫لعنتی.

‫مکس!

‫لعنتی...

‫بله؟

‫دیوید، والرم. ‫الان دخترت کجاست؟

‫این چیه؟ ‫چرا راجع به دخترم میپرسی؟

‫مدرسه موسیقیش.

‫یه وضعیت گروگانگیری هست، ‫ولی نمیدونیم کی داخله.

‫هوایی نزدیک میشه. ‫هدف تایید شد.

‫آقا، آقا، نمیتونی رد بشی.

‫باشه، اشکالی نداره.

‫فاکس یک تو موقعیت.

‫فاکس سه تو موقعیت.

‫دلتا پنج هستم، ‫سر امنیتی هستیم.

‫ورودی ها با مواد منفجره ‫تله‌گذاری شدن.

‫شناسایی در حال انجامه.

‫دریافت شد.

‫موقعیتمونو ‫بالای هدف حفظ میکنیم.

‫چک کن پایگاه فرماندهی ‫لیست گروگان ها رو داره، خب؟

‫- باشه. ‫- یه جلسه توجیهی سریع، همگی.

‫اون ون که جلو پارک شده، ‫از شب گذشته همونجاست.

‫- خودم چکش میکنم. ‫- باشه، برو.

‫خب، گوش کنین.

‫دیروز رسیدن ‫و شبو اونجا موندن.

‫سلاح تهاجمی دارن. ‫نقاب زدن و آماده‌ن.

‫ساعت 9 صبح شروع کردن به شلیک.

‫دو نفر زخمی شدن، ‫ولی تونستن فرار کنن.

‫از اون موقع، ‫هیچ خبری از تروریست ها نداریم.

‫فکر میکنیم یه جایی داخل قایم شدن.

‫این سه تا پشتیبان آتیش رو تنظیم کردیم. ‫همه رو پشت‌بوم ایستگاه، خب؟

‫اسکارها رو شناسایی کردیم؟

‫- هر لحظه منتظرشیم. ‫- تو حمله تاکتیکی کجاییم؟

‫هنوز هیچ‌جا، هیچ دیدی ندارم.

‫پنجاه‌وپنج رو اهداف داریم؟

‫لعنتی. حداقل باهاشون در ارتباطیم؟

‫جواب تماس هامونو نمیدن. ‫خوب آماده شدن.

‫ممنون دیوید، میدونم دارم چیکار میکنم.

‫اینا نگرانی‌های منن.

‫گروگان دارن، ‫ولی هیچ درخواستی نکردن.

‫نمیدونیم چی میخوان، ‫ولی میدونیم چیکار باید بکنیم.

‫تیمهاتونو جمع کنین ‫و آماده حرکت باشین. بریم.

‫- با امنیت ساختمون در ارتباطیم. ‫- الان زنگ میزنم بهشون.

‫باشه، زود باش، ‫اون لیست گروگان ها رو میخوام.

‫صبر کن، اینم از این.

‫- خوبیم، لیست رو داریم. ‫- پرینتش کن، لطفا.

‫الان پیششونم.

‫نمیدونیم هنوز داخله یا نه.

‫باشه، پس چی میدونی؟

‫راستش زیاد نمیدونم. ‫هنوز خیلی چیزی بهم نگفتن.

‫ولی معلومه، به‌محض اینکه چیزی گرفتم، ‫خبرت میکنم.

‫باشه. شاید باید دوباره با نینا تماس بگیرم. ‫با اونم نمیتونم تماس بگیرم.

‫- صبر کن. ‫- چیه؟

‫اون داخله.

‫بچه‌مه.

‫جس.

‫جس، میارمش بیرون.

‫قول میدم. میشنوی؟

‫قول میدم بهت.

‫بعدا زنگ میزنم.

‫نه، نه، نه، نه، صبر کن، صبر کن!

‫دیوید!

‫دیوید!

‫داری چیکار میکنی؟ ‫میخوای تنها بری تو؟

‫بذارش به ما. ‫میدونیم داریم چیکار میکنیم.

‫جدی؟

‫چرا هنوز یه ستون تاکتیکی ‫تشکیل ندادین؟

‫نمیدونیم ‫چند تا تروریست هستن.

‫درا رو تله‌گذاری کردن. ‫نمیدونیم ستون رو کجا بفرستیم.

‫نگفتم ستون بفرستین، ‫گفتم باید تشکیلش بدین!

‫اگه لحظه آخر ستون بفرستین ‫و هنوز تشکیلش ندادین،

‫سی ثانیه رو از دست دادین.

‫حتی نمیدونیم کجان!

‫ویدیویی نداریم، ‫هیچکس باهاشون حرف نزده.

‫هیچ سرنخی از خواسته‌شون نداریم. ‫آماده نیستیم.

‫هی! من احمق نیستم. مانون اون توئه، ‫ولی تو اینجا رئیس نیستی.

‫این کار منه، خب؟ ‫باید بذاری خودم انجامش بدم.

‫باشه. خیلی واضح گفتی ‫که تو فرماندهی.

‫پس اینکارو میکنیم.

‫تو نگران تیمت باش، ‫من نگران خودم میشم.

‫آروم بگیر. آروم باش. اصلا امکان نداره ‫بذارم بری اونجا و خودتم میدونی.

‫ولم کن!

‫شرمنده.

‫شرمنده سدریک.

‫احساساتی شدی.

‫طبیعیه، ولی داره خرابت میکنه.

‫باید بهم اعتماد کنی، باشه؟ ‫نگام کن.

‫تمام گروگان ها رو از اونجا ‫سالم بیرون میاریم.

‫باشه؟

‫- آره. ‫- اگه باهامون کار میکنی، تمرکز کن.

‫تو کسی هستی که نقشه رو میدونه.

‫میتونی تمرکز کنی؟ میتونی ‫خودتو جمع‌وجور کنی؟

‫خوبم.

‫خوبم.

‫پس بریم.

‫برگردین سر کار. نمایش تموم شد، بچه‌ها.

‫شاهدها میگن چندتا مرد، ‫همه نقاب‌دار و شدیدا مسلح،

‫حدود ساعت 9 صبح امروز ‫وارد این کنسرواتوار شدن

‫و دانش‌آموزا رو گروگان گرفتن.

‫پلیس از قبل تو صحنه‌ست.

‫هنوز اطلاعات بیشتری نداریم ‫راجع به این عملیات مهم.

‫منتظریم بشنویم ‫که آیا مقامات

‫یه خط ارتباط مستقیم ‫با گروگانگیرها برقرار کردن

‫تا مذاکرات رو شروع کنن.

‫تا الان گروگانگیرها ‫همچنان یه راز هستن.

‫نمیدونیم اسم گروه یا خواسته‌شون چیه.

‫یه بالگرد ‫تو این نقطه معلقه،

‫ولی نمیتونه زیاد اونجا بمونه.

‫باید سریع حرکت کنیم. ‫یه پهپادم فرستادم.

‫میدونیم هر ورودی ‫با مواد منفجره تله‌گذاری شده.

‫با این همه پنجره، ‫میتونن ببیننمون که میایم. جز اینجا.

‫یه نقطه کور تو این ساختمونه.

‫این سبزا رو میبینین؟ ‫اینا کابل های مخابراتی هستن.

‫اگه بهشون وصل بشیم،

‫میتونیم از همه دوربین های ‫امنیتی استفاده کنیم.

‫- این باقی شبکه‌ست؟ ‫- آره.

‫اینجا وصل میشیم، ‫یعنی ستون رو اینجا میذاریم.

‫والر، هرکسیو که لازم داری از بخش یک بردار.

‫یه ستون تاکتیکی اونجا تشکیل بده.

More Farsi/persian subtitles for Elite Force

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left