200 dòng đầu tiên.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
پلیس! بخواب زمین! هیچکس تکون نخوره! دستاتو نشون بده!
دستاتو بذار رو سرت!
بخواب، بخواب!
سلاح خودکار!
- برو، برو! - دستاتو بذار رو سرت!
- هدف افتاد. - همونجا بمون!
هدف خنثی شد.
پلیس!
پلیس، باز کن!
پلیس، باز کن!
مواد منفجره کار گذاشته شد. آمادهست.
سه.
دو.
یک.
کارت خوب بود، رفیق.
"والر تو موقعیته!" چراغ سبز میگیرم، بوم!
گفتن یکی دم درب منتظرته.
باشه. سدریک، میشه یه کار واقعی بدی به من واسه...
گوش کن، اِم، مکس.
همتیمی خوبی هستی، جدی میگم. مسخره نمیکنم.
تو چند هفته دیگه تصمیم میگیرن سرنوشتت چی میشه.
نمیدونم چی میشه، ولی هردومون میدونیم اینجا کارت تمومه.
کار من اینه که مطمئن بشم بخش بدون تو و دیوید کار میکنه، خب؟
پس چرا باید بخوام تو رو دخیل کنم؟
ولی یه استراحتی بکن. برو ملاقاتیتو ببین.
| جیژن |
سلام، پیغامگیر مانونه. اگه جواب ندادم...
بهش گفتم گوشیشو روشن نگه داره. روشن نگهش نداشت.
نمیدونم مستقیم میره مدرسه یا پیش نیناست.
اتوبوس میرن؟ باید برسونیمشون؟
بذار مواظب مانون باشم. نگران نباش و برو سر کار.
یه فرصت میده بهم که دنبال رویام برم
که موفقترین پدر خانهدار دنیا بشم.
یادت باشه، میتونم اینجا تو پاریس روش کار کنم
یا تو هنگکنگ، فرقی نداره.
سنگاپور.
هنگکنگ، سنگاپور، خودت تصمیم بگیر.
پس از پسش برمیای؟
مطمئنا، مثل آب خوردنه.
- گوشیتو بردار. - باشه.
- قهوهت؟ - ممنون.
مرسی، خیلی مهربونی.
دوستت دارم.
بابات تازه با دیوید وارد نیرو شده بود.
دیوید هنوز جس رو ملاقات نکرده بود.
همسن تو هم نبودیم. هنوز بچه بودیم.
لوران چهار ماه اعزام شده بود به کالدونیای جدید.
و بهخاطر کارم، نتونستم برم.
یه مدت بعد که برگشت، متوجه شدم عقب افتادم.
تست گرفتم. باردار بودم، به تو.
خیلی خوشحال بودیم.
والدینمون فکر میکردن خیلی جوونیم ولی برامون مهم نبود.
روزی که به دنیا اومدی خوشحالترین روز زندگیمون بود.
تو داشتی بزرگ میشدی
و میخواستیم یه برادر کوچیک، یا خواهر کوچیک بهت بدیم.
بازم امتحان کردیم. هفته ها و ماه ها. جواب نداد.
رفتیم پیش یه متخصص، و حقیقتو فهمیدیم.
لوران نمیتونست بچهدار بشه.
تا اون موقع، همیشه فکر میکردم لوران باباته.
چرا اینا رو داری بهم میگی؟
که ببخشمت؟ همینه؟
که بگم، "مهم نیست مامان"؟
بخشش تو رو لازم ندارم.
داشتن تو بهترین چیزی بود که تا حالا برام افتاده.
- واسه این عذرخواهی نمیکنم. - ولی بهم دروغ گفتی، تو...
به بابا خیانت کردی.
با دیوید؟
چرا بعد از مرگش حقیقتو بهم نگفتی؟
اگه میدونستی کمکت میکرد؟
فقط میخواستم ازت محافظت کنم، من...
معلومه که کمکم میکرد. من یه بابا دارم که زندهست!
حق داشتم بدونم!
من بودم که دیوید رو از زندگیت دور نگه داشتم.
چی؟
بابات مُرد چون دیوید همه چیزو بهش گفت.
اون بعدش چه حقی داشت تو رو ببینه؟
بهخاطر اون یه بارِ بیستوپنج سال پیش؟
بابامو ازم دزدیدی، نمیفهمی؟
هیچ حقی نداشتی!
لعنتی.
مکس!
لعنتی...
بله؟
دیوید، والرم. الان دخترت کجاست؟
این چیه؟ چرا راجع به دخترم میپرسی؟
مدرسه موسیقیش.
یه وضعیت گروگانگیری هست، ولی نمیدونیم کی داخله.
هوایی نزدیک میشه. هدف تایید شد.
آقا، آقا، نمیتونی رد بشی.
باشه، اشکالی نداره.
فاکس یک تو موقعیت.
فاکس سه تو موقعیت.
دلتا پنج هستم، سر امنیتی هستیم.
ورودی ها با مواد منفجره تلهگذاری شدن.
شناسایی در حال انجامه.
دریافت شد.
موقعیتمونو بالای هدف حفظ میکنیم.
چک کن پایگاه فرماندهی لیست گروگان ها رو داره، خب؟
- باشه. - یه جلسه توجیهی سریع، همگی.
اون ون که جلو پارک شده، از شب گذشته همونجاست.
- خودم چکش میکنم. - باشه، برو.
خب، گوش کنین.
دیروز رسیدن و شبو اونجا موندن.
سلاح تهاجمی دارن. نقاب زدن و آمادهن.
ساعت 9 صبح شروع کردن به شلیک.
دو نفر زخمی شدن، ولی تونستن فرار کنن.
از اون موقع، هیچ خبری از تروریست ها نداریم.
فکر میکنیم یه جایی داخل قایم شدن.
این سه تا پشتیبان آتیش رو تنظیم کردیم. همه رو پشتبوم ایستگاه، خب؟
اسکارها رو شناسایی کردیم؟
- هر لحظه منتظرشیم. - تو حمله تاکتیکی کجاییم؟
هنوز هیچجا، هیچ دیدی ندارم.
پنجاهوپنج رو اهداف داریم؟
لعنتی. حداقل باهاشون در ارتباطیم؟
جواب تماس هامونو نمیدن. خوب آماده شدن.
ممنون دیوید، میدونم دارم چیکار میکنم.
اینا نگرانیهای منن.
گروگان دارن، ولی هیچ درخواستی نکردن.
نمیدونیم چی میخوان، ولی میدونیم چیکار باید بکنیم.
تیمهاتونو جمع کنین و آماده حرکت باشین. بریم.
- با امنیت ساختمون در ارتباطیم. - الان زنگ میزنم بهشون.
باشه، زود باش، اون لیست گروگان ها رو میخوام.
صبر کن، اینم از این.
- خوبیم، لیست رو داریم. - پرینتش کن، لطفا.
الان پیششونم.
نمیدونیم هنوز داخله یا نه.
باشه، پس چی میدونی؟
راستش زیاد نمیدونم. هنوز خیلی چیزی بهم نگفتن.
ولی معلومه، بهمحض اینکه چیزی گرفتم، خبرت میکنم.
باشه. شاید باید دوباره با نینا تماس بگیرم. با اونم نمیتونم تماس بگیرم.
- صبر کن. - چیه؟
اون داخله.
بچهمه.
جس.
جس، میارمش بیرون.
قول میدم. میشنوی؟
قول میدم بهت.
بعدا زنگ میزنم.
نه، نه، نه، نه، صبر کن، صبر کن!
دیوید!
دیوید!
داری چیکار میکنی؟ میخوای تنها بری تو؟
بذارش به ما. میدونیم داریم چیکار میکنیم.
جدی؟
چرا هنوز یه ستون تاکتیکی تشکیل ندادین؟
نمیدونیم چند تا تروریست هستن.
درا رو تلهگذاری کردن. نمیدونیم ستون رو کجا بفرستیم.
نگفتم ستون بفرستین، گفتم باید تشکیلش بدین!
اگه لحظه آخر ستون بفرستین و هنوز تشکیلش ندادین،
سی ثانیه رو از دست دادین.
حتی نمیدونیم کجان!
ویدیویی نداریم، هیچکس باهاشون حرف نزده.
هیچ سرنخی از خواستهشون نداریم. آماده نیستیم.
هی! من احمق نیستم. مانون اون توئه، ولی تو اینجا رئیس نیستی.
این کار منه، خب؟ باید بذاری خودم انجامش بدم.
باشه. خیلی واضح گفتی که تو فرماندهی.
پس اینکارو میکنیم.
تو نگران تیمت باش، من نگران خودم میشم.
آروم بگیر. آروم باش. اصلا امکان نداره بذارم بری اونجا و خودتم میدونی.
ولم کن!
شرمنده.
شرمنده سدریک.
احساساتی شدی.
طبیعیه، ولی داره خرابت میکنه.
باید بهم اعتماد کنی، باشه؟ نگام کن.
تمام گروگان ها رو از اونجا سالم بیرون میاریم.
باشه؟
- آره. - اگه باهامون کار میکنی، تمرکز کن.
تو کسی هستی که نقشه رو میدونه.
میتونی تمرکز کنی؟ میتونی خودتو جمعوجور کنی؟
خوبم.
خوبم.
پس بریم.
برگردین سر کار. نمایش تموم شد، بچهها.
شاهدها میگن چندتا مرد، همه نقابدار و شدیدا مسلح،
حدود ساعت 9 صبح امروز وارد این کنسرواتوار شدن
و دانشآموزا رو گروگان گرفتن.
پلیس از قبل تو صحنهست.
هنوز اطلاعات بیشتری نداریم راجع به این عملیات مهم.
منتظریم بشنویم که آیا مقامات
یه خط ارتباط مستقیم با گروگانگیرها برقرار کردن
تا مذاکرات رو شروع کنن.
تا الان گروگانگیرها همچنان یه راز هستن.
نمیدونیم اسم گروه یا خواستهشون چیه.
یه بالگرد تو این نقطه معلقه،
ولی نمیتونه زیاد اونجا بمونه.
باید سریع حرکت کنیم. یه پهپادم فرستادم.
میدونیم هر ورودی با مواد منفجره تلهگذاری شده.
با این همه پنجره، میتونن ببیننمون که میایم. جز اینجا.
یه نقطه کور تو این ساختمونه.
این سبزا رو میبینین؟ اینا کابل های مخابراتی هستن.
اگه بهشون وصل بشیم،
میتونیم از همه دوربین های امنیتی استفاده کنیم.
- این باقی شبکهست؟ - آره.
اینجا وصل میشیم، یعنی ستون رو اینجا میذاریم.
والر، هرکسیو که لازم داری از بخش یک بردار.
یه ستون تاکتیکی اونجا تشکیل بده.
No comments yet. Be the first to leave one.