200 dòng đầu tiên.
دختره اینجاست؟ آره
خب، پس برو انگشترو بهش بده. ببین چقدر جعبهش بهش میاد؟
چی شده؟
آبجی، نمیتونم!
چی رو؟ انگشترو بهش بدی.
چرا؟ مگه دوستدخترت نیست؟
اون که نمیدونه. یعنی چی؟
من هنوز باهاش... صحبت نکردم. چه جوری انگشترو بهش بدم؟
پس من اینجا چیکار میکنم؟ من فکر کردم دختره از تو خوشش میاد.
خودت گفتی میخوایم بریم خواستگاری. نگفتی؟
آره. خب که چی؟
خب، به مرور زمان یه اتفاقی میفته. یعنی، من همچین حسی دارم.
پس انگشترمو پس بده.
شوخی کردم!
هر چیزی رو باور میکنی، ساده!
باشه بابا. حالا که تا اینجا اومدیم، برو یه سلامی به دختره بکن.
باشه، حتماً.
برو دیگه! آخه تروخدا!
و این یکی رو ببین.
ببین، ببین!
چی شد؟ هیچی. سرش شلوغه، داره بخیه میزنه.
بخیه میزنه؟ برای یکی که سرش شکسته.
گفتم: «چه خبر؟» گفت: «خوبم، تو چطوری؟»
گفتم: «خوبم.» گفت: «پس بعداً میبینمت.»
پس بعداً میبینمش. یالا بریم.
هنوز خارپشت دریایی میخوری؟ آها.
معلومه.
ببخشید، این رو با جیب جلو دارید؟
سبز و مشکی و قرمز دارم.
خب، اونا جیب دارن؟ نه. اونا هم ندارن.
گرفتم. منظورت اینه که فهمیدم. ها؟
هیچی.
آبجی، طولش نده. یه دونه انتخاب کن. همه مثل همن.
باشه باشه. پس یکی از همینا.
شعبان آقا، اینا از اونان که زود خشک میشن؟
به به! تویی حسین!
به به! تویی حسین! آره! سلام رفیق!
آره! سلام رفیق!
چطوری اسپانیایی؟ خوبم، عالی.
چه عجب اومدی اینورا؟
دیگه برای همیشه برگشتم، خبر داری که. گوش کن، راسته اون چیزی که شنیدم؟
میگفتن بابات زندهست. تو استانبول پیداش کردی.
آره، همهش راسته. ولی بدون فیروزه هیچوقت پیداش نمیکردم.
معرفیتون میکنم. فیروزه خانم. ایشون واقعاً یه موزیسین بزرگه.
مهمون منه، خونهی من مونده. مگه نه، فیروزه آبجی؟
ای بابا، حسین. این آبجی گفتنو ول کن، باشه؟
خب، از روی احترام این کارو میکنه.
منم میگم ول کن. من اسماعیل هستم. فیروزه.
خوشبختم. منم همینطور.
خوشبختم. منم همینطور. اینجا کسی اونو با اسم اسماعیل نمیشناسه. بهش میگیم اسپانیایی.
اینجا کسی اونو با اسم اسماعیل نمیشناسه. بهش میگیم اسپانیایی.
هی، امشب عروسی داریم. بیا با ما ساز بزن.
میدونم. ملک قبلاً ازم پرسیده بود.
البته که ساز میزنم، رفیق. مگه دیوونهام؟
ممنون رفیق. ولی اگه تو ساز بزنی ما به پات میرسیم؟
آبجی، اون یه موزیسین فوقالعادهست. قبلاً با کوشکون صباح ساز میزده!
آه، تو با کوشکون کار میکردی؟
خب، منم همراه میشدم. از آشنایی باهاتون خوشبختم، فیروزه خانم.
منم همینطور، منم همینطور. امشب میبینمت، حسین.
خداحافظ. ۱۰ لیره، درسته، شعبان آقا؟
چائو. چائو.
آبجی، کارت تموم شد؟ یه دونه انتخاب کردی؟
آره، ایناها. اینو برمیدارم. چقدر میشه؟
قابلی نداره، خواهش میکنم. مهمون ما هستی. یالا!
ولی، حسین! آبجی، خواهش میکنم!
از این بردار، شعبان آقا. خُرد نداری؟
نه! پس یه جفت دمپایی بردار.
اون وقت چقدر میشه؟
و یه گیرهی مو بردار.
الان چقدر میشه؟
گیرهی مو رو بیخیال، یه کلاه بردار.
من نمیخوام پولمو خرج چیزای اینطوری کنم!
ولی من خُرد ندارم حسین. باشه، بعداً بهم پرداخت کن.
آخه بابا! باشه.
خلیل، این بیاحترامیه به مرد.
حداقل باهاش حرف بزن. از وقتی اومده هیچی نگفتی!
چی باید بهش بگم؟ اون میتونه با من حرف بزنه.
این همه مدت عقلش کجا بود؟
ما یه نوه داریم و این بابای اونه. گذشتهها گذشته.
یالا دیگه!
چطوری؟ خوبم، ممنون.
خب، دیدی علیرضا.
معلوم نیست زندگی چه چیزی برامون کنار گذاشته!
حق با شماست، خلیل آقا.
منو ببین. همیشه میخواستم افسر بشم. ولی هیچوقت نشدم.
اینم قسمت شماست. تو رو ببین. تو که هیچکارهای!
من ساکسیفون میزنم. خب، الان که نمیزنی!
میدونی چیه؟ اگه ساز میزدی، پول پارو میکردی.
اینجا الان فصل عروسیه. کیسه میدوختی!
خوش آمدید. میتونید کنار شهردار بشینید.
زحمت کشیدید! قابلی نداره.
حسین آقا اونجاست.
خوش آمدید، مجگان خانم عزیز. خوش آمدید!
ممنونم.
اون دختره، درسته، جوجه؟ آره.
هی، خوشگلم هستا.
یالا، برو باهاش حرف بزن!
آبجی، سروان کنارشه.
خب که چی؟ سروان چیکار میخواد بکنه؟ میخواد ببرتت سربازی؟
منتظر یه فرصت مناسبم.
وقت تلف نکن! برو، راه بیفت دیگه!
یالا!
عصر بخیر! آقای شهردار
حال شما دوتا چطوره؟
خوبیم. شما چطورین؟ خوبم. عروسیتون مبارک باشه
مرسی، حسین آقا. ممنون
انشاءالله که شما هم بچهدار بشین. انشاءالله
خب، پس امیدواریم. انشاءالله
حسین!
بله، آقای شهردار؟
خیلی عالیه که پدرت رو پیدا کردی. ممنون
هی، امشب ساز نمیزنی؟ خب، من یه مهمون از استانبول دارم
پسرم، ما از مهمونت پذیرایی میکنیم
بیا، بذار معرفیات کنم. دکتر جدید شهر، فاروقبِی
سلام. مجگان ما رو که از قبل میشناسین
بله
سلام رفیق. فقط از خوبیهات شنیدم
راستش، خیلی دوست دارم امشب ساز زدنت رو بشنوم
ممنون. پس ساز میزنم. پس بزن دیگه!
بله
هی، علی رضا، نمینوشی؟ نه، دارم دارو مصرف میکنم
خب، پس نخور دیگه!
من چتین ییلدیریم آتش هستم
شهردار. باعث افتخاره که اینجا هستید
باعث افتخاره که اینجام، آقای شهردار!
شهر ما چطور بود براتون؟
تو اینترنت!
ببخشید، شوخی کردم، آقای شهردار
امیدوارم زنده بمونم و عروسی حسینم رو ببینم!
علی رضا، اینجا مال خودتونه یا اجارهای؟ اجارهایه
آها
تصور کنید، سمت راستمون تروآ رو داریم، سمت چپمون معبد آپولو
پشت سرمون کوه ایدا. تاریخ همه جاست! در یک کلام، زیبایی باورنکردنی!
بله، درسته
برنج، پنبه، سبزیجات... و البته زیتون پرورش میدیم
زمین فوقالعاده حاصلخیزیه. و دامپروری هم داریم
چه عالی. چه حیوونایی دارین؟
چه عالی. چه حیوونایی دارین؟ بیشتر بز. فوقالعادهست!
بیشتر بز. فوقالعادهست!
رئیس، اجازه بدید از فیروزان خانم بخوایم یه آهنگ بخونه
باشه
بله، حالا یه سوپرایز داریم
یه مهمون اینجا دارم، فیروزان خانم. ایشون خواننده بااستعدادی از استانبول هستن
بیان و با اون صدای قشنگشون یه آهنگ برامون بخونن
دست بزنین برای فیروزان خانم!
ای جانم، مرسی
خیلی ممنون
اول از همه، برای زوج جوان آرزوی خوشبختی میکنم
و دوست دارم یه آهنگ عاشقانه براشون بخونم
و البته برای حسین هم
آه! چقدر ناز!
بله، لطفا دو مینور
لطفا، اگه ممکنه
بیایید همه با هم بخونیم: "چشمها برای خندیدن ساخته شدن، پس چرا اشک؟"
و از همه زوجهای خوشحال میخوام که بیان وسط و برقصن
یالا، بچهها
باشه
جا نمیشه، حلیل آقا!
جا میشه، علی رضا. جا میشه! فقط هل بده، یالا!
حلیل! مرد از سفرش خستهست
تازه از بیمارستان مرخص شده. بعداً هم میتونی انجامش بدی
خانواده بزرگ شده، خدیجه! بهش نیاز داریم
هل بده، علی رضا. هل بده!
آه، پس هر کاری میخوای بکن!
هل بده! از این سمت. دیدی؟
حالا اونجا چیه؟
شتر. پرنده
پس شترمرغه. نگاه کن، چقدر بلنده!
یه مرد روی پشت اون پرندهست. قد بلند با موهایی مثل موهای دخترها
کجا؟ نگاه کن
آها، دیدم. اونجا، بله. خب؟
این مرد مو بلند سرنوشت توئه، دختر!
نه، واقعاً؟ پس داره سوار بر شترمرغ میاد!
چه حرفهای شیرینی میزنی
نگاه کن! دیدم، دیدم
وای خدا، پدربزرگ! اول کالسکه، حالا موتور
یه مهره ۱۸ میلیمتری از کجا پیدا کنم؟
هی، حسین! اون مهره رو پیدا کردی؟
هنوز دنبالشم!
حتی اگه پیداشون کنم، از کجا بفهمم کدوم ۱۸ میلیمتریه؟
من که مکانیک نیستم بابا!
وای خدا! خدا! بدو! زنبوره!
بدو، بدو! اونجا زنبوره! زنبورهای وحشی!
بابا، نیش نخوری! خم شو! به منم نیش نزنن!
نترس، پسرم
اونجا لونه درست کردن. آخ، صبر کن! آخ!
وای خدا!
صبح بخیر!
ببینین، من خوبم. اون رو معاینه کنین. مریضه. نمیخوایم بمیره
من خوبم. نیش نخوردم. زنبورها اونجا چی کار میکردن؟
آه، حلیل!
آخ! پاشنه پام رو نیش زدن!
ببینین، ببخشید، آقای دکتر. من بچه بودم یه مارمولک نیشم زد
همه بدنم جوش زد
فکر میکنین دوباره همون اتفاق میافته؟
مارمولک چطور نیشت زد؟ مارمولک که نیش نداره!
تو فقط از پاهاش میترسیدی
آه، بی خیال!
برای همهتون قرص ضد حساسیت مینویسم
من قرص نمیخورم! چرا؟
No comments yet. Be the first to leave one.