200 dòng đầu tiên.
هاهاها! مهمونی یعنی این
هی، کریس! بیداری؟
صبحانه رو میز چیده شده، پسر
میخوای بیای پایین این وامونده رو قبل اینکه سرد بشه کوفت کنی؟
بابا، اگه بهش نگی کوفتی خیلی بهتر میشه
به منم کمک میکنه اگه ماتحتت رو برداری بیای پایین بخوریش
بابا
پِلی... یعنی پیتر، یه مهمونی گرفته و من میخواستم
کریس، صبحانهات رو تموم کن، بچه
یو پسر، کارت خیلی اشتباهه. خودتم میدونی داری اشتباه میکنی
مگه ما رفیقِ صمیمی نیستیم؟
چرا داری فیلم بازی میکنی که انگار نمیخوای واسه مهمونی دیجی باشی، پسر؟
ببین، من دیگه مفتی دیجیبازی نمیکنم
تازه، هیچوقتم وسیله واسه جابهجایی جور نمیکنی
تو بگو چطوری باید این دستگاههای گرامافونم رو
صفحهها و بلندگوها رو اینور و اونور ببرم؟
یو داداش، من هم کلیدای خونه رو دارم هم کلیدای ماشین رو
مامانبابام رفتن جنوب، اونورای جنوب. کارمون ردیفه
ببین، بذار رپ بخونم بعدش بهش فکر میکنیم
گوش کن، تو همینجوریشم تو مسابقه استعدادیابی مدرسه گند زدی
نمیدونم چرا دوباره میخوای خودت رو سکه یه پول کنی
ببین، تمرین کردم. نگاه کن، متنهای خفنی نوشتم
فقط یه دخترِ آس بهم نشون بده، پسر
ردیفش میکنم برات پسر. این یه مهمونیِ درپیت واسه آدمای ضایع نیست
خوشت اومد؟
از این خوشت میآد؟ من که حال میکنم. بدجورم حال میکنم
یو، اینو ببین. وقتِ بازیه. هی، منو راه بنداز، باشه؟
دختر، اون میدونه که این موهات اکستنشنه؟
یو، خانوما، خانوما، خانوما
میدونم که همهتون تو اون مهمونی فوقخفنِ
ترکونِ سال شرکت میکنید
شاران، چیزی درباره مهمونیِ امشب شنیدی؟
نه. حداقل نه یه چیزِ درست و حسابی
اوه! یو، صبر کن
یو، یه لحظه صبر کن. حتی فکرشم نکن که بخوای منو بپیچونی
التماسِ هیچکدومتون رو نمیکنم. هیچکدومتون
قبلاً کردی. بازم میکنی
اِ... گوش کن، آدرس رو که بلدی، ساعت ۱۰:۳۰، و، اوم
آره، میتونی چندتا از دوستاتم بیاری
هی، لوسبازی در نیار
حالا که تو فازِ تقسیم کردن نیستی، حدس میزنم باید مالِ خودم رو جور کنم
آره، و وقتی اونجایی، سلامِ منو به خانوما برسون
حله
اِستَب، واقعاً متاسفم
معذرت میخوام. واقعاً معذرت میخوام
نه نه نه، بلند نشو. بلند نشو. یه شیر دیگه برات میگیرم. باشه؟
خودم پولش رو میدم. باشه؟
شیر میخوای؟ میتونم یکی برات بگیرم
الان برمیگردم
اگه من جای تو بودم، دهنِ اون وامونده رو سرویس میکردم
لعنتی
تو... تو مثل یه آدمِ هالو وا دادی
اوه، پس اگه باهاشون درگیر بشم، تو هوامو داری؟
معلومه. خودت که میدونی. میدونی
من پایهام. من... میدونی که قراره
سلام، کید
سلام
تموم کردی؟ داشتیم میاومدیم پیشت بشینیم
خب، میخواستم برگردم و یه کم بیشتر بشینم، پس شما هم باید
هی، شماها واقعاً امشب به مهمونی نمیآین؟
چرا؟ باید بیایم؟ خب، دست خودتونه
اگه شماها نمیرفتین، احتمالاً منم بیخیالش میشدم
خب، فکر کنم باید بری. احتمالاً همو اونجا میبینیم
شاید. باشه
باید باهاش مهربون باشی. تو شروعش کردی
چرا؟ باید بیایم؟ من که... خفه شو
خب، بگذریم، من اونجا بودم، خب؟ و
یو، این شد دو بار
یو، مرتیکه کثافت، داری عمداً این کار رو میکنی؟
مگه اینکه مشکل جدیِ خوابگردی داشته باشی
وگرنه میتونیم همینجا راست و درستت کنیم
آره، پاهاتو قلم میکنیم و دهنِ واموندهت رو سرویس میکنیم
یو، پام رو چنان میکنم تو ماتحتت
که تا یه ماه لنگه کفش دفع کنی
قبلاً این کارو کردم. دوباره کردنش هم کاری نداره
ببین، ببین، ببین بچهها. چرا گیر دادین به من، آخه؟
ببین، داری لباسای مدرسهام رو چروک میکنی
اوه، "داری لباسای مدرسهام رو چروک میکنی."
اوه! اوه
یو، صبر کن، صبر کن. مشکل چیه؟
مگه چی شده؟ مامانت پول نداره یه اتو بخره؟
بذار یه چی بهت بگم. بهش بگو بیاد پیشِ اِستَب
باشه، میفرستمش سرِ کار کنار خیابون. میتونه پول جمع کنه، یکی بخره
اون حریف تو نمیشه، اِستَب. یو، بپای! بپا پسر
مواظب باش! اوه
یو، این کثافتِ الدنگ داره به طرفمون آشغال پرت میکنه
من یه بویی میشنوم. تو هم بویی حس میکنی؟
قطعاً یه بویی اینجا میاد
بوش میاد، بوش میاد. بوی یه ترسو میاد
یو، این یه بزغاله ترسوه! بزن دهنش رو سرویس کن
آره، از این خوشت میاد، پسر؟ بزنش، بزنش، بزنش
برو، برو، برو، برو، برو
صبر کن، صبر کن. خب، حالا! حالا
باشه رفقا! باشه رفقا
حالا چی واسه گفتن داری، الدنگ؟
تکنیک شائولینت خیلی خوبه
این یارو فکر کرده ما داریم باهاش شوخی میکنیم... وای
یو
اوه، رفیق، حالت خوبه؟ به این زودی تموم شد؟
آی، یو کید، ما هواتو داشتیم. آره، اون عقبمقبها هواتو داشتیم
اوه! لعنتی
متاسفم که نزدیک بود بزنم پشت سرِ آقای ویلسون
با اون دسرِ ژلهایِ میوهای
اما اِستَب به مامانم گفت ج...ه. من با این چیزا شوخی ندارم
ببینید، مامان من فوت کرده
خب، من بابت مادرت خیلی متاسفم، کریستوفر
اما نمیتونی همینطوری راه بیفتی و دعوا راه بندازی
چون که دنبال بهانهای واسه خالی کردنِ حرصتی
حالا چون دانشآموز خوبی هستی، میفرستمت برگردی سرِ کلاس
اما باید به پدرت خبر داده بشه
در مورد تو هم، جوون، دیگه خسته شدم از بس تو این دفتر دیدمت
میشه بهم بگی محضِ رضای خدا چرا به مامانش گفتی "وسیله باغبانی"؟
مگه چقدر میتونه شاکی باشه؟
شاید مدرسه اصلاً بهش زنگ نزده باشه
کریس، خیلی خوشحالم که اومدی خونه
بشین. باید باهات حرف بزنم
اِ، چی شده بابا؟
دارم واسه خودم معجون "دیک گرگوری" درست میکنم. چطور، تو هم میخوای؟
نه، نه مرسی بابا
میدونی که من به این کوفتی احتیاج دارم، پسر. مشکل وزن دارم
بیصبرانه منتظرم بخورمش
هی، اِ، بابا، فقط همین
نامههایی بود که امروز اومد؟
فقط یه مشت قبض اومده. چیه، میخوای یکیشون رو پرداخت کنی؟
نه
چی...؟
الو
بیلا؟ بیلیل؟
هر اسمی که داری، چی میخوای؟
بیا، با تو کار داره. میبرمش بالا
آخه چرا اون خانواده اسم اون پسر رو یه اسم آفریقایی گذاشتن؟
در حالی که میدونن اهلِ کلیولند هستن
یو، یو، چه خبر؟ کید، با پِلی حرف زدی؟
ببین، هی به خونهشون زنگ میزنم اما هیچکی جواب نمیده
پسر، قرار بود بیاد اینجا دنبال من
نه پسر، باهاش حرف نزدم
یو پسر، بدجور نگران این اخطاریه توبیخ از مدرسهام
اگه بابام بفهمه امروز تو مدرسه گند زدم
قطعاً قراره تنبیه بشم
پسر، تو هنوز نگرانِ اونایی؟
ببین، اگه تا حالا نامهای به دستت نرسیده
یو، پس احتمالاً بعد از ساعت ۵ زنگ میزنن خونهتون
چون اون موقع منتظرن پدر مادرت خونه باشن. میدونم
لعنتی. چیکار کنم؟
ببین، فقط از خونه بزن بیرون و برنگرد
تا وقتی مهمونی تموم شه، همین
یه دقیقه صبر کن. هنوز باید لباس بپوشم. نمیتونم با بوی گند پاشم بیام اونجا
پسر، فقط یه کم ادکلن "بروت" بزن و بیا مهمونی، باشه؟
کریس، گوشی رو بذار و بیا پایین
یو، یو، من باید جیم شم پسر. شب میبینمت
باشه پسر. فعلاً
کریس، امشب تلفن رو با حرف زدن با این رفقای فسقلیت اشغال نکن
منتظر یه زنگ واسه اضافه کاریام
باشه بابا
اِ، امشب خونهٔ پِلی... یعنی پیتر، مهمونیه
میتونم برم؟ شبی که فرداش مدرسه داری؟
قول میدم قبل از ساعتِ مقرری که گفتی برگردم
اوه، پسر. من واسه امشبمون نقشه داشتم
چندتا نوار ویدئو کرایه کردم
دولومایت
از دولومایت خوشت میاد، نه؟ با فیلماش بزرگ شدی
باشه. فکر کنم اگه باید بری، دیگه باید بری
اما بعد از اینکه تکالیفت رو تموم کردی
مشکلی نیست بابا. حله
چته پسر؟ از دولومایت خوشت نمیاد؟
"اون اعماقِ جنگل، یه شیرِ گردنکلفت پا گذاشت روی..."
"پای اون میمونِ زبوندراز."
پا به پا، کید و پِلی باز رو غلتک افتادن
فقط همین درسته که جمعیت رو به رقص بیاریم
قافیهها خفن، ضربآهنگ میزون
حاضری؟ بیا کف سالن رو مثل کاغذِ رنگی منفجر کنیم
هی، همگی، امروز یه آلبومِ جدیدِ عالی به دستم رسید
شرکت ارتباطات آنیکس و تولیدات "هی لاو"
با افتخار تقدیم میکنند: "هی لاو"
عجب تبلیغاتی نشون میدن این روزا. خدایا
تمام شبکههای تلویزیون
اون تلویزیونِ وامونده رو خاموش کن، صداش از دیوارهای لعنتی رد میشه
گروه بینظیر دلفونیکس و خیلیهای دیگه
اوه، باید بدم این پنکه رو تعمیر کنن
دیشب اینجا اونقدر گرم بود
که قسم میخورم شیطان رو نشسته وسط پذیرایی دیدم
لعنتی. این ملت قرار نیست وسایلِ خوبِ مامانم رو بشکنن
بذار با همین پلاستیکیها ور برن
چه خبر؟
"پِلی مارتین" وارد میشود
اونی که باید وارد میشد، یه ساعت پیش باید خونهٔ من میبود
پِلی، اگه دیجی میخوای، بهتره اون کرکِ لامصب رو نکشی
و اون شورلتِ لگنِ مامانت رو برداری بیای اینجا دنبال من
باشه، آروم باش پسر. من... یه دقیقهای میپرم اونجا دنبالت
اصلاً خوشم نمیاد باهام بازی کنی، پسر
باشه. - زود باش دیگه
باشه. - همین الان، پِلی
باشه بابا! ای بابا. - میدونم تو
دوستت دارم
کید، در رو جواب بده
اَه اَه اَه اَه
در رو باز کن. من تلفن رو جواب میدم
الو
بله
آره، آره، چه خبر؟
No comments yet. Be the first to leave one.