200 dòng đầu tiên.
جو: آفرین! مشغولش کن!
یک! دو! - جو: عالیه!
سه! چهار! پنج!
شش! هفت!
هشت! نه!
ده! تمام!
جو: بیا اینجا جیمی. این زیبای خفته رو بنداز بیرون!
این دهمیش بود، جیمی. - گوینده: با ناک اوت!
در یک دقیقه و چهل و شش ثانیه از راند دوم،
برنده امشب وزن نیمه سنگین، از ایالت بزرگ نیوجرسی،
بولداگ بِرگِن، جیمز جِی برادوک!
مرد: تو قهرمان بعدی میشی! برادوک: حالت چطوره؟
فقط چند تا. بذار حسرتشو داشته باشن. - میخوای برام امضا کنی؟
خب، لااقل اون وقت میتونن بخوننش.
جو: با هر مسابقه قویتر شدی.
تو بیشتر از دست راستت استفاده میکنی، حتماً، ولی اصلاً ترس از صحنه نداری.
و هرگز ناک اوت نشدی. نوبت توئه. همین رو دارم میگم.
فرصتت رو به دست میاری.
خب، بذار ببینم چی داریم اینجا.
۸۸۶ دلار برای ژانت، ۷۷۲ دلار برای لو و وایتی.
هزار دلار برای هزینههای رینگ، ۲۶۵۸ دلار سهم من و ۳۵۴۴ دلار سهم تو،
میشه ۸۸۶۰ دلار.
اینو بذار زیر تشکت، ایرلندی.
وقتی رسیدیم، میای بچهها رو ببینی؟
خیلی وقته ندیدیشون. بیا دیگه. دلشون برای عمو جویی تنگ شده.
خیلی لطف داری. هنوز با همون زن هستی؟
تا همین امروز صبح که بودم. - تبریک میگم. برای یه وقت دیگه.
و بهش میگی که من برای شهریه باشگاه کم گرفتم؟
و برای حوله هم پولی نگرفتم؟
حتماً بهش اشاره میکنم. - ممنونم.
جو: میشه همین گوشه نگه داری، فرانک؟
آقای ماجراجوی ما داره میره خونهاش تو جرسی.
خب. میبینمت، فرانک.
اوه، میتونستم بکشمت!
برادوک: از این حرفت خوشم اومد.
از این حرفت خیلی خوشم اومد.
جیمی. - بله؟
خواهرم.
بابا، ما بردیم؟
آره، بردیم. سلام آلیس.
خوبه. عالیه، جیمی. - سلام هاوارد.
ممنونم.
خب، تعریف کن برام.
واقعاً یه مشتزن قوی بود؟
میدونی...
میتونی بیای و تماشا کنی.
نه.
تو که مشت میخوری، هر بار احساس میکنم منم مشت میخورم.
و من نصف تو هم سرسخت نیستم.
خب...
از دخترا بگو. - دخترا؟
اوم.
من تو گاردن بودم، شب مسابقه بود...
یکی بود. حتماً یکی بود.
نه.
بلوند بود؟ - سبزه.
قد بلند؟
مثل یه غزال.
نمیدونم چطور اون بالا نفس میکشید.
آقای برادوک!
شما خیلی قوی هستید!
و دستاتون،
خیلی بزرگه.
شما خیلی قدرتمندید.
جیمی.
خیلی بهت افتخار میکنم.
خیلی بهت افتخار میکنم.
معرفی میکنیم، دارنده دو عنوان گلدن گلوز ایالتی،
در هر دو دسته وزن نیمه سنگین و سنگین،
با ۲۱ برد و صفر باخت، که ۱۶ برد از طریق ناک اوت به دست آمده،
بولداگ بِرگِن، افتخار نیوجرسی
و امید ایرلندیها به عنوان قهرمان آینده جهان،
جیمز جِی برادوک.
جِی: مامان، بیدارم کردی.
مِی: خودت پتو رو انداختی کنار، عزیزم. برو بخواب.
جورابامو پیدا نمیکنم. - هیس! جیم.
متاسفم.
مامان.
عالیه. - متاسفم، عزیزم.
دیشب شستمشون. همون موقع که خواب بودی از پات درآوردم.
یادت نمیاد؟ - نه.
بیهوش خوابیده بودی.
چطور اینا رو اینقدر گرم نگه دارم؟
مامان، منم میخوام غذا بخورم.
مامانی برات میاره، عزیزم.
هی، رزی-رزی. صبح بخیر، صبح بخیر.
دیروز یه اخطاریه گرفتیم. قبض گاز و برق.
بیا. باشه. اینم از این.
من شیر رو میارم.
خب، فکر کنم یکم باقی مونده باشه.
آره.
میدونی که امشب تو آرموری مسابقه دارم.
یه نفر. اِیب فلدمن.
۵۰ دلاره، چه ببرم چه ببازم. -خوبه.
اگه ببرمش، شاید بتونم جایزههامو دوباره به ۷۵ دلار برسونم.
عالی میشه.
رُزی.
لطفاً از چنگالت استفاده کن.
کی گاو میخواد؟
مامان، من بیشتر میخوام.
متاسفم عزیزم. باید یه کم برای پسرا نگه داریم.
بیا.
میدونی مِی، دیشب خواب دیدم تو هتل ریتز شام میخوردم.
با میکی رونی و جرج رفت. -واقعا؟
خواب دیدم استیک خوردم. یه استیک ضخیم و آبدار.
اینجوری، رُزی.
بعد یه کوه پوره سیبزمینی خوردم.
و سه بار هم رفتم بستنی آوردم.
سیرِ سیرم. کاملاً پُر شدم. دیگه نمیتونم یه لقمه دیگه هم بخورم.
میخوای کمکم کنی؟
جیم.
جیمی.
مادر بیخانمان: بچهها، عجله کنید. لفتش ندید.
بیایید یه کم بیشتر بخوابیم.
مرد: بیا جِیک. اینجا.
من ۹ نفر مرد میخوام، فقط ۹ نفر.
یک. دو.
سه. چهار.
پنج. شش.
هفت. هشت.
نُه. تمومه!
نگهبان اسکله: باشه، بجنبید.
یالا! راه بیفتید.
امروز کلی کار داریم.
فردا میبینمت، باشه؟
سلام، بابا. -سلام.
امروز شیفت نداری، بابا؟ -چیکار میکنی، پسرم؟
من خوبم، ساکتم، مودبم.
عالیه.
بابا! بابا!
رُزی گُلی. چطوری؟ -بابا! جِی دزدید.
چی؟ -جِی دزدید.
این همه سر و صدا برای چیه؟ -ببین؟ یه کالباسه.
خانم کوچولو، برادرت به اندازه کافی دردسر داره، بدون اینکه تو هم لوش بدی.
از قصابی گرفته، و اون چیزی در موردش نمیگه. مگه نه جِی؟
مگه نه جِی؟
باشه، برش دار. بریم.
منو امتحان نکن پسر. همین الان.
هاوارد، اینجا بمون.
مارتی جانسون مجبور شد بره دلاور تا با عموش زندگی کنه.
چرا؟ -پدر و مادرش غذای کافی نداشتن.
آره، خب، اوضاع الان آسون نیست جِی. حق با توئه.
ولی آدمای خیلی بدبختتری از ما هستن.
فقط چون اوضاع آسون نیست،
دلیل نمیشه چیزی رو که مال تو نیست، برداری، مگه نه؟
این دزدیه، درسته؟ و ما دزدی نمیکنیم.
مهم نیست چی بشه، ما دزدی نمیکنیم.
هرگز. فهمیدی؟
قول میدی؟ -بله.
بگو. -قول میدم.
و من بهت قول میدم،
ما هرگز تو رو دور نمیکنیم.
عیبی نداره پسر کوچولو.
یه کم ترسیدی. میفهمم.
اشکالی نداره.
جو: اون خیلی کنده. همینجوری ثابت میایسته.
پس تو فقط ثابت نگهش دار، گیرش بنداز وسط.
دورش بپر بپر کن، باشه؟
خودت میدونی باید چیکار کنی. این تیپ رو میشناسی.
اون یارو یه بیکاره.
دوتا سکه هم آدمو میشونه رو صندلی.
و اون یارو میاد میشینه و خونریزی تو رو تماشا میکنه و بهت میگه "بیکاره".
و من میدونم که باید ازش تحمل کنم چون اون مشتری پولپردازه.
آها.
خب، خب، خب، خب، خب.
خانم کوچولو، ببخشید.
اجازه بدید موضعم رو دوباره بگم.
آقای آبراهام فلدمن یه مبارز تازهکاره.
که باید آروم کونشو لگد کنی.
تا کونش بچسبه به کتفاش.
البته اگه به طبیعت زیادی حساس شما برنخوره. خدا میدونه.
الان، اون شکستگی هنوز چند هفته مونده تا خوب بشه.
میدونم.
کی میخواستی اینو به من بگی؟
خوبم.
خوب نیستی. نه، نیستی. این دیگه چه کوفتیه؟ به من نمیگی؟
من به همه پول بدهکارم، جو. به همه پول بدهکارم.
هیچ شیفتی پیدا نمیکنم. هیچ پولی ندارم.
باشه، حله.
به درک. دو لایه نوارپیچی میکنم.
ممنون.
جا نمون. سرپا بمون.
حرکت کن، پاهاتو حرکت بده.
گزارشگر: برادوک از راه میرسد.
همراه با مدیر قدیمیاش، جو گولد.
مرد: تو دیگه تموم شدی، برادوک!
و حالا به مسابقه اصلی ما میرسیم... -هی. کدوم یکیمون هستیم، رفیق؟
او مقابل جدیدترین شاگرد هایمی کاپلین قرار گرفته،
اِیب فِلدمن جوان از شنِکتَدی.
شش راندی.
شاید بعضیها یادشون بیاد که برادوک زمانی
مدعی عنوان نیمهسنگینوزن بود.
دوران اوج و شهرتش تموم شد
وقتی تامی لافران تو سال ۲۹ تو ۱۵ راند، جیم رو شکست داد.
از اون موقع، برادوک که زیاد مصدوم میشه،
فقط کورسوی از تواناییهای گذشتهاش رو نشون داده.
و باختهاش هم که یکی یکی دارن رو هم تلنبار میشن. اما برادوک هنوز هم میجنگه.
و حالا ایب فِلدمن محبوب از راه میرسه.
به نظر میاد که اون واقعاً یه چیز دیگه است
و تو برد اخیرش مقابل بِرکی، حسابی شجاعتش رو نشون داد.
No comments yet. Be the first to leave one.