200 dòng đầu tiên.
آنچه گذشت...
تیلور میخواد ما رو نابود کنه.
اونا سرمایه آتشنشانان رو گرفتن نه به این دلیل
که به اون مقدار پول زیاد نیاز دارن
بلکه برای بیلاخ نشون دادن به من بود.
اگه اکس در این باره میدونست چی میگفت؟
این هیچ ربطی به اون نداره.
کمیسر «سنسوم»، میخواستم ببینم میشه برای یه
جواز حمل اسلحه کوچیک برای یکی از موکلینم به زحمت بندازمت.
میخوام بهم اجازه بدی یکی رو ببینم. یه حرفهای
یه سلطهگر؟
میدونی که من به مقام دولتیم...
وزیر خزانهداری، متعهد هستم.
ولی دلم میخواد چشمم رو روی فرصتها باز نگه دارم.
ما به شراکت استراتژیکی نیاز داریم.
«برایان دانا» شخص مناسب برای این پروژه است.
باید اونی که نابودش میکنه خود تیلور باشه.
بدترین ویرانیای خواهد بود که به بار آورده.
پدرش هم که در شهرـه، دارن باهم روی یه چیزی کار میکنن.
- به نظر خوب میاد - درسته. آره
میتونه بزرگ هم باشه.
درخواست شنود مکالمات چارلز رودز بزرگ.
راستش پسرش هم همینطور.
FBI پدر و پسر رو در...
محل ساختمان یاد شده مشاهده کرده.
:ترجمه و زیرنویس از امـیـر سـتـارزاده Am1Я H1tmaN
گفتی 'اضطراری'ـه
اون بیرونو ببین.
یه «مالینوا»ی نژاد بلژیکی ـه.
اون سگ خودته؟
مال همسایه است.
- اون.. - مرده؟ آره.
مشروب خوردی؟
نه
تمام این مدت مشروب میخوردم نه فقط امشب. فرق دارن.
چه غلطی کردی؟
من و همسرم دعوامون شد.
بازم برگشته به «بکرت» بازی کردن. (نوعی از بازی پاسور میان دو نفر)
اون طوفان کمی قبل تر...
بارون داشت میبارید. عین چی تاریک بود.
از در پشتی صدا شنیدم...
یه تجسم دیدم و شلیک کردم.
غریزی بود. من مرد عمل هستم.
آهان
چرا به من زنگ زدی؟
تو «مایکل کلیتون» من هستی. (فیلمی به همین نام با بازی جورج کلونی) *Michael Clayton 2007*
من دادستان کل ایالت نیـ... نه.
پلیسا هنوز نیومدن؟
امیدوارم هرکسی که این اطراف بوده و صدای شلیک رو شنیده
فکر کنه صاعقه بوده...
کیه؟
پلیسا. میدونی، "اونا زنگ نمیزنن"
میتونم یکم برامون زمان بخرم
ولی در وضعیت افتضاحی قرار داریم.
بهتره یه وکیل استخدام کنی.
این یکی رو امتحان کن.
حالا من میرم اون بیرون و سعی میکنم کاری کنم
امشب دستگیر نشی.
سلام، افسران
شاید منو بشناسید.
آقای وزیر.
آقای دادستان کل
میتونی جاک صدام کنی.
جاک
همیشه فکر میکردم چون یه ورزشکاری، این ...
لقب رو انتخاب کردی.
آره، نه دقیقا.
متوجهم.
اون مگسهایی که ته لگن پرواز میکنن
اونا هدف خوبی هستن، مگه نه؟
حقیقتاً.
آره، آدما به هدف نیاز دارن.
چیزا رو مرتب نگه میداره.
گاهیاوقات، آدما تبدیل به هدف میشن.
هیچکس خوشش نمیاد روش شاشیده بشه.
باید بدونی که تو یه هدف هستی.
چاک رودز تو رو در تیررسش داره.
هر جزئیاتی که بتونی در این مورد بدی ممنون میشم.
خب، تا الانم مثل پرنده بلند آواز خوندم
ولی الان باید سکوت اختیار کنم.
Billions.S04E07: بازی بینهایت 98/02/26
یکم املت ایتالیایی میخوای؟
- با تخم مرغ داخل... - نون تست، بله (این کلمه دو معنی داره، نون تست و برزخ)
ولی نه.
منم نزدیک همون مکان هستم، کمیسر. (اشاره به معنی دوم کلمه، برزخ)
به همین دلیل اینجام.
حتما همینطوره.
بیا
ایناهاشش...
کاپ لیگ بیس بال!
به قهرمان مسابقات.
میدونی، خوشحالم در اون مساله تونستم کمکت کنم
دیگه این کاپ خاطره شده
از الان واسه سال بعدیش برنامه دارم.
یه راست میری سراغش پس.
به همین دلیله که نباید اسلحه رو
دست یه غیرحرفهای داد.
گمونم هردومون برای اینکار مورد سرزنش قرار میگیریم
آ آ آ. من مورد هیچ سرزنشی قرار نمیگیرم.
و تو باید ازش مطمئن بشی.
بله. و برای این هدف،
همسایه شاید هنوز ندونه که سگش مرده.
حتی وقتی پی ببره
اینو پیدا نمیکنه.
این اسلحه کوفتی رو آوردی اینجا؟
تا بتونیم از شرش خلاص بشیم.
هی، اینقدر جمع نبند.
هیچکدوممون نباید درگیر این ماجرا باشیم.
خب، «بروگان» میگه من کار چاق کُنش هستم.
مثل «مایکل کلیتون»؟
ما براش جواز حمل گرفتیم،
پس منطقیـه که فکر کنه...
دوباره گفت ما! بس کن وگرنه با اون کاپ میکوبم تو مغزت
چیزی که «مایکل کلیتون» واقعی باید بدونه
ما دقیقا آدمایی هستیم که نمیتونیم.
من نمیتونم. امضای من پای اون جوازـه.
اینطور به نظر میاد که دارم برای خودم لاپوشونی میکنم.
نه، مشاور.
خودت به تنهایی، این قضیه رو حل میکنی.
برای همهمون.
چون اگه خبرش درز کنه که تو برای گرفتن جواز اسلحهای
که یه سگو کشته، اعمال نفوذ کردی
شهرت و اعتبارمون بدتر از اون سگ بدبخت
خواهد مرد.
اون سگ از یه نژاد خالص بود.
درست مثل تو.
پس برو درستش کن.
همین حالا.
بذار منم املتمو بخورم.
به اینجا میگیم بارگاه فرقه.
یکم زیاده روی نیست؟
اونم ملاقات توی محل انجمن مخفیتون؟
خب، لزومی نداره کسی اینو ببینه...
یا رفت و آمدت به اکس کپیتال
در حالی که میخوایم این کار رو بهت بسپاریم
و بهتره قبولش کنی.
به علاوه...
به این قضیه علاقه داری.
نوآوری در بخش هوا فضا.
یه عالمه راه پیشرفت، اگه نبود برای تو نمیاوردمش
برایان دانا، شرکت 375Y یه سرمایهگذار ریسک پذیرـه
آدم باهوشیه، هوافضا برای مقیاس و حدش خوبه.
قرار نیست بهت دروغ بگم.
توسعه دهنده این تکنولوژی «داگلاس میسون»ـه
پدر تیلور.
عجب نقشه ای!
ولی نقشهی نابیـه. کاملا حساب شده است.
حساب شده است برای پول در آوردن
یا برای منفجر کردن سر تیلور مثل فیلم Scanners؟
یکم از هر دو.
خوشحالم این بار باهام صادق بودی.
و اینم صادقانه بدون
بعد از اینکه سهامش مال تو شد، روی یه نرخ ثابت ...
نگهش میدارم و به قیمت خوب ازت میخرمش.
پس برو اون داخل.
بهشون پیشنهادی بده که نتونن رد کنن.
با روی کاملا باز برو
تا بتونی قصدت رو مخفی نگه داری.
اینکارو میکنم.
کارم همینه.
ما همین الانش بردیم.
دو برابر شد.
یه سرمایهگذار ریسکپذیر بزرگ... ربکا کنتو
میخواد 100 میلیون دلار سرمایهگذاری کنه
و زمان بندی تولید رو جلو بندازه.
این چیزیه میخواستم!
افراد ارزش واقعیشو درک میکنن.
چطور نظارتیهایی خواهیم داشت؟
در رابطه با توسعه، قرارگیری، کارکنان،
یا ادامه پروژه چقدر قدرت اختیار داریم؟
همه اینا قراره مذاکره بشه.
ولی همچنان باید پدرم مسئول تحقیق و توسعه باشه
فرآوری محصول...
دقیقا میخواستم همینو بپرسم.
این ربکا کنتو قطعا یه زن خیلی باهوش ـه
داره ایدهتو قبول میکنه، یعنی داره خودتو قبول میکنه، درسته؟
نکته خوبی بود.
پس به محض اینکه به توافق برسیم باهاش جلسه میذاری
تصور میکنم وقتی با شما ملاقات کنه
متوجه میشه چقدر قاطع هستید.
" تصور کن من و تو. من تصور میکنم
باهم خوشحالیم."
اکثر افراد فکر میکنن این یه ترانه عاشقانه است
ولی اگه به دقت گوش کنی، متوجه میشی درمورد
یه رابطه است که در واقع هرگز اتفاق نیوفتاده.
کلید باز کردنش همون کلمه است، "تصور کردن"
من و تیلور یه لحظه میریم بیرون.
متوجهم هدفت از این بحث چیه.
و حالا وقت توقف ـه
جایی که کاملا فکر کنیم بعد تصمیم بگیری.
چون ما چند ماه دیگه، 38 درصد از سهاممون
رو تعدیل میکنیم.
و پدرت با بیشتر از 5 میلیون دلار میره...
مشکل همون قسمت رفتن ـه.
اونا جاروش میکنن. اگه الانم نباشه به زودی.
بازدهی و سودهایی مثل این میتونن تا پنج سال آینده اسم شرکت ما رو
سر زبونها بندازن.
حق با توـه.
No comments yet. Be the first to leave one.