200 dòng đầu tiên.
هند.
اینجا جاییه که مسیر زندگی منو،
به عنوان یک شعبدهباز، کاملاً عوض کرد.
این منو به جستجویی کشوند، نه دنبال حقه و ترفند،
بلکه دنبال کارهایی بودم که واقعاً حقیقی هستن.
اینجا بودن، یه جور هجوم حسی از رنگها،
صداها، و بوهاست.
و یه شور و هیجان خاصی داره که مثل هیچ جای دیگه
تو دنیا نیست.
روزی که رسیدم،
یه پسربچه رو دیدم که تو خیابون شعبدهبازی میکرد.
این یه حقه تقریباً ۵۰۰۰ ساله است به اسم
"جامها و توپها".
اون با یه دستکاری ماهرانه و حرفهای،
توپها رو به داخل جامهای خالی میفرستاد.
این منو یاد زمانی انداخت که عشق من به اجرا شروع شد.
شعبدهبازی خیابانی هند، نسل به نسل،
منتقل شده.
اینا رازهایی هستن که از خانوادههاشون یاد گرفتن.
کاران سینگ اینجا یه شعبدهباز خیلی معروفه.
اون پیشنهاد داده تا جیپور رو به من نشون بده و
نظرش رو درباره شعبدهبازی هندی توضیح بده.
به اینجا میگن "عامر فورت".
اینجا یه قصر باشکوهه که قبلاً پادشاهها توش زندگی میکردن.
و اینجا همون جاییه که قبلاً شعبدهبازها برای پادشاهها و
ملکهها و اینجور آدما اجرا میکردن.
و بعدش شروع کردن به نمایشهای خیابانی.
برای مردم اجرا میکردن و سعی میکردن جمعیت رو دور خودشون جمع کنن.
چه جور شعبدهبازی؟
شعبدهبازی هندی خیلی سنتی.
اونا ترفند طناب رو انتخاب کردن که برای
تماشاگرانی از سربازهای انگلیسی مستقر در هند اجرا میشد.
هیچ مروری بر ترفندهای شعبدهبازی،
بدون حضور مارگیرِ همیشهحاضر کامل نمیشه.
این مرد میتونه یه سنگ رو بلند کنه،
و منظورم یه سنگ نسبتاً سنگینه، با چشماش!
هند تاثیر خیلی زیادی داشته
روی شعبدهبازی غربی.
من دنبال چیزهایی هستم که غیرممکن به نظر میرسن ولی
واقعاً حقیقت دارن.
چون خودم شعبدهبازم، خیلی شکاکم.
برای همین همیشه فکر میکنم همه چیز یه توضیحی داره.
آره، من و تو هم همینطور.
من عمیقاً تحت تاثیر یه کتاب، به اسم،
"سوامی مانترا" قرار گرفتم.
"مجموعهای از دانشهای خطرناک و
رازهای بهخوبی محافظتشده عارفان هندی".
این کتاب نشون میداد چطور میشه کارهایی انجام داد که واقعیت دارن.
فرو کردن سوزن تو یه چشم و بیرون کشیدنش از اون یکی.
خوردن یه نخ و بیرون کشیدنش از پوست
شکمت.
چطور شیشه بخوری.
من شروع کردم به این درک که میشه واقعاً چیزهای واقعی رو
تو شعبدهبازی به کار برد،
و این باعث میشه خیلی بیشتر باورپذیر بشه.
آره، و من فکر میکنم اگه تو هند به اطراف نگاه کنی،
کلی سادو و درویش پیدا میکنی که،
همه این کارهای باورنکردنی رو انجام میدن،
و قرنهاست که این کارها رو انجام میدن.
مردم باور دارن که اونا واقعی هستن چون خودشون رو
شعبدهباز معرفی نمیکنن.
یه بعد معنوی توش هست که باعث میشه مردم
باور کنن که این شعبدهبازی نیست؛ یه چیز واقعیه.
این چیزیه که من میخوام ببینم:
من همیشه شیفته تصاویر
سادوها یا مردان مقدس بودم که با این کارهای افراطی به بدن خودشون فشار میارن.
مثلاً سرشون رو تو شن دفن میکنن.
سادوها قرنهاست که مراسمی شبیه اینو
برای رسیدن به یه وضعیت معنوی انجام میدن.
تو "سوامی مانترا"،
یه تکنیکی هست که بهت یاد میده چطور نفس بکشی
در حالی که سرت تو خاک دفن شده.
میتونی این کار رو بدون خفه شدن انجام بدی،
اما قطعاً بدون رنج کشیدن نه.
و بالاخره دیدن این صحنه با چشمای خودم، خیلی عمیق و تاثیرگذاره.
اما یه جورایی ناراحتکننده هم هست.
حالت خوبه؟
این یه حالت خیلی قدرتمندی که ذهن رو قوی میکنه،
حواس رو تیز میکنه، و مغز رو تغذیه میکنه.
و از این طریق ما انرژی خوب، احساسات خوب،
هوشیاری خوب میگیریم و اراده رو قوی میکنه.
پس یوگی جی، غذا نمیخورید؟ رابطه جنسی ندارین؟
نه، نه. - چقدر؟
۱۲ سال. - ۱۲ سال؟
بله. - و احساس فوقالعادهای دارین؟
بله. همینطوره. بله.
من یوگی جی رو تو هاریدوار ملاقات کردم،
یه شهر زیارتی که سادوهای زیادی توش زندگی میکنن.
تو این جامعه، اون سعی میکنه خودش رو به استانداردهای فوقالعاده
بالایی از انضباط جسمی و معنوی مقید کنه.
نه غذای جامد، نه خانواده، نه وسایل مادی.
از بسیاری از سادوها انتظار میره که
کارهای افراطی از روی ارادت انجام بدن؛
ادعاهاشون شامل خیره شدن به خورشید تا نابینا شدن یا
روزههای دهها ساله.
حتی شنیدم یه سادو دستش رو به مدت
بیشتر از ۵۰ سال تو هوا نگه داشته.
میگن رنج و محرومیت اونها رو
به روشنبینی نزدیکتر میکنه.
این سطح از اراده چیزیه که من اغلب اوقات فکر میکنم
موقع خلق جادوی جدید.
میدونم که توی سراسر هند اجراکنندههایی هستن،
نه فقط مرتاضها و مردان مقدس،
که دارن کارهایی واقعی رو انجام میدن که
اولین بار تو سوامی مانترا منو به وجد آورد.
و اومدم اینجا دنبال آدمایی بگردم که تواناییهای فوقالعادهای دارن
که میدونم هیچ جای دیگه تو دنیا پیدا نمیکنم.
سالها پیش که اولین بار یه ویدیو از این مرد دیدم...
به رامش آتشین خوش آمد بگیم!
...یکی از نمایشهای آتیشبازی مورد علاقهام بود
که تا حالا دیده بودم.
من واقعاً خام بودن و اصالت اجرای رامش رو دوست دارم.
هیچ ژل محافظی برای ایمن نگه داشتنش وجود نداره.
قشنگه و نمیتونی چشم ازش برداری.
معمولاً تماشاگرا میترسن.
ولی قصد من این نیست.
مردم باید بخندن.
ولی باید به فکرشون هم بندازه.
هدف من اینه.
جادوهای عالی مثل این همیشه بدون زحمت به نظر میرسن.
ولی من خطرش رو میفهمم.
وای. خوبی؟
باشه.
رامش شغل اصلیش ریکشا میرونه.
ولی این نمایش آتشین، عشق اونه.
این هنر رو به ارث نبرده، خودش تنهایی توسعهاش داده.
ازش بپرس دردناکترین قسمت این کار چیه؟
کدوم قسمت بیشتر از همه درد میکنه؟
چی واقعاً درد میکنه؟ دستات؟ سرت؟
همه چیز درد میکنه، خانم.
واقعاً چیزی نیست که درد نکنه.
میگه همه چیز درد میکنه. همه چیز درد میکنه.
حتی اگه روی درد تمرکز کنم،
نمیتونم به تماشاگرا نشونش بدم.
من از آتیش نمیترسم.
تو فرهنگ هندی، آتش به اسم آگنی شناخته میشه.
بله، ما آگنی رو خوشیمن میدونیم.
مراسم ازدواجمون حول محور آگنی میچرخه.
ما بدون آگنی هیچیم.
خیلی وقتا آسیب دیدم.
ما از اشتباهات و زخمهامون درس میگیریم.
حرفاش واقعاً به دلم میشینه.
سالها پیش سعی کردم یه عنصر آتش رو به کار خودم اضافه کنم،
و همون روز اول پسسوز (بکدرافت) تقریباً صورتمو سوزوند.
قسمتایی از موهامو از دست دادم که هنوز درنیومده.
واسه همین سریع یاد گرفتم که بهتره با این کار خیلی
هر بار که انجامش میدی جدی برخورد کنی، چون هر چیزی ممکنه اشتباه پیش بره.
میخوام آتیش روی سر رو یاد بگیرم.
چطوری این کارو میکنیم؟
معمولاً مردم برای محافظت از
بدنشون در برابر آتش از مواد شیمیایی استفاده میکنن.
ولی من هیچکدوم رو استفاده نکردم.
فقط آب.
خودت میفهمی سرت چقدر گرما رو میتونه تحمل کنه.
پس وقتی حس کردی گرما داره کم میشه،
باید فوراً پایین بیاری و خاموشش کنی.
بله.
راستی، این یکی همون کاریه که راب گفت بیشتر از همه نگرانشه.
راب، چرا از این خوشت نمیاد؟
یعنی، داره سرش رو با، اِ، بنزین آتیش میزنه.
نمیتونم، نمیتونم از این سادهتر بگم.
این کار مورد علاقه من نیست.
باشه.
آه!
باشه. این امتحان اوله.
آروم. - آره.
نه. هیچ فشاری نیست. - آره. آره.
هیچ فشاری نیست. - آره، آره، آره.
آروم. - آره. آره.
باشه. خوبه.
آه، باشه. عالی. باشه. پایین.
آتیش، پایین. باشه.
راستی، چطور به نظر میرسه؟ - فوقالعاده به نظر میرسه.
واقعاً؟ ازش عکس گرفتی؟
وای! چقدر عالی به نظر میرسه!
اهمیتی نمیدم اگه موهام بسوزه.
چقدر خوب به نظر میرسه!
باشه.
عاشق تماشای اینم که رامش چطور اونجا وایمیسته
خونسرد با بنزینی که روی سرش داره میسوزه
انگار نه انگار که هیچ غمی تو دنیا داره.
برای من، این جادوییه.
و اون این کارو آسون نشون میده.
ولی این به خاطر اینه که اون این کارو برای ساعتها
ساعتهای بیشماری انجام داده.
احتمالاً هزاران و هزاران ساعت.
اول طولانی و محکم فوت کن.
بعدش برو پشتش.
عقب، عقب، عقب.
کوتاه، کوتاه فوت کن.
اگه اومد سمت صورتت، بچرخ.
باشه آقا؟ - بله.
دیدن یه اجراکننده مثل رامش که یه نمایش آتیشین رو
که صدها ساله وجود داره برداشته
و اونو کاملاً مال خودش کرده، هیجانانگیزه.
و میفهمم چقدر خوششانسم که اون حاضره بهم اعتماد کنه
و اسرار محرمانه و محافظتشدهاش رو بهم بگه.
سوامی مانترا یاد میده چطور خلاق باشیم و
از چیزایی استفاده کنیم که بیشتر مردم دور میریزن،
از جمله سوزن، تیغ ریشتراشی و حتی بطریهای شکسته.
No comments yet. Be the first to leave one.