97 dòng đầu tiên.
.چند روزی از نبرد با غربیها میگذرد
.و جکسون هنوز زخمی است
.اما یک آلفا هرگز نباید ضعف نشان دهد
.قدرت جکسون زیر ذرهبین است
.برای یک آلفا، ضعف جسمانی، ضعف سیاسی هم محسوب میشود
...و حتی نزدیکترین متحد جکسون
دورتر به نظر میرسد...
...آبرامز و ویلسون
فرصت را حس میکنند...
...با هر روزی که میگذرد
بچه کریستین مستقلتر میشود...
.آنقدر قوی و چابک است که میتواند به تنهایی در لابلای درختان حرکت کند
.و به نظر میرسد دارد خودش را نشان میدهد
.واقعاً تأثیرگذار است
...هرچه بیشتر از مادرش دور شود
احتمال دردسر برایش بیشتر میشود...
.و اینها زمانهای پرآشوبی هستند
.آبرامز و ویلسون دست به کار میشوند
.جکسون مجبور به فرار شده است
.جلوی چشم گروه
...با کمک ویلسون
آبرامز ضربه بزرگی وارد کرده است...
...و در جنگل
خبرها پخش میشود...
.غربیها وقتی این خبرها را میشنوند، وحشت و سردرگمی را تشخیص میدهند
.آنها میتوانند ضعف را در مرکز نگوجو حس کنند
.آبرامز حالا باید تصمیمی بگیرد
...او یک بار جکسون را شکست داد
اما بهای سنگینی پرداخت...
.و کار هنوز تمام نشده است
...بیش از یک حمله لازم است
تا آلفایی مثل جکسون را برکنار کرد...
...رقابتهای رهبری خطرناک هستند
هم برای آلفا و هم برای رقیب...
.و آبرامز زمان را در اختیار دارد
.پس تصمیم گرفته با جکسون آشتی کند
.این یک آتشبس است
.فعلاً
.صلح موقتاً برقرار شده است
.تا گروه مرکزی بتواند دور هم جمع شود و آرام بگیرد
...برای گاس
زندگی بهتر میشود...
.او بیشتر و بیشتر وقتش را با کریستین و خانوادهاش میگذراند
...کریستین با گاس راحت است
اما توجه او به جای دیگری جلب شده است...
.گاس هنوز یک نوجوان کمرتبه است
.پترسون اما، یک نر بالغ و با جایگاه بالا است
.شامپانزهها با بالا رفتن سن تغییر میکنند
.اما هرگز عشقشان به بازی کردن را از دست نمیدهند
.و نه نیازشان به نزدیک بودن به یکدیگر را
...با برقرار شدن آتشبس
جکسون میتواند مدتی تنها بماند...
و توانش را بازیابد...
.او برای استراحت به کنار گروه آمده است
.تقریباً هیچ شانسی برای جکسون نیست که دوباره گاس را تر و خشک کند
...با این حال، هر فرصتی برای گذراندن وقت با آلفا
پیشرفت است...
.طوفانی در راه است
.و جکسون برای پناه گرفتن از آن، به گروه بازمیگردد
.باران شدید جنگل را خطرناکتر میکند
.دیدن خطرات از راه رسیده سختتر است
.این غربیها هستند
.رولینز و دیمین در حال نزدیک شدن هستند
.اما این بار ریچموند حمله را رهبری میکند
.شامپانزههای مرکزی پراکنده شدهاند
.و جکسون تنها مانده است
.غربیها از جکسون بیشترند
.و او محاصره شده است
.نرینه های مرکزی دیگر فریادهای جکسون را شنیدهاند
.آنها در راه کمک هستند
.ریچموند جکسون را به زمین چسبانده است
.غربیها فراری داده شدهاند
...اما در این هرج و مرج
جکسون ناپدید شده است...
.جکسون موفق به فرار شد
.اما به شدت زخمی شده است
.او هنوز آلفا است
...و حتی الان هم
نمیتواند هیچ ضعفی به گروهش نشان دهد...
.پس او به اعماق جنگل عقبنشینی میکند
.تنها
.بیشتر گروه مرکزی نمیدانند در طوفان چه اتفاقی افتاد
...حتی شامپانزههایی که آنجا بودند
از زمانی که از هم جدا شدند، جکسون را ندیدهاند...
.پس زندگی عادی ادامه دارد
.اما پترسون بیقرار به نظر میرسد
...او از گروه دور میشود
و به داخل جنگل میرود...
.جکسون مدتی است تنها مانده
.و جراحاتش بهتر نمیشوند
.قدرت جکسون در حال تحلیل رفتن است
.اما حداقل دیگر تنها نیست
...از دست رفتن جکسون
پایان یک دوران برای نگوجو است...
.او به مدت ۳۲ سال اینجا در این جنگل زندگی کرد
.و زندگی پرباری داشت
.او به بالاترین جایگاه در بزرگترین گروه شامپانزهای که تا به حال شناخته شده، رسید
No comments yet. Be the first to leave one.