200 dòng đầu tiên.
آه میکشد
در توالت باز میشود، سیفون توالت کشیده میشود
واقعاً اینجا بوی بدی میده.
خانم مینگ؟ بله.
من لرد گلداسمیت هستم. اوه، سلام.
من دادستان کل هستم،
و امروز من رئیس جلسه کوچیکمون خواهم بود.
فکر کردم شاید قبل از شروع دوست داشته باشید یه گشت سریع بزنید؟
اوه، ممنون.
صبح بخیر. صبح بخیر. صبح بخیر.
صبح بخیر. صبح بخیر.
صبح بخیر؟ ساعت دو و نیم بعدازظهره!
آه، اینجا تا مجلس شروع به کار نکرده، همیشه صبحه.
یکی از رسمهای کوچیک ماست.
خب، رسیدیم. آمادهاید؟
اِم، آره.
شما که سخنرانی دارید، مگه نه؟
اوه، یه سری یادداشت برداشتم، ولی فکر نکنم لازمشون داشته باشم.
خانم مینگ، اینها بعضی از قدرتمندترین
و مورد احترامترین افراد کشورند.
من سخنرانهای باتجربه رو دیدم که کلاً خشکشون زده.
ببینید، شاید من مثل شماها پُرادّعا نباشم...
...ولی میدونم چی میخوام بگم.
من ۱۳ سال وقت داشتم که بهش فکر کنم.
تصاویری از تو' از گروه دِ کیور
# این همه مدت به این عکسای تو نگاه کردم
# که تقریباً باورم میشه واقعی هستن
# این همه مدت با عکسای تو زندگی کردم
# که تقریباً باورم میشه
# که این عکسا تنها چیزی هستن که میتونم حس کنم. #
سلام عزیزم! منم.
ببخشید، مامان! الان میام پایین.
آهسته میخندد
پلهها را پایین میرود
سلام.
چیزی باارزش بردن؟ کیا؟
دزدها. اوه. ممنون، مامان.
کوین کجاست؟ تو اتاقشه.
اوه، خوابه؟ نه.
خب، چی شده؟
چی شده عزیزم؟ کوینه؟
متیوئه.
چی شده مگه؟
رفته لندن. اونجا کار پیدا کرده.
کی؟ چند روز پیش؟
داریم از هم جدا میشیم.
چـ... چی؟ اِم، چی شده عزیزم؟
اِم، خیلی چیزا.
یه مدتیه که دیگه درست پیش نمیره.
چـ... چرا چیزی نگفتی؟
نمیدونم.
نمیخواستم ناامیدت کنم.
اوه، بیا اینجا.
آه... عزیزم، هیس...
ببخشید مامان. هیس.
تو هیچوقت نمیتونی منو ناامید کنی. جولی فین فین میکند
نمیخوام کوین منو تو این حال ببینه.
ببین، اگه دلت میخواد گریه کنی، اشکالی نداره، گریه کن. ممنون.
آیا...؟ فکر میکنی میشه درستش کرد؟
فکر نکنم، نه.
جولی؟
کاری کرده، جولی؟
جولی پوزخند میزند. لطفاً، مامان.
ببین...
اگه نتونی درستش کنی، عزیزم، هیچکس سرزنشت نمیکنه.
خودت میدونی.
ولی نمیتونی با اولین نشونهی مشکل، جا بزنی.
میدونم، مامان.
فقط دارم میگم، مثل من و بابات، میدونی؟
گاهی اوقات باید برای این چیزها تلاش کرد.
اِم، فردا صبح با من میای دادگاه؟
باید ساعت ده اونجا باشم.
منظورت دادگاه چیه؟
برای درخواست جدایی قانونی.
وکیل گفت بهتره رسمیش کنیم.
آه میکشد
منظورم اینه که، البته که میام، عزیزم. ولی آیا تو...؟
کاملاً مطمئنی که این چیزیه که میخوای؟
ما دیگه به هم برنمیگردیم، مامان.
صدای قدمها نزدیک میشود، کودک زیر لب آواز میخواند
سلام، ننه! اینجاست!
اوه! ماچ! آنها ریز میخندند
بیا، آمادهات کنیم. مامانت دیرش میشه واسه کار.
صبح بهمون زنگ میزنی؟
حدود نه باید راه بیفتیم، پس میتونی هفت و نیم بهم زنگ بزنی؟
چرا امشب نمیای خونه بمونی؟
اینجوری عجله نمیکنیم. من ترجیح میدم تو تخت خودم بخوابم.
باشه، خب، پس ما هشت و نیم اینجاییم. ممنون، مامان.
همه چیزو داری؟ آره؟
برای ننه یه پسر خوب باش، باشه؟ باشه.
خداحافظ.
اِم، پسر خوب. باشه عزیزم. مراقب خودت باش.
صبح میبینمت.
همینه، پسر خوب. من کیفتو میگیرم.
ریز میخندد
بریم ببینیم کی توئه، باشه؟ پدربزرگ!
"با امن شدن دوباره قلمرویش، ملکه جشنی برپا کرد،
"و ژله و کیک و کلی شکلات زیاد بود!"
خوشم اومد. او میخندد
ماچ.
شببخیر، عزیزم.
خوابهای خوب ببینی.
گرمت هست؟ آره.
میدونی؟ وقتی مادرت کوچیک بود،
شبا سردش میشد،
منم محکم میپیچیدمش، مثل یه سوسیس.
شببخیر، عزیزم. صبح میبینیمت، باشه؟
شببخیر، مامانبزرگ.
شببخیر، عزیزم.
چرا هیچی نگفت؟ اون... اون همیشه همه چی رو بهم میگه.
احتمالا فقط خجالت میکشید.
زندگی مشترک میتونه سخت باشه.
از طرف خودت بگو.
نگران نباش عزیزم.
دست خودم نیست.
خوب میشه.
دیگه بزرگ شده.
بهت یاد میدم چطور. باید حفظش کنی.
برای همین بهش میگن تخممرغ قرن.
جواب نمیده.
جولی ما رو که میشناسی. اگه بمب هم بزنن بیدار نمیشه.
اِرم...
فکر کنم بهتره خودمون بریم بیدارش کنیم، ها کِو؟
آره!
خب. بعدا میبینمت.
میبینمت، پدربزرگ.
جولی، منم عزیزم!
جولی؟ (دریچه پست باز میشود)
اونجایی، جولی؟
اوه، جولی عزیزم، جواب بده.
اینا رو جابجا کنید!
گری؟
گری!
میای؟
وایسا، چی؟ چی شده؟ میتونی بیای؟
نهایت یه ساعت دیگه میرسم. میتونی با رئیس برام حرف بزنی؟
نخواستم بابات رو نگران کنم، و تو هم که نزدیکتر بودی.
خوبه. ببین، شاید رفته خونه یکی از دوستاش.
هی، آروم باش مامان.
هرکی رو که فکرشو میکردم، زنگ زدم.
خب، شاید رفته خونه یکی دیگه.
دیگه زن بزرگیه، مامان.
اون... اون بهم زنگ میزد.
در ضمن، پردههاش کشیدهان.
خب، احتمالا قبل از اینکه بره سر کار، کشیدهشون.
به پیتزا فروشی زنگ زدی؟ نه، اِرم... هنوز باز نکردن.
وایسا. آخه عزیزم!
اینو قبلا امتحان کردم، گری.
خوبی؟
باشه، مامان عقب برو.
حالا اینجا بایست.
مامانبزرگ! مشکلی نیست.
اشکالی نداره، همونجا بمون.
آره، برگرد سمت در اصلی. من کلیدها رو پیدا میکنم و راهت میدم تو.
بیا عزیزم. مشکلی نیست. مواظب شیشه باش. همینه. جولی!
چرا این کارو کرد؟
ما کلید نداریم، عزیزم. - جولی؟
مامان کجاست؟
اِرم... به زودی پیداش میکنیم.
بیا، چی شده گری؟
کلیدی نیست. میرم بالا رو نگاه کنم.
خوابه؟
اِرم... نمیدونم، عزیزم.
یه مشکلی اینجا هست، مامان.
همه چی مرتبه. تختش مرتب شده.
خب، تلفن رو بده بیرون. دارم زنگ میزنم پلیس.
مامانم کجاست؟
اشکالی نداره عزیزم، پیداش میکنیم. قول میدم. باشه؟
همه چی خوبه، اَن؟
جولی ما گم شده. دیدیش؟
متاسفم، نه، ندیدمش.
چی شده؟ مشکلی نیست عزیزم.
تو خوبی.
مرسی عزیزم.
"اورژانس. چه سرویسی میخواهید؟" آره، پلیس لطفا.
"دارم وصلتون میکنم." "پلیس. چطور میتونم کمک کنم؟"
سلام، اِرم... دخترم گم شده. تو خونهاش نیست.
"میتونید اسم و آدرس دخترتون رو بگید؟"
آره، اِرم... جولی هاگ هست. ۵۲ رتفورد رود، بیلینگهام.
"خب. و چند سالشه؟" ۲۲ سالشه.
"و آخرین بار کی دیدینش؟" اِرم، دیشب.
ولی پسرم همین الان وارد خونه شد. اون اینجا نیست.
"خب، برای گزارش مفقودی هنوز زوده."
هیچ تصادفی گزارش نشده؟
"نه. در این منطقه نه.
"پیشنهاد میکنم فعلا خونه رو امن کنید
"و منتظر بمونید تا اون بهتون زنگ بزنه."
اِرم، باشه. خب، ممنون.
میگه بریم خونه وایسیم زنگ بزنه.
تو با کوین برو خونه. من پنجره رو تخته میکنم.
باشه.
کوین، عزیزم، بیا اینجا.
برو تو ماشین منتظر نانا بمون، باشه؟
دو دقیقه دیگه میام.
هِی، اَن. کاری از دستم برمیاد؟ بِو، میشه یه لطفی در حق ما بکنی؟
حواست به این خونه باشه، باشه؟
آره، آره، معلومه که میکنم.
و اگه دیدیش، به من خبر بده. آره، آره، معلومه.
خنده
شما پسرا، کسی ازتون شنید جولی ما دیشب برگشت خونه؟
No comments yet. Be the first to leave one.