200 dòng đầu tiên.
.هی نیسو، چه خبر؟ همه چی ردیفه
.ردیف. -چه خبر؟ همهش چرت و پرته، بهت میگم
.نه سر داره نه ته! همهش چرته
.امپراتوری بریتانیا داره از بین میره. سلام، شیمون یوسف، سلام
نگفتم همهش چرت و پرت بود؟
نوآ فیلمز تقدیم میکند
گیلا آلماگور
خانه در خیابان شلوش
شایکه اوفیر
یوسف شیلوآخ
میخال بت آدام
آونر حزقیاهو
استر گروتس
اوفر شالچین
یوسی پولاک
حایم بانای
فیلمنامه اصلی: موشه میزراحی
دستیار ویژه: راشل فابیان
مدیر فیلمبرداری: آدام گرینبرگ
صدابردار: رُز لکلر
مدیر هنری: کُلی سندر
تدوینگر اجرایی: داو هنیگ
تهیهکننده اجرایی: یورام گلوبوس
تهیهکننده: مناخم گولان
نویسنده و کارگردان: موشه میزراحی
مطمئنی اینجا خونهست؟
.آره، مامان منو کلی اینجا آورده بود
.بیا، نترس
.مامان، سامی رو آوردم
.باور نمیکرد که من راه اینجا رو بلدم
میخواست شما رو ببینه. منو ببینه؟ چیه که ببینه؟
چرا بهم نگفتی؟
فکر کردی داشتم چیکار میکردم؟
.بدو، برو خونه
.خانم گلدفین داره میاد، نمیخوام تو رو اینجا ببینه
.سامی جان، برادرت رو با خودت ببر
.بدو. برادرت رو ببر
سامی
.سلام، کلارا
اینا بچههای تو هستن، مگه نه؟
!چه پسر بزرگی! یه مرد شده
.و تو چقدر جوونی، کلارا
خب، بریم. -کلارا، هنوز کارت تو هال تموم نشده؟
.یه دقیقه دیگه. -لباسا چی؟ -تموم شده. -خوبه
.ببین کارمون به کجا رسیده، سولطانا
.بسه دیگه، مازال
.زندگی همینه
.زندگی؟ چه زندگیای؟ تو مصر تو قصر زندگی میکردیم
.خدمتکار و کارگر داشتیم
.و اینجا تو اسرائیل دخترم کلارا شده کارگر خونه
خونههای بقیه رو تمیز میکنه! به این میگی زندگی تو اسرائیل؟
.شکی نیست، مازال
.اینجا همه چی فرق میکنه
.باید خودمونو وفق بدیم. زن، زندگی مثل یه کیکه
.بعضیا پختهشو دارن
.و بعضیا هم نپختهشو
.یه بار میبری، یه بار میبازی خانم مازال. همین جوریه دیگه
کارگاه نجاری چه خبره، هالفون؟
!عالیه، بابا. مامان، داری دردم میاری
.آروم بشین. انقدر وول نخور
وای، عجب مامانیه، نه سامی؟
.جاکو، بسه، از رو مامانت بیا پایین. من اسب نیستم! بیا پایین
.با خواهرت کاری نداشته باش
.سامی، ببرش
مازال، قضیه زن قصاب رو شنیدی؟
.شوهرش با برادرش مچشو گرفته بود
.و اونو تو اون حموم تو خیابون پینِس کشت
!درست مثل قابیل و هابیل. ای خدا
.تقصیر اونه
.هر دوشونو دیوونه کرده. اون پایین کرم داره
.زنا منشاء همه بدیها هستن. نه، مازال
!مردا هستن
.مردا منشاء همه بدیها هستن
درسته، کلارا؟ از من چی میپرسی نیسو؟
.از دوستدخترات بپرس
.چیه مامان؟ زیادی حرف میزنی
.خب؟ ما فقط داریم یه استراحت میکنیم
.مازال، مازال. زندگی مثل پیازه
.اگه بخوای پوستش رو بکنی، آخرش گریه میکنی
.کافیه دیگه، رافائل
.زندگی کیکه، زندگی پیازه
کی میخوایم یه دست پوکر بازی کنیم؟
.بازی میکنیم، نگران نباش. -این یکی شب و روز به پوکر فکر میکنه
.بچههای این دور و زمونه همینطورین
.کلارا، شیرین من. عزیزم
.تمام روز تو گوشه میشینی و این حیاط رو روشن میکنی
چرا یه فنجون قهوه برام درست نمیکنی، شیرین من؟
.عجب، نیسو، تو چقدر لوسی
.بهتره یه زن بگیری که برات قهوه درست کنه
.نمک رو زخم نپاش
آخه یکی به خوبی تو کجا پیدا کنم؟
.نگران نباش، قهوهت رو برات میارم. -تو یه عزیزی
!چه زنباز
.سولطانا، دنیا مثل خیاره
.گاهی اوقات تو دستته
.اگه میخوای لمسش کنی، فقط از روی پیراهن
.زیونا، کجایی؟ من اینجام، مامان
.اونجا چیکار میکنی؟ الان بیا خونه. دیره
.دارم میام، مامان
سامی؟
توئی؟
زندگی سخته، مگه نه سامی؟
دیگه نخون
نور... اینطوری خوابم نمیبره
خب برگرد اونور
مامان، نور
.سامی، سامی، دیگه بس کن این کتابها رو. چشمهات رو از بین میبری
.یه دقیقه دیگه، مامان. بذار فقط این صفحه رو تموم کنم
ژاکو، بیچاره
.امیدوارم امشب حمله بهت دست نده
سامی
نور
.سامی، باید فردا زود بیدار شی
.نمیتونی روز اول کارت دیر برسی
عزیزم
.زیاد طول نمیکشه
.شاید سال دیگه بتونی برگردی مدرسه. -آره
.من برمیگردم مدرسه و تو هم برمیگردی به زمین شستن
"کلارا، هنوز کار سالن رو تموم نکردی؟"
چرا اینطوری با من حرف میزنی؟
.تو نمیفهمی
.چرا، میفهمم. تو از مادرت خجالت میکشی
.اینطور نیست
چه اینطور نیست؟
تو از اینکه من خونه مردم رو تمیز میکنم خجالت میکشی؟
.خب، آره. ولی من قبول کردم برم بیرون کار کنم، نکردم؟ کردم
.آره، کردی. ولی سامی، چارهای نیست
.تو پسر بزرگ منی و رئیس این خانوادهای، چون بابا نیست
.سامی، عزیزم
آقای گلدفین؟
بله، پسر. چی میخوای؟
...مامانم... من
.من سامی هستم. کلارا مامانمه
.سامی! تو پسر کلارایی
چطور میتونستم فراموش کنم؟
.مادرت زن بزرگیه. کارگر خوبیه. بیا تو، بیا تو
!گروسمن
!گروسمن، بیا اینجا
.گروسمن. چی؟ -این سامیه
.اون قراره پیش ما کار کنه
.مطمئن شو که خوب بهش آموزش میدی. بهش چیزا رو یاد بده
تا حالا کار کردی، بچه؟
.نه
.همین رو کم داشتیم اینجا
با این فرانک کثیف کوچولو چیکار کنیم؟
.بس کن
.بیا اینجا. بیا اینجا
این یارو رو میبینی؟
.این مکسئه
.کارش حرف نداره
دوست داری تو هم مثل اون خوب باشی؟
.نگران نباشین، آقای گلدفین
.اون کارش رو خوب انجام میده
!بچه! بچه
.بیا اینجا
.بیا پسرت رو ببین، کلارا
!اون مثل عربها سیاهه
.چطور بود؟ خوب بود
.آقای گلدفین دیدت؟ آره، دید
باهات حرف زد؟ آره، زد. -چی گفت؟
.چیزی نگفت
ژاکو
.چرا اون گوشت میخوره؟ -سخت کار میکنه. به زور نیاز داره
.من هم سخت کار میکنم
.بخور
.دو
.سه
چندتا، هلفون؟
چرا عجله داری، بابا؟
.یک کارت
.یک دونه خاص
.من اون رو میبینم
!یک سنت. پسر، حسابی خالیت میکنن
.نگران نباش، مامان
.رد میشم
.پلیس اعلیحضرت... ولش کن
.یک سنت
.و یک پنی
.برای دیدن شرط
.کلارا، شنیدی؟ یک سنت و یک پنی
.هلفون بزرگ یک پنی میذاره
هلفون، پولات رو چیکار میکنی؟
.این همه پول رو از کجا میاری؟ مردک
من این همه پول رو از کجا میارم؟
.از فرماندار. حقوق ماهانه میگیرم
.برید دیگه، گمشین
.واسه بچهها تو قهرمان بزرگی، نیسو
چی میگی، کلارا؟
حالا چطورم؟
من فقط برای بچهها قهرمانم؟
ولم کن، نیسو. از من چی میخوای؟
تو که میدونی من چی میخوام، مگه نه سامی؟
!چه مادری داری تو
.بگو ببینم، سامی
.من قهرمانم یا نه؟ راستش رو بگو
.بهش بگو، سامی. بهش بگو چه موشیه
.مردم حتی در صف اعدام هم سرود ملی میخونن
!و اون نشسته خونه. تنبل
!تنبل. تو یه تنبلی
این یارو بیروتی رو میبینی؟
No comments yet. Be the first to leave one.