200 dòng đầu tiên.
آنچه گذشت...
میلیاردرها مخفیانه توطئه میکنن تا همه چی رو تصاحب کنن.
برخلاف چاک، من میخوام روی آیندهات سرمایهگذاری کنم.
نتونستم از ملکهام محافظت کنم.
دیو، فقط میخوام یه روز دیگه پروندهها رو بررسی کنم.
فردا اول صبح اونا رو بهت برمیگردونم
کسایی که تنهایی میان تا وسایلشون رو جمع کنن و توی شکست غرق بشن.
حتماً باید بهم یادآوری میکرد که یه چیزی رو از چنگم در آورده
پرینس اولویتهای متفاوتی داره.
پس قراره به این یارو اعتماد کنیم؟
- خوبی؟ - کاملاً.
تو باید بهش میگفتی که من نسبت به مردی که
مقامم رو ازم گرفت موضع جنگی میگیرم
مادر سگ
مایکل پرینسِ لعنتی داره برای ریاست جمهوری نامزد میشه
رئیس جمهور ایالات متحدهی آمریکا
- و یکی از ما - هردومون
ممکنه مایکل پرینس کپیتال رو اداره کنیم
باید با متوقف کردنِ مایک پرینس کشور رو نجات بدیم
پس حالا متوجه شدی چرا برکنار کردنِ از مقامش چاک کافی نبود
که سعی کنیم بیاثرش کنیم
باید اون حروم زاده رو کاملاً از صفحه حذف کنیم
:ترجمه از امـیـر سـتـارزاده AM1Я H1tmaN
Billions.S06E12 1401/01/31 « کُلد استورج »
من یه سری سؤال دارم،
که انتظار دارم صادقانه بهشون جواب بدید،
که در انتهاش یکیتون آزادانه بیرون میره،
دیگری میمونه که بازداشت و محاکمه شه.
پس دوست دارم بدونم محتویاتِ این درایو شما چیه، آقای پرینس.
گمونم رمز ارز باشه.
نمیدونم روی این درایو به خصوص چی هست.
و حتی اگه میدونستم، که چی؟
نشونهی محکمی از فرار مالیاتی. بعداً جزئیاتش رو توضیح میدم.
و قبل از این که بگید...
اون قبلاً گفت.
مقصر به بیان اظهاراتِ دروغ.
تُند نرو، چاک.
آقای پرینس، شما باید بدونید
که ما فکر میکنیم داخل این درایو رمز ارز وجود داره،
برای تأمین مالی برنامهی داراییِ مایکتون
که بشه سکوی پرتابِ شما برای انتخاباتِ ریاست جمهوری
بیاید با باز کردنش شروع کنیم.
من نمیتونم بازش کنم. رمزش رو ندارم.
بهتون اجازه میدم از گوشی یا کامپیوترتون برای بازیابیِ رمزش استفاده کنید.
موضوع این نیست که رمزش پیشم نیست.
موضوع اینه که ندارمش.
امیدوارم سرِ این که این مالِ شماست بحث نکنیم،
چون از یکی از شرکتهای شما به دست اومده...
قانونی بودن نحوهی به دست آوردنش رو بررسی میکنیم
خوشحال میشیم.
بیاید در مورد 72 ساعت گذشته و اینکه چطور سر از اینجا در آوردیم صحبت کنیم
خیلی خب، میخواید از کجا شروع کنیم؟
اوه، من شروع میکنم
و توضیح میدم چرا دلیلی داشتم که یه کارمند سابق رو زمین بزنم.
- فعلی. - در واقع هردوشون.
یکی برای من، یکی دیگه برای تو.
درست نیست، کیت؟
مستقیماً وکیلِ همتاتون رو خطاب قرار ندید مگر این که اون اول شما رو خطاب قرار بده.
و نه، سعی کردی من رو زمین بزنی.
ولی من مثل دخترِ اسکیتباز از سر راهت کنار رفتم،
و تو بودی که زمین خوردی.
حالا یه کارآگاه به درد نخور شدی که من رو میپایی؟
چون وقتی رفتم داخل دیدمت. توی این کار مهارت نداری.
به نفعته سوار ماشین بشی.
آره. اینطور به نظر میاد.
قدیمیه، ولی چیز سفت و سختیه.
پروندهای علیه خانوادهی باترز
و شرکتشون که مواد مخدر تولید میکنه،
ولی تو قبول نکردی محاکمهاشون کنی.
- یادمه. - پلیس فدرال بالأخره دستگیرشون کرد،
دو سال بعد این که تو نادیدهشون گرفتی.
چاک، حتی اگه بخوایم هم نمیتونیم همهشون رو محاکمه کنیم.
خب، مشکل همینه. تو نمیخواستی. نه واقعاً.
چون فهمیدم پدرت با بزرگِ خانوادهی باترز عضو سه هیئتِ خیریه از جمله موزهست
آره، بالأخره شاید کارآگاه خیلی به درد نخوری هم نیستم.
و حالا از خودت میپرسی چطور به نظر میاد
وقتی مردم بفهمن طرفِ قاچاقچیهای مواد و آدمهای پرنفوذ رو گرفتی.
که یعنی سؤال درستی میپرسی.
و جوابِ اون سؤال، بلهست،
تو طرفِ اشتباه تاریخ قرار داری.
من همیشه طرفِ درست همه چی هستم.
- کارم همینه. - البته.
ولی داری با دردت کنار میای، مگه نه، کیت؟
میذاری بقیه اول برن.
یا این که... پرینس چیزی رو که میخواد به دست میاره،
و وقتی به کاخ سفید راه پیدا کرد،
تو یه مقام توی کابینه میگیری؟
الان نقشهی بزرگت اینه؟
اوه، تو نمیدونستی.
میدونی چیه؟
اون میتونه برنده شه.
اگه غیر از این فکر میکردم، الان اینجا نبودیم.
مجبور نمیشدم این کارو باهات بکنم.
- میذاشتم میرفتم. - چیکار کنی؟
اون گرگ استیلسونه، کیت
و کُما یا قدرتهای ماورایی لازم نداری
که بدونی حق با منه.
پس تو کسی هستی که مجبورش میکنی تمام تقصیرها رو گردن بگیره؟
آدمِ تواناتری به فکرت میرسه؟
این رو مورد ملاحظه قرار میدم.
فکر نمیکنی، فقط حرکت میکنی.
کمکم میکنی مایک پرینس رو زمین بزنم.
این کارو نمیکنم.
میدونی، اگه رفتنت از دادستانی کل نیویورک یه دلیل معتبر داشت، این بود.
نباید برنامههای سیاسیِ یکی دیگه رو جلوتر از برنامههای خودت قرار بدی.
و این برنامههای بلندپروازانه مثل انتخاب شدن به عنوان رئیس جمهور رو شامل میشه.
کیفها و کفشها انقدر قشنگ نیستن.
اونا خیلی قشنگن.
اگه بهم کمک نکنی،
دمار از روزگارت در میارم.
و هیچوقت به مجلس ایالتی راه پیدا نمیکنی.
- میتونم نگهش دارم؟ - تلاش خوبی بود. ازشون کپی دارم.
خب، چاک، وقتی سعی داشتی
کارمندم رو علیه من کنی...
کارمندت؟ تو اون رو از این دفتر بردی.
من سعی داشتم کارِ خوبی انجام بدم.
میدونی، مایک پرینس اینطوریه...
بقیهاش رو فراموش کن، دیو.
برای استفادهی تبهکارانه از سوم شخص دستگیرش کن.
اگه میتونستم این کارو میکردم،
ولی الان که روی تو تمرکز کردیم،
چرا بهم نمیگی چه قصدی داشتی؟
من؟
اشکال نداره. جواب بده.
خب، کیت، همونطور که میدونی، برای من زمانِ زیبایی بود،
تماشا میکردم که رهبریِ شرکتم گامهای بعدیِ رشدش رو برمیداره.
از خودتون پذیرایی کنید.
وقتی یکی بهتون خاویار تعارف میکنه، خجالتی نباشید.
جلوی خودتون رو نگیرید. برش دارید.
قانونِ زندگیه.
معمولاً وقتی میخوام چیزی رو جشن بگیرم،
یه مناسبتِ بزرگ رو مشخص کنم،
یکی مثل نوبو ماتسوهیسا رو به اینجا میارم
تا یه سوشیِ منحصربفرد آماده کنه.
یا گای فیری رو میارم که یه جور ترکیبِ پنیر بریون خفن درست کنه.
ولی امشب، نمیخوام هیچ غریبهای اینجا باشه.
نه حتی اسطورهها.
چون امشب مختصِ ماست.
مختصِ قدردانی از ماست.
کسی که هستیم و کسی که بهش تبدیل میشیم.
کسی که من دارم بهش تبدیل میشم.
امشب مختص نهایی کردن برنامهی جانشینی منه.
حالا در حالی که فکر میکردم یه نبرد ایدهها داشته باشیم،
یه بحثِ پرحرارت، مبارزه تا سرحد مرگ،
یه پیشنهاد غیر قابل انکار بهم شد:
یه شورای دو نفره
تیلور و فیلیپ رؤسای مشترکِ شرکت میشن،
که به زودی تبدیل به یه صندوقِ سرّی میشه
وقتی من کنار میرم تا...
آره
آره، بهتون اعتماد میکنم و این رو میگم
وقتی من نامزدیم برای ریاست جمهوریِ ایالات متحده رو دنبال میکنم
لعنتی
لکه. باید درستش کنم.
آب گازداره... نه، باشه. ببخشید.
بهت میگفتم نفس بکشی،
ولی الان داری زیاد نفس میکشی.
الان باید وایسم و نفس نفس زدنت رو تماشا کنم،
یا بذارم توی حال خودت باشی
چون بدترین اتفاقی که میافته اینه که از هوش میری؟
من یه کاری کردم که همه چی رو برای همه خراب میکنه.
در این بافت «همه چی» و «همه» رو تعریف کن.
بافت؟
خیلی خب، برای مثال تو.
و فیلیپ.
و شغلِ جدیدی که تازه بهتون داده شد.
چون کل این قضیهی سیاسی-ریاست جمهوری
قراره بخوره توی صورت مایک پرینس
و وقتی این اتفاق بیوفته، برمیگرده شرکت رو اداره کنه
اگه تعطیلش نکنه و تو مقامت رو از دست میدی.
و بعدش بقیهی مردم توی کشور هم همینطور
چون پرینس رئیس جمهور نمیشه.
و چطور از این مطمئنی؟ و چیکار کردی؟
یه جوری میدونستم قراره بهت بگم،
گرچه تو آخرین کسی هستی که میخوام بدونه.
خیلی خب
من با رئیسمون خوابیدم،
و کسایی که با کارمند جوان رابطه دارن انتخاب نمیشن.
و با کسایی که باهاشون رابطه برقرار شده خیلی بدتر برخورد میشه.
من میشم مونیکا
نه، صبر کن، اون قبلاً رئیس جمهور بود و
مونیکا الان یه جورایی قهرمانه
میشم سیدنی لترزِ لعنتی
دانا رایس. ریل.
زنهایی که باعث شدن مقامشون رو از دست بدن.
اوه، نمیخوام ریل باشم.
خیلی خب.
داشتی شرکتت رو متحول میکردی چون میخواستی برای ریاست جمهوری نامزد شی.
تنها چیزی که برای یه میلیاردر واضحتر از اینه
ساختنِ یه برنامهی فضاییه، یه موشکِ اسباببازی واقعی.
یکی از اونا داری؟
کل زندگیِ من موشک سواری بوده.
جوری که تعریف میکنن باید عالی باشه.
آره، فریاد نبرد آدمهای بدعنق.
دعوت به صحنهی بدبخت و بیچارهها.
ولی میدونی چیه؟ واقعاً عالیه.
خیلی عالیه.
که برای همین، نه، یه سفرِ واقعی به مریخ لازم ندارم.
فضا مقصد آخر من نیست.
No comments yet. Be the first to leave one.