200 dòng đầu tiên.
اسقف اعظم: دون کورلئونه
به کمک شما نیاز دارم
و نه فقط برای روشن کردن یک شمعِ نذری
استعدادِ من در این بود که مردم را به بخششِ مال به کلیسای مقدس ترغیب کنم
سپس رم تصمیم گرفت مرا به ریاستِ بانک واتیکان بگمارد
اما من هرگز یک بانکدارِ واقعی نبودم
تقصیرِ من بود؛ به دوستانم اعتماد کردم
رفاقت و پول
همچون روغن و آب، با هم نمیآمیزند
همینطور است
اما این «دوستان»، از نامِ نیکِ کلیسا برای سیر کردنِ طمعِ خود استفاده کردند
اگر پولی از دست رفته
پس گناهش به گردنِ من است
کاش دعا میتوانست مرهمی بر زخمِ کسرِ بودجهی ۷۰۰ میلیون دلاریمان باشد
میلیون ۷۶۹
بیست و پنج درصدِ یک شرکتِ بزرگ به نامِ «ایموبیلیاره» متعلق به کلیساست
میدانید کدام را میگویم؟
بزرگترین زمیندارِ روی زمین؛ با املاکی به ارزشِ شش میلیارد دلار
درست است
و برای کنترلِ آن، رایِ واتیکان ضروری است
نه، اشتباه میکنید
مسئلهی تصمیمگیریِ یک نفر در میان نیست
یک رایِ تعیینکننده
اینجا هم مثلِ هر شرکتِ دیگریست؛ هیئتمدیره داریم و قوانینی بسیار قدیمی
حتی شخصِ پاپ هم باید شما را تأیید کند
ما کازینوها را فروختهایم
تمامِ کسبوکارهایی که با قمار سر و کار داشتند
ما در هیچ کارِ نامشروعی، نفع یا سرمایهگذاری نداریم
خاندانِ کورلئونه آمادگی دارد تا ۵۰۰ میلیون دلار در بانکِ واتیکان سپردهگذاری کند
زمانی که آقای کورلئونه کنترلِ اکثریتِ سهامِ ایموبیلیاره را به دست بگیرد
ایموبیلیاره میتواند پدیدهای نو باشد؛ یک غولِ تجاریِ اروپایی
خانوادههای اندکی کنترلِ چنین شرکتی را در دست دارند
گویی در دنیای امروز
قدرتِ تسویهی بدهی، از قدرتِ بخشایشِ گناه برتر گشته است
میلیون دلار ۶۰۰
قدرتِ بخشش را بیش از حد بزرگ نپندارید
دون کورلئونه
این معامله با ایموبیلیاره
میتواند شما را به یکی از ثروتمندترین مردانِ جهان بدل کند
تمامِ پیشینهی گذشتهی شما و تاریخچهی خاندانتان
و فرزندانتان، تطهیر خواهند شد
میلیون ۶۰۰
مایکل: در این جهان، میراثی گرانبهاتر از فرزندان نیست
ارزشمندتر از تمامِ پولها و جنگهای زمین
تو گنجینهی منی
هرچند به خاطرِ صلاحِ خودت، تحصیلاتت را به مادرت سپردم
اما مشتاقِ دیدارت هستم و به امیدِ دورانی سرشار از آرامش در زندگیمان
شاید بتوانی مادرت را متقاعد کنی که در این جشن حضور یابد
وینسنت، اسمِ ما توی لیست نیست
بنویسش. مانچینی. میم-الف-نون-چ-ی-ن-ی
مشکلی پیش اومده؟ اسمم توی لیست نیست
پس باید فوراً اینجا رو ترک کنید. افتخارِ رقص میدید؟
جو، وینیئه. اینا مهمونای ما هستن
معذرت میخوام. متأسفم قربان
به مهمونی خوش اومدید
از دیدنت خوشحالم. خیلی خوشحالم. ایشون همسرم هستن
بنشین. پسرم، آنتونی
نشانِ «سنت سباستین» یکی از والاترین افتخاراتیست که کلیسا اهدا میکند
نخستین بار توسطِ پاپ اعطا شد
در موردِ پیوندِ آقای کورلئونه با قمار چطور؟
در بستهی خبری آورده شده که
در موردِ همدستیِ ایشون با دنیای تبهکاران چی؟
مزخرفات رو تموم کنید
پاپ، خودِ پدرِ مقدس
امروز به مایکل کورلئونه برکت داده. شما بیشتر از پاپ میفهمید؟
وینسنت! اون دوستت داره
آره؟
منم دوستت دارم
سلام وینسنت. من تو رو یادمه
از کجا؟ آخرین مهمونیای که با هم بودیم
اومده بودی کلاب؟ نه، توی یه عروسی بود
من هشت سالم بود و تو پانزده سالت
وقتی پونزده سالم بود دوستدخترهای زیادی داشتم
هشتساله؟ مخصوصاً اونا رو
مری کجاست؟
کسی هست مری رو صدا بزنه؟ با اجازه، جنابِ اسقف
هنوز برای سلام من رو نبوسیدی. فامیلها همیشه همدیگه رو میبوسن
حالا شدیم فامیل؟ من دخترعموی کوچیکتام
پدرت کیه؟ یه راهنمایی بهت میکنم
ایتالیاییه
مری، منتظرت بودیم
یادت باشه صدات رو پایین نگه داری
و لبخند بزن. لبخند یادت نره
بابا، خیلی استرس دارم
رئیسِ افتخاریِ بنیادِ ویتو کورلئونه
دخترم، مری کورلئونه
ممنونم
فکر کنم عشق به سخنرانی رو از پدرم به ارث بردم. بفرمایید
بنیادِ ویتو کورلئونه به فقرای تمامِ کشورها کمک میکند
به هنرمندان بورسِ تحصیلی میدهد و بودجهی تحقیقاتِ پزشکی را تأمین میکند
و بهطورِ ویژه، وقفِ احیایِ سرزمینِ سیسیل شده است
اسقف اعظم گیلدی
این ۱۰۰ میلیون دلار برای فقرای سیسیل است، به نامِ ویتو کورلئونه
همهاش را یکجا خرج نکنید
مری، بهت افتخار میکنم
مایکل
کارِ بزرگی برای سیسیل انجام دادی
امیدواریم این پول به دستِ کسانی که واقعاً نیاز دارند برسد
آمین
مجری: و حالا مهمترین بخش؛ جانی فونتین
خیلی ممنونم. از اینکه اینجا هستم خوشحالم
از شما میخواهم در ادای احترام به «کومنداتوره» مایکل کورلئونه، با من همراه شوید
چیزِ ویژهای برای پدرخواندهمان دارم
از قضا آهنگِ موردعلاقهاش را میدانم. مایکل، کجا میری؟
میروم به آشپزخانه تا چند صفحهی تونی بنت گوش بدهم
آهنگِ موردعلاقهات، «سوسیسِ خودش»
میروم یک ساندویچِ سوسیس بخورم. برمیگردم
سلام، کِی
تبریک میگم مایکل. افتخارِ بزرگیه
اما کمی گران تمام شد، اینطور نیست؟
کیک میل دارید؟ نه، ممنون
خیلی وقت گذشته، نه؟ بله
هشت سال. بله
عالی به نظر میرسی
پسرت موضوعی داره که میخواد باهات در میون بذاره. من به خاطرِ اون اومدم
مگر وکیل شدن چه عیبی دارد؟ او میخواهد زندگیاش را وقفِ موسیقی کند
موسیقی عالیست، من عاشقِ موسیقیام. اما او باید کاری را که شروع کرده تمام کند
آنتونی
من میخوام راهِ خودم رو برم. راهِ خودت؟
خوانندهی حرفهای؟ بله
اگر شکست بخوری چه میشود؟
من شکست نمیخورم. مردها همیشه همین فکر را میکنند
مدرکِ حقوق مثلِ یک بیمهنامه است
بعد از آن میتوانی برای من کار کنی... من هرگز برای تو کار نخواهم کرد
خاطراتِ بدی دارم
هر خانوادهای خاطراتِ بد دارد
من همیشه پسرِ تو میمونم، اما هیچ ارتباطی با کسبوکارت نخواهم داشت
آنتونی... مدرکِ حقوق را بگیر
خب، این «نه» گفتنش رو از تو ارث برده
میتوانستی کمکم کنی تا متقاعدش کنم. متقاعدش کنم که چی؟
که چی؟
او زندگیاش را دور میاندازد
او بزرگی و شکوه را دور میاندازد
این شکوه است؟
حالا که انقدر محترم شدهای، از همیشه خطرناکتری
ترجیح میدادم همان مزدورِ فرومایهی مافیا باقی میماندی
بسیار خب
میتوانیم منطقی حرف بزنیم؟ باشد
تونی میداند که تو «فردو» را کشتی
برای چه به اینجا آمدی؟ برای محافظت از پسرم
نه برای اینکه تو را در لباسِ مبدلِ کلیسا ببینم. مراسمِ شرمآوری بود
من زندگیام را وقفِ محافظت از پسرم کردم
من زندگیام را وقفِ محافظت از خانوادهام کردم
بیا منطقی باشیم، قبول؟
منطق سلاحِ بزرگِ توست، مگر نه مایکل؟ منطقی
که پشتش به قتل و خونریزی گرم است. — آه، خدای من
تو از من متنفری. از من متنفر باش. نه
من از تو متنفر نیستم
من از تو واهمه دارم
هر چه در توان داشتم کردم، کِی، تا همهی شما را از وحشتِ این دنیا مصون بدارم
اما تو خودت شدی کابوسِ من
اما بچهها هنوز دوستت دارن. مخصوصاً مری
این خودش چیزیست
میتوانیم بر این پایه دوباره بسازیم. به خاطرِ آنها
بیا تلاشمان را بکنیم
فقط به شرطی که بذاری تونی بره و زندگیِ خودش رو داشته باشه، دور از تو
میگذارم تونی برود
ممنونم
سلام. — سلام
ممکنه با اینا به کسی آسیب بزنی. بذار همهجا رو بهت نشون بدم
میتونی برام یه وقتِ مصاحبه با کورلئونه بگیری؟
نه. من فامیلام، اما نمیتونم این کار رو بکنم. دیگه چی کار میتونم برات بکنم؟
خوشتیپی، اما بیعرضه. اوه، جداً؟
عیبی نداره، قمار میکنم. قمار دوست داری؟
بیا بریم «آتلانتیک سیتی». یادت میدم چطور قمار کنی
از کجا بدونم روی کدوم شماره شرط ببندم؟ به نظرت من شبیه آدماییام که میبازن؟
خب
اون یارو که اونجا ایستاده مشکوک میزنه
یه همچین آدمی اینجا چیکار میکنه؟ اون نوچهی جوئی زازاست
میشناسیش؟ آره، میشناسمش
اسمش آنتونی اسکوئیگیلاروئه. بهش میگن «مورچه»
گلولههاش رو توی سیانور میخوابونه
دون آلتوبلو
اومدم تا عرض ادب کنم. متشکرم
شما به دوستیِ پدرم ارج مینهید
دخترخواندهی من کجاست؟
کُنستانزا! — دون آلتوبلو
انگار همین دیروز بود که تو را در این دستانِ پیرم گرفته بودم
مایکل، من دیگر آن زهر و جوششِ جوانی را از دست دادهام
هوسِ زنها از سرم پریده و حالا ذهنم روشن گشته است
وظیفهام در پیشگاهِ خدا روشن است. درخواستِ ویژهای از تو دارم
آیا میتوانم نامم را در کنارِ بنیادِ ویتو کورلئونه قرار دهم
تا من و تو در نام و روح، یکی شویم؟
یک میلیون دلار
پولِ زیادیست
پدرخوانده. دون آلتوبلو، شما قلبِ بزرگی دارید
بیا، بیا برویم و کمی از آن شرابِ کهنه بچشیم
واتیکان هیچچیز دربارهی این سهامدارها نمیداند
خوب است
من عادت دارم که نگران باشم. ما موقعیتمان را به طرزِ چشمگیری تقویت کردهایم
طبیعیست که نگران باشم. نگرانی را کنار بگذار، ما توافق کردهایم
خوب است. فکر میکنی این موهای سپید چطور پدید آمدهاند؟
دو لحظه صبر کنید... ممنون به خاطرِ کمکتون به پروژهی استخر
برای کاندیداتوریِ «سم والاس» برای قضاوت به کمکت نیاز داریم
یه قاضیِ خوب همیشه به کار میاد. ممنون
اندرو
پسرخواندهام اندرو هیگن. پسرِ بزرگِ برادرم تام
سه سال است که دستیارِ اسقف بریدان بوده
امیدوار است به واتیکان منتقل شود. رم به کشیشهای جوان و لایق نیاز دارد
مادرش ترزا هیگن؛ اسقف اعظم گیلدی
No comments yet. Be the first to leave one.