200 dòng đầu tiên.
صبح بخیر
جمیل... رفیق، برادر، نیمه گمشده
حالت خوبه؟
من پادشاه دنیام
پیرز
جک
اول شما بفرمایید
نه، اول شما. (پیرز میخنده)
خواهش میکنم
اصرار میکنم
اصرار میکنم. (میخنده)
سحرخیز باش تا مافین کامروا شوی. خیلی ممنون
(صدای بلندگو) «یادآوری برای مسافران...»
عافیت باشه
اوه. (جک میخنده)
آخه چطوری قراره کسی همچین اسمی رو یادش بمونه؟
چه برسه به اینکه بتونه تلفظش کنه
شنیدم کارگردان و ستاره فیلم توی کشتیان
آره، دیشب بهمون ملحق شدن
خب، فیلم درباره چیه؟
خب، از روی پوسترش که به نظر میاد از اون فیلمهای سوزناک و گریهدار باشه
قطعاً جون میده برای یه قرار عاشقانه
«یادآوری برای همه مسافران...»
پاشو پاشو، آفتاب لب بومه
و به یه روز دیگه توی بهشت خوش اومدی
ساعت چنده؟
وقت صبحونهست. (میخنده)
اوه
واو. چه امتیازی گرفتی. اوم-هوم
حالا که توی «کن» پهلو گرفتیم، نظرت چیه بریم یه فیلم ببینیم؟
آره، دقیقاً همینو میخوان
دو تا آدم معمولی که لای ستارهها ول میچرخن
شبیه یه چالش به نظر میاد. ها
ببین، اگه بتونی از پسش بربیای... ادامه بده
اونوقت
بعداً یه سورپرایز خیلی خاص و رمانتیک پیش من داری
# دارم میرم سراغ یه ماجراجویی
# و حس میکنم که خورشید قراره بتابه
# بتابه، خورشید قراره بتابه
# من عاشق اقیانوسم
# و حس میکنم امشب به دل دریا میزنم
# امشب، امشب به دل دریا میزنم
# به خاطر توئه که همیشه یادم میمونه
# دارم میرم سراغ یه ماجراجویی، در حالی که تو توی ذهنمی
# دارم میرم سراغ یه ماجراجویی
# در حالی که تو توی ذهنمی. #
از این طرف، خانم مریودر. میز همیشگیتون؟
پیرز، هزار بار بهت گفتم، بگو کارول
«ک» مثل کاباره، «آ» مثل آنی، «ر» مثل رگتایم
«و» مثل الیور، «ل» مثل لورلای و «ای» مثل
اوه، بیخیال، همونی که به خاطرش اون جایزه بزرگ رو بردم
الویس
# اویتا! # (جک میخنده)
خانم «ام» امروز چطوره؟
با دیدن تو بهترم، جک
ولی دیشب یه خبر خیلی بد شنیدم
متاسفم. کاری از دست من برمیاد؟
خب، امیدوارم همینطور باشه
همه بلیطهای اجرای بعدیت تموم شده
اوه
پس مجبوری با من بیای روی صحنه
(میخنده) اوه، وسوسهم نکن
اگه این پاهای من به کار بیفتن، تا خودِ صبح پاهای نازنینم رو توی هوا تکون میدم
خب، نگران نباش. یه کاری میکنم یه صندلی گیرت بیاد
اوه، میشه دو تا باشه؟
ممکنه یه آقایی رو تور کنم. (میخندن)
یه شوخی بود چیپ. فقط محض اطلاعت اگه داری از اون بالا نگاهم میکنی
شاید پیرز بتونه همراهیت کنه
باید چک کنم. احتمالاً روی پل فرماندهی لازمم دارن
پس یعنی حله
به نظر میاد یه قرار جور کردی
عالیه. (جک میخنده)
حالا اگه اجازه بدین، باید برم سراغ یه بابایی درباره یه فیلم
خوش بگذره
من واقعاً از مردای یونیفرمپوش خوشم میاد
و جناب آلتمن دقیقاً همونجا منتظرتونه، دوشیزه مککویین
خیلی خب، خندهرو
خودم چشم دارم. راهنما نمیخوام
در واقع اسمم کالینه
آره، ولی قیافهت به «خندهرو» میخوره
وقتی گفتی با قایق میرسیم
انتظار یه کشتی تفریحی لوکس رو داشتم
اوه، همینم مونده بود
براتون نوشیدنی بیارم، جناب آلتمن؟
اوم
یه اشنپس بده بهم
یه بطری. همین الان
اون ایجنتم بود
ارین دنیلز داره میاد برای اکران فیلمم
ارین دنیلز توی کنـه؟ (ناله میکنه)
بین تمام منتقدای فیلمی که نمیخواستم ریختشون رو ببینم
باید دقیقاً سر و کله اون پیدا میشد
اون از فیلمهای من متنفره
ریلکس باش! من یه جوری باهاش راه میام
آقای آلتمن
من جک گریلینگ هستم، ستاره کشتی
(میخنده) البته تا قبل از اینکه من بیام توی کشتی
میرم سر اصل مطلب. دنبال دو تا بلیط برای فیلمتون هستم
عجب رویی داری تو
روی سنگ پای قزوین رو کم کردی
در عوض بهتون صندلیهای ردیف اول اجرای خودم رو میدم
همراه با هر چقدر که بتونین اشنپس بخورین
قبوله؟
اشنپس خوبه
(آلتمن آه میکشه) به هر حال کسی قرار نیست بیاد
«ظهر بخیر، ستارهها دراومدن...»
«و منظورم از ستاره، ستارههای سینماست.»
«پس به کن خوش اومدین، سرزمین رویاهای سلولیتی.»
«منظورم... سلولوئیدی بود.»
پهلوگیریت حرف نداشت، کیت
لایق یکی از اون ستارههای طلایی مارلو بود
(نفسش بند میاد) چی؟
جک تونسته برای اولین اکران یه فیلم برامون بلیط بگیره
واو. اوم! ها
اوه، همین امروز بعدازظهره
هی، اوم، نظرت چیه بقیه روز رو مرخصی بگیری؟
برین خوش بگذرونین. مطمئنی؟
از زندگی لذت ببرین
لیاقتش رو داری
پیرز، ممنونم. خیلی ازت ممنونم
آه! دوشیزه مککویین
باید لباس عوض کنم، پس بزن به چاک
اوم، بله
خب، امیدوارم اکران خوبی داشته باشین
باید خیلی هیجانانگیز باشه
متاسفم
همین موقع، دو سال پیش، من داشتم گارسونی میکردم
باید بهتر میدونستم
مشکلی نیست
نظرت درباره این یکی چیه؟
یا باید همهشون رو بپوشم امتحان کنم؟ (میخنده)
مثل فیلم «زن زیبا»
عاشق اون فیلمم. اون دیالوگی که میگفت چی بود؟
اوه... خیلی زیاده
من از این خوشم میاد: «خب، میتونی بگی که من خوشحالم.»
این خیلی... (در باز میشه)
تا الان باید لباست رو عوض میکردی
نمیتونی همینطوری سرت رو بندازی بیای تو
هم والس میرقصم، هم جیترباگ، هم بولرو
حالا یه لباس پیدا کن و عجله کن
وقتی کاملاً آماده شدم میام پیشت
هیچکس اکران فیلم من رو عقب نمیندازه
آروم باش ورنر. یادت نره داری با کی حرف میزنی
حالا برو بیرون و مثل یه پسر خوب منتظر بمون
باید شانس بیاری که با همین لباسها خفهت نمیکنم
چی گفت؟
اوم، گفت توی هر لباسی که بپوشی فوقالعاده میشی
«یادآوری به همه مسافران که امشب...»
لبخند بزن
میتونم به این وضعیت عادت کنم
منم همینطور
هیچوقت اینقدر زیبا نشده بودی، جک
داشتم فکر میکردم
وقتش نرسیده که موندن من توی کابین تو رو
یه کم... دائمیتر کنیم؟
رسمیش کنیم؟
قربان
حرکت کنین، لطفاً حرکت کنین. بفرمایین جلو
اینم از پنج ثانیه شهرت ما. (میخنده)
متاسفم. ببخشید. واقعاً معذرت میخوام
ممنون
جک، حس میکنم یه کم زیادی شیکوپیک کردم
اینجا حتی پاپکورن هم ندارن
اوه. اوه
سرمایهگذارها رو همیشه میشه از چربی کف دستشون شناخت
گرچه انصافاً اون یکی خیلی روی فیلم من حساب باز کرده
ورنر آلتمن هستم. فکر نمیکنم قبلاً همدیگه رو دیده باشیم
اوم، افسر اول، کیت وودز. بابت بلیطها خیلی ممنونم
اوه، باعث افتخاره
شاید بتونیم بعد از اکران، موقع نوشیدنی با هم گپ بزنیم
تماشای ادغام ابرها
اسم فوقالعادهایه
حتی آلمانی هم بلدی. (میخنده)
تو واقعاً مثل رویایی هستی که به حقیقت پیوسته
واقعاً همینطوره. ولی متاسفانه، ایشون صاحب داره
اوم... ارین
شنیده بودم داری میای به کن
چقدر عالی
آرزو خواهی کرد که کاش فقط برای آفتاب گرفتن اومده بودم
اکران اولیه فیلمت رو دیدم
بازی میمی از چوبِ کشتی نوح هم خشکتره
فیلمت زودتر از یه آتیش توی کولاک، نابود میشه
(صدای شکستن لیوان) میمی! خواهش میکنم، فقط میخوام حرف بزنیم
هوو، هوو. آروم باش، یواش، یواش
برگرد هتل و همونجا بمون
باید میمی رو ببینم. همین کار رو بکن، لوسین
پسرم رو ببخشید
فقط محض اطلاعت بگم
تو قراره به فیلم ورنر پنج ستاره بدی
مگه از روی نعش من رد بشی
من برای خودم اعتباری دارم... دو بار بهت نمیگم
«آیا من ابری تنها هستم؟»
«تکهای پنبه که در زمان و مکان غوطهوره.»
«بغض کرده از باران.»
«یا شاید اینها اشکند؟»
پس کی قراره یه اتفاقی بیفته؟ هیس
یا داره درباره ابرها حرف میزنه، یا بهشون زل زده
بفرما. دیدی؟
حتی خودِ ستاره فیلم هم حوصلهش سر رفته
«تا ابد سرگردان بودن...»
No comments yet. Be the first to leave one.