200 dòng đầu tiên.
.سلام، من یه بره کوچولوام، دست بکش رو پالتوی پشمی نرمم
.میخوای دست بکشی رو پالتو؟ من که بچه نیستم
.میدونم بچه نیستی
.یخ زدم لامصب، بابا
.مگه شوخیه؟ دنبال یه بچه کوچولو راه افتادن
.میدونی چیه؟ ما عین دوربین پرستار بچه لعنتی هستیم
میفهمی چی میگم؟
...اگه میخواستم وارد کار محافظت از بچههای نوپا بشم
براش درخواست میدادم. چی گفتی؟
.محافظت نزدیک از بچهها. کلی پول توشه رفیق
آخه شما که بچههای سلطنتی رو دارید، نه؟
.بعدش هم بچههای سلبریتیها رو دارید
اون چیه گفتی؟ «سلببابرابِیبیز»؟ چی؟
.چی تو... اوه گمشو بابا. بچههای سلبریتیها
باشه؟
.آره
تو میری بیاریش؟
.نه، نوبت توئه. تو برو بیارش، کلهخراب
.یالا. یه خورده راه برو
.گمشو
.زود باش زود. هوا یخ کرده
.اسکل
.کلهپوک
.یه آبمیوه برای تو
.ممنون. مشکلی نیست
.وای خدای من. وای خدای من
.باشه. وای خدای من
دایانا، میتونی لطفاً از تخت بیای پایین؟
.باشه. مشکلی نیست
.وای خدای من
ما فقط میخوایم یه کمی قدم بزنیم، آره؟ آره؟
.از این طرف. از این طرف. از این طرف
!بدو! بدو! بدو! بدو
.ادامه بده. ادامه بده. باشه. ادامه بده. چپ، چپ، چپ
.متاسفم، دایانا
.نه، پیش من بمون. پیش من بمون. پیش من بمون
.مشکلی نیست. باشه
!فقط دور بمون. فقط از ما دور بمون
!عمو مایک
خوبی؟
.خیلی دلم برات تنگ شده بود
.امشب نور به تو تابیده
.اما من تنها در خیابانهای تاریک قدم خواهم زد
.و با لبخند به خواب خواهم رفت
.پولهامو پسانداز میکنم چون پیشگو بهم گفت
.یاد گرفتم به سرم اعتماد کنم تا بچرخه
بله؟
سلام، کیه؟
بازرس وارما، با کی صحبت میکنم؟
.بازرس وارما. من از طرف زوئی بوهم تماس میگیرم
.اوه، چه خبر خوبی
.خب، نیازی به این لحن نیست
.اون ناپدید شده
ببخشید؟
.نمیخواستم این تماس ردیابی بشه. من تو باجه تلفنم
.اصلا نمیدونی چقدر سخت بود یکی پیدا کنم که دستگاه شوک نباشه
.من یه پاکت اطلاعات خیلی مهم دارم
.اون ازم خواست اگه برنگشت خونه بهت زنگ بزنم
.اِم، باشه
!باشه. آره. بذار برم بیرون
.اون... اون جزیرهای که ما بهش نیاز داریم تقریباً شمال غربیه
.اون در شمال غربی این مجمعالجزایره
.خب؟ باشه
.نمیتونم
.آره. وایسا
.ما داریم میریم شمال غرب
!عوضیها
.نمیتونم
...هیچ اثری از هیچ
.هیچ مجمعالجزایری
.خب، راستش، از اینا که هیچی معلوم نیست
.به جز پونزده سانتیمتر نمک
!بذار برم بیرون
!عوضیها
.بهش نیازی نیست
!یوهو
.گوشهات رو بگیر
تو اینجا بودی، نه؟
.فقط یه ثانیه
.سلام
میتونم نگهش دارم؟
.حتماً. ممنون
.فاصله از ردیاب: ۱.۲ مایل
سرنخی هست؟
چی، به جز یه پیکان بزرگ که روش نوشته اینجا قلمروی اژدهاست؟
.لعنتی
خوبی؟
.آره. فقط یادم رفته بود چقدر از سفرهای دریایی لعنتی متنفرم
.ببخشید، قایق. قصد بیادبی نداشتم
.لعنت
چی شده؟
!خفه شو
الان چی شده؟
.موتور خاموش شده
.آره، اینو که میبینم، کاپیتان هادوک
اما خرابه یا فقط داره لجبازی میکنه؟
.اوه، لعنت
.سوخت تموم کردیم
.نود و نه درصد مطمئنم
.حالم داره به هم میخوره
.فقط حواست به افق باشه
!آه، لعنتی
.بنزین میخواد. آره، میدونم
کجا نگهش میداری؟
.بهت نمیگم
.بیشعور نباش
.تازهکارای لعنتی
زویی، میتونی دنبال یه گالن بنزین بگردی؟
یا... میتونیم ولش کنیم؟
.آخه فکر کنم یه ریه بالا آوردم
.میخوام برم بردارمش
.باشه، باشه، باشه
آزادت میکنیم به شرطی که قپی نیای
.یا بهمون پز ندی یا باهامون مثل یه مشت احمق رفتار نکنی
باشه؟
.بنزین
.ممنون
.موتور زیر... آره میدونم. میدونم
.باشه
.رفیق، متاسفم که مجبور شدیم، میدونی... یه مدت زندانیت کنیم
...بهت خسارت میدیم. ما
.آره. لعنت بهت، آره که میدی
.ببین، ما واقعاً به کمکت نیاز داریم
.داریم دنبال این جزیره میگردیم
برای ماه عسلتون؟
.نه. ببین، فقط... تو هیچ نقشه جدیدی نیست
.چون اون از نظر فنی وجود نداره
اونو دستهشماها دزدیدن. دستهماها؟
!آره. انگلیسیها. وزارت دفا... لعنتی
.اون خاک انگلیسه و من پامو روش نمیذارم
.لازم نیست پاتو روش بذاری، فقط مارو اونجا پیاده کن
.آه. میبینی، اینجوری شروع میشه
.ساسناخِ از خودراضی به یه هایلندرِ فروتن میگه چیکار کنه
.تا به خودت میای، ما تحت کنترل یه سلطنت حقیر هستیم
!که از ۱۷۰۷ هیچی جز غم و خونریزی برامون نیاورده
.باشه. باشه
اونچه برای اسکاتلند اتفاق افتاده تقصیر من نیست، خب؟
...متاسفم، من
.باشه، باهات رو راست باشم، باشه؟ آره
.یه نفر تو این جزیره هست که شدیداً به کمک ما نیاز داره
.نه، هیچکس تو اون جزیره نیست. هیچی اونجا نیست. جز مدفوع کاکایی
.نه، هست، هست، اون... هستن
...تو اون جزیره آدما هستن و ما
.ما همچنین اطلاعات داریم که اونا دارن کارهای خیلی بدی انجام میدن
.با مجوز دولت انگلیس
.انگلیسیها؟ آره
هنوزم ادامه دارن؟
.حرومزادهها
!میدونستم
چرا نگفتی؟
پس ما داشتیم کاملاً اشتباه میرفتیم؟
.با خطرِ قپی اومدن، آره
.تازه، این قطبنما رو میبینی؟ ده ساله داغونه
.لعنت بهش
.فاصله از ردیاب: ۱۳۲ متر
.بیا دیگه
.نو. نباید تورو با درد تنها میذاشت
این فقط غیرحرفهایه، مگه نه؟
.ما باید بریم
دنبالمونه؟
.فید رو قطع میکنم
.باشه، عزیزم، بیا
.بیا. بیا
.کجا میریم؟ یه جای امن
بالگرد میاد دنبالمون؟
.یه قایق هست ولی الان خیلی روبازه
اون... اون داره میاد دنبالمون؟
گوش کن، میبرمت یه جایی قایم بشیم، باشه؟
.بیا
.اون تورو دوست داشت، شوهر مرحومم
.اون به زور منو میشناخت
.آره، و انصافاً، اون همه رو دوست داشت
.این یکی از آزاردهندهترین چیزا در موردش بود
مدت زیادی با هم بودین؟
.خیلی زیاد
.و در عین حال، به اندازه کافی نه
"وقتی چراغها ساعت چهار روشن میشن
در پایان سالی دیگر؟
بازویت را به من بده، وزغ پیر
در راه گورستان کمکم کن."
.آه، سعی کن جا نمونی
.فکر کردم زبان انگلیسی خوندی؟ اون یه شعر از فیلیپ لارکینه
.آره. آره، البته
.جو اونو از حفظ بلد بود و بیوقفه نقل قولش میکرد
.اون نمونه بارز یک سگ شکاری بود
چی، وقتی دنبال یه سرنخ بود، هیچوقت ول نمیکرد؟
.گنده، چروکیده و همهجا آب دهنش میریخت
.عاشق غریبهها میشد
.دم تکون میداد، و سعی میکرد موقعیتهای غیرقابل حلشون رو حل کنه
.چه مرد مهربونی بود
.آره. در عین حال، یه کم احمق
.همون چیز باعث شد کشته بشه
.دنبال سرنخی میرفت که باید میدونست نمیتونه تمومش کنه
.منو یاد اون میندازی
.چی؟ تو همین الان اونو احمق توصیف کردی
.و یه سگ پیر. یه سگ که استخون گیر آورده
.این رفتارت با داینا؟ جو دقیقاً همین کارو میکرد
خب، اگه میخوای گریه کنی یا داد بزنی
.به کسی نمیگم
.فقط واقعاً میخوام یه نفر رو آزار بدم
No comments yet. Be the first to leave one.