200 dòng đầu tiên.
آنچه گذشت در او.سی
تو دقیقاً مشتری ایدهآلی نیستی
پولدار، قدرتمند... و گناهکار
حدس بزن کی دیگه واسه «پارتریج، سویج و کان» کار نمیکنه؟
استعفا دادی؟ یا اخراج شدی؟
رایان اتوود؟ لیندزی گاردنر
یه معذرتخواهی بهت بدهکارم
متاسفم. منم همینطور
توافق کردیم به کسی نگیم
چون ممکنه اخراج بشی
میدونی چیه؟ من استعفا میدم
از فردا صبح
جولی میشه
مدیرعامل جدید «نیوپورت گروپ»
شاید نتونم فقط یه دوست معمولی
برات باشم. فکر کنم شاید
کار ما دیگه تمومه
داری میگی بهم کمک نمیکنی؟
امتحان فیزیک دارم، یه جورایی درگیرم
رایان، خواهش میکنم پسر
این یه بحرانه، باشه؟
زک و سامر، اونا الان دیگه رسماً با هم میگردن
این یعنی من سریعاً به یه دوستدختر جدید نیاز دارم
میخوای با یکی ردیف کنی
فقط برای اینکه حرصِ سامر رو دربیاری؟ دلایل دیگهای هم هست
الان چیزی به ذهنم نمیرسه
گوش کن، یه لحظه صبر کن
بیا یه چیزی بخوریم و درباره دخترها گپ بزنیم
اوه! ماشینحساب مهندسیم
تو اتاقت جا گذاشتمش
میدونی دیگه چی تو اتاقمه؟
چی؟ چی تو اتاقته؟
سالنامهام، پر از گزینههای جدید برای نیمه گمشده
نظرت چیه لیست رو کوچیکتر کنیم
مثلاً تا زنگ اول به ۲۰ تا فینالیست برسیم؟
ایده بدیه. در ضمن میتونی
باقیموندههای من رو واسه خودت نگه داری. نه، نه، مرسی
امسال قصد ندارم با کسی باشم، نقشهام اینه
حتماً همین کار رو میکنی. نه بابا
من تنهایی وارد این دوران جدید نمیشم
واقعاً دوران جدیدیه
اخراج شدن بهترین اتفاقی بود که میتونست واسم بیفته
الان تنها کسی که باید بهش جواب پس بدم، خودمم
و پدرم. آخ
حرفم اینه که اون تنها مشتریته
مگه نه؟
آره. تو هم واسه زنش کار میکنی
پدرت با خودش چی فکر میکرد؟
خب، میتونی از خودش بپرسی
کل روز رو قراره باهاش بگذرونی
اگه بتونم تو این پرونده برنده بشم
و کار و کاسبی خودم رو راه بندازم
اون وقت میتونی کل دوران کاریت رو
صرف دفاع از مشتریهای پولدار پدرم کنی
عزیزم، نمیتونی حالم رو بگیری
ببین، شنیدی که سِت چی گفت
این یه دوران جدیده
حتماً همینطوره پدر، و حدس بزن چی شده؟
فکر کنم یه دوستدختر جدید پیدا کردم
اینجا توی آشپزخونه؟
نه، توی دوران جدید
سِت توی سالنامه دنبال دوستدختر میگرده
تینا وو، عضو گروه همخوانی
نایبرئیس تیم تئاتر بداهه «شیطنتها»
هم اهل موسیقیه، هم باهوش و بذلهگو
امیدوارم واسه ناهار وقتش آزاد باشه
پسر، «شیطنتها»؟ میدونم
عزیزم، مطمئنی آمادگیِ وارد رابطه شدن رو داری؟
آخه بعد از اون همه ماجرایی که با سامر داشتی
چی، بهتره زانوی غم بغل بگیره؟
بهشون گوش نده
اگه دست مادرت بود
من هنوز داشتم توی «پارتریج، سویج و کان» کار میکردم
و هر شب میاومدم خونه و از شکایتهای گرونقیمت ناله میکردم
کاملاً. رایان، ترجیح میدی برم سراغ «وو»
یا بازم درباره سامر حرف بزنم؟
به سلامتیِ دوران جدید
آمین. آمین
* کالیفرنیا، داریم میآییم *
* دقیقاً همونجایی که ازش شروع کردیم *
* کالیفرنیا... *
خیلی خب
قضیه تینا وو کنسله. بیخیالش شو
میدونی، یه «نه» ساده از طرف «وو»
کافی بود
فکر کنم اون خندههای اضافهاش دیگه لازم نبود
هی، اون یکی چطوره؟
تیفانی روزنبرگ؟
نه، ما با هم سابقه داریم
کلاس سوم، خب
اردوی مدرسه به «دنیای زیر آب»
سعی کردم یه جورایی با دلفینها حرف بزنم
اون شنید و مسخرهام کرد
خیلی بد بود. مسیر برگشت توی اتوبوس بدترین لحظهام بود
آها. چطوره من به یه دختر اشاره کنم
و تو بگی باهاش میگردی یا نه؟
چطوره من بگم اون حاضره با من بگرده یا نه؟
آره، دقیقاً. باشه
اون یکی که اونجاست
آره
و نه. نه؟
نه دیگه. آره
آره؟ داری دنبال دوستدختر
توی حیاط مدرسه میگردی؟
آره. نه
چه باکلاس
و اصلاً هم توهینآمیز نیست
لیندزی، این سِته. سِت، لیندزی
اوه. سلام
خب، این چطوری کار میکنه؟
سیستم رتبهبندی دارین
یا هر دختری بر اساس شایستگیهای فردیش قضاوت میشه؟
و منظورم از شایستگی، هیکل و بدنش بود
یه نظرسنجی سادهی آره یا نه هست
نظرسنجی آره یا نه
که اینطور
خب، در این صورت، جوابم نه هست
و بازم نه
تو کلاس میبینمت
باورم نمیشه بالاخره دیدمش
لیندزی؟ لیندزی کوهن
قشنگ به هم میان، نه؟
ردیفش میکنی برام؟
نه. چرا نه؟ مگر اینکه... هی، تو
منظورم اینه که، ازش خوشت میآد؟
اوه، نـ... نه، نه، فقط آخه اون
اون اهل جروبحثه، ریاستطلبه، لجبازه
آره، دقیقاً تایپ منه
باید منتظر یه کیس دیگه بمونی
نه، اصلاً راه نداره. من همون رو میخوام
و ازت میخوام این کار رو واسم جور کنی، باشه؟
میتونی جورش کنی؟ میتونی ردیفش کنی؟
هوای داداشت رو داری؟
میتونم جورش کنم
این چیزیه که میخوام بشنوم
مرسی
سامر، این یه دوران جدیده
واسه اولین بار تو زندگیم، هیچ درگیری و داستانی با پسرا ندارم
غیرممکنه
تو آهنربای دردسر و داستانهای پسرونهای
جدی میگم
من و رایان فقط دوست معمولی هستیم
ممم. و دیجی چی؟
چی، همونی که بدنش رو فرمه؟
اون دیگه نمیخواد با من کاری داشته باشه
خب، معذرتخواهی کردی؟
اصلاً نمیدونم کجاست
بعد از اینکه کارش رو پیش پدر و مادرم ول کرد
کلاً غیبش زد
پیدا کردنش نباید اونقدرها سخت باشه
مگه واسه خانواده «هندرسون» کار نمیکنه؟
دیدی؟ کلاً معتاد داستانهای پسرونهای
انگار خودت مشکلی نداری
راستش، الان زندگی عاطفی من
کلاً بیدردسر شده
خب، ناهار با زک و بابات چطور بود؟ خوش گذشت؟
عالی بود. خبری از اون حرف زدنهای عصبی کوهن نبود
یا اون منمن کردنهای نامفهومش
اگه کوهن یه ویروس باشه، زک درمانشه
اون آنتیکوهنه
همم. حلالزاده است
کوهن؟ زک
درسته. عالیه. بهتره. هی
سلام
اوه. چه بغل محکمی
ببخشید، جوجه اردک
جوجه اردک؟
ما واسه هم اسم مستعار گذاشتیم
گذاشتیم؟ آره
«جوجه اردک». این... خیلی بامزه است
خب، به هر حال، جوجه اردک جون
مریسا اینجا بدجوری دپرسه
چون هیچکی رو تو زندگیش نداره
که به بینقصیِ تو باشه
مرسی، سام
خب، من کلی پسر مجرد و کیس مناسب میشناسم
میخوای با یکی ردیفت کنم؟
اوه، نه. خوبم
واقعاً، حالم خوبه
میدونی، این شروعِ
یه دوران جدید واسه ماست، مَردِ شنی
کار کردن کنار هم، تو جبههی قانون
کنار گذاشتن اختلافاتمون
و جنگیدن با سختیها
داری اشکم رو درمیآری، کال
حالا بیا درباره چیزایی که میدونیم حرف بزنیم
تو این مرحله از بازی
گرسنهای؟
اینجا فریتاتاهای خوشمزهای دارن
فریتاتاخوری؟ من خوبم
خب، تو هر ماه داشتی پول میریختی
به حساب یه بنیاد خیریه
و کسی که این بنیاد رو اداره میکنه
از قضا با دفتر شورای شهر در ارتباطه
همون شورای شهری که مجوز ساخت صادر میکنه
واسه کسایی که کلی ساختوساز میکنن
آدمایی مثل تو
من کلی ساختمون میسازم
واسه خودم وضع خوبی به هم زدم
از صفر شروع کردم
No comments yet. Be the first to leave one.