The Morning Show

The Morning Show

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Mùa 4

Thông tin phát hành

The Morning Show S04E04 Love the Questions 720p ATVP WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
Bình luận bởi warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 4 قسمت 4 The Morning Show 2019 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Được xuất bản vào: 2025-11-21
Lượt tải xuống: 24
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

چطوری عزیزم؟ حالت چطوره گلم؟

ممنون که اومدی

خوبی؟ آره، عالی به نظر میای

از تیپم خوشت میاد؟

آره عزیزم. همه‌ش برای توئه

همه‌ش...

برای تو

هی عزیزم، باید یه چیزی بگم

روزی که دیدمت، حسابی عاشقت شدم. یعنی، حسابی

یه چیز دیگه هم که می‌خواستم بگم این بود که...

اوه، نه عزیزم. من قراره... من قراره دنیا رو بهت بدم

من قراره همه چی بهت بدم

چیزی که قرار نیست انجام بدم اینه که...

آریانا، با من ازدواج می‌کنی؟

اینا خیلی کاغذ رنگیه

یعنی، این... خیلی کاغذ رنگی هست

این دقیقاً اندازه مناسب کاغذ رنگیه. از پسش برمیای

میشه فقط... بیاید... بچه‌ها، فقط یه بار دیگه از اول

من هی کمرمو رو هفت حرکت می‌دادم به جای هشت

و بعدش توپ‌های کاغذ رنگی رو از دست میدیم؟

این... حس می‌کنم با کبوترها یا اینه یا اون، نه؟

تقریباً نه، اون عاشق کبوترها میشه

کبوترها قشنگن. آره؟

نظرت چیه یه لحظه استراحت کنی؟ آره؟

مثلاً یه کم انرژی برای برنامه نگه داری؟

آره، حق با توئه. آره

نه، آریانا زود میرسه اینجا. آره. و همه یه حرف میزنیم؟

یه بخش درباره قرار گذاشتنه، درسته؟ هیچ اشتباهی نیست. همه موافقید؟

بهم اعتماد کن، اون اصلاً نمیدونه چی در راهه. تو اتاق انتظار منتظره

بله قربان. ببخشید که حرفتون رو قطع می‌کنم

اما یکی از پرنده‌ها مرده

این یه عملیات رهاسازی کبوتر نجات‌یافته‌ست. اَهوم

اون‌ها آسیب روحی زیادی دیدن

پیش میاد

وای، یعنی... کبوتر بی‌دردسر موجود نیست؟

خدایا. چرا فقط... فقط سعی نمی‌کنی بقیه‌شون رو زنده نگه داری؟

منظورم اینه که، آخه میدونی، تنها چیزی که کم دارم اینه که پیتا کارمون رو تعطیل کنه

منظورمو می‌فهمی؟ پس...

بذار کمکت کنم ببینیم چیکار میشه کرد

حالش چطوره؟ وحشت‌زده‌ست

نمیدونم بدون میا چطور قراره این کارو انجام بدیم

خدایا خودت کنترل رو دست بگیر

سلام، میا جوردن هستم

پیام بذارید

سلام میا. دوباره منم

میشه لطفاً حرف بزنیم؟

امروز روز مهم یانکوئه

و میدونم که دلت نمیخواد این رو از دست بدی، پس، میدونی...

پنجاه سال طول کشید تا عشقشو پیدا کنه

میشه فقط لطفاً بهم زنگ بزنی؟

سلام

چی؟

بابا، اینجا چیکار می‌کنی؟

یه چیزی هست که باید باهات حرف بزنم

خوبه

برات قهوه درست می‌کنم

خدایا. بابا، چی شده؟

لطفاً بهم بگو چی شده. داری واقعاً نگرانم می‌کنی

آخه چی بهش گفتی؟ ببخشید؟

اون خبرنگار دانشجو رو. دیدیش؟

بله. می‌فهمی چیکار کردی؟

بابا، چی شده؟

روزنامه دانشگاه داره یه مطلب چاپ می‌کنه...

که میگه سی سال پیش وقتی اولین کتابم رو چاپ کردم...

از ایده‌های یه نفر دیگه کپی‌برداری کردم

ازم می‌خوان توضیح بدم. اوه، خدای من

الکساندرا، آخه چرا هر وقت تو دخالت می‌کنی...

همه چی به گند کشیده میشه؟

بابا، تو ازم خواستی اون مصاحبه رو انجام بدم

من خاطرات خانوادگی خواستم!

چیزای باحال!

دقیقاً چی بهش گفتی؟

نمیدونم. من گفتم... ای بابا!

من گفتم تو یه رئیس دانشکده عالی میشی. دیگه چی؟

من... اوه، خدایا

اون روز خیلی شلوغ بود... (نمی‌تونه یادش بیاد)

و ما تو ماشین بودیم... من گفتم که... صبر کن. من گفتم که تو...

من گفتم تو منضبط بودی

من گفتم که تو...

پس تو هیچ ربطی به این نداری؟ معلومه که ندارم

نه! من... چرا باید همچین چیزی بگم؟

منظورم اینه که، این اصلاً درست نیست

یعنی، راسته؟

سه بار چک کردم. اینجا نیستن

آره، اسناد ناپدید شدن

از سرور UBN پاک شدن. لعنتی

و تو بایگانی هم چیزی درباره Wolf River نبود

چرا اصلاً تعجب نمی‌کنم؟

خب، باید این وکیله رو پیدا کنیم که داشته به این آدما کمک می‌کرده

اون کپی اسناد رو داره

و هر چیز دیگه‌ای که درباره این شرکت شیمیایی لازم داریم

آره، ایده خوبیه. بذار ببینم چیکار میتونم بکنم

خیلی دوست دارم نظرشو درباره همه این‌ها بشنوم

بردلی؟ آره، آره

داشتم میگفتم سعی می‌کنم پیداش کنم

آره. هی، باید برم

اما گوش کن، اگه اینا پاک شدن پس... آره. نه، میدونم

یعنی این واقعاً جدیه. آره. بعداً بهت زنگ میزنم

هی

اینجایی؟ سلام

اوه، سلام

چه لباس قشنگی. ممنون

بردلی؟ چیزی می‌خوای؟ بردلی؟

اوه خدای من. لعنتی. اون... اون میکروفن منه.

فقط خاموشش می‌کنم.

میشه؟ آره.

اینجا چیکار می‌کنی؟ اومدم ببینمت.

مسائل کاری هم بود.

بیشترش به خاطر تو بود.

نباید این کار رو بکنیم. آره، می‌دونم.

باید برم. باشه.

باشه. آره.

می‌خوای بعداً همو ببینیم؟

شاید. شاید؟

باشه، قبوله. می‌خوام.

کسی بردلی رو ندیده؟ ببین، باید برم. باید برم.

باید برم. باشه. باشه.

وقتی داشتم کتابمو می‌نوشتم، راهنمای یه دانشجوی جوون دکترا بودم.

که سعی می‌کردم بهش کمک کنم افکار خیلی درهم‌برهمش رو واضح کنه.

حالا دارن منو متهم می‌کنن که اون ایده‌ها رو دزدیدم.

این سرقت ادبی نیست.

این توجه کردنه، درگیر شدن با دنیاست.

اگه این اتهامات درست نیست، پس باید مقابله کنی.

چطور این کارو بکنم؟ اتهام رو زیر سوال ببر.

از کارت دفاع کن. اوه، نه، نه.

الکساندرا، ما می‌دونیم قضیه از چه قراره.

استاد پیر، سفیدپوست، مرد، به سزای عملش می‌رسه.

اگه برای اینکه منو زمین بزنن، نیاز به یه دروغ محض باشه،

پس عیبی نداره.

هدف وسیله رو توجیه می‌کنه.

دانشگاه هم مجبوره تحقیقات خودش رو انجام بده.

و می‌فهمن که این ادعاها بی‌اساسه.

اما تا اون موقع، من ریاست دانشکده رو از دست دادم.

باشه، بابا، می‌دونی چیه؟

چرا من به جاستیس یه زنگی نزنم و ببینم اوضاع چطوره؟

امیدوارم قبل از اینکه این مقاله رو منتشر کنن.

خب، خیلی ازت ممنون میشم.

ببخشید. مشکلات فنی.

باشه، آماده‌ای؟

من آماده‌ام؟

من اینجا کاملاً آماده‌ام. دو دقیقه دیگه می‌ریم روی آنتن.

من آماده‌ی آماده‌ام.

عالی به نظر می‌رسه. ممنون. آره.

اوه، ببین، من دستبندم رو انداختم.

دستبند آزاباکیم رو انداختم و همه چی. بردلی، میکروفنت خاموشه.

آره. آره، مادربزرگم می‌گفت چشم بد رو دور می‌کنه.

اوه، واقعاً؟ من به این خرافات چرت و پرت اعتقادی ندارم.

اما نمی‌خوامم طلسم بشم، می‌فهمی چی می‌گم؟

کاملاً. آره.

خب، چطور به نظر میام؟ آرایشم خوبه؟

چی؟

باشه، یالا. بریزش بیرون. چی؟

نه، هیچی نیست. نه، یه چیزی هست.

شاید یه کسی باشه. عشق تو هواست.

خیله خب. دیگه کافیه.

بسه دیگه. کی حاضره نامزد کنه

جلوی تلویزیون ملی؟

اوه خدایا. یالا این انگشترو بندازیم انگشتش.

سی ثانیه دیگه. هی. می‌خوای...

اعتماد به نفس بیش از حد. آره.

کی داره ضربه می‌زنه؟ فکر کردم اون یکی بود.

تو از پسش برمیای. آماده‌باش.

من از پسش برمیام. پنج.

من از پسش برمیام. چهار.

من از پسش برمیام. سه.

به برنامه "نمایش صبح" خوش آمدید.

و وای که چه برنامه‌ای امروز براتون داریم، کلی غافلگیری داریم.

شاید یکی حتی برقصه. این یه...

در مورد اون مطمئن نیستیم. باشه؟ نمی‌خوای که از دستش بدی.

الکس لوی.

باورم نمیشه واقعاً بهم زنگ زدی.

سلام جاستیس.

فقط می‌خواستم خیلی ازت تشکر کنم

بابت کمکت اون روز تو اون اعتراض.

می‌دونی، چند تا چیز بود که می‌خواستم بگم

راجع به پدرم که، می‌دونی، فرصت نشد.

چون همه چیز... این درباره سرقت ادبیه؟

خب، من فقط فکر می‌کنم

مهمه که تو یه تصویر کامل از اینکه اون کیه، داشته باشی.

ببین، مقاله امروز روی وبسایت می‌ره.

از نظر فنی، برای ایجاد هر تغییری خیلی دیره.

اما سردبیرم یه لطفی بهم بدهکاره.

می‌تونم درستش کنم. واقعاً؟

اگه بتونی یه کاری برام تو UBN جور کنی.

شما رئیس بخش استعدادها هستین، درسته؟

صبر کن، ببخشید... فقط یه چیز معقول تو بخش عصر.

مثلاً یه تهیه‌کننده میدانی؟

نه، نه. خیلی متأسفم.

نه، این... اینجوری کار نمی‌کنه.

باید جایگاهت رو به دست بیاری.

من دارم جایگاهم رو به دست میارم.

من تحقیق کردم و حالا دارم یه فرصت رو تشخیص می‌دم.

این کاریه که هر خبرنگار خوبی انجام می‌داد.

این اتفاقاً از اولین کتاب شماست. من می‌دونم از کدوم کتاب لعنتیه.

اگه تا وقت ناهار بهم اطلاع بدی، عالی میشه.

تو.

الو؟

آشغال کوچولو. چه آشغال کوچولویی.

باشه.

باشه.

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left