200 dòng đầu tiên.
آنچه در بيدست و پا گذشت
من راه ِ طولانياي رو از سال ِ اول تا الان طي کردم
از يه دختر ِ خودکشي کرده
دوباره تبديل شدم به يه دختر ِ معمولي
سال ِ آخر ِ دبيرستانم انگار توي ِ هسته ي ِ مرکزي ِ داستاناي ِ احساسي بودم
و از اينکه يه سري چيزارو براي ِ آخرين بار تجربه ميکردم غمگين بودم
ما خيلي چيزا رو تا حالا با هم پشت ِ سر گذاشتيم
و بايد باهم فارغالتحصيل بشيم
دارم روي ِ يه سال مرخصي فکر ميکنم
تنها کاري که ميخواستم بکنم اين بود که دوستت داشته باشم
و هر قدمي که برميداشتم باهام ميجنگيدي
من نماينده کلاس بودم، جيک
اگه ديگه نمايندهي ِ هيچي نشم چي؟
تو يه زندگي ِ کاملاً جديد جلوي ِ روت داري
وقتي نميدونستم که عاشقتم
همه چيز کمتر پيچيده بود
درست برعکس ِ تو
متي و من هنوز بايد خيلي چيزارو حل کنيم
تا حالا از خيلي از موانع گذشتيم
و نميزاريم چيزاي ِ کوچيکي مثل ِ فاصله جلومونو بگيره
چون از اعماق ِ قلبمون ميدونيم عشق هميشه پيروز ميشه
البته اين دقيقاً اتفاقي نبود که بعداً افتاد
تو اينجا چيکار ميکني؟
امتحان نهايي رو از دست دادي
چي؟ معلومه که از دست ندادم
من فارغالتحصيل شدم. اينم از ديپلمم
خدارو شکر که کابوس ِ گير افتادن براي ِ هميشه
توي ِ دبيرستان، تبديل شده بود به
يه کابوس ِ ساده
هي
آره، معلومه که ميام دنبالت
آره جلوي ِ فرودگاه ميبينمت
هي، ميخواي امشبو باهم بگذرونيم؟
عاليه، نميتونم ديگه صبر کنم
منم عاشقتم
اولين سال ِ دانشگام عالي گذشته بود
بهتر از چيزي که انتظار داشتم
و شده بودم همون آدمي که دلم ميخواست باشم
و واقعاً شخصيتمو دوست داشتم
وقتي دختر کوچولومو نميبينم
حسابي دلم براش تنگ ميشه
ديگه نگران نباش، من برگشتم
اوه
اشکالي نداره. فقط هنوز بهت عادت نکرده
ليسا، تو اينجا چيکار ميکني؟
من پرستار ِ بچه هستمـــا
نميدونستم جنا امروز برگشته
امروز برنگشتم. ديشب بود
خيلي دير اومدم به قدري که هيچکس منتظرم نمونده بود
متاسفم عزيزم. خيلي خسته بوديم
و خيلي دير برگشتي
خب که چي؟
يادت رفته بود که ميام؟
بيدست و پا - فصل پنجم قسمت ِ سيزده من از اون مدل دخترام که خودش رو توي ِ دانشگاه پيدا کرده Subtitle By Zaaraa
ميدونستم به خاطر ِ يک سال دوريم از خونه
اوضاع و احوالم تغيير کرده
اما چيز ِ عجيب اين بود که بقيه هم خيلي عوض شده بودن
يه دفعه احساس کردم توي ِ خونه خودم مث ِ غريبههام
مامان شير ِ گياهي برام نگرفتي؟ من ديگه لبنيات نميخورم
واقعاً؟ شوخي نميکني؟
آخ ببخشيد که عجله دارم
اما کلاس ِ تابستوني براي ِ دانشگام ثبتنام کردم
آخه نتونستم ترم ِ قبلي رو برم دانشگاه
به خاطر ِ اين لبنيات نميخوري چون نميخواي جوش بزني؟
انگار يه جوش ِ سر سياه رو صورتته
چي؟ نه فقط دماغمو سوراخ کردم
هميشه انقدر زود مياي اينجا؟
نه معمولاً شبا همينجا ميخوابم
ليسا، مورگان ديگه بايد بخوابه
کوين من موقع ِ شام برميگردم
- شايد من نباشم - باشه
اگه خواستي بياي بهم خبر بده تا يه چيزي سفارش بدم
- باشه - خدافظ
آشپزي رو دوست ندارم
انگار بازگشت ِ افتخارآميزم زياد اونجوري که انتظار داشتم
افتخارآميز نبود
اما بهترين قسمت ِ روزم هنوز نرسيده بود
ميتونستم کنار ِ کسي باشم که
بيشتر از هرکس ِ ديگهاي ميتونست خوشحالم کنه
خدايا متي
کسي که اميدوارم بودم ديگه هيچوقت نبينمش
بعد از چيزي که اتفاق افتاد مطمئناً ديگه نميديدمش
- چطوري؟ - به نظر که خوب مياي. من خوبم
اين منطقه آماده شده براي ِ
ديدن ِ مسافران
خداي من تي. چقدر عالي شدي
هي عزيزم. خيلي خوبه که دوباره ميبينمت
آخ پرواز ِ نيويورک خيلي بد بود
ديگه نميتونم بيشتر از اين پرواز کنم. براي ِ همين شيک نيستم
منتظر بودم يه کيف ِ ديگم برسه
ايشون کيف ِ ديگم هستن
توي ِ عوضي کي هستي که به من ميگي کيف ِ ديگه؟
جنا قراره براي ِ تابستون رانندهي ِ فرودگاه باشي؟
چقدر بد
وقتي کيفامو ميزاري توي ِ ماشين مواظب باش
خيلي سنگينن
من کيفاي ِ تورو بلند نميکنم
قيافتو اون شکلي نکن هميلتون
ميدونم چيکار با متي کردي
دارم ميميرم تا بفهمم چي شده. مگه چي شده آخه؟
- خيلي پيچيدس - سيدز قضيه چيه؟
متي قسمم داده که حرفي نزنم
چون قضيه خيلي حال بهمزن و تحقيرکننده بود
ميشه ديگه راجع به اين قضيه حرف نزنيم؟
بهترين دوستم با بدترين دشمنم دوست شده بود؟
آخه چطوري اين اتفاق افتاده بود؟
اما من بايد بيخيال ِ نگران بودن براي ِ دوستاي ِ گذشتم ميشدم
و به آيندم فکر ميکردم
شغل ِ جديد توي ِ شرکت ِ "صندوق ِ ايده" بود. وبسايتي بود که
منو براي ِ يه رقابت ِ دوستانهي ِ تابستوني قبول کرده بود
صندوق ِ ايده ترکيبي از روزنامهنگاري و مقالههاي ِ شخصي بود
تم ِ خاص و آزمون خودش رو داشت
که به خاطر ِ بازديداي ِ بالا و شهرتش
براي ِ نويسندههاي جوون و پرذوق يه تجربه موثر بود
همکار ِ تابستوني خوش اومدي
تو کدوم يکي هستي؟
- جنا هميلتون - سلام. من ايتن هستم
دستيار ِ ويراستارم
و قراره با اينجا آشنات کنم
سلام جنا. من مکسم
مکس دومين تابستون ِ که براي ِ مجازات برگشته اينجا
به عنوان ِ يه عضو ِ افتخاري
همينطور ميا
سلام
ميا تابستون ِ گذشته، توي ِ دومين هفتهاي که اينجا بود گل کاشت
احتمالاً تابستون که تموم بشه براي ِ يه کتاب قرارداد ببنده
برو که رفتيم
اينجا هم همون مکان ِ پرورشي و خوبمون هست که
که دو مدل چيزو تشويق ميکنيم
بلند بخند و بلند زندگي کن
سلام من اوفليا هستم و اولين نفريم که اومدم اينجا
دارم ميترسونمت مگه نه؟
نه، نه. نبايد بترسونيش
جنا، توئيترت در چه حاله؟
من زياد پست نميزارم
اين تويي؟ من جنا هميلتون هستم؟
خيلي مثل ِ تئودور گايزله. خوشم اومد
انگار دکتر سوس اسم ِ واقعيشو گفته. هوشمندانس جنا
صبر کن. فقط 40 تا فالوور؟
آخرين پستت مربوط به اکتبر ِ سال ِ پيشه
وقتي مين بودم يه جورايي از دنياي ِ مجازي فاصله گرفتم
دوج پسلم داره برميگرده؟ دوج پسلم؟
جنا بايد زندانيت کنيم. همچين کلمهاي سال ِ 2005 بازنشسته شد
اوفليا يازده هزارتا فالوور داره
واقعاً بهت احترام ميزارم که دنياي ِ مجازي رو بيخيال شدي
کاش منم ميتونستم بشم اما کلاً توي ِ بيخيال شدن خوب نيستم
تا شيش سالگي شير ِ مامانمو ميخورد. اون موقعها هنوز مد نشده بود
کوچولوها اگه ميخواين نويسنده بشين به يه برند نياز دارين
و اون برند رو چطوري ميسازيم و رشدش ميديم؟
توي ِ شبکهي ِ اجتماعي. اينجوريه که مردم به سمت ِ سايتمون ميان
اينجوريه که مريضيتونو مث ِ يه ويروس پخش ميکنين.
خوشحال ميشم که کمکت کنم
من بيش از اندازه براي ِ پست گذاشتن وقت گذاشتم
- مرسي - نگران نباش عزيزم
توام پيشرفت ميکني
کلوپ پالوس هيلز يه محيط ِ سرگرمکننده اس
اما تعهد ِ ما در خدمت توي ِ حرفهايترين سطح ممکن
قرار داره
درسته جيکي
تو انگار خيلي جدي شدي
- اين شغل ِ منه - آره رفيق
من که حمايتت ميکنم
قراره بترکونيم
زياد دوست نداشتم براي ِ تابستون برگردم خونه
اما الان، ميدوني، خوشحالم
بالاخره بهم ميگي اوضاع با جنا چطور پيش رفت؟
جنا
جنا کيه؟
خُب تکليف ِ همه پيش ِ منه جــز
جنا
ايناهاش
کاغذ؟
چطوري روش چيز نوشتي؟ با قلم پر و روشنايي ِ نور ِ شمع؟
بهتر نيست برام فکسش کني؟
شايد فکس ارسالش نکنه
- آره پيجرم همينطوره - درسته
دارم خط ِ اولتو ميخونم جنا
از گذشتته براي ِ آينده استفاده کن. خوب فروش ميره
براي ِ اينکه روشنت کنم عزيزم، دارم شوخي ميکنم
هيچوقت اين مدلي ننويس
مگه چيکار کرده بودم که
مايهي ِ خندهي ِ بچههاي ِ اونجا شده بودم
نه، خودمو دست ِ کم نميگرفتم
نميزاشتم هيچ چيز اعتماد به نفسمو از بين ببره
سلام. چي رو از دست دادم؟>
لعنتي
بچهها اين لوکه و دومين ساليه که با ماس
جنا. خوشحالم که ميبينمت
لوک، همون ِ مرد ِ عالي
هموني که گذاشت و رفت
همون کسي که بهم يادآوري ميکرد چقدر توي ِ دبيرستان
بچه و بهم ريخته بودم
بعله عاليه. جناي ِ بااعتماد به نفس ساختمونو ترک کرد
اومدش
ليزي رينز، ويراستار ِ ارشد ِ وبسايت ِ صندوق ِ ايده
الههي ِ من بود
قلمش نافذ و هوشمندانه
و همچنين احساسي و خاص بود
سلام
به قدري گرسنمه که حتي نميتونم عصباني بشم
No comments yet. Be the first to leave one.