200 dòng đầu tiên.
خونه رو گذاشتین برای فروش؟ کی میخواستین به من بگین اینو؟
لازم نیست چیزی رو به تو یا کس دیگهای خبر بدیم.
بچهای که هیچ جا بهش تعلق نداره رو باید کجا گذاشت؟
تا جایی که من میدونم، تنها راه برای پیدا کردن یه مدرسه براش...
اینه که خودمون یکی رو راه بندازیم.
تو دنبال این زندگی آزاد و رها بودی ولی من فقط به قانون نیاز دارم.
شاید بهتره فقط دوست باشیم.
نمیفهمم چرا باید تنهام بذاری.
میخوام برم خونه. این منصفانه نیست.
اینجا چقدر ساکته. حس خالی بودن میده... صدای خالی بودن میده.
خب، پس داره جدی میشه؟
با کارل؟ نه... آره.
فکر کنم دارم عاشقت میشم.
من دارم میرم آفریقا.
یه "من باید برم" ساده کفایت میکنه.
نه.
نه، من باید برم... امم... برای کار، به زیمبابوه، یه هفته.
اوه خدای من.
واقعاً دلم نمیخواد بدون تو برم.
حیف میشه.
باهام میای؟
چی؟
باهام بیا، باهام بیا آفریقا!
واقعاً؟ واقعاً؟
واقعاً، واقعاً. آره.
من نمیتونم برم. کار دارم. مهلت تحویل دارم.
یه ددلاین مهم برای "سرف اسپورت" دارم.
اوه، بیخیال این ددلاین "سرف اسپورت" شو!
آدم... مردم برای این چیزا تمدید میگیرن، مگه نه؟
آخه، دیگه کی واقعاً ددلاینها رو جدی میگیره؟
خیلی مال دهه ۷۰یه!
باهام بیا. اونجا خیلی بهت الهام میشه.
از چیزایی عکس میگیری که حتی خوابشم ندیدی.
باشه.
باشه؟ آره.
باشه.
باشه.
آره، البته که دلت میخواد اون آلونک رو خراب کنی.
اون آلونک نیست، انباره.
اوه، خونه رو قدیمی نشون میده.
ببین، تغییرات کوچیک مثل اینا...
خونه مثل برق فروش میره.
فکر کنم اون میدونه چی میگه.
من بهت نیاز دارم... داری چیکار میکنی؟
از این خانم کارن متنفرم.
اون بلوتوثش و اون تختهش.
چکمههای نمدیش.
یعنی، افتضاحه. اوه خدایا. بس کن. دخالت نکن.
نگاهش کن. "باید این کارو کنی، اون کارو کنی، و این کارو کنی."
خب، قطعاً دلتون میخواد این کفپوشها رو بازسازی کنین.
اگه فقط همین یه کار رو انجام بدین...
قیمت پیشنهادی ده درصد افزایش پیدا میکنه.
مردم عاشق کفپوش هستن.
هی رفقا! سلام.
اوه، هی کارن. هی... سلام.
و به ما کاری نداشته باشید، ما داریم چکلیستمون رو بررسی میکنیم.
آها! ما میخوایم خونه پدر و مادرتون رو برای فروش آماده کنیم!
میدونی، من میتونم کفپوشها رو بازسازی کنم. کرازبی: عالیه!
نه، نمیتونی. فکر میکنم باید کار حرفهای باشه.
قطعاً باید کار رو حرفهای انجام بدین، بچهها. درسته؟
بیاین بریم بالا.
میخوایم این اتاقخوابها رو خلوت کنیم.
تازه اینو شنیدی؟
"میخوایم این اتاقخوابها رو خلوت کنیم؟"
اوه، مطمئنم گهواره داره اتاقخواب رو شلوغ میکنه.
شاید باید از شر اون خلاص بشیم.
شاید حتی بچهها... اونا واقعاً شلوغی محسوب میشن.
واقعاً باید اینو تمومش کنی. الان خیلی دیوونه به نظر میای.
پدرم رو دیدی؟
قیافهاش رو دیدی؟ دارن از روش رد میشن.
ما فقط تو خونهشون مهمونیم... اون مثل یه آدمک فنری شده.
"آره، آره، هرچی شما بگین."
اونی که داشت راه میرفت اصلاً بابای من نبود!
ببین... پشت سر اون دو تا زن دیوونه.
اگه دخالت کنی، اوضاع رو از اینی که هست هم بدتر میکنی.
باشه؟ من کمخوابم، دارم شیر میدم...
و با خانواده همسرم زندگی میکنم.
پس، لطفاً، فقط...
دخالت نکن، باشه؟
باشه. ممنون.
چکلیست!
سلام.
سلام.
هفته سبز مبارک! هفته سبز مبارک!
باغچهمون افتضاحه. آره.
خب...
من... امم... هی.
گوش کن. من، امم...
شنیدم جوئل از خونه رفته.
اوه، نه نه. فقط میخواستم بدونی...
من در مورد اون با تو حرف نمیزنم.
باشه، فقط میخواستم بدونی که منم این وضعیت رو تجربه کردم و...
گوش کن، اد؟ هفته سبزه.
ما کنار هم خواهیم بود.
ما قراره در مورد سبزیجات و بازیافت و باغچه افتضاحمون حرف بزنیم.
و من در مورد مسائل شخصیام با تو حرف نمیزنم.
من نمیتونم واقعاً با تو دوست باشم.
فهمیدم.
باشه.
من همین الان ۲۰۰ دلار خرج نهالهای سبزیجات تو گلخونه کردم.
خب. جدی جدی میخوای الکی بگی
اینا یه شبه جادویی سبز شدن؟
آره
فکر بهتری داری؟
بیا عملیش کنیم
باشه، بیا اینو زودتر انجام بدیم
ای وای، چه افتضاحی
سلام پسرا
سلام
امبر. چه خبر؟
تو اینجا چیکار میکنی؟ چه خبره، درو کوچولو؟
درو کوچولو؟
اون نمیدونه... چه خبره؟
هیچی... تو که جواب پیامامو نمیدادی
شکلات مورد علاقهتو آوردم. اوه، خدای من.
ممنون. تو چطوری؟
آره، متاسفم مشغول بودم. مشغول غذا خوردن تو تخت؟
این خوراکی تند؟
یا مشغول گوش دادن به رپ احساسی نئو ویو؟
میشه... خواهش میکنم، امبر.
حدس میزدم. امروز نه.
ببین، میدونم ناراحتکنندهاس. یعنی، ما بهم زدیم.
اوضاع بده. من... من کات نکردم.
قبوله. ولی گوش کن، باید رد شیم از این قضیه.
باید یه حرکتی بزنیم! من که...
تو! تو پرجنبوجوشی. تو، میدونی، هیجانی هستی. چه خبره؟
رویدادی هست؟ از آدم اشتباهی داری میپرسی.
مثلاً یه رقصی تو راهه یا چیزی که بتونیم
یه مهمونی تو پسی آلفا زتا هست.
پنجشنبه شب. اوه اوه.
آره، اینا گزینههان.
سر خوردن روی یخ هندوانه. یه کم کشتی گل با مایو. عالیه.
بیا مثلاً ساعت ۵:۳۰ شام بخوریم، بعد با هم پیاده بریم اونجا، یا همچین چیزی؟
۵:۳۰؟
مهمونی، ام... ساعت ۱۰:۳۰ شروع میشه.
آره. دقیقاً. ساعت ۱۰:۳۰ شروع میشه.
اون خیلی دیره. باشه، پس یه چرت میزنیم.
و بعد این کارو درست انجام میدیم.
پنجشنبه، ۱۰:۳۰.
اونجا میبینمت. شلوار درست و حسابی بپوش.
بعداً میبینمتون.
رفیق، خواهرت یه جورایی جذابه.
نه، نیست، برتو.
خوبی؟
هوم؟ خوبی؟
استرس داری؟
نه
حالت خوب میشه. میدونم حالم خوب میشه.
فقط حس میکنم یه مدتیه داریم صبر میکنیم.
آره
مدرسهاس داره زنگ میزنه.
میخوای جواب بدم؟
نه
خودم جواب میدم. باشه.
ممنونم
الو؟ هی. هی، دب. آره.
خیلی ممنون که دوباره بهم زنگ زدید.
امم، من فقط... امیدوار بودم با مدیر رادفورد صحبت کنم.
آره، این...
خب، مسئله فوری هست.
در مورد پسرم، مکس هست.
و آقای نایت صندلیشو تو کلاس ازش گرفته و...
این کل قضیه از نظر من خیلی مسخرهاس.
چون همین الان تو کلاس تاریخ اتفاق افتاد.
مثلاً، اون برای کل کلاس تاریخ فرستاده شده کتابخونه.
و من اصلاً متوجه نمیشم.
کریستینا براورمن؟ این اعصابخردکنه.
خب، میدونم که شما والد هستین، اما اگه... کریستینا.
حس میکنم از بچهام ناامید شدین.
کریستینا. این...
امم، بعداً بهتون زنگ میزنم.
سلام. آمادهاید.
ممنون
چطورید؟
اوکی. از دیدنت خوشحالم. کریستینا: منم از دیدن شما خوشحالم.
باشه، ام... کارمون اینجا تمومه، کریستینا.
عالیه. خیلی ممنون.
همه چی خوب به نظر میرسه؟
همه چی تا الان عالی به نظر میرسه.
عالیه. ظرف چند روز آینده با نتایج باهاتون تماس میگیریم.
امیدوارم بتونین بگین که یک ساله از سرطان پاک شدین.
ام، میتونین لباس بپوشین الان، کریستینا.
فقط چند روز.
آره
چند روز.
به هفته سبز خوش آمدید!
آره! ووهو! و به باغچهتون!
نگاه کنین! همه اون دانههای ریز ریز که کاشتین
الان سبزیجات بزرگ، زیبا و خوشمزه شدن! نگاه کنین!
اینا از کجا اومدن؟
اینا دیروز اینجا نبودن.
خب، ا... اوه اینا اینجا بودن برای...
اونا در طول ماه گذشته رشد کردن.
اینا همهاش... آره.
اینا همهاش مال شماست! باشه بیاین یه کم سبزی بچینیم!
بیا انجامش بدیم! بابا، ذرت از کجا اومده؟
ام، ما دیروز چیدیمش.
من دیروز اینجا ندیدمش. خب، بود.
بود، فقط تو زمین بود. تو ندیدیش.
برو کمک... برو پیش خانم گراهام.
No comments yet. Be the first to leave one.