Hunters

Hunters

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Mùa 1

Thông tin phát hành

Hunters S01E04 WEB X264-RBB
Hunters S01E04 WEB h264-GHOSTS
Hunters S01E04 720p WEB h264-SKGTV
Hunters S01E04 1080p WEB h264-SKGTV
Hunters S01E04 iNTERNAL 480p x264-mSD
Hunters S01E04 720p AMZN WEB-DL H 264-NTb
Hunters S01E04 1080p AMZN WEB-DL H 264-NTb
Hunters S01E04 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Hunters S01E04 720p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-GHOSTS
Hunters S01E04 1080p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-GHOSTS
Bình luận bởi Hitman007
█☀️ AM1Я H1tmaN ☀️█

Tags

x264
480p
480
Được xuất bản vào: 2020-02-24
Lượt tải xuống: 32
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

Hunters - S01E04 98/12/05

‫مامان؟

‫جیکوب اشنایدر!

‫جیکوب اشنایدر!

‫بعدی

‫یه راه برای خروج از اینجا بلدم

‫از ساختمان ساده‌ی ما خوشتون اومد؟

‫باید بگم، تحسین برانگیزه

‫فردریک هاوسر هستم

‫- مایر آفرمن ‫- ملاقات شما باعث افتخاره آقای آفرمن

‫ملاقات شما هم باعث افتخاره

‫باید بگم، با این شهرت شما در تجارت،

‫متعجبم که تابحال گذرمون به هم نخورده بود.

‫شاید، سرنوشت طور دیگه بوده.

‫بذار دفتر باشکوهم رو نشونت بدم.

‫بهم بگو، آقای آفرمن، می‌تونی یه راز رو نگه داری؟

‫خب، گمونم بستگی به رازش داشته باشه

‫یه جواب خیلی خوب

‫خب...

‫ولی در این بانک،

‫جواب ما همیشه 'بله' است

‫بله

‫رازداری واحد پول ماست، آقای آفرمن

‫بذارید ازتون بپرسم،

‫فکر می‌کنید...

‫که الان داره از پول‌تون حفاظت میشه؟

‫نه. داره ازش مالیات گرفته میشه

‫شمرده میشه و حسابرسی میشه

‫ولی اینجا،

‫ما اینجا طبق یه فلسفه ساده عمل می‌کنیم:

‫اونا نمی‌تونن چیزی رو که نمی‌بینن بردارن

‫جوناه

‫جوناه؟

‫یالا پسر، باهام حرف بزن

‫به دوستت موقع شیفت کاریش دو بار شلیک شده

‫هیچی دزدیده نشده، هیچی از دفتر ثبت برداشته نشده

‫می‌دونی چرا این اتفاق افتاده، چرا ‫ممکن بوده هدف قرار بگیره؟

‫اصلا نمی‌دونم

‫تونستی طرف رو ببینی؟

‫نه. زیادی تاریک بود

‫چی؟

‫باید دیده باشیش

‫زیادی تاریک بود

‫هیچی ندیدم

‫بعد از قتل مادربزرگت،

‫اومدی اینجا و هر جزئیاتی یادت بود ریختی بیرون

‫که چطوری طرف از کوچه فرار کرد،

‫که چطوری شلوار ورزشی پاش بود، ‫چطوری یه کلاه سیاه داشت

‫و حالا که دوستت مرده میذاری قاتل فرار کنه،

‫و هیچی برای من نداری؟

‫جوناه، باید کمکم کنی

‫نمی‌دونم چی بگم. بهتون گفتم ‫زیادی تاریک بود.

‫نمی‌تونستم هیچی ببینم. تاریک بود.

‫می‌خواید چه غلطی کنم دیگه؟

‫می‌خواید تمام شب حرفمو تکرار کنم؟

‫من... بهترین دوستم...

‫بهترین دوستم تا حد مرگ تیر خورده. گور بابای این چیزا.

‫جوناه

‫جوناه؟

‫جوناه هایدلبام؟

‫مامور موریس هستم از FBI

‫می‌خوام درمورد مادربزرگتون باهاتون صحبت کنم

‫اسمتون رو از «رابای گروسمن» گرفتم

‫جوناه. جوناه؟

‫فقط می‌خوام باهات صحبت کنم

‫میشه بذاری بیام داخل؟

‫اون خونه نیست

‫- می‌دونی کجاست؟ ‫- توام پلیس هستی؟

‫FBI

‫من «میلی» هستم

‫FBI؟

‫بابت قتل آرتور اینجا هستی؟

‫آرتور کیه؟

‫دوستمون، که وقتی داشت...

‫کتاب کامیک لعنتی می‌فروخت به قتل رسید.

‫خیلی متاسفم. چه موقع؟

‫دیشب

‫گوش کنید، اگه...

‫اگه از جوناه خبری شد،

‫بهش بگید باید باهاش حرف بزنم، باشه؟

‫اون توی دردسر نیوفتاده ‫اون توی دردسر نیوفتاده

‫فقط نگرانش هستم

‫آره. منم همینطور

‫FBI؟ جوناه درگیر چه کوفتی شده؟

‫نمی‌دونم؟

‫ولی برای شیفتش دیر کرده بود.

‫قرار بود جوناه پشت اون پیشخوان باشه

‫اون پسره دوستش رو به کشتن داد

‫می‌خوای نفر بعدی یکی از ما رو به کشتن بده؟

‫اگه اونا دنبالشن، براشون مانعی نداره

‫که تا اینجا هم تعقیبش کنن، سمت ما.

‫اون اینجا می‌مونه. خونه منه. تصمیمش هم با منه.

‫ممکنه هرچیزی رو که تابحال براش کار کردیم تهدید کنه

‫تاریخ اجرای عملیات، 13 جولای ـه.

‫خب، هفته‌ها مونده.

‫و تنها سرنخ‌مون چیه؟ یه بانک که نازی‌ها ازش دیدن کردن؟

‫و این کلیدهای یه بانک،

‫که روی پشت یه قتل عام درست شده.

‫فردریک هاوسر، همون بانکدار ‫امپراتوری‌ـش رو از طریق

‫غنایم دزدیده شده‌ی یهودی‌ها تامین مالی کرد.

‫ثروت، میراث.

‫دندون طلای زنان پیر

‫و شکی ندارم که آشنایان سوئیسی ـش

‫نازی‌ها رو تامین مالی می‌کنن.

‫داخل جعبه 630

‫چه چیزی هست؟

‫وای خدا، شروع شد

‫ببخشید، من می‌خوام برگردم.

‫بهتون کمک می‌کنم ترتیب این نازی‌های عوضی رو بدید

‫- مایر، اصلا نباید بهش اجازه داده میشد... ‫- یه لحظه ما رو ببخشید.

‫جوناه، بیا اینجا. یالا.

‫محض رضای خدا

‫اون خشمی که داره داخل روحت می‌سوزه،

‫می‌تونه همه‌مون رو به خطر بندازه.

‫مثل یه آتش سوزی ـه،

‫و اگه مراقب نباشی، از پا درت میاره.

‫این مزخرفات قدیمی دیگه کافیه.

‫تو گفتی خون‌خواهی بهترین انتقامه.

‫این چیزی بود که گفتی.

‫درمورد هدفت بود. درمورد اولویت‌هات.

‫درمورد «گرگ» بود.

‫خب، انتقام مرگ بهترین دوستم رو از اون...

‫- نازی چشم کوچیک عوضی می‌گیرم. ‫- انتقام شخصی. تسویه حساب.

‫این بعداً نوبتش میشه، جوناه، اگه اصلا بشه.

‫کاری که ما باید اول بکنیم مربوط به عدالت ـه.

‫درمورد عدالت برای 11 میلیون نفر ـه.

‫انتقام تو مربوط به خودته.

‫فکر نمی‌کنم متوجه بشی. یا منو داخل اون

‫مهمونی کوچیک چایی لعنتی‌تون راه میدید،

‫یا خودم میرم اون بیرون و اون حروم زاده‌ای رو که

‫بهترین دوستمو کشت پیدا می‌کنم.

‫مامان، بابا، تا شنیدم خودمو رسوندم.

‫- خب، دیر اومدن بهتر از هرگز نیومدن ـه ‫- چیزیم نیست

‫مامان، چیزی هست، MS ـه. ‫(التهاب عصبی در نخاع و مغز)

‫نباید به خاطر این کارت رو ترک می‌کردی.

‫من خوبم

‫تو یه فرشته ای، ولی من خوبم. واقعا میگم.

‫یه التهاب عصبی ناگهانی دیگه داشت.

‫ولی حالش خوبه.

‫خوب ازش مراقبت می‌کنیم.

‫و حرف از فرشته‌ها شد،

‫ماریا بهترین لطف خداوند بوده، طبق معمول.

‫تنها کسی که توی این مکان داغون، درست و حسابی

‫ازم مراقبت کرده.

‫تنهاتون میذارم.

‫من باید برم دستشویی، مامان.

‫- چیه؟ ‫- میذاری عذرخواهی کنم یا نه؟

‫مطمئنی بلدی چطوری اینکارو بکنی؟

‫ببین، می‌دونم نباید اونطوری واکنش نشون می‌دادم،

‫ولی من فقط...

‫ای کاش در این زمینه بهتر بودم. برای تو.

‫منم همینطور.

‫دکتر ریچاردسون به اتاق 2315

‫باید برگردم

‫دکتر ریچاردسون به اتاق 2315

‫کار نظارت و زیرنظر گرفتن؟

‫کاریه که به پلیسای چاق میدن

‫درحال انجام کاری نیستی. ‫فقط به این دلیل اینجایی،

‫مایر میخواد در امان نگهت داره.

‫تو بچه‌ای منم پرستار لعنتی،

‫پس فقط خفه شو.

‫مواظب انگشتات باش!

‫و به خودت صدمه نزن

‫به علاوه، من 6 سال تمام در MI6 کار اداری کردم

‫قبل از اینکه حتی بهم اجازه بدن در ‫ماموریت نظارت حضور داشته باشم.

‫باید خودتو خوش شانس در نظر بگیری

‫چون زیرنظر گرفتن یه هنر ـه

‫راستی، دنبال چی هستیم؟

‫سکون در هرج و مرج

‫صحبت از هرج و مرج شد، دوستت بدون اینکه

‫خودش باعث مرگش باشه کشته شد، مگه نه؟

‫نه، من باعثش بودم.

‫خب...

‫بعضی وقتا، وقتی سعی می‌کنی ‫از دنیای خودت محافظت کنی،

‫دنیای اونایی که بیشتر دوستشون داری تهدید می‌کنی.

‫اگه روث اینجا بود، همینو بهت می‌گفت.

‫آره، خب، اون بهترین دوستشو به کشتن نداد.

‫چیزی نمونده بود که اینکارو بکنه.

‫مادربزرگت یه داستان برام گفته

‫از زمانی که در اردوگاه‌ها بوده.

‫اون روی یه پزشک نازی تاثیر زیادی گذاشت،

‫ویلهم زوکس

‫گرگ

‫همون اولای دوران اسارتش،

‫کاری کرد که نظر گرگ رو به خودش جلب کرد،

‫وقتی که جون یه دختر جوان رو نجات داد.

‫اون شیفته‌ی مادربزرگت شد.

‫روث اصلا نمی‌دونست

‫روزهاش رو سپری می‌کرد و فقط سعی داشت زنده بمونه

‫سعی می‌کرد یه رخ از عشقش مایر بدزده

‫ولی نمی‌دونست که تمام این مدت

‫گرگ براش کمین کرده بود، شکارش.

‫و بعدش یه روز، گرگ بالاخره حرکتش رو انجام داد

‫امیدوار بودم اینجا پیدات کنم

‫داخل درمانگاه نیاز به یه منشی شخصی دارم

‫با چندتا دختر آلمانی اهل

‫سنتو پول ملاقات کردم،

‫ولی به کسی نیاز داشتم که، استثنایی تر باشه.

‫و تو به ذهنم رسیدی.

‫یه اتاق شخصی بهت داده میشه

More Farsi Persian subtitles for Hunters

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left