Chasing the Wind

Chasing the Wind (Rüzgara Bırak)

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Thông tin phát hành

Rüzgara Birak 2025 1080p NF WEB-DL DD5 1 H 264-playWEB
Bình luận bởi warez
Translated subtitle from English to Persian Rüzgara Birak 2025 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

webdl
Được xuất bản vào: 2026-01-08
Lượt tải xuống: 42
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

رها در باد

بریم؟

همین الان؟

با من ازدواج کن

«اتحادیه غول‌ها» واسه ده دقیقه دیگه جلسه اضطراری گذاشته

هر دوتاشون اینجان؟ ساعت ۸ صبح اومدن

ساعت ۸؟ واسه منم عجیب بود

خوبی؟ عالی‌ام

می‌دونی چیه، تو از پس هر کاری برمیای

معلومه، اصلی از پس همه‌چی برمیاد. البته هر خونه‌ای

ببخشید، هر شرکتی به تو نیاز داره. چرا نمی‌خوای توی خونه هم یکی داشته باشی؟

توی خونه حسابی خسته می‌شی

با این دیر اومدن‌های اخیرت باید چیکار کنیم، خانم اصلی؟

فقط همین اواخر؟

دیر یا زود به هم می‌رسیم

تو هم همین حس رو نداری؟

کی می‌دونه؟

بابا، عمو نظمی، حالتون چطوره؟

خوش اومدی دخترم

خوب نیستیم، ولی امیدوارم بشیم

جنک، بیا تو لطفا

با مقامات مالت در تماسیم

درباره پس گرفتن پولی که مدیر مالی اختلاس کرده

مذاکرات ادامه داره. بله، بله. گفتگوها در جریانه

البته، من از تلاش‌های شما ممنونم ولی نقدینگی‌مون داره تموم می‌شه

پس این واقعاً می‌تونه پایان کار ما باشه

باید سریعاً یه راه حلی پیدا کنیم

به هر حال، مثل همیشه، برادرت نظمی یه فکری کرده

یه هتل در چشمه؟

یه هتل زنجیره‌ای بین‌المللی معروف می‌خواد بسازه

یه مجتمع ورزشی و سلامتِ بزرگ

اونا کل خلیجی رو می‌خوان که شرکت ما در چشمه صاحبشه

اینطوری مشکل نقدینگی‌مون واسه یک سال حل می‌شه

خب پس من موافقم

هر کاری لازمه انجام بدیم و شروع کنیم

بیاین شروع کنیم

ولی یه نفر دیگه هم هست که باید راضیش کنیم

کی؟ هر سه نفرمون که اینجاییم

اِگه یازیجی که مالک ۲۵ درصد سهامه

پسرم

خب که چی؟

ما هیچ‌وقت واسه هیچ کاری از اِگه اجازه نگرفتیم. چرا حالا؟

چون تا حالا همیشه از طریق وکیلش باهاش حرف زدیم

خوشبختانه هیچ‌وقت چوب لای چرخ نذاشته

اما مشکل اینجاست که ده ساله داره توی اون زمین زندگی می‌کنه

مگه آمریکا نبود؟ کی می‌دونه داره چیکار می‌کنه

آمریکا بود. بعدش اصرار داشت یه مدتی ساکن چشمه بشه

یه جا بند نمی‌شه. هیچ هدفی هم تو زندگی نداره

پسری که نمی‌تونه با واقعیت‌های زندگی روبرو بشه

پسر، امروز داری پرواز می‌کنی. منتظرم یه وقت خالی پیدا کنی

ببین چقدر شنی شده. وقتی همینطوری ولش می‌کنن اعصابم خرد می‌شه

شن رو بی‌خیال. چرا صبح نیومدی؟

دروغ نمیگم، خواب موندم ولی قول می‌دم فردا بیام

خوبی؟ خوبم، خوبم

رستوران حسابی شلوغ می‌شه

می‌دونم، زود می‌رم

متأسفانه آینده‌مون دست این آدم غیرقابل پیش‌بینیه

وقتی وکیلش گفت معامله رو قبول نمی‌کنه، بهش زنگ زدم ولی فایده‌ای نداشت

همون اداهای همیشگیِ یه بچه لوس و بی‌قید و بند

باشه. من می‌رم با اِگه حرف می‌زنم

اون آدمیه که به این راحتی‌ها راضی نمی‌شه

لجبازِ بی‌خودی، با یه طرز فکر عجیب

می‌رم و رودررو باهاش حرف می‌زنم

مطمئن باشین راضی کردنش فقط چند ساعت وقتم رو می‌گیره

باشه، خب، جنک هم باید همراهت بیاد

بله، بله، فکر کنم خیلی خوب باشه

اصلاً لازم نیست. اون باید به کارهای اینجا برسه

نگران نباشین، هر طور شده این فرصت رو از دست نمی‌دیم

من ردیفش می‌کنم. بهم اعتماد کنین

دو هفته وقت داریم نقدینگی جور کنیم. دارم می‌رم چشمه تا یه آدم احمق رو راضی کنم

مشکل با باباش داره، نه؟ مگه بچه‌ای؟

مطمئنیم این یارو واقعاً وجود داره؟

هیچ اثری ازش نیست

وقتی اسم «اِگه یازیجی» رو جستجو می‌کنی، این میاد بالا

اصلی، انگار وسط یه فیلم عرفانی تو دهه ۷۰ هستیم

هیچ‌وقت با این دوتا رئیس و خانواده‌هاشون نرفتی شام بخوری؟

نمی‌دونم، آخرین باری که دیدمش بچه بودیم

از وقتی اون جریان واسه مادرش پیش اومد، زیاد با هم حرف نزدیم

توی خبرا چیزی از آقا اِگه نیست. عکسی هم ازش نیست

هنوز ندیدمش کلافه شدم

الو. سلام، آقای اِگه یازیجی؟

من الچین گونای هستم، دستیار اصلی مانسوی

ایشون واسه یه جلسه، نیم ساعت از وقتتون رو می‌خوان

فردا صبح. در واقع اگر بشه، همین فردا صبح

فردا بعدازظهر برمی‌گردم. مستقیم می‌رم دفتر مرکزی شرکت

در این مورد با وکیلا مشورت کنین

دوباره پوست کدوها رو نگرفتی

خوش اومدی داداش. سلام

بله قربان، رزروتون رو ثبت کردم. چهار نفر واسه شام، خیالتون راحت

خیلی گرمه. چی رو نمی‌فهمی؟ امکان نداره گرم باشه. ای بابا

خانم اصلی، طبق خواسته خودتون، نزدیک‌ترین رستوران رو براتون رزرو کردم

لوکیشن رو هم براتون فرستادم

باشه. نگران نباش، گرفتم. تا نشستم نگاهش می‌کنم

خوش اومدین. اسم شریفتون؟ اصلی مانسوی

خانم اصلی، از این طرف لطفا

غذاهای پیشنهادی امروز... لطفا سریع‌ترین غذاتون رو برام بیارین

میز چهار می‌گه هر چی که زودتر آماده می‌شه رو براش ببر

من خودم بهش رسیدگی می‌کنم، تو برو

نوش جان. چیز دیگه‌ای میل ندارین؟ نه، ممنون

خوش اومدین. سلام

الان بهترین زمان و مکان واسه خوردنِ ماهیِ «استون باس»ـه

با دورچین سبزیجات و سیب‌زمینی تنوری

ممنون بابت سرویس‌دهی سریع

باید اضافه کنم که خودم اون رو از بهترین ماهی‌فروش شهر انتخاب کردم

بابت این اطلاعات هم ممنون. یه لحظه صبر کنین

این آهنگ و این ماهی مکملِ همدیگن

اگه مراسم تموم شد، می‌تونم بخورم؟ حتماً، بفرمایین نوش جان

ممنون

همه‌چی روبراهه؟ ممنون

اگه چیزی باب میلتون نبود حتماً بهم بگین

ببخشید

چی شده؟ تیغ ماهی بود؟

این یه ذره...؟ چی؟

یکم بوی ماهی می‌ده. خب ماهیه دیگه

نمی‌دونم، شاید می‌شد از یه سسی، یا روغن و نمکی استفاده کرد

نمی‌دونم، شاید بهتر باشه اون دستور پخت خاص رو توی خونه امتحان کنین

نوش جان

بله؟

گفتی دورچینِ سبزیجاته، ولی اینا که برگ قاصدکن

داری چیکار می‌کنی؟

ایول، هیچ‌کس متوجه تفاوتش نمی‌شه

این که من رو سیر نمی‌کنه. چی؟

خیلی گشنمه، حالا چی بخورم؟

یه کاریش می‌کنیم. بفرمایین

فکر کنم این بشقاب خوشحالتون کنه

خودشه. ممنون

اگه خیلی گشنه‌تونه یا نمی‌دونم، شاید احساس تنهایی می‌کنین

من هستم. خیلی خب

دقیقاً توی همون آشپزخونه کوچیک

به چیز دیگه‌ای نیاز ندارم و عاشقِ تنها بودنم. ممنون

بسیار عالی

دوست دارین یکی از «شات»هامون رو امتحان کنین؟

ممنون. نوش جان

جنک: جواب نمی‌دی؟ دلم برات تنگ شده

میل داری یه شات بزنی؟

خانم اصلی

ممنون

کجا داری می‌ری؟ بیا با هم بریم. نه، ممنون

چرا؟ خوش می‌گذره که. دستت رو از من بکش کنار

اوه، اوه. یامان، بیا اینجا

داداش، با من بیا. چی شده؟

بیا تا دم در همراهیش کنیم. چرا؟ من که غریبه نیستم

این با رضایت طرفینه. ببخشید. از این طرف لطفا

هی! حواست باشه

اوه، آروم باش. این چه کاریه؟

آروم

صدات یه چیزی بین پرنسس موناکو و راننده تریلیه

در ضمن، حق با توئه

باز هم ممنون بابت کمکت. خواهش می‌کنم

یه دور دیگه؟

آخرین باری که مست کردم، اصلاً عاقبت خوبی نداشت

خوبه، پس اهلِ نوشیدنی هستی

قبلاً تو رو اینجا ندیده بودم

جنک: قبل از اینکه بخوابی زنگ بزن

کارت تموم شد؟

اگه منظورت آشپزخونه‌ست، بله، تعطیل شد

حالا تو می‌خوای از زندگی من بپرسی و منم از تو

چیزایی رو می‌شنویم که دلمون نمی‌خواد

قراره درباره هزار تا چیزی که دوست نداریم حرف بزنیم

به هر حال، تو یهو پریدی وسط و قهرمان‌بازیِ لازم رو درآوردی

درآوردم دیگه

تو من رو از دستِ آدم بده نجات دادی. آره، نجات دادم

پس می‌تونیم بریم سراغ مرحله بعدیِ داستانمون

خب، چیکار کنیم؟

بریم

مطمئنی؟ خیلی

اوه

نمیای؟

نه، باید برم

به هر حال باز همدیگه رو می‌بینیم

باشه. هر طور مِیلتِ

شب بخیر. شب بخیر

لعنتی دوباره هم رو دیدیم. احمق

صبح بخیر. اِگه یازیجی زنگ زد. می‌خواد محل جلسه رو عوض کنه

ای خدا! تو راهم. کجا باید برم؟

ساحل؛ می‌خواد توی مدرسه موج‌سواری همدیگه رو ببینین

ساحل؟

باشه، لوکیشن رو برام بفرست. - باشه، الان می‌فرستم

فکر کرده ما گوش‌به‌فرمانِ جناب هستیم

طاقت بیار اصلی، طاقت بیار

سلام. اصلی مانسوی هستم، اومدم اِگه یازیجی رو ببینم

دارن موج‌سواری می‌کنن خانم. الان چک می‌کنم. «خانم»؟

سلام. سلام

من اِگه هستم. اِگه یازیجی

چطور ممکنه؟

صبر کن ببینم

وایسا، تو؟

هر چقدر زمان بخوای در اختیارته، اصلی مانسوی

می‌دونستی من کی‌ام؟

خب، وقتی اسمت رو جستجو کردم، کل زندگی و جزئیاتت اومد بالا

برای کسی با جایگاه تو، این یکم خطرناک نیست؟

می‌تونم قهوه بخورم؟ حتماً

قهوه ترکِ مِستیک ما رو امتحان کن، عالیه

نه، قهوه معمولی می‌خوام. باشه

تو

خب، تو می‌دونستی من کی‌ام و یه کلمه هم حرف نزدی. این عادیه؟

مگه چیکار کردم؟

اومدی به رستوران من. بعدش من با خیال راحت تو رو رسوندم به هتلت

کجای این کار ایراد داره؟ واو، واقعاً که یه شوالیه واقعی هستی، آفرین

راستش فکر نمی‌کردم اومدنت به رستوران من اتفاقی باشه

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left