200 dòng đầu tiên.
...آنچه در «پایان بازی» گذشت
دقیقاً مثل یکی از آشناهام توی اوکراینی، اون مُرده
کار هورک تمومه
برای آفتزدایی راههای دیگهای هم هست
که گندش درنیاد
انگار فرت یه دوستی برای خودش پیدا کرده
که چیزی برای از دست دادن نداره
سامسون صداش میکنن به جرم آتشسوزی حبس ابد خورده
این واقعاً یه مشکله
!برید تو
من خوبم
دلت برام تنگ شده بود، نه؟
سلام
رئیس افسرهای سوانستروم میخواد با ما صحبت کنه
پیروزی از آن ماست وال
خبر خوبی براتون دارم
رئیسجمهور برای شنیدنش خیلی هیجان داشت
همه افراد مورد نظرت توی این عکسن
اگه برای النا فدوروا کار نمیکنی
پس برای کی کار میکنی؟
ما همش اسم بلاک رو میشنویم
از گروه مجرمی میان
دشمنهای النا فدوروا هستن؟ سفید برفی؟
،اگه فرصتش نصیبت میشد آیزاک بیگبی رو به خاطر
قتل مادرت میبخشیدی؟
آدرس آیزاک بیگبی
تا به پلیس زنگ نزدم، گورتو گم کن
خیلی رقتانگیزی
یه نفر دچار اوردوز با مصرف هروئین شده
آغشتهکردنِ سیگار مردم کار همیشگیته
این قتل حساب میشه
خب کارت رو راحت کردم
زمان رسیدن اون پیک رو به خونۀ بیگبی مشخص کرده بودی
هر شب یه چیزی رو سفارش میده
این کارو کردی تا بتونم مرگشو از نزدیک ببینم؟
ای کاش منم اونجا بودم
،ولی الان با مرگ بیگبی
خودت میفهمی که چقدر تغییر کردی و چقدر راحت میخوابی
چیکار کردی؟
هیچی
یعنی برقها رفتن
،و در همین الان باز شد
و تو هیچ دستی تو ماجرا نداری؟
والا منم مثل تو نمیدونم، مأمور ترنر
چی شده؟ - بیسیم آتیش گرفته -
یه ساعت پیش باتری جدید گذاشتم توش الان پودر شده
مال منم همینطور برق همهجا رفته
چندتا نگهبان بودن؟
هفت نفر
مراقب ورودیها و اطراف باشید
منو در جریان بذارید
باید بدونیم چه خبر شده
بله، رئیس
برق کل محوطه رفته
این چراغها چرا روشنن؟
فکر کنم با ژنراتور کار میکنن
که مال زمان جنگ سردن
شیفتِ تیم ضربت مال یه ساعت پیش بوده
برای امشب افراد کمی رو داریم
تفنگم توی کمد اسلحه توی اتاق کنفرانسه
مال منم
من میارم جایی نرید
چارچشمی اون رو بپا
!همه زندانیان توجه کنید
!بیدار شید! همگی بیدار شید
بایست. برید توی کافهتریا
چی شده؟
ناحیه ب آتش گرفته - چی شده؟ -
!همه بیدار شید
میریم بیرون
هی، چیکار میکنی؟ کی هستی؟
بگو کی هستی
صدام رو میشنوی؟ الان بیا بیرون
من دیگه ریسک نمیکنم
اعضای سفید برفی میخوان تو رو بیرون کنن
من هیچوقت بهت دروغ نگفتم، مأمور ترنر
امشب هیچ چیزی رو عوض نمیکنه
این صدای چیه؟
انگار یکی افتاد
،بهت قول میدم از سفید برفی نیست
این یعنی یه مشکل خیلی بزرگ داریم
شاید جای خواب نداشته، نه؟
یه رسم قدیمی آمریکاییه
تا حالا برای من پیش نیومده ولی همیشه انقدر عجیبن؟
تو گفتی از سفید برفی نیست
اگه راست میگی، پس کیه؟
کی انقدر خنگه
که بیاد توی پایگاه فدرال آمریکا؟
،من یه فرضیهای دارم و اگه درست باشه
به جوابش چند روز پیش رسیده بودی
عکسه رو میگی؟
همه اعضای داخل عکس رو ما گرفتیمشون
یه تصویر تار توی پسزمینهست
فقط همین
شاید یه شبنشینیِ اصلی بوده، نه؟
که شب داستانهای ترسناک تعریف میکنه؟
«به اون تصویر تار میگن «روح
سازمان اطلاعات؟
...من فقط یه بار اسمی ازش شنیدم
یه تحقیقی که منم توش دست داشتم
یه شیخ و کل خاندان آمریکاییش
توی نشت گاز توی قطر کشته شدن
به نقل از شایعهها به واسطۀ یه جاسوس حرفهای
کشته شدن
«روح»
تازه از کوانتیکوو بیرون اومدم
فکر میکردم مأمورهای کارکشته میخواستن منو بترسونن
اینطور نبود
،اگه روح دنبال ماست
باید یه لباس دیگه بپوشم
تو هم بهتره به رئیس رئال کمک کنی که اون تفنگها رو بگیره
گه توش
اسلحهها این تو ان
قفلشون برقیه و سیمکشی شدن
برق رفته ...کامپیوتر و همه چی
شوک الکترومغناطیسی
که میتونه برق کل فرت توتن رو از کار بندازه
خب همینجوری که از زمین درنمیان
تا حالا اسم «روح» به گوشت خورده؟
جاسوس سازمان اطلاعات
یه قاتل حرفهای فدوروا گفت طرف پشت ماجراست؟
کاربلدها هیچوقت نمیتونن هویتش رو تشخیص بدن
این خبر بدیه
روح بعد از سرکشیش اسمش از اخبار محو میشه
دوتا از نیروهای دریایی رو کشته
یعنی برای کشتن ما ،اصلاً مردد نیست
مگر اینکه فدوروا بخواد حرصمون رو دربیاره
چون با اینحال یه جور راه فرار محسوب میشه
،بازداشتگاه توی زیرزمین
با دوتا از ستوانهای سفید برفی چطور؟
اونا هم توی کار برق هستن
یعنی یا شوک الکترومغناطیسی اون سلولها رو قفل میکنه
یا اینکه کل قفلها رو باز میکنه
تو برو پیش فدوروا من میرم سمت سلولها
لویی، این کارا برای چیه؟ برنامه این نبود؟
نه
ولی شاید به نفعمون باشه
فکر کنم یه راه فراری وجود داشته باشه
در قفله
،وقتی مهتابیها روشنن فکر کنم درها بازن
فقط باید درست زمانبندی کنیم
از میلهها فاصله بگیر
چه خبر شده، رئیس رئال؟
یکی یادش رفته پول قبض برق رو بده؟
برق رفته
چیزی نیست که تو نگرانش باشی
راحت باش
حتماً
به زودی از اینجا فرار میکنیم
مأمور فلاورز، اضافهکاری شبانه اذیتت نمیکنه؟
یه چیزی برات آوردم
،نتیجۀ داخل اتاق کنفرانس چراغهای چشمکزنی
که فدوروا باهاشون پیام دریافت میکرد رو یادته؟
یکی دیگه همین چند ساعت پیش گرفتیم
بچۀ کوچک» «در جایی از زمین جا خشک میکنه
بچۀ کوچک؟
الان کدیابیش میکنم
وال شاید ایدههایی داشته باشه
با مأمور والری ترنر تماس گرفتید
لطفاً پیامتون رو بذارید - عجیبه -
وال فقط وقتی که مُرده باشه گوشیش رو جواب نمیده
به توتن زنگ میزنم
برق فورت توتن رفته
...شاید خطای ارتباط باشه، ولی
بذار دوک رو بیاریم رو خط
اون گفت یه قرار ملاقات داره
و تحت هیچ شرایطی کسی مزاحمش نشه
ساعت ۱۱ شب؟
اون کد رو نگه دار باید یه جایی برم
روح بگو چی ازش میدونی
اسم واقعیش لوکاس کروئه
برای سازمان اطلاعات توی بخش فعالیتهای وِیژه کار میکنه
بخش عملیاتهای سرّی
آدم مهربونیه
که ترتیب انفجار عروسیم رو داد
اون هدف آخرته
امروز براش برنامه داشتیم ولی این نبود
حدسم اینه که متوجه یه سری کارها ،با شریکهاش شده
و بجای اینکه سفید برفی بیاد دنبالش
تصمیم گرفت خودش بیاد پیش سفید برفی
و تو هم هدف اصلیش هستی؟
ببینیم
تا اون موقع، تعریف کن
وقتی بار اول منو دیدی چی پیش خودت فکر کردی؟
این یه شبنشینی نیست
یه جورایی هست
میتونم لباس راحتیهام رو بهت بدم اگه دلت میخواد
مگه دوستا همین کارو نمیکنن؟
یه حسی بهم میگه تو دوست زیادی نداشتی
قبلاً یه دوست داشتم
اسمش ناتالیا بود
قبلاً؟
امیدوارکنندهست
خیلی چیزا ازش یاد گرفتم
بار اول که دیدمش من خیلی آسیبپذیر بودم
چند هفته حبس بودم
همزمان یه ساعت هم میخوابیدم
چی؟ کار یه تروریست بود؟
یه چیزی تو این مایهها
هیس
No comments yet. Be the first to leave one.