200 dòng đầu tiên.
قبلاً در "All Rise"
ریچل خودش رو ساقدوش من کرده.
ولی میگه تو هم باید یه جشن مجردی بگیری.
یعنی، نمیتونی منو تنها زجر بدی!
میخواستم ازت بپرسم که ساقدوش اصلی من میشی؟
اونا میخوان پروندهی آینده رو ببازی.
ولی به این سادگیا نیست.
چون اگه فقط یه بار کمکشون کنی،
برای همیشه مدیونشون میشی.
دادستان نمیتونه ادامه بده...
در مهلت قانونی.
درخواست مختومه کردن پرونده. کارولاین گو...
پوستت رو میکنه
و تو رو له میکنه و تف میکنه بیرون، اونم تو یه خط گچی.
صبح بخیر، قربان.
آقای کالان. خانم کانْسکی.
لُو، هر چی که هست میتونستی بهم زنگ بزنی.
دیرم میشه برای کار. وای! یکی امروز حالش گرفتهست.
سردرد دارم. خب، میخواستم ببینم...
قیافهت رو وقتی نشونت دادم.
دیشب گرفتمشون. سلیقهی بینظیری داری.
ممنون. ولی امشب همهش راجع به...
جشن مجردی توئه.
همه چیز آمادهست. اوه، آره، در مورد اون...
شرکت کترینگ همین الان زنگ زد.
گارسونها کنسل کردن.
چی؟ اشکال نداره.
میتونیم خودمون غذا رو بگیریم. نه، به هیچ وجه.
نه، خودم انجامش میدم. شری؟ خودم انجامش میدم.
مارک، یه دستیار قاضی خوب هیچ وقت نقشهی "آ" رو اجرا نمیکنه...
بدون اینکه یه نقشهی "ب" داشته باشه.
به غیر از اون، ما آمادهایم.
نوشیدنی داریم، میز پوکر...
استریپرها... استریپرها؟ نه.
من و ایمی با استریپر مخالفیم.
و تو تازه الان داری اینو بهم میگی؟
به رابین گفتم. رابین داره مهمونی تو رو برنامه ریزی میکنه؟
اون داره به من پیام میده و زنگ میزنه.
فکر کردم داره کمک میکنه.
ببین، فقط حلش کن، باشه؟
نمیخوام اِیمی الان از دستم عصبانی باشه.
فقط منم یا اون گفت "ببین، هوم؟"
"هوم."
پس، استریپرها رو کنسل کنم؟ بله، لطفاً.
آقای واتکینز.
چه خبره؟
کارول یه مدت مرخصی گرفته تا به یه سری کارهای خانوادگی رسیدگی کنه...
و کارها رو سپرده به من.
پس تو دفترش رو تحویل میگیری؟
نه، نه. فقط موقتیه.
و داشتم به لیست کارهایی نگاه میکردم...
که بهم سپرده بود و راستش هیچ ایدهای ندارم...
که چطور این دفتر رو اداره کنم.
با پروندههای خودم سرم به شدت شلوغه.
خب، تو رئیسی، واگذار کن.
درسته. میدونی چیه؟
این میتونه یه فرصت عالی باشه تا یه مقدار...
وکالتِ کلنگر (یا جامع) رو وارد اینجا کنیم.
از این خوشم میاد. آره.
پس بفرما. این برای توئه.
مجرم سابقهدار به دلیل نگهداری سلاح گرم.
به نظر میاد که به تازگی با عفو مشروط آزاد شده...
و افسر آزادی مشروطش اون رو با اسلحه دیده.
باشه، پس با این پرونده، شانس خودم رو تو زمینهی حقوق کلنگر امتحان میکنم.
باشه. ممنون.
آره.
از نظر فنی، من الان رئیس تو هستم، پس...
روز خوبی داشته باشی. درسته. درسته.
روز خوبی داشته باشید، قربان. روز خوبی داشته باشید.
خداحافظ. خداحافظ.
باشه.
چی انقدر فوریه که نمیتونه تا امشب صبر کنه؟
خب، تو... تو امشب میای؟
البته که میام.
دعوتنامهی لولا عالی بود.
یه کم نگرانم که لولا...
داره تو این قضیه زیادهروی میکنه.
یه لحظه صبر کن. تو نگرانی...
که مهمونیت قراره خوش بگذره؟
باشه، حق با توئه.
ببین، من فقط حال و حوصله ندارم، باشه؟
امروز صبح لنزهای طبیم رو گم کردم.
و تمام روز دارم چشمامو ریز میکنم.
این... به هر حال داشتم این پرونده رو بررسی میکردم.
اسمت به میون اومد.
دادستانی علیه فرد لارنس.
بیست و پنج سال پیش، تو به پروندهای رسیدگی کردی...
که آقای لارنس رو به زندان فرستاد.
تحت قانون قدیمی "سه اشتباه".
ولی تو بهش کمک هم کردی.
برای تجدید نظر در حکمش تلاش کردی.
تحت قانون اصلاح شدهی "سه اشتباه".
حکمش رو کوتاهتر کردی. آره، یادمه.
آره، اون مرد عاشق گیتار زدن بود.
و همیشه یه حرف خوبی برای گفتن داشت.
و حکمش ناعادلانه بود.
حدود یک سال پیش آزاد شد.
و اخیراً به خاطر نگهداری اسلحه دستگیر شد.
میخوام که تو پرونده رو قبول کنی.
نه، نه، مدت زیادیه که این کارو نکردم، کالان.
و براوو اینو دستکم نمیگیره.
هیچکس بهتر از تو از پس این کار برنمیاد.
هی، تا یک ساعت دیگه خونهای؟
ریچل، سلام. آره، سلام.
ببین، من لباس امشبتو برات دارم.
فقط باید بیارمش. خونهای؟
تو لباس منو انتخاب کردی؟ من خودم دو تا پیراهن همینجا دارم.
آره، ولی من پیراهن رو دارم و فقط باید بیارمش.
پس به زودی میبینمت.
اوه، و، اِیمی، من فقط...
میخواستم ازت تشکر کنم.
برای اینکه اجازه دادی این کار رو بکنم.
واقعاً برام ارزش زیادی داره.
ممنونم، ریچل.
صبر کن، یعنی تو برای اِیمی لباس گرفتی؟
آره.
جوری بگو که انگار دیوونهکنندهست.
مامان. چرا بهمون نگفتی...
که داری ازدواج میکنی؟
هی.
اینجا چیکار میکنی؟
خوشحالم میبینمت.
چی شده؟ همه چی خوبه؟
میخوام تو رو با جینا آشنا کنم.
اوه خدای من، من داشتم میمردم برای دیدنش.
ولی، باشه، صبر کن.
دوباره بپرس. چی شده؟
من با تمام توانم جنگیدم.
ولی فکر نمیکنم حضانت پنجاه پنجاه رو بگیرم.
من از پس هزینه وکیلی برنمیام که بتونه این کار رو بکنه.
باشه، خب، منظورم اینه که تو پدر فوقالعادهای هستی.
قاضی اینو میبینه.
اوه، دادگاههای خانواده معمولاً هوای مادرها رو دارن.
منظورم اینه که نمیخوام مادر جینا رو ازش بگیرم.
ولی فقط میخوام منم باهاش وقت بگذرونم.
میدونی، واقعاً ستودنیه.
که اینقدر سخت داری براش میجنگی.
منظورم اینه که خیلیا...
این فرصت رو غنیمت میشمردن که بیخیال بشن.
آره، منظورم اینه که به من یه کار تو اورگان پیشنهاد شد.
که مجبور شدم ردش کنم چون نمیخوام...
پدر غایب باشم.
همه کسایی که دوستشون دارم اینجا هستن.
اگه موکل شما گناهکار شناخته بشه...
میتونید تلاش کنید حکمش رو...
در یک برنامه بازپروری بگیرن.
میدونی، من شخصاً دیدم...
چه تأثیر مثبتی میتونه داشته باشه.
و اگه موکل شما بیگناه شناخته بشه، حدس بزن چی میشه؟
اون هنوزم به کمک نیاز داره.
برای اینکه دوباره روی پای خودش وایسه.
خانم لوپز، اگه اشکالی نداره...
من یه جلسه مقدماتی دادگاه دارم...
که باید برم، الان وقت این حرفا رو ندارم.
باشه، آره. پس بعداً میبینمت.
سلام. وای!
خب، پس، امیلی...
ایشون گابریل سالاس هستن.
گابریل، ایشون امیلی لوپز هستن.
مچو گوستو. خیلی از شما شنیدم.
اوه، منم گِیب-- گابریل.
گابریل. گابریل.
اوه، خدای من، باشه خوبه.
فکر کنم دیگه شما رو با هم تنها بذارم.
باشه. بعداً باهات صحبت میکنم، سارا.
باشه.
خداحافظ. خداحافظ.
از آشناییتون خوشبختم.
آه، چقدر نازه.
شماها چقدر بانمکید.
ولی باید به مارک بگی، همین الان. زود.
باشه، میگم. باشه. باشه.
میخواستم زنگ بزنم. فقط... خیلی سریع اتفاق افتاد.
این چیز جدیدی نیست، مامان.
اِیمی داره کاری رو میکنه که همیشه میکنه.
ما رو دور از خودش نگه میداره.
ادیسون شروع نکن.
تو به ندرت برای دورهمیهای خانوادگی برگشتی.
و وقتی میای...
جوری رفتار میکنی که انگار دلت نمیخواد اونجا باشی.
و وقتی زنگ میزنی همیشه حرفاتو کوتاه میکنی.
چون کاری برای انجام دادن داری.
ما میدونیم از ما متنفری.
ولی تو به خانوادهت تو عروسیت نیاز داری.
من از شما متنفر نیستم. سلام.
اوه، سلام!
ادیسون. النا، سلام.
خیلی خوشحالم که تونستید بیاید.
غافلگیر شدی؟ غافلگیری!
خیلی. خب، برای امشب...
فکر کردم اون تو رنگ مرواریدی یا پوسته تخممرغی میدرخشه.
منظورت سفید یا سفیده؟
نه-- نه، اونا سفید نیستن.
اونا... اونا مرواریدی...
یا پوسته تخممرغیان. اونا دقیقاً مثل همن.
اونا کاملاً فرق دارن. رأی من مرواریدیه.
باشه. آره. اون به مرواریدی رأی میده.
چرا به من نگفتی که خانوادهم رو دعوت میکنی؟
اوه، فکر کردم گفتی میخواستی دوباره ارتباط برقرار کنی.
من فقط فکر کردم این میتونه باشه... اصلاً چطوری پیداشون کردی؟
No comments yet. Be the first to leave one.