200 dòng đầu tiên.
شاید حق با توئه، گریس. شاید همش دیگه زیادیه.
تو که برای گینلیها کار نمیکنی، نه؟
اونا برای تو کار میکنن. دارن پای مامورا رو به خونهات باز میکنن.
تو به من نیاز داری.
مو مکاینتایر. ما به عنوان یه گروه...
ممکنه مخالفتمون رو با وثیقهاش پس بگیریم.
اون اونجا بود وقتی جری کشته شد.
چرا اصلاً داریم به این فکر میکنیم؟
یه آمبولانس خبر کن، تامی!
شین بالای پاش شیشه خورده.
خیلی خونریزی داره. اوکی.
بریم. اتاق ترومای یک.
جریان خون به پاش مدت زیادی قطع شده بود.
مطمئن نیستیم که شین بتونه دوباره از پاش استفاده کنه.
جورج مککللند، شما به ظن تجاوز...
...و تولید، توزیع و نگهداری...
...از تصاویر مستهجن کودکان دستگیر هستید.
اون انتقال رو به مخالفین انجام داد.
اون همه چی رو میدونه. فکر میکنی حرف میزنه؟
من درستش میکنم.
وقتی برگشتی، باید حرف بزنیم. آره، باشه.
میخوان کارشو تموم کنن. اون و هر کی که باهاشه.
و میخوان من بهشون خبر بدم.
هر چی فوگارتی گفت همون کارو بکن.
اینجا سیچهار (C4) هست، عملیات ویژه.
یه تهدید در جریانه.
چیکار کنم؟
یکی به من میگه چیکار کنم؟
استیوی!
استیوی!
هوایی وصل شدیم. تک اد؟
دو تیم، چهار دقیقه فاصله دارن.
صد و شصت و پنج، اچاماسیو دارن میان.
باید تو مسیر اصلی بمونی.
جلب توجه نکن.
باید گاز بدن و از اونجا فرار کنن.
ماشین هدف فقط یه دیدبانه.
تهدید اصلی اون جلو یه جاییه.
۴-۴، مسیر تعیین شده به ۶۷ خیابان سانبلین رو نشونم بده.
لطفاً زوم کن.
دوباره.
یه ون ایستاده. میبینیش؟
باید همون باشه.
دو تا ماشینه؟
اون هدفتونه برای تیم قرمز.
تیم آبی، دیدبان رو بگیره.
اونا حرکت کردن.
لعنتی!
تک اد؟ دو دقیقه.
خیلی زیاده.
جلوتر تو مسیر یه مدرسه هست. همه جا بچهست.
باید از این خیابون بزنید بیرون.
نمیتونیم اینجا درگیر بشیم.
دارم مسیر رو عوض میکنم. مسیر رو تغییر میدیم.
مسئولیتش با منه. چی؟
بپیچ راست تو ویدبری.
دارن مستقیم میرن سمت اونا.
چارهای ندارن.
اما شما گفتید... پاسبان الیس.
گریس!
بپیچ.
ثبتش کن.
دستور منو ثبت کن.
خانم. شما گفتید نباید جلب توجه کنیم.
صد و شصت و پنج.
بپیچ، صد و شصت و پنج. داریمت.
تک اد؟ دید داریم و دیدبان.
تیم آبی اچاماسیو، سریع بپیچ چپ.
و ماشین دیدبان رو به دستور من سریع متوقف کنید.
سرتون رو خم کنید! سرتون رو خم کنید!
سرگروه قرمز. سریع بپیچید تو ویدبری، هدف رو بلافاصله متوقف کنید.
چه خبره؟ شان! بشین!
ادامه بده، صد و شصت و پنج.
به دستور من توقف اضطراری کن.
چی؟ اضطراری... چی؟
صد و شصت و پنج، میخوام به دستور من توقف اضطراری انجام بدی.
اچاماسیو، با اون علامت، اقدام کنید.
آره، آره. تایید شد.
یالا!
آمادهای؟
آمادهای؟
وایسا!
جیغ لاستیکها
لعنتی!
بشین پایین!
وای خدای من!
پلیس مسلح! موتور رو خاموش کن!
موتور رو خاموش کن! موتور رو خاموش کن!
اچاماسیو، گزارش بده.
پلیس!
همونجا دراز بکش. زانو بزن.
بشین پایین! حرکت نکن!
بشین پایین! دستاتو... بشین پایین!
بچسب به دیوار.
اچاماسیو، گزارش بده.
اوضاع تحت کنترله.
صدای آژیر نزدیک میشه
وکیل؟
آره.
چرا اونو اون موقع معرفی کردی؟
کالی، من که نفهم نیستم. ما داریم اعتراضمون رو پس میگیریم.
به آزادی مو مکاینتایر.
ما نباید الان راجع به این صحبت کنیم.
مجبوریم. گیمکیپر.
این اسم رمزشه.
و وقتی ازش حرف میزنی، باید همین رو استفاده کنی.
و فقط همین. اون یه موادفروشه.
و یه نجاتدهنده.
بازی همینه، هلن.
همیشه همین بوده، همیشه همین خواهد بود.
واحد HMSU برای تأمین امنیت.
یه کمربند امنیتی اینجا ایجاد کنید.
گروه TSG رو بفرستید تو. مفهوم شد.
خیلی خب. بریم.
در باز میشود.
خب، رسیدیم.
تقریباً.
فوگرتی میفهمه کار من بوده.
کارم تمومه.
خب، بستگی داره.
به چی؟
اینکه من زودتر بهش برسم یا نه.
آخرین باری که من و شین اینجا بودیم،
داشتیم با مادرش خداحافظی میکردیم.
اون ۱۲ سالش بود.
اون هیچوقت اینو نگفت... اون این کارو نمیکرد.
منم نمیکردم.
ما باید بیشتر در موردش حرف میزدیم، میدونی؟
اِم.
باید کارها رو جور دیگهای انجام میدادم.
آخه،
وقتی امروز اون تماس رو گرفتم، کل دنیا جلوی چشمم سیاه شد.
درست مثل دفعه پیش.
و من فکر کردم:
"نمیتونم دوباره از پس این بربیام."
اون بیداره.
من میتونم برم. نه، لطفاً.
اون در مورد... میدونه؟
آره. میدونه.
اوه، خدا رو شکر.
اوه!
سلام. سلام.
ممنون.
کاری نکردم.
ممنون.
شین چطوره؟
خطر جدی ازش رفع شده.
بازرس پلیس تو دفتر منه.
نه، خانم. متأسفم. من... من نمیتونم امروز این کارو انجام بدم.
نمیتونم. تامی.
اون موبایلی که از بار پیدا کردید؟
تیم سایبری داره روش کار میکنه. کلی اطلاعات گیرشون اومده.
پس،
قراره آزادش کنن.
جلسه وثیقه رو برگزار کردن، آره.
نمیدونم چی بهتون بگم.
میتونستی بگی چرا.
خیلی متأسفم.
سلام پسرم.
پاسبان فاستر.
لطفاً بفرمایید بنشینید.
من همین الان مطلع شدم،
در مورد اتفاقی که برای پاسبان بردلی افتاد.
و خیلی متأسفم.
من امیدوار بودم امروز حضوری به هر دوی شما اطلاع بدم،
که این تحقیقات رو متوقف کردم.
چی؟
تموم شد.
چرا؟
جورج مککللند این شکایت رو ثبت نکرده.
وکیلش این کارو کرده.
خب؟
اون شکایت رو ساعت ۸ صبح ثبت کرده،
اما آقای مککللند به هوش نیومده بود،
تا ساعت ۱۱ صبح.
پس... بیاین بگیم یه مشکل رویهای بوده.
پس همین؟ برای هر دومون؟
همینه.
پاسبان.
پاسبان بردلی.
اون خیلی جنگید تا مسئولیت این رو خودش به دوش بکشه.
فکر کردم باید این رو بدونید.
اون یه چیزایی هم گفت که منو به فکر فرو برد.
اون مردا،
که تو این چت گروهی با هم حرف میزدن.
اونطوری که حرف میزنن.
در مورد زنها.
در مورد مواد مخدر.
انگار هیچوقت هیچچیز بهشون کاری نداره.
انگار قانون برای آدمای کوچیکه.
این واقعاً، واقعاً حرصمو درمیآره.
بستن زیپ کیف.
خانوادهام چی میشن؟
داریم میبریمشون یه جای امن.
فکر میکنم وقتشه شروع کنی به حرف زدن، جورج.
اونا همین الان دنبال تو اومدن. ولت نمیکنن.
باید همین الان همه چیزو بهمون بدی.
گریس کجاست؟ اون تو این یکیه.
یالا.
هقهق گریس.
No comments yet. Be the first to leave one.