Miss Marple: 4.50 from Paddington

Miss Marple: 4.50 from Paddington

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Thông tin phát hành

1987 Miss Marple 4 50 From Paddington-en
Bình luận bởi warez
Translated subtitle from English to Persian Miss Marple: 4.50 from Paddington 1987 زیرنویس فارسی سریال

Tags

other
Được xuất bản vào: 2025-11-22
Lượt tải xuống: 16
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

بوق اتوبوس

حرکت قطار ۴:۳۳ به مقصد براکهامپتون از سکوی شماره ۴ اعلام می‌شود.

این قطار در تمامی ایستگاه‌ها تا براکهامپتون توقف می‌کند.

چی داری به من می‌گی پسرم؟

اون قطار ۴:۳۳ قطار تندروئه.

بله خانوم، اما تا میلچستر نمیره.

کجا می‌خواید برید؟

میلچستر برای سنت مری مید. شما باید قطار ۴:۵۰ به میلچستر رو سوار شید.

با اون قطار قبل از رسیدن به براکهامپتون، از این یکی جلو می‌زنید.

مگر اینکه بخواید اونجا برای قطار ۵:۵۰ صبر کنید.

ممنونم پسرم.

قطار ۴:۳۳ با توقف در تمامی ایستگاه‌ها تا براکهامپتون

آماده حرکت از سکوی شماره ۴ است.

اوه... سلام.

قطار ۴:۵۰ به مقصد دیلموث، با توقف در براکهامپتون، میلچستر و راکستر

از سکوی شماره ۵ حرکت خواهد کرد.

قطار ۴:۵۰ به دیلموث، سکوی شماره ۵.

کنسرتو پیانوی شماره دو اثر راخمانینف

صدای بسته شدن در ماشین

صدای زنگ ساعت

صدای تق‌تق در

اشکالی نداره مری. من می‌رم. فکر می‌کنم بالاخره خانم مک‌گیلیکادی باشه.

بله، خانم مارپل.

السپت عزیزم، اینجایی پس!

عزیزم...! چی شده؟

جین... اوه، جین، من همین الان دیدم یه زنو کشتن!

توی ایستگاه قطار حتی یه کلمه‌ام از حرفامو باور نکردن.

و اون پاسبانی که بالاخره پیداش کردم...

فکر می‌کرد یه تخته‌ام کمه.

آخ که چقدر عصبانی بودم. اما اون حدوداً ۱۲ ساله به نظر می‌رسید.

و دوست ندارم سر بچه‌های مردم عصبانی بشم.

تو که باورم می‌کنی، جین؟

البته که باورت می‌کنم، السپت.

ممنونم، اینچ.

بله. بله.

بله، خانم‌ها؟

میشه با کارآگاه بازرس اسلک صحبت کنم؟

بله.

رامِج پیر پنج سال حبس بهش میده. صبح بخیر، بازرس.

اومدم یه قتل رو گزارش کنم.

این بار دیگه اون سوسک پیر کاملاً مخش تاب برداشته.

مگه نه؟

فکر می‌کنم همین‌طوره.

بچه‌های ما اون قطار رو مو به مو گشتن.

اونا مسیر رو از براکهامپتون تا هیلفورد گشتن.

تمام بیمارستان‌ها، لیست افراد گمشده...

دو روز گذشت - هیچی پیدا نشد. نه جنازه‌ای، نه قتلی.

اما البته که باید به جستجو ادامه بدید، بازرس.

شاید بشه گفت خانم مک‌گیلیکادی آدم پیچیده‌ای نیست.

اما اون آدم عاقل و واقع‌بینیه. چیزی رو که دید، دید.

تحقیقات کامل آغاز شده است.

بر اساس اطلاعات ناقصی که شما ارائه دادید.

چون شما در این منطقه مورد احترام هستید.

ما بیشتر از این کاری نمی‌تونیم بکنیم.

اما بازرس...

میشه یادآوری کنم جرمی به اسم اتلاف وقت پلیس وجود داره؟

می‌دونم چقدر براتون آزاردهنده‌ست، پس این حرفتون رو نادیده می‌گیرم.

به هر حال، ممکنه هر دو نفرمون در آینده دوباره درگیر این موضوع بشیم.

وقتی یکی از ما به اندازه کافی باهوش باشه که جنازه رو پیدا کنه.

صبح بخیر، خانم مارپل!

خانم بروگن، میشه در این مورد کمکم کنید؟

تمام تلاشم رو می‌کنم.

اوه... اِیمی کیدر! بله؟

هنوز برای خانواده کراکنتورپ کار می‌کنه؟

بله.

خیلی جالب شد. بله.

بله؟ بله. خب حالا...

این عکس‌های کوچیک - شما یک بریدگی در خاکریز رو می‌شناسید؟

آه.

خب، اونجا کجاست؟

خب، همین جا... لبه پارک تالار رادرفورد.

سوت قطار

بذارید ببینم... پنج دقیقه تا براکهامپتون.

خب، همین نزدیکاست.

اونجاست! دیدی؟ این تنها جاییه که می‌تونست بدون مانع بیفته پایین.

اونجا کجاست، جین؟ تالار رادرفورد.

از خانواده‌های قدیمی ما نیستن... میلیونرهای دوره ویکتوریا.

"فانتزی‌های کراکنتورپ" رو یادت میاد؟ چه اسم مسخره‌ای برای بیسکویت.

آره، یادمه. خودم اصلاً ازشون خوشم نمیومد.

فکر نکنم هیچ‌وقت امتحان کرده باشم.

هنوز هم اونجا زندگی می‌کنن؟

ببخشید؟ کراکنتورپ‌ها؟

پسرشون، لوتر کراکنتورپ اونجا زندگی می‌کنه.

یه کم بیمار احواله. دخترش مراقبشه.

اما چطور میشه... خب، غیرممکنه.

آدم که نمی‌تونه... خب، درست نیست، نه؟

اگه جنازه از قطار دقیقاً توی همون جایی که فکر می‌کنیم پرت شده باشه...

که نمی‌تونیم بریم در بزنیم و ازشون بخوایم دنبالش بگردیم، می‌تونیم؟

نه.

نه، می‌فهمم منظورت چیه.

جین؟

گلف! البته، توپ‌های گلف.

لوسی!

لوسی آیلزبرُو!

لوسی وقتی من از ذات‌الریه بهبود پیدا می‌کردم ازم مراقبت کرد.

خودم نمی‌تونستم از پس هزینه‌اش بربیام. ریموند عزیزم برام استخدامش کرد.

امروزه همه آدم‌های متشخص اسمش رو شنیدن.

لوسی!

لوسی، ازت می‌خوام یه جنازه پیدا کنی.

من که شما رو می‌پیچوندم، خانم مارپل.

تعطیلاتم برام مقدسه، ولی این ماجرا خیلی هیجان‌انگیز به نظر می‌رسه.

یک زن جوان همین الان کشته شده.

من از پس خودم برمیام. اونا الان به کسی نیاز دارن؟

عزیزم، اونا *همیشه* به یه نفر نیاز دارن.

آقای کراکنتورپ خیلی بدقلقه. هیچ کارمندی پیشش دووم نمیاره.

دخترش همیشه دنبال یه نفر می‌گرده.

خانواده کراکنتورپ تو دفتر براکهامپتون ثبت شده‌ن.

امی کیدر، آشپز-خانه‌دارشون، نزدیک سنت مری مید زندگی می‌کنه.

خانم کیدر خیلی کارآمد نیست و خودش هم اینو می‌دونه.

برای همین هم هست که تحملش می‌کنه.

ولی...

می‌دونم چی می‌خوای بگی.

چرا کسی مثل تو باید بخواد اونجا کار کنه؟

من یه فکری برای این کار دارم.

آها!

السپت!

السپت، لوسی کارو گرفت.

اوه، عالیه! فوق‌العاده‌ست!

الان مثل یه کابوس شده، انگار برای یکی دیگه اتفاق افتاده.

اتفاق افتاد. حیف که باید برگردی اسکاتلند.

بمونم؟ اوه، نه، باید بری.

اگه اتفاقی افتاد، حتماً بهت خبر می‌دم.

لوسی کِی شروع می‌کنه؟

اوه، امروز.

اوه، السپت، می‌دونی که داریم پیر می‌شیم.

خدا رو شکر برای لوسی آیلسبارو!

اون دختر خیلی جالبیه.

از یه خانواده فوق‌العاده فرهیخته.

همه خواهر و برادراش عضو هیئت علمی آکسفوردن و دکترای فلان و بهمان دارن.

لوسی شد یه خانه‌دار... یه خانه‌دار مستقل و خیلی خاص.

وضعیتش از همه‌شون بهتره.

خانم‌ها می‌تونن به شوهراشون بگن:

"عزیزم، من می‌تونم باهات برم آمریکا."

"من لوسی آیلسبارو رو دارم."

خانم آیلسبارو؟

سلام.

من اما کراکنتورپ هستم. به رادرفورد هال خوش آمدید.

واقعاً امیدوارم سفر خوبی داشته باشید.

این خوبه؟

کاملاً دلنشینه. ممنون بابت گل‌ها.

من این نقاشی‌ها رو دوست دارم.

اوه، مال برادرمه. منظورم اینه که خودش کشیده‌شون.

واقعاً؟

حالا دیگه مثل بیشترشون، آبستره کار می‌کنه.

اتاق خوبه؟ عالیه!

هرگز فکرشم نمی‌کردم شما رو طبقه بالا بذارم.

ولی نمی‌دونستم به چی عادت دارید.

اما! بیا اینجا، دختر!

اون پدرمه.

اشکالی نداره باهاش ملاقات کنید؟

این دختر جدیدست، آره؟

بیا اینجا. بذار ببینمت.

حال شما چطوره، آقای کراکنتورپ؟

شنیدیم دستمزدت بالاست. دخترم چقدر بهت می‌ده؟

پدر!

می‌خواستم نزدیک خالم باشم که حالش خیلی خوب نیست.

برای همین شرایط شما رو قبول کردم.

ما که خیریه نیستیم. باید کار کنی.

پدر، لطفاً این کارو نکنید!

من دستمزدم بالاست، چون از کار نمی‌ترسم.

اوه، خوشحالم اینو می‌شنوم.

فقط چون تو یه خونه بزرگ زندگی می‌کنیم، به این معنی نیست که پولداریم.

ما اینجا زندگی می‌کنیم چون پدرم اینو ساخت. فهمیدی؟

بله.

و هیچ ایده پرطمطراق و بی‌خود!

تنها راهی که پولدار بشم اینه که همه چیزو بفروشم، و من این کارو نمی‌کنم.

تا نمیرم از اینجا نمیرم.

چرا ما رو انتخاب کردی؟

باید جاهای دیگه هم تو این منطقه باشه.

من دوست دارم گلف بازی کردنمو تمرین کنم. هیچ‌کس دیگه فضای کافی نداشت.

اگه از تمرین کردن من ناراحت نمی‌شید؟

معلومه که نه.

اوه، ما فضای کافی داریم.

این مکان به عنوان زمین ساخت و ساز چقدر ارزش داره!

خب، کافیه خانم جوان.

خبری از ولخرجی نیست.

اون دکتر احمق کجاست؟

می‌ترسم پدر خیلی خسیس باشه.

عصبانی میشه که اجازه نداره به پول پدربزرگ دست بزنه.

نمی‌تونه بفروشه، به قول خودش، حتی اگه بخواد.

حتی از پزشک عمومیِ خدمات بهداشت ملی‌مون استفاده می‌کنه.

دکتر کویمپِر بهترین دکتر شهره و او واقعاً از پذیرش بیماران خصوصی امتناع می‌کنه.

چرا؟

اون واقعاً به خدمات بهداشت ملی متعهده.

عجب گزارش فوق‌العاده‌ای، اما!

حال شما چطوره؟

لوسی آیلسبارو. جان کویمپِر.

حال شما چطوره؟ من اینجا هستم تا کمک کنم.

بله، اما بهم گفت.

حواست باشه جلوی لوتر وایسی وگرنه اذیتت می‌کنه.

اون همین کارو می‌کنه. خوبه.

لوتر امروز چطوره؟ مثل همیشه.

ببخشید.

بیا بریم. بهتره آشپزخونه رو بهت نشون بدم.

ترجیح نمی‌دی...

نه، نه. باید ادامه بدیم. کلی کار داریم.

خدای من! کاملاً یادم رفت! چی؟

یادم رفت در مورد "هجوم" بهت بگم. خانواده می‌آن.

منظورم برادرام هستن. اونا باید برای تولد پدربزرگ بیان.

و برادرزاده‌م، الکساندر، و رفیقش برای تعطیلات میان‌ترمشون.

Miss Marple: 4.50 from Paddington subtitles in other languages

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left