200 dòng đầu tiên.
اگه وقت و دلشو داری،
برات یه داستان دارم.
یه داستان از جادو و جادوگرا،
از ماجراجوییها و هیولاها.
از خیر و شر.
ولی اشتباه نکن.
این قصه پریان نیست.
و هیچ پایان خوشی نداره.
دنیایی که میشناسی، از بین رفته،
مدتها پیش در شعلههای یک جنگ بزرگ بلعیده شد،
اون موقع که مرگ از آسمون میبارید.
تنها چیزی که الان باقی مونده، سرزمینهای گمشدهست،
پر از موجودات عجیب و غریب که توی سایهها زندگی میکنن.
اونچه از بشریت باقی مونده به یک شهر تنها پناه برده.
خیلی وقت پیش، یه جادوگر مرموز،
گری آلیس، از سرزمینهای گمشده بیرون اومد.
این داستان آشنایی ماست
و اینکه چطور هر دوی ما رو نجات داد.
کارتون رو متوقف کنید!
کارتون رو متوقف کنید!
این باید درس عبرتی برای همه باشه.
هیچکس نباید از کلیسا سرپیچی کنه.
میگن که تو میتونی هر چیزی رو بخری
که از گری آلیس دلت بخواد.
ولی بهتره که این کارو نکنی.
و با این حال مردم کمکت رو میخوان.
اونا نادونن، بیسوادن.
بعضی فقیرن، بعضی پولدار. همه درموندهان.
من هیچکس رو رد نمیکنم.
میدونی کلیسا در مورد امثال تو چی میگه؟
مطمئنم که قراره بهم بگی.
که تو از شیطانی
و وظیفه ماست که تو رو ریشهکن کنیم.
به نام سالار اعظم،
حاکم شهر زیر کوه،
کاهن اعظم دین،
من تو رو، گری آلیس، محکوم میکنم
به مرگ با چوبه دار.
توبه کن، زن.
چه بلایی داره سرم میاد؟
نمیشه بهت اعتماد کرد.
تو برده جادوگری.
شکارش کنید.
به سمت من!
خودت رو نشون بده، جادوگر.
انجامش بده.
انجامش بده.
جادوگر!
پیدات میکنم.
تو توی جهنم میسوزی.
تو توی جهنم میسوزی، جادوگر!
جادوگری که به دار آویخته نمیشه.
جادوگری که به دار آویخته نمیشه.
جادوگری که به دار آویخته نمیشه.
جادوگری که به دار آویخته نمیشه.
جادوگری که به دار آویخته نمیشه.
جادوگری که به دار آویخته نمیشه.
جادوگری که به دار آویخته نمیشه.
جادوگری که به دار آویخته نمیشه.
جادوگری که به دار آویخته نمیشه.
اگه یکی بخواد به یکی دیگه کمین کنه،
اینجا بهترین جا خواهد بود.
در حالی که چشماش هنوز به تاریکی عادت نکرده، غافلگیرش کنه.
شاید حتی سه، چهار تا رفیق هم بیاره.
تا مطمئن بشه که کار درست انجام شده.
این هرگز کار نکرده.
ولی این هیچوقت شکست نمیخوره.
گری آلیس.
صدای پام رو شناختی؟
نه. مهربونیت.
این شهر هی بدتر و بدتر میشه،
ولی تو همیشه انقدر دست و دل باز بودی
از وقتی بچه بودم.
فقط به تو.
تو هیچوقت ازم چیزی نمیخوای.
عجیبه.
صدات فرقی با وقتی جوون بودم نکرده،
ولی تو هم باید مثل من الان پیر باشی.
پیرتر.
خیلی پیرتر.
من جرایس هستم. - کاپیتان اورواچ.
از طرف سالار اعظم اومدی؟
یا شاید ملکهاش؟
چی باعث شده سراغ یکی مثل من بیای؟
گفته میشه که در ازای مبلغی، آرزوها رو برآورده میکنی.
چی میخوای بخری؟
ما رو تنها بذار.
مطمئن نیستم که این عاقلانه باشه.
بعضیها میگن تو از سرزمینهای گمشده اومدی
و چیزایی که اونجا زندگی میکنن رو میشناسی.
چیزهای اهریمنی و غیرطبیعی.
این چیزیه که از من میخوای؟
که برات قصه پریان تعریف کنم؟
من از تو قدرت هیولا شدن رو میخوام، گری آلیس.
که بیشتر از یک انسان باشم. این شوکه ات میکنه؟
من زیادی چیز دیدم که به این راحتی شوکه بشم.
پس میتونی راز تغییر شکل رو بهم بفروشی؟
به گرگ؟
مطمئنی این چیزیه که میخوای؟
ممکنه از چیزی که به دست میاری راضی نباشی.
- این به تو ربطی نداره. - ولی من مجبورم کمک کنم،
- اما به هر کی که سراغم میاد اخطار میدم. - من همه نیستم.
هوم.
پیشنهادمو قبول میکنی؟
من هیچکسو رد نمیکنم. یه شکارچی استخدام میکنم.
برات یه دگرگونشونده پیدا میکنیم و قدرتشو میگیریم.
تا ماه کامل بهم مهلت بده
و هر چی که بخوای رو برات میارم.
کجا میری؟
به سرزمینهای گمشده.
چی شده، جرائیس؟
هیچکسو رد نمیکنی؟
هیچکس.
پس اینو به عنوان دستمزد من قبول کن. من میخوام برای خودم چیزی بخرم.
این ساعت نسلهاست که تو خانوادهی منه.
ارزشمندترین دارایی منه.
و تو چی میخوای؟
میخوام که تو اون رو شکست بدی.
اورواچ سوگند وفاداری خورده،
با این حال تو به ملکه خیانت میکنی.
من وفادارم.
من بهتر از خودش میدونم چی واسش خوبه.
این قدرتی که دنبالشه، اونو نابود میکنه.
من فقط میخوام کمک کنم.
دروغ میگی، جرائیس.
بوی حسادتت به مشام میرسه.
با تو بحث نمیکنم.
اگه بهم نمیفروشی، میرم.
من هیچکسو رد نمیکنم.
به چیزی که میخوای میرسی.
مرد: متاسفم.
چی میخوای؟
کمکم کن.
لعنتی.
باز خودتو خیس کردی؟
نمیتونی از زنگ استفاده کنی،
پیرمرد احمق حالبههمزن؟
اورلرد قدرتمند.
باورکردنی نیست که همهی اینا رو تو ساختی.
و هنوزم ازت میترسن.
تو هیچی نیستی جز یه خوک کثیف،
مثل همهی مردا.
زن: ملکهی من؟
همهی مردا، به جز یه نفر.
هنوز نرو.
مجبورم.
قبل از اینکه منو ببینن.
نمیتونم اینجا بمونم.
زود برگرد. لطفا.
برمیگردم.
شاید.
به نام اورلرد توقف کنید.
اینجا چی کار میکنی؟
هر چی مشروب قویتر باشه،
حواس آدم ضعیفتر میشه.
با ما میای.
اون نصفه بود.
شنیدم شکارچی هستی، که تو سرزمینهای گمشده سفر میکنی.
من به همچین مردی نیاز دارم.
اومدم اینجا ورق بازی کنم، نه حرف بزنم.
همه چی وسط.
حالا آمادهای حرف بزنی؟
اسمت چیه؟
بویس.
من دنبال یه راهنما میگردم.
کسی که سرزمینهای گمشده رو بشناسه.
- من گرونم. - من پول دارم.
میدونم که داری. بیشترش هم مال منه.
ارزششو داری؟
اگه نداشتم، الان اینجا باهام حرف میزدی؟
سرزمینهای گمشده جای آدمای شهری نیست.
چرا؟
چون اونا ضعیفن.
من به نظرت ضعیف میام؟
ببین.
بیرون این دیوارها، قوانین شهر،
مال انسان، حتی طبیعت، اعمال نمیشه.
پس هر کی که اینجا فکر میکنی هستی،
اونجا فقط یه مانع خواهی بود.
بیا یه معامله کنیم.
اگه من یه وقت سرعتتو گرفتم،
اجازه داری تنهام بذاری و بری.
و منم همین کارو باهات میکنم.
چرا میخوای از شهر بری؟
من دنبال مردی میگردم که میتونه تبدیل به حیوان بشه.
همهی مردا حیوانن.
ولی همهی مردا هیولا نیستن.
تو دنبال یه دگرگونشونده هستی.
آره. باید اونو تو لونهاش بکشم تا قدرتشو بگیرم.
من از همچین مردی شنیدم.
چی ازش میدونی؟
اونو ساردور، گرگ بزرگ صدا میکنن.
این مرد، این ساردور، کجا زندگی میکنه؟
تو یه جایی به اسم رودخونهی جمجمه.
رودخونهی جمجمه.
اونجا مقصد منه.
زیاد کسی اونجا نرفته.
- هیچکس برنگشته. - راهنماییم کن...
و این میتونه مال تو باشه.
من اسم اینا رو شنیدم. هیچوقت یکی ازش ندیدم.
No comments yet. Be the first to leave one.