200 dòng đầu tiên.
چقدر قشنگه
خیلی نازه
خیلی معصومه
خیلی... ترَو، بپا
آخه چرا همش این کارو میکنی؟
وقتی تو و لاری بچهدار شدین
باید برای هر چیزی آماده باشی
ببین، اگه این یه بچه واقعی بود، الان مرده بود
دلم میخواد فکر کنم اگه یه بچه واقعی بود
تو پرتش نمیکردی اونورِ اتاق
جولز، آروم باش
این بچه به این زودیا نمیاد
یعنی هنوز اصلاً معلوم نیست که من حاملم
اومم
و خبر خوب اینه که... قرار هم نیست معلوم بشه
وای پسر، این حرفت طلاست
همه اونایی که دفعه اولشونه فکر میکنن
یه جوری خلاف جهت آب شنا میکنن و هیکلشون رو حفظ میکنن
وقتی ماه هشتم برسه
فِ، فی، فو، فام. چی؟
گنده بک
دخترای خانواده کلر حتی موقع حاملگی هم هیکلشون رو حفظ میکنن
خب، دختر خاله من تینا هیکلش رو اونقدر جمع و جور نگه داشت
که حتی خودش هم نمیدونست حامله شده
تا اینکه یهو وسط صف تنقلاتِ سینما، سه قلو زایید
واسه همین اسمشون رو گذاشت مایک، آیک و گوبِرز
خیلی خب
نفری ده دلار شرط میبندم که تا ماه هشتم
من هنوز همین لباسهای تنگ رو میپوشم
از همه چی متنفرم
بیخیال
عمراً! من بیشتر دلم برات تنگ شده
داره با بابی حرف میزنه؟
تیشرت یقهدار آبی، شلوارک خیلی باحال
چی پوشیدی؟
یا اینه، یا اینکه داره خیانت میکنه
توروخدا بذار خیانت باشه
بابی از جورجیا سلام میرسونه
توی این مسابقات گلف داره عالی عمل میکنه
دیروز سه تا "بِردی" زد
منظورش همون اصطلاح گلفه دیگه، نه؟
بفرمایین، اینم از مامانِ آیندهی دوستداشتنی
این دیگه چه صیغهای بود؟
خیلی زیبا شدی. یه درخشش خاصی داری
تقریباً شبیه فرشتهها
جوراب بچه پر از سکه
اسلحه مخصوص منه از دوران کانون اصلاح و تربیت
قراره بخوره تو صورت هر کسی که رو مخم بره
حاملگی خیلی مزخرفه
همش نفخ دارم، باد کردم
عزیزم، فقط باید روی پایان مسیر تمرکز کنی
کلاً یه ماه دیگه مونده
فقط چهار هفتهی کوتاه، ۲۹ روز، ۶۹۶ ساعت، ۴۱ هزار و
یادمه وقتی فقط یه وروجک فسقلی بودی
و حالا به زودی بابا میشی
کی دیگه واسه خودش مردی شده؟
تو دیگه بزرگ شدی! اوه
گریسون، شرط میبندم مشکی بهت بیاد
به نظر شرط مطمئنی میاد
چرم اصل ایتالیایی، نوِ نو
اوه. واسه من گرفتش، ولی خب
یکم بزرگه
احتمالاً دارین فکر میکنین چرا اینو خریدم
اجازه بدین توضیح بدم
تام، فقط داستانِ احمقانهات رو تعریف کن
حس میکردم درجا میزنم
دلم یه تغییر تازه توی "تامِ کلاسیک" میخواست
واسه همین چندتا تیپ جدید رو امتحان کردم
روی لهجه اسکاتلندی کار کردم
حتی یه مدت کوتاهی هم به سبیلِ نایبالسلطنه فکر کردم
بعد فهمیدم "تامِ جدید" واقعاً به چی نیاز داره
بیکن؟
یه خوک خونگی
این ایده رو از جورج کلونی گرفتم
اسمش رو گذاشتم "اِنیگلت"
اِنیگلتِ خوکی
جوری رفتار نکنین که انگار بانمک نیست
تازه، پارکینگ رو هم بازسازی کردم و کردمش یه بارِ باحال
واسه همین فکر کنم قراره همش اینجا پلاس باشیم
من دارم میرم و دیگه هیچوقت برنمیگردم
اوه
گرون بود؟
آره، خیلی
زیاد توی کارهای فنی مهارت نداری، نه؟
نه، مربیِ بیسبالم تشخیص داد که
یه موردِ حادِ "شلدستی" دارم
چطور؟
یه ماه دیگه قراره یه نوزادِ ظریف و حساس
توی دستهات باشه
فکر میکنی مشکلساز بشه؟
سرِ بچهها که نرمه
خیلی گرمه و هیچجا هم واسه نشستن نیست
جولز، چرا منو آوردی اینجا؟
که یه چیزی بهت نشون بدم
میدونی لاری، هزار تا چیز مزخرف
درباره ماههای آخر حاملگی هست، اما یه چیزِ فوقالعاده هم داره
وقتی یه زن اینو داشته باشه، هر کاری از دستش برمیاد
اِلی
بهش نشون بده یه زن حامله چطور میز میگیره
اوه، نه. اوه
اوه. متاسفم. من حاملم
اوه
وای خدای من! عالی بود
آخ. منم میتونم از این کارها بکنم؟
وقتی شکمم خیلی بزرگ شده بود
همینطوری میرفتم تو خونه غریبهها و وسایلشون رو برمیداشتم
زدم به یه ماشینِ پخش کیک و کلی نون خامهای خوردم
و روی چندتا کیک گورخری خوابم برد
اوه، سلام
اوه، ببخشید. من خیلی خیلی حاملم
آره
اوه! این معرکهست
کلاهِ خیالی
ماراکایِ خیالی
د-داریم چیکار میکنیم؟
چقدر احمقانه
"هالک اونقدر قوی نیست که سوپرمن رو شکست بده
اما دو تا هالک چی؟ شاید."
اینا افکار توئه
چون تو یه خورهِ فکرهایی
هی، چی شده؟
میشه نگهداریِ یه بچه رو به من سپرد؟
داری چی میگی؟
من کلاً یه آدمِ اسکولم
واکنشهای داغون، دستهای چلفتی، تعادل صفر
من تمیزش میکنم
راستش درکت میکنم
یادمه اولین باری که دخترم رو بغل کردم
بله، من یه دختر دارم. سه سال پیش فهمیدم
اسمش "تامپا"ست. چطوره که هیچکس یادش نمیمونه؟
من هر آخر هفته میرم پیشش
گوشیم پر از عکسشه
عکسِ شکمِ شیشتیکهات؟
به اون نگاه نکن. اون
نکته اینجاست که من میتونم کمکت کنم
فقط باید با یکم تمرینِ بچهداری، اعتماد به نفست رو بالا ببریم
تبریک میگم بابا
یه هشدار کوچولو
غذای مورد علاقهاش انگشته
ممم
فکر کردی داری چیکار میکنی؟
تقریباً هر کاری که دلم بخواد
جناب سروان، خانم
اول که قدرتهای حاملگیام رو از دست دادم
حالا هم باید جریمه بدم
خیلی خب، ردیفش میکنم. ردیفه
من حالم خیلی بد و داغونه
خب، نمیتونم بخوابم، وقتی عطسه میکنم خودم رو خیس میکنم
اونقدر ترکهای پوستیِ ریز روی باسنم دارم
که داره شبیه
جدول حروف الفبای ژاپنی میشه
منم همینطور شدم
عزیزم، همهمون هوات رو داریم
نه ندارین! من دارم تنهایی زجر میکشم
و بدتر از همه، نمیتونم اون کار رو بکنم
نمیتونم بنوشم
و این قضیه اونقدر عصبانیام میکنه که دلم میخواد
میدونی چیه؟
خیلی خب، صبر کن. من میتونم درستش کنم
تا وقتی بچهات به دنیا بیاد، هیچکدوممون لب به نوشیدنی نمیزنیم
واقعاً این کار رو واسه من میکنی؟
بله؟
جولز
آخی
اصلاً باورم نمیشه که شماها واسه حمایت از من شراب رو کنار میذارین
خب لاری، رفیق واسه همین موقعهاست
اونا از همدیگه حمایت میکنن
اوه
تحت هر شرایطی
جولز، عاشقتم
و از اینکه اینقدر فدای دوستاتی خوشم میاد
با این حال، این ایده کاملاً چرت و پرته
من با تام موافقم. "جملهای که اِلی هیچوقت نمیگه."
مگه نه؟
خیلی خب بچهها، میدونم که خیلی سخت میگذره
ولی باید به خاطر اون این کار رو بکنیم. اون به ما نیاز داره
چرت و پرتِ محض
خیلی خب، تکرار میکنم. ما داریم این کار رو واسه دوستمون میکنیم
چطوری یه ماهِ تمام بدون شراب دووم بیاریم؟
با تقلب
گوش کنین، ما فقط به یه جایی نیاز داریم که مچمون رو نگیرن
جایی که هیچکس اونجا دنبالمون نگرده
یه جای کاملاً نفرتانگیز
که هیچ آدم عاقلی حتی فکرِ رفتن به اونجا رو هم نکنه
چی باعث شده بیاین خونه من؟
میدونی، به جای اینکه دور بریزیش، میتونی کلاً ننوشی
آغوشیِ نوزاد پوشیدی؟
تمرینِ بابایی. باید برم
واسه یه بابای جدید، خطر همهجا هست
میخوام چشمت رو به اون خطرها باز کنم و یادت بدم
که ببینی
گالفهیون یه سیستمه، ترو
واو. هی
و اون سیستم دشمنِ توئه
دور و برت رو نگاه کن. چی میبینی؟
معلم؟ وکیل؟
آدمایی که اونقدر فکرشون درگیره
که اصلاً حواسشون به تو نیست
باید بفهمی که این آدمها
اونقدر غرقِ زندگیِ خودشون شدن
No comments yet. Be the first to leave one.